معني زندگي چيه؟چرا به دنيا ميايم؟چي ميشه كه مي ميريم؟اون دنيا دقيقا كجاست؟چرا آدمها غريضه دارن در حاليكه همون غريضه باعث فسادشونه؟چرا خدا ديدني نيست؟خداچجوريه؟هركي يه تصوير ذهني از خدا وكلا چيزي كه تا حالا نديه وديدني نيست داره.من خدارو يه مرد تصور مي كنم عين پسرخاله بابام كه شهيد شده چون ميكن خيلي مهربون بوده آيا اين گناهه؟من بااين تصور هيچ قصدي ندارم ولي ناخوداگاه از بچگي اين تصويرذهني منه راجع به خدا.چرا ما اومديم تو اين دنيا؟هدف چي بوده؟صرفا اومديم واسه آزمايش و پس دادن امتحان؟من گناه زياد كردم ميخوام بدونم وقتي كسي مرد قبل از دفن شدن كجاست؟بعد دفن چي؟اصلا حس خواهد كرد كه تو يه جاي تنگ وتاريك وبدون هواست؟چه كارهايي رو ميشه گناه نابخشودني نام برد؟ويژگي خاصي داره؟اگه كسي بميره وكناهاش كبيره و حق الناس نباشه آيا بخشيده خواهد شد؟اگه كسي سعي در حلاليت گرفتن از افراد بكنه ولي يادش بره از يكيشون حلاليت بگيره تو اون دنيا تكليف چيه؟(با اينكه مرده بسيار تلاش كرده تا از همه حلاليت بگيره)
اينا سوالاي منن كه واقعا ذهنمو درگير كرده لطفا بي پاسخ نذارينشون.باسپاس

پرسش 1:
سوال
شرح : 1- معني زندگي چيه؟چرا به دنيا ميايم؟چي ميشه كه مي مي ريم؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اوّل: بر اساس آيات و روايات آدمى براى آزمايش خلق شده است. او به اين جهان آمده که در صحنه‏هاى مختلف زندگى دنيوى و بر سر دو راهى‏ها با اختيار خود خوبى و زيبايى را انتخاب کند. از زشتى و پليدى دورى نمايد تا نتيجه آزمايش را در سراى ديگر مشاهده کند. در سراى ديگر نيکوکاران که از عرصه‏هاى آزمون سرافراز بيرون آمده‏اند، در نعمت‏هاى بهشتى اند . بدکاران، در جهنم و عذاب الهى به سر مى برند. پس در حقيقت انسان به دنيا آمده است که آزمايش شود و نتيجه آزمون را ببيند.
دوم: انسان در دنيا براى عبادت خلق شده، يعنى آمده است که عمرى عبادت خدا کند. پس از آن به سوى معشوق و معبود حقيقى سفر کند.
سوم: انسان براى پيمودن سير تکامل خويش پا به اين جهان گذارده است. او آمده است که پله‏هاى ترقى و کمال را يک به يک طى کند . خود را به کمال نهايى برساند.
روشن است که راه اوّل و دوم يعنى آزمايش و عبادت بازگشت به راه سوم خواهد بود، يعنى مى توان گفت انسان پس از آن که از امتحان سربلند بيرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، کمال پيدا مى کند . پله‏هاى ترقى را پشت سر مى گذارد.
در قرآن کريم به فلسفه آفرينش انسان اشاره شده است. در حقيقت سه جوابى که در پاسخ گفته شد، برگرفته از مضامين آيات بود. در سوره ص مى خوانيم: «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بينهما باطلاً ذلک ظن الّذين کفروا؛ ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آن‏ها است،بيهوده نيافريديم. اين گمان (که جهان را بيهوده و بى هدف آفريده‏ايم) گمان انسان‏هاى کافر است».(1)
اين آيه صراحتاً اعلام مى کند، خلقت جهان که انسان جزئى از آن است، بى هدف نيست. در سوره ملک مى خوانيم: «الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوکم ايکم احسن عملاً؛ او است که مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک نيکوکارتر هستيد».(2) در اين آيه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاريات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون؛ جن و انسان را نيافريديم مگر براى آن که عبادت خدا را به جاى آورند».(3)
هدف از خلقت انسان آن است که در فرصت محدود زندگى دنيوى از سرمايه‏هاى وجودى خود بهره گيرد. بيش ترين سودها را به دست آورد، زيرا انسان بيهوده آفريده نشده است.
