لطفا من را به صفحه اي ديگر رجوع نديد.هر چند كوتاه جواب دهيد
1-ميگويند خدا مارا براي عبادت خلق كرد.خودش كه نيازي به عبادت ما نداشته ما هم وجود نداشتيم كه نياز داشته باشيم .پس چرا خدا همه چيز را خلق
كرد؟
2-زن چون كژدم ازار دهنده است.همه چيززن بد وبدتر انكه مرد را گريزي نيست جز با او.خواهش ميكنم به اين جواب صادقانه دهيد كه اگر اين دو جمله
از زبان رهبر دين ديگري بود همين دو دليل را بر باطل بودن ان كافي نميدانستيد.
3-اگر منظور ديگري بوده است بگوييد چيست و اين را هم بگوييد كه امام علي عليه السلام چرا حديث به اين سنگيني را واضح تر عنوان نكردند تا باعث
گمراهي بسياري از مسلمانان و غير مسلمانان نشود؟
پرسش 1:
توحيد.زن
شرح : لطفا من را به صفحه اي ديگر رجوع نديد.هر چند كوتاه جواب دهيد 1-مي ويند خدا ما را براي عبادت خلق كرد. خودش كه نيازي به عبادت ما نداشته ما هم وجود نداشتيم كه نياز داشته باشيم .پس چرا خدا همه چيز را خلق كرد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
تصور ما از انجام کارها، به دست آوردن سود يا رفع نياز است؛ زيرا ما انسان ها موجودات محدود و ناقص هستيم و همواره اعمال ما به يکي از اين دو امر برمي گردد . به همين خاطر تصور مي کنيم هر کاري که از هر فاعلي سر بزند، بايد به منظور رفع نياز او باشد. مثلا بخواهد از بي كاري در بيايد و يا براي به دست آوردن سودي باشد و اگر كسي بي دليل چنين رفتاري داشته باشد به شكل عرفي به او مي گوييم: « چرا بي هدف و ناشي از بي كاري چنين كردي»؛ جالب ان كه ما اين قاعده را حتي در مورد خداوند نيز جاري مي کنيم؛ در حالي که خداوند موجود نامحدود ، کامل و بي نياز مطلق است .
آري هدف انسان در کارهايش، رسيدن به کمال و سود يا رفع نقص است؛ مثلاً غذا ميخورد تا رفع گرسنگي کند. لباس ميپوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ کند. ازدواج ميکند براي ارضاي نيازي که احساس ميکند، حتي چنان كه اشاره نموده ايد كمك مي كند تا نياز روحي خود را پاسخ گويد .
اما خداوند، هيچ نقصي ندارد که با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هيچ کمالي را فاقد نيست، تا به کمال رسيدن براي او فرض شود، پس دليل آفرينش او چيست ؟ در واقع در پاسخ اين پرسش بايد گفت آفرينش خداوند نه براي رفع نياز خود اوست و نه هيچ مخلوق ديگري ؛ بلكه خدايي او اقتضاي آفرينش دارد؛ زيرا «آفريدن» به معناي ايجاد کردن است و هر وجودي خير است و لازمه فياض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: «و ما کان عطاء ربک محظورا؛ و عطاي پروردگارت منع نشده است». (1)
هر چيزي که اقتضاي وجود و هستي داشته يا امکان وجود داشتن آن باشد ، فيض وجود از خدا دريافت مي کند. خداوند بخل در وجود و هستي دادن ندارد ، تا موجودي که امکان وجود آن است ، وجود را دريافت نکند.
براي توضيح بيشتر در مورد آفرينش جهان و هدف از آفرينش مي گوييم:
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت، حکمت و ... خداست ، به طوري که بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند .
هر «بود»ي، «نمود»ي دارد؛ نمي شود فياض باشد، اما فيضي نداشته باشد، همان گونه که نمي تواند نور باشد، اما روشنايي نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش نداشته باشد!
بنا بر اين از همين جا مي توان نتيجه گرفت که:
خلقت جهان و از جمله انسان نتيجه صفات خداوند است .
خداوند فيض و بخشش دارد و لازمه آن اين است که هر چه امکان وجود دارد، فيض و هستي خداوند را دريافت کند و چون قابليت وجود براي جهان هستي بود ، خداوند آن را آفريد؛ بنا بر اين جهان هستي ، نشان دهنده و نتيجه صفات خداوند است .