درست است که انسان درجهان هدفى دارد و زندگى او عبث و بيهوده نيست اما خدا که هيچ احتياجى به موجودى ندارد، چرا جهان و انسان را آفريده است؟ مگر او به عبادت مخلوقات محتاج است و يا نتيجه آزمايش و امور را با علم بى نهايت خود نمى داند؟
پاسخ: خداوند از آن جا که «علم» و «قدرت» و «فضل» و «جود» بى نهايت دارد ،جهان و انسان را آفريده است . لازمه اين سه صفت آن است که خلقت خداوند بهترين و کامل‏ترين آفرينش باشد، يعنى در مجموعه هستى اگر وجود مخلوقى، زيبايى و کمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشى از عدم اطلاع و آگاهى از زيبايى آن مى باشد، يا در اثر ضعف و ناتوانى از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بى نهايت، باز آن زيبايى را خلق نکند ،ناشى از عدم «فضل» و «جود» و بخشندگى است که خدا از بخل منزه است . «جود» و رحمت و بخشندگى او بى نهايت است. پس جهانى که خدا خلق مى کند، بايد کامل‏ترين صورت ممکن را داشته باشد.
در مجموعه خلقت بايد انسان خلق مى شد؛ زيرا در جهان خلقت پيش از خلق انسان، ملائک بودند که موجوداتى نورانى و پاک بودند که خدا را همواره عبادت مى کردند. فرشتگان به دليل شرايط ويژه خلقت خود بر سر دو راهى قرار نمى گرفتند که با اختيار خويش (در حالى که ميل باطنى آن‏ها به جهت ديگرى تمايل داشته باشد) رضايت خداوند را انتخاب کنند. آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درک مى کنند. در مقابل آن همه عظمت راهى جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستى، مى توان يک نمايش زيباتر از اين را هم تصوير کرد و آن اين که موجودى وجود داشته باشد که از يک طرف همانند ملائک در اوج جذبه الهى و عشق و عبادت به خدا باشد و در عين حال موانعى پيش روى او براى برگرداندن وى از مسير عشق و عبادت قرار داشته باشد.
اين موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بى واسطه مى بيند. از سوى ديگر گرچه فطرت الهى او همواره در درونش وى را به سوى خوبى‏ها و پاکى‏ها دعوت مى کند ،ولى اميال حيوانى و شهوانى او قدرت فراوانى دارند. وى اين گونه خلق شده که از يک سو با خواسته‏ها و تمايلات شهوانى و حيوانى رو به رو است. از سوى ديگر فطرت الهى اش و راهنمايى‏هاى پيامبران او را به سوى خوبى‏ها فرا مى خواند. او در عرصه‏هاى مختلف زندگى مى تواند با ايمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهى‏ها عشق به خدا را انتخاب کند . مظاهر فريبنده دنيا را رها سازد. چنين صحنه هايى از محبّت و عشق انسان نظير يوسف که در اوج جوانى و زيبايى در سخت‏ترين صحنه آزمايش خدا را رها نکرد، براى هر کسى در طول زندگى پيدا مى شود. همواره چنين صحنه‏هايى در طول تاريخ حيات بشرى تکرار مى شود.
اگر خداوند زمينه پديد آمدن چنين صحنه‏هاى زيبايى از تجلّى محبّت و عشق مخلوقات خويش را که با اختيار کامل به سوى او مى آيند ،فراهم نمى کرد ،باز جهان کامل‏ترين و زيباترين بود؟ آيا در علم و قدرت و فيض و «جود» مطلق خداوند که اقتضاى آفرينش بهترين و زيباترين صورت آفرينش را دارد، ترديد نمى بود؟ آيا جاى اين سؤال از خدا باقى نمى ماند که قدرت و علم و فيض تو مطلق بود، پس چرا زيباترين جهان را خلق نکردى؟! پس از خدا، خلقتى چنين لازم و ضرورى است و گرنه خداوند نيازى به آزمون و عبادت انسان‏ها ندارد. اگر در آيات قرآن آزمايش و عبادت به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهايى شمرده شده، اين خصوصيّات و فوائد متوجه انسان است و نيازى را از خدا بر طرف نمى کند، زيرا اصولاً ذات الهى بى نياز مطلق است.