از اين رو خلقت جهان هستي ، با تمامي نظم و زيباييش و صورتگري انسان با تمامي استعداد و توامنديش، جلوه گر جلال و جمال خداست .خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بي نهايت دارد ، جهان و انسان را آفريده ، چون لازمه اين صفات آن است که اولا جهان را بيافريند .ثانيا خلقت خداوند بهترين و کاملترين آفرينش باشد، يعني در مجموعه هستي اگر وجود مخلوقي، زيبايي و کمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زيرا عدم خلقت آن موجود، ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از زيبايي آن است، يا در اثر ضعف و ناتواني از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بي نهايت، باز آن زيبايي را خلق نکند ،ناشي از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگي است که خدا از بخل منزه است و "جود" و رحمت و بخشندگي او بي نهايت است. پس جهاني که خدا خلق مي کند، بايد کاملترين صورت ممکن را داشته باشد و هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فيض وجود دريافت کند.بر اين اساس خلقت تك تك موجودات معنا پيدا مي كند و انسان نيز در همين تفسير جايگاه ممتازي در شكوه آفرينش دارد .
در واقع بايد انسان خلق مي شد؛ زيرا در جهان خلقت پيش از خلق انسان، ملائک بودند که موجوداتي نوراني و پاک بودند که خدا را همواره عبادت مي کردند. فرشتگان به دليل شرايط ويژه خلقت خود بر سر دو راهي قرار نمي گرفتند که با اختيار خويش (در حالي که ميل باطني آنها به جهت ديگري تمايل داشته باشد) رضايت خداوند را انتخاب کنند.
آنها همواره حضور و عظمت خدا را درک مي کنند و در مقابل آن همه عظمت، راهي جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستي، مي توان يک نمايش زيباتر از اين را هم تصوير کرد و آن اين که موجودي وجود داشته باشد که از يک طرف همانند ملائک در اوج جذبه الهي و عشق و عبادت به خدا باشد و در عين حال موانعي پيش روي او براي برگرداندن وي از مسير عشق و عبادت مانند شهوات وشيطان قرار داشته باشد.
اين موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بي واسطه مي بيند و از سوي ديگر گرچه فطرت الهي او همواره در درونش وي را به سوي خوبيها و پاکيها دعوت مي کند ، ولي اميال حيواني و شهواني اوبه همراه وسوسه هاي شيطان هم قدرت فراواني دارند. وي اين گونه خلق شده که از يک سو با خواستهها و تمايلات شهواني و حيواني رو به رو است و از سوي ديگر فطرت الهي اش و راهنماييهاي پيامبران او را به سوي خوبيها فرا مي خواند. او در عرصههاي مختلف زندگي مي تواند با ايمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهيها ، عشق به خدا را انتخاب کند و مظاهر فريبنده دنيا را رها سازد.
البته بايد توجه داشت كه همه اين ها هدف خود خداوند در آفرينش بوده است نه هدف و مقصدي كه براي انسان ترسيم نموده ؛
براي درك حقيقت تفاوتي كه در اين خصوص وجود دارد. به اين مثال توجه نماييد:
صنعتگري موتوري را مي سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کيلومتر در ساعت است. هدف اين موتور که فعل صنعتگر است، رسيدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلي سازنده موتور، نشان دادن توانمندي خود يا رسيدن به شهرت و مانند آن است. با اين توضيح بايد گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضاي ذات و صفاتش، اين عالم هم مسير و مقصدي را در پيش دارد که هدف آن به شمار مي رود. اين هدف، تکامل انسان و رسيدن به غايت نهايي ذات انساني اوست.
اين همان چيزي است كه خداوند مي فرمايد : «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بينهما باطلاً ذلک ظن الّذين کفروا؛ (2) ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آنها است، بيهوده نيافريديم و اين گمان (که جهان را بيهوده و بى هدف آفريدهايم) گمان انسانهاى کافر است».
اين آيه صراحتاً اعلام مى کند، خلقت جهان که انسان جزئى از آن است، بى هدف نيست. در سوره ملک مى خوانيم: «الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوکم ايکم احسن عملاً؛ (3) او است که مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک نيکوکارتر هستيد».
در اين آيه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاريات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون؛ (4) و ما جن و انسان را نيافريديم، مگر براى آنکه عبادت خدا را به جاى آورند».
روشن است که آزمايش و عبادت بازگشت به نكته سوم دارند ، يعنى مى توان گفت انسان پس از آن که از امتحان سربلند بيرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، کمال پيدا مى کند و پلههاى ترقى را پشت سر مى گذارد. در واقع جمع بندي اين آيات ما را به اين نتيجه مي رساند كه هدف و غايتي كه براي مسير حركت انسان تبيين شده رسيدن به كمال است و اين هدف همان چيزي است كه در آخرت در قالب سعادت ابدي و بهشت متجلي مي گردد .