اما اينکه پس از مدتي زندگي از اين دنيا مي رود، پاسخ آن نيز روشن است که دنيا سراي جاودانگي و ابدي نيست، در حالي که انسان موجودي ابدي و جاودانه است ؛ بنابراين محل و جايگاه اصلي انسان ، آن جا است که ابدي باشد و اين جز سراي آخرت نيست و دنيا تنها محلي براي گذر و ساختن زندگي سعادتمندانه يا شقاوتمندانه ابدي است.
پى نوشت‏ها:
1. ص (38) آيه 27.
2. ملک (67) آيه 2.
3. ذاريات (51) آيه 56.

پرسش 2:
اون دنيا دقيقا كجاست؟
پاسخ:

اگر مراد شما ، دنياي بعد از مرگ و به تعبيري عالم قيامت است، لازم است مقدمه اي بيان شود:
به نظر فلاسفه و عرفاي اسلامي، عالم خلقت داراي سه مرتبه وجودي است:
1.عالم مادّه، که بارزترين خصوصيّت آن حرکت، زمان و مکان به معناي خاص است
2. عالم مثال که عالمي است غير مادّي ،ولي داراي شکل و رنگ و مقدار. اين عالم منزّه از حرکت و تغيير و زمان است .
3. عالم عقل، که منزّه از تمام آثار عالم مادّه است. عالم عقل و عالم مثال ، از آن جهت که عوالمي مجرّدند که داراي ماده و آثار مادي نمي باشند ، مکان و آغاز زماني براي آن ها معني ندارد. اين دو عالم فقط آغاز علّي دارند. يعني از حيث وجودي بعد از علّت خود قرار دارند. اما به هيچ عنوان داراي آثار مادي مثل زمان و مکان نمي باشند. (1)
حال با توجه به اين مطلب، مکان به مفهومي که در دنيا تصور و تحقق دارد، در عالم قيامت و بهشت وجود ندارد، زيرا مکان از شئون ماده مي‌باشد، حال آن که عالم آخرت، عالم غير مادي و مجرد از ماده است. موجودات آن در عين اينکه حقايق و موجودات مقداري هستند، حقايق ثابت و غير متغيرند. در نتيجه آن عالم ازمکان به آن معنا كه ما در دنيا
مي شناسيم ، خالي است؛ اما اين بدان معنا نيست كه عالم آخرت و نظام حاکم بر آن، مطلقاً از مکان تهي باشد، بلكه در آن عالم نيز مکان وجود دارد كه از نظر ماهيت با مکان در دنيا كه مخصوص ماديات است، متفاوت است، همان طور که عالم برزخ آثار ماده مانند وزن و مقدار را دارا است، ولي آثار مادي آن با دنيا متفاوت است.
بر اين اساس مکاني را متناسب با ويژگي هاي همان جهان، مي توان تصور کرد که در آن عالم هم به نوعي وجود داشته باشد. چنان که از برخي آيات و روايات استفاده مي شود که قيامت نيز مکان دار است . در قرآن آمده است : «يوم تبدل الار ض غير الارض و السموات؛ (2) روزي که زمين به غير اين زمين، و آسمان هم به غير اين آسمان مبدل گردد». از اين آيه و برخي آيات ديگر استفاده مي‌شود که کره زمين آن قدر وسعت و گسترش پيدا مي‌کند تا به اندازه وسعت آسمان‌ها و زمين گردد، که بهشت و دوزخ و همه انسان‌ها را در خود جاي دهد يا انسان‌ها بعد از رستاخيز از کره زمين به جاي ديگر منتقل مي‌شوند. طبق اين بيان گرچه جزئيات محل حشر انسان‌هاي کاملا مشخص نيست، ولي در نظام خلقت جديد و متفاوت از اين عالم محدود،صحراي محشر بر پا خواهد شد.

پي‌نوشت‌ها:
1.ابراهيم (14) آيه 48.
2. مکارم شيرازي، پيام قرآن، چ دارالکتب الاسلاميه، تهران 1378 ش، ج 5، ص 351.

پرسش 3:
چرا آدمها غريضه دارن در حاليكه همون غريضه باعث فسادشونه؟
پاسخ:

خداوند مخلوقاتي از اين دست که غريزه ندارند و به همين دليل قدرت بر معصيت ندارند،فراوان دارد.آن ها فرشتگان اند.در قرآن کريم در وصف فرشتگان آمده:
«لا يعصون الله ما أمرهم و يفعلون ما يؤمرون؛
از آنچه خدا به آن ها دستور داده، سرپيچي نمي‌کند و آنچه را که مأمورند، انجام مي دهند».
غير از فرشتگان ،سنگ ها و جمادات، درختان و گياهان، حتى حيوانات ساختار وجودي‌شان به گونه‌اي است که خدا را معصيت نمي‌کنند. انسان به دليل آن که موجودي با اراده و با اختيار خلق شده، اعمالش از روي اختيار و اراده است. به همين دليل معصيت و گناه از او سر مي زند، چون قدرت بر نافرماني خدا دارند.
اما اين که چرا خداوند آدمي را به گونه‌اي نيافريد که غريزه نداشته و نتواند مرتکب معصيت شود؟
اولاً: اگر چنين مي آفريد ، در حد موجودات جامد مثل سنگ و درختان بود ،در حالي که خداوند آدمي را به عنوان مخلوق برتر آفريده است.
دوم: اگر خداوند انسان را آن گونه خلق مي کرد و از روي جبر خدا را اطاعت مي نمود ،به کمال لايق خود نمي‌رسيد، چون آدمي از رهگذر اعمال اختياري خود مي تواند به مقام خلافت الهي برسد، ولي عمل از روي جبر هرگز آن مقام (يعني خلافت الهي) را نصيب او نمي‌ساخت ،چون عمل از روي جبر و طبق اقتضاي ذات ،به طوري که غير آن عمل چيز ديگر از آن ممکن نباشد، موجب تکامل و رشد نمي‌شود و امتياز خاصي به حساب نمي‌آيد.
سوم : اگر انسان موجودي بود که امکان گناه در او نباشد، همانند موجوداتي مانند فرشتگان بود؛ بنابراين نوع جداگانه اي محسوب نمي شد، در حالي که فرشتگان پيش از انسان آفريده شده بودند. خداوند اراده فرمود که نوع ديگري جداي از فرشتگان در عالم دنيا خلق شود.
چهار: جهان ماده و طبيعت، عالم تزاحم و دگيري و تضاد است. عناصر و موجودات در يکديگر تأثير و تأثر دارند. هر موجودي که در اين عالم خلق شود ، اين ويژگي ها را خواهد داشت ؛ بنابراين انسان نيز که موجود مادي است،در طبيعت او تضاد و تزاحم و... وجود خواهد داشت، اما خداوند اراده اي به انسان بخشيد که مي تواند قواي مختلف خود را به کنترل در آورده و آن را در جهاتي که مي خواهد هدايت نمايد، يا راه شر را انتخاب مي کند و يا راه خير را.
پنجم: گرچه آدمي به گونه‌اي خلق شده که از روي اراده و خواست خود عمل مي کند؛ مي تواند معصيت کند .
مي تواند معصيت نکند، ولي خداوند متعال عقل و خرد را از درون و وحي آسماني را از بيرون به عنوان دو نور افکن بسيار قدرتمند در اختيار آدمي قرار داد .پيامد اعمال نيک و بد را براي او کاملاً روشن ساخت . حقيقت را به گونه‌اي براي او روشن ساخت که به آساني مي تواند از گناه و معصيت دوري نمايد. خواست هاي غريزي و طبيعي خود را از طريق مشروع به طور کامل برآورده سازد.