پينوشتها:
1. اسراء (17) آيه 20.
2. ص (38) آيه 27.
3. الملک (67) آيه 2.
4. الذاريات (51) آيه 56.
پرسش 2:
زن چون كژدم آزار دهنده است. همه چيز زن بد و بدتر آنكه مرد را گريزي نيست جز با او.خواهش مي كنم به اين جواب صادقانه دهيد كه اگر اين دو جمله از زبان رهبر دين ديگري بود همين دو دليل را بر باطل بودن آن كافي نم دانستيد. اگر منظور ديگري بوده است بگوييد چيست و اين را هم بگوييد كه امام علي عليه السلام چرا حديث به اين سنگيني را واضح تر عنوان نكردند تا باعث گمراهي بسياري از مسلمانان و غير مسلمانان نشود؟
پاسخ:
شايد براي جواب دادن به اين سوال، ابتدائا نشان دادن اجمالي از ديدگاه اسلام نسبت به زن و ملاک برتري در اسلام، به تصحيح ديدگاه ما نسبت به نظر اسلام در رابطه با زن باشد. چرا که با اين چند جمله چنين تلقي شده است که اسلام به زن نگاه پائين و درجه دو دارد.
1- خداوند متعال زن و مرد را دو وجودِ مستقل، براي هدفي مقدّس و عالي آفريده و براي رسيدن به آن هدف، وظايف فردي، خانوادگي، اجتماعي و ... براي هر كدام در دينش مقرّر فرموده است كه بيشترِ آن فرامين بين زن و مرد مشترك ميباشند.
«اَلَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً؛ (1) همان كسي كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك بهتر عمل ميكنيد».
2- در پيشگاه خداوند تمامي انسان ها مساويند، نه سفيد پوست بر سياه پوست برتري دارد، و نه مرد بر زن، و نه پير بر جوان، و نه شهري بر روستايي و ... و معيارهاي برتري در نزد خداوند در دين تبيين شده است كه يک نمونه از اين معيارها و مهم ترين آن ها داشتنِ عقايدِ صحيح و عمل صالح و رعايت تقواي الهي مي باشد و در مورد اين ملاک فرقي بين زن و مرد نگذاشته است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد: هر گاه زن، خداوند را شناخته و به او و رسولش ايمان داشته باشد، و به برتريِ اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم (بر دگران) معتقد باشد، و نمازهاي پنجگانه را به جا آورده و روزه ماه مبارك رمضان را بگيرد، و پاكدامن و مطيع شوهرش باشد از هر كدام از درب هاي بهشت كه بخواهد ميتواند وارد شود. (2)
خداوند متعال ميفرمايد:
«مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ اَوْ اُنْثي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلوُنَ؛ (3) هر كس عمل صالح انجام دهد، در حالي كه مؤمن است خواه مرد باشد يا زن، به او حيات پاكيزه ميبخشيم و پاداشِ آن ها را به بهترين اعمالي كه انجام دادهاند خواهيم داد».
آيه فوق با صراحت برابري زن و مرد را نسبت به هدف عالي آفرينش بيان كرده و دهان کساني را كه در گذشته يا حال در شخصيت انساني زن، شك و ترديد داشتند، و يا براي او مقامي پايينتر از مقام انساني مرد قايل بودند ميبندد. و ضمنا منطق اسلام را در اين مسأله مهمِّ اجتماعي آشكار ميسازد و ثابت ميكند كه بر خلاف پندار كوتهفكران، اسلام دينِ مردانه نيست، بلكه به همان مقدار كه به مردان تعلق دارد به زنان نيز تعلق دارد.و اين هر دو جنس، در صورتي كه در مسير اعمال صالح گام بردارند، گامي مثبت و سازنده كه از انگيزههاي ايماني مدد گيرد، هر دو يكسان داراي «حيات طيّبه» خواهند بود؛ يعني تحقّق خانواده و جامعهاي همراه با آرامش، امنيت، رفاه، صلح، محبّت، دوستي، تعاون و مفاهيم سازنده انساني و از تمامي نابسامانيها و درد و رنجهايي كه بر اثر استكبار، ظلم، طغيان، هواپرستي، انحصارطلبي و... به وجود ميآيد و آسمان زندگي و جامعه را تيره و تار ميسازد در امان خواهند بود. و هر دو از اجر و پاداش مساوي در پيشگاه خداوند بهرهمند ميشوند و موقعيت آنها نيز همانند خواهد بود مگر اينكه از نظر ايمان و عمل صالح بر ديگري برتري يابد. (4)
قرآن كريم از زنان و مردان مؤمني كه به وظائفشان آشنا شده و عمل صالح داشتهاند در كنارهم ياد نموده است.
«اِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الْصّادِقينَ وَ الْصّادِقاتِ وَ الْصّابِرينَ وَ الْصّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الْصّائِمينَ وَ الْصّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهَمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الْذّاكِرينَ اللّهَ وَ الْذّاكِراتِ اَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ اَجْرا عَظيما؛ (5) مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردانِ مطيعِ فرمانِ خدا و زناني كه فرمان خداوند را اطاعت ميكنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان باخشوع و زنان باخشوع، مردان انفاقگر و زنان انفاقكننده، مردان روزهدار و زناني كه روزه ميدارند، مرداني كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ ميكنند و زناني كه پاكدامنند، و مرداني كه بسيار به ياد خدا هستند و زناني كه بسيار ياد خدا ميكنند، خداوند براي همه آن ها مغفرت و پاداش عظيمي فراهم ساخته است».
حال با ملاحظه اين آيات و روايات به اين سوال مي پردازيم که با اين توصيفات پس چرا در برخي روايات از زن ها مذمّت شده است؟
جواب اوّل:
انسانها در تأثيرگذاري نسبت به ديگران متفاوتند؛ بدين جهت دين مقدّس اسلام آن هايي را كه تأثيرِ بيشتري در اصلاح يا افساد دگران دارند، برايشان حساب جداگانهاي باز كرده و از خوبانِ آنان تجليل بيشتر نموده و وعده پاداش بيشتر داده است و همچنين از بدانِ آنان مذمّت بيشتر نموده و وعده مجازات زيادتري داده است، كه در زير چند نمونه از آن را بيان ميداريم:
1- زمامداران و رهبران سياسي.
2- علما و فقها و رهبران ديني مردم.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: دو دسته از امّت من هرگاه صالح باشند، امّت به صلاح ميرسند و هرگاه فاسد باشند، امّت را فاسد ميكنند، سؤال شد: آن ها چه كساني هستند؟ فرمود: فقها و زمامداران. (6)
3- زن ها.
اگر جامعهاي بخواهد صالح باشد، بايد تك تكِ افرادِ آن انسان هاي شايسته و صالحي باشند، و انسان ها بيشتر در خانوادهها ساخته ميشوند، و در خانواده نقش مادران بيش از پدران است؛ بنا بر اين اگر زنان جامعه صالح باشند، نقش فراواني در صلاح فرزندان و ديگر اعضاي جامعه دارند، و به عكس اگر فاسد باشند، ديگران را هم فاسد ميكنند و بدين جهت پاداش زنان صالح از مردان صالح بيشتر است و همچنين مجازات زنان فاسد سختتر است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اثرِ بد يك زن فاسد برابر با اثرِ بد هزار مرد فاسد است و اثر خوب يك زن صالح برابر با اثرِ هفتاد صدّيق است -كه ظاهرا صدّيق بالاتر از صالح است. (7)
جواب دوم:
تمامي رواياتي كه از زنان مذمّت كرده است، مراد زنان فاسد و بد هستند نه كلّيه زنها. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: بدترين چيزها زن بد است. (8)
جواب سوم:
چنين نيست كه در روايات از زن ها، فقط مذمّت شده باشد، بلكه رواياتِ فراواني در كتب روايي در مدح و تجليل از بانوان به چشم ميخورد، كه خود بهترين گواه است كه اگر در رواياتي از بانوان مذمّت شده، نظر به تمامي بانوان ندارد. بطور مثال: حضرت صادق عليهالسلام فرمود: «اَكْثَرُ الْخَيْرِ فِي النِّساءِ؛ (9) بيشترين خوبي ها و بركات در زن هاست».
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «الْمَرْأَةُ الْصّالِحَةُ اَحَدُ الْكاسِيَيْنِ؛ (10) زنِ خوب يكي از دو شرافت و افتخار است».
يعني همه شرافتها و افتخارات دنيا يك طرف، و زنِ خوب هم يك طرف (او مساوي با همه شرافتها و افتخارات است) و يا زنِ خوب يكي از دو پوشش است (همه پوششهاي عالم يك طرف و زن خوب يك طرف).
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «ما اَكْرَمَ الْنِّساءَ اِلاّ كَريمٌ وَ ما اَهانَهُنَّ اِلاّ لَئيمٌ؛ (11) گرامي نميدارد زنان را مگر كسي كه بزرگوار است و به زن ها اهانت نميكند مگر كسي كه پست باشد».