بنابر اين آدمي به گونه‌اي آفريده شده که اگر بخواهد و اراده کند، به آساني مي تواند از ارتکاب گناه دوري نمايد. گناه انجام ندهد، ولي مجبور به عدم ارتکاب گناه نشده، چون اين با حکمت الهي و فلسفه خلقت انسان که اختيار داشتن بود، ناسازگار است. فلسفه خلقت انسان تکامل اوست . تکامل از رهگذر عمل‌هاي ارادي و با اختيار تأمين مي شود . نه از طريق جبر و عدم معصيت مجبورانه.

پرسش 4:
چرا خدا ديدني نيست؟خداچه جوريه؟هركي يه تصوير ذهني از خدا و كلا چيزي كه تا حالا نديه وديدني نيست داره.من خدارو يه مرد تصور مي كنم عين پسرخاله بابام كه شهيد شده چون ميگن خيلي مهربون بوده ، آيا اين گناهه؟من با اين تصور هيچ قصدي ندارم ولي ناخوداگاه از بچگي اين تصوير ذهني منه راجع به خدا.

پاسخ:

به اين نكات توجه فرمائيد:
1.ديده شدن با چشم مختص به اشيا و اجسامي است كه خواص مادي دارند. داراي ابعاد سه گانه طول و عرض و عمق مي باشند. ساير موجودات كه اين خواص را ندارند، اگر چه از لحاظ مراتب وجودي با خداوند تفاوت زيادي دارند، ولي باز ديده نمي شوند، مثلا ارواح انسان ها و يا ملائكه چون مادي نيستند، قابل ديدن نيستند. البته اين مطلب در زمان ما فهميدنش بسيار راحت تر مي باشد . مي توان براي مثال به امواج مغناطيسي و يا فركانس هاي راديوئي و تلوزيوني اشاره كرد كه در عين اينكه يقين به وجود آن ها در اطراف خود داريم ،ولي باز با چشم قابل ديدن نيستند، بر اساس همين قاعده مشخص مي شود كه هر موجود غير مادي و مجرد قابل رؤيت نيست .
خداوند متعال كه از لحاظ مراتب وجودي در قله و راس عالم وجود قرار دارد و مجرد مي باشد، قطعا قابل ديدن با چشم سر نمي باشد . مي فرمايد:«لا تدرکه الأبصار و هو يدرک الأبصار؛(1) چشم‌ها او را درنمي‌يابد و اوست که ديدگان را درمي‌يابد».
2.اما ديدن فقط با چشم سر نيست، بلكه در معناي دقيق تر گاهي انسان با قلب خود حقيقتي را درك مي كند كه از ديدن با چشم سر بالاتر مي باشد. يافتن خدا در اعماق قلب و احساس حضور او در قلب ،نوعي ديدن است. در تعابير ائمه گاهي به ديدن خدا از همين سنخ ديدن اشاره مي شود. امام فرمود:
چيزي را نديدم مگر اين که خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن مشاهده کردم».(2) گاهي مراد از ديدن ، مشاهده آثار وجودي و نشانه هاي آشكار عظمت الهي مي باشد كه در قرآن به آن اشاره شده است:« هر طرفي رو کنيد، وجه خداوند را مشاهده مي‌کنيد».(3)
3.خداوند متعال حقيقتي است داراي همه كمالات كه از همه نواقص و محدوديت ها مبرا بوده ؛نه مكان دارد و نه زمان و نه جنسيت مرد و زن ، بلكه خالق زمان و مكان و جنسيت و ...مي باشد. او موجودي مجرد و غير مادي است كه خالق تمام عالم هستي است. همه عالم به او وابسته اند . او به هيچ كس و هيچ چيزي وابسته نيست.ذهن انسان و تصور او به خاطر محدوديت هائي كه دارد ،قدرت درك ذات خداوند را ندارد . نمي توان ذات خدا را درك كرد و شناخت، بلكه مي توان خدا را از طريق صفات و آثار او تا حد ظرفيت وجودي خود درك كنيم و بشناسيم.
4. معمولا انسان مايل است از خدا در ذهن خود تصويري ترسيم كند. هر چه علم انسان نسبت به خداوند بيش تر
مي شود و صفات و كمالات بيش تري از او را درك مي كند، تصور ذهني عظمت بيش تري مي يابد تا جائي كه اگر انسان مسير شناخت را درست طي كند، مي فهمد هر تصويري كه در ذهن ترسيم مي كند، باز گوياي آن عظمت و كمالات نيست .
همه آن تصاوير ساخته ذهن او و محدود به اوهام است. امام باقر عليه السّلام در روايتي به همين نقص اشاره
مي فرمايد(4) مبنى بر اينكه آنچه ما انسان هاي عادي و غير معصوم از خدا و صفات كبريائى او درك مي كنيم،پندار ماست .معانى است كه آفريده فكر و انديشه ما است. به همين دليل بى‏اساس بوده و به خود ما برمي گردد. البته معناي اين قبيل روايات عدم قدرت انسان بر شناخت خدا نيست، بلكه نهي مي كنند از تصوير سازي در مورد خدا و صفات او. علم به خداوند و صفات او مانند واجب الوجود و قيوم و عالم و حى و قادر و سميع و ... كه همه اذعان به صفات كمال وجودى است، پسنديده و نيكو مي باشد . مايه كمال ايمان و فهم معارف الهى است.
5. اگر مقداري در مورد خداوند متعال و عظمت وجودي و صفات كمالي او مطالعه و تفكر بفرمائيد ، آشكار مي شود تصويري كه از آن شهيد بزرگوار در ذهن داريد، در عين اينكه جايگاه بالائي دارد اما باز مخلوقي است محدود از مخلوقات الهي . با خداي حقيقي قابل قياس نيست. البته تصوير ذهني شما به ويژه در دوران كودكي كه همه چيز را با مصاديق انساني درك مي كند، گناه محسوب نمي شود، ولي اكنون كه به رشد و شناخت درستي رسيده ايد، بايد معرفت خود را به خداوند متعال و صفات او افزايش دهيد . او را از هر تصوير ذهني پيراسته بدانيد. تصاوير ذهني كودكانه را از ذهن جوياي حقيقت خود به عنوان خدا پاك نمائيد. به جايگاه اصلي خود منتقل نمائيد.

پي‌نوشت‌ها:
1. انعام (6) آيه 103.
2. علم اليقين، ج 1، ص 212، نشر بيدار، قم، بي‌تا.
3. بقره (2) آيه 115.
4.علامه مجلسي، بحار، ج66 ص 293، انتشارات اسلامي ،1380ش.
پرسش 5:
5- چرا ما اومديم تو اين دنيا؟هدف چي بوده؟صرفا اومديم واسه آزمايش و پس دادن امتحان؟
پاسخ:

@@
فلسفه آفرينش انسان و قرار گرفتن او در موقعيت دنيا ، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است و اين دو ماهيتي جداي از هم ندارند. بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
تصور ما از انجام کارها، معمولا به دست آوردن سود يا رفع يک نياز است؛ زيرا ما انسان ها موجوداتي محدود و ناقص هستيم و همواره اعمال ما به يکي از اين دو امر برمي گردد؛ اما خداوند، هيچ نقصي ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد . خدا فاقد هيچ کمالي نيست تا به کمال رسيدن براي او متصور باشد؛ بلکه خدايي او اقتضاي آفرينش دارد؛ زيرا «آفريدن» به معناي ايجاد کردن است. هر وجودي، خير است و لازمه فياض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است. خداوند در قرآن مي فرمايد:
«و ما کان عطاء ربک محظورا؛(1) عطاي پروردگارت منع نشده است».
هر چيزي که اقتضاي وجود و هستي داشته يا امکان وجود داشتن آن باشد، فيض وجود از خدا دريافت مي کند. خداوند بخل در وجود و هستي دادن ندارد تا موجودي که امکان وجود آن است، وجود را دريافت نکند.
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت و حکمت خداست؛ به طوري که بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند.
هر «بود»ي، «نمود»ي دارد. نمي شود خدا فياض باشد، اما فيضي نداشته باشد. همان گونه که نمي تواند نور باشد. اما روشنايي نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش نداشته باشد. بنابراين، از همين جا مي توان نتيجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان، نتيجه صفات خداوند است.