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «يا مَعْشَرَ الْنِّسْوانِ! اَما اِنَّ خِيارَكُنَّ يَدْخُلْنَ الْجَنَّةَ قَبْلَ خِيارِ الْرِّجالِ؛ (12) اي گروه زنان! آگاه باشيد به تحقيق بهترين شماها قبل از بهترين مردان وارد بهشت ميشوند».
با توجه به مطالب بالا به رواياتي که ذکر کرده ايد، مي پردازيم:
روايت اول به اين شرح است: «المراه عقرب حلوه اللسبه؛ يعني زن مانند عقرب انسان را مي گزد؛ اما گزيدنش شيرين است».
اين حديث يا با توجه به وضعيت عموم زنان است که معمولا تربيت شده نيستند ( مانند عموم مردان که تربيت نشده اند) و با زبان و عمل ، مرد را مي گزند و آزار مي دهند. ولي با توجه به لذت زناشويي و لطافت در رفتار و گفتار و شيريني همصحبتي با زنان براي مردان، اين گزيدن ها هم شيرين و قابل تحمل مي گردد.
يا ناظر به سختي هاي ازدواج است که انسان با ازدواج بايد آن گرفتاري ها را به دوش بکشد و مانند عقرب زده بايد درد و رنج زندگي و تامين هزينه زن و زندگي را تحمل کند. ولي با توجه به عمل صالح بودن ازدواج و اين که مورد رضاي خداست، شيرين مي شود. با اين توضيح اخير نيش دار بودن و مانند کژدم بودن در اصل، وصف زندگي و ازدواج است که به خاطر وجود سختي هايش به عقرب تشبيه شده است ، لکن چون امر ازدواج با حضور زنان است که محقق مي شود ، اين وصف نيش دار بودن و مانند عقرب بودن به زنان نسبت داده شده است. بنا بر اين صفت نيش دار بودن در حقيقت وصف ازواج است و بالمجاز وصف زن است. به اين گونه تعبير در اصطلاح ادبيات عرب ، استعاره مي گويند.
روايت دوم به اين شرح است که:
اين روايت هم مي تواند ناظر به همان زنان تربيت نشده باشد يا ناظر به سختي هاي زندگي زناشويي که بايد با آن ها در افتاد.
نکته آخر اين که:
آنچه که در فهميدن روايات و سخنان بزرگان دين ملاک است و بايد مورد توجه قرار بگيرد، اين است که از يک عبارت و يک روايت يا دو روايت نمي توان به ديدگاه کلي و حقيقي اسلام و بزرگان اسلام نسبت به امري پي برد ، بلکه واجب است که تمام نظرات و آيات و روايات و نوع برخورد پيامبر و اهل بيت عليهم السلام، در آن مورد خاص در کنار هم و به صورت مجموع ديده شود و روايات مختلف و گاه متفاوت از هم که هر کدام به جنبه اي از جنبه هاي مختلف آن مورد پرداخته اند ، با ملاحظه و در کنار هم قرار گرفتن همه آن ها، تفسير شود تا سرانجام ديدگاه اصلي اسلام و بزرگان اسلام در آن مورد به دست آيد.
مساله زن در اسلام و ديدگاه اسلام و بزرگان اسلام در اين باره از جمله اين موارد است که ديدن روايات مختلف که هر کدام به جنبه اي از ماهيت انساني و اجتماعي و ديني زنان پرداخته اند ، به تنهائي و به دور از هم ، به ما ديدي ناقص و معکوس از ديدگاه اسلام به زن حاصل مي کند. لکن اگر روايات و آيات مربوط به زنان، همگي در کنار هم و با ملاحظه هم جمع شوند و ملاحظه گردند ، ديدگاه اصلي اسلام به دست مي آيد و دچار کجي در فهم و خطاي در نظر نمي شويم.
پي نوشت :
1. ملک (67) ، آيه 2.
2. محدث نوري، مستدرك الوسائل،قم، موسسه آل البيت ، 1408 هـ.ق، ج 2، ص 548 و 552.
3. نحل (16) ، آيه 97 .
4. ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه ، 1374 هـ.ش، ج 11، ص 391.
5. احزاب (33) ، آيه 35 .
6. علامه مجلسي ، بحار الانوار،بيروت ، موسسه الوفاء ، 1404هـ.ق ، ج 75، ص 336.
7. متقي هندي، كنز العمّال، بيروت، بي تا، ج 16، ص 398 و 408.
8. محدث نوري ، پيشين ، ج 2، ص 533.
9. شيخ حر عاملي ، وسائل الشيعه، قم ، آل البيت ، 1409هـ.ق ، ج 14، ص 11.
10. محدث نوري ، پيشين ، ص 534.
11. متقي هندي، پيشين ، ص 371.
12. متقي هندي ، پيشين ، ص 412.