خداوند فيض و بخشش دارد و لازمه آن اين است که هر چه امکان وجود دارد، فيض و هستي خداوند را دريافت کند. چون قابليت وجود براي جهان هستي بود، خداوند آن را آفريد. بنابراين، جهان هستي نشان دهنده و نتيجه صفات خداوند است . از اين رو، خلقت جهان هستي با تمامي نظم و زيباييش، جلوه گر جلال و جمال خداست.
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بي نهايت دارد، جهان و انسان را آفريده است. لازمه اين صفات آن است که اولا، جهان را بيافريند.
ثانيا، خلقت او بهترين و کامل‏ترين آفرينش باشد. در مجموعه هستي اگر وجود مخلوقي، زيبايي و کمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند؛ زيرا عدم خلقت آن موجود، ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از زيبايي آن است، يا در اثر ضعف و ناتواني از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بي نهايت، باز آن زيبايي را خلق نکند، ناشي از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگي است و خدا از بخل، منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگي او بي نهايت است. پس جهاني که خدا خلق مي کند، بايد کامل‏ترين صورت ممکن را داشته باشد. هر چه امکان تحقق دارد، از طرف خداوند فيض وجود دريافت مي کند. هدف نهايي تک تک موجودات و مجموعه عالم هستي، اعم از دنيا و آخرت، همين است.
در حقيقت، غايت و هدف افعال الهي همان خود اوست . خداوند چون خداست، مي‌آفريند. آفرينش، لازمه خدايي اوست؛ زيرا وجود بهتر و ارزشمند تر از عدم است. خداوند اين فيض را از عام دريغ نمي نمايد؛ در عين حال، آفرينش خداوند هم بر اساس صفات حکمت و علم او در نهايت اتقان و استحکام و هدف مندي است . همچنين مسيري معين براي موجودات آن نهاده شده است . سرانجامي دقيق و محاسبه اي کامل در برابر رفتارها و کنش هاي اختياري موجودات مختار، در نظر گرفته شده است.
بر اين اساس، آخرت و معاد هم در همين جهت، ضرورت وجود مي يابد؛ چون به شکوه بيش از پيش اين مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم کمک مي کند. اين امر همخوان با روح جاودانگي طلب انسان است . بستر رسيدن به کمالات وجودي انسان را که برترين مخلوق خداوند است، مهيا مي سازد.
البته اين موضوع از منظر غايت فاعل و هدفي است که علت ايجاد عالم در آفرينش دارد. در کنار اين امر، اين عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعي داراي هدف و مقصدي است که در مسير حرکت خود در نهايت به آن منتهي مي گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داريم:
يکي هدف فعل و ديگري هدف فاعل. بين اين دو تفاوت وجود دارد.
صنعتگري موتوري را مي سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کيلومتر در ساعت است. هدف اين موتور که فعل صنعتگر است، رسيدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلي سازنده موتور، نشان دادن توانمندي خود يا رسيدن به شهرت و مانند آن است.
فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضاي ذات و صفاتش، اين عالم هم مسير و مقصدي را در پيش دارد که هدف آن به شمار مي رود. اين هدف، تکامل انسان و رسيدن به غايت نهايي ذات انساني اوست.
حال در خصوص هدفي که براي خلقت انسان در نظر گرفته شده بايد گفت :
بر اساس آيات و روايات آدمى براى آزمايش خلق شده است. او به اين جهان آمده که در صحنه‏هاى مختلف زندگى دنيوى و بر سر دو راهى‏ها با اختيار خود خوبى و زيبايى را انتخاب کند . از زشتى و پليدى دورى نمايد تا نتيجه آزمايش را در سراى ديگر مشاهده کند. در سراى ديگر نيکوکاران که از عرصه‏هاى آزمون سرافراز بيرون آمده‏اند، در نعمت‏هاى بهشتى اند. بدکاران، در جهنم و عذاب الهى به سر مى برند. پس در حقيقت انسان به دنيا آمده است که آزمايش شود و نتيجه آزمون را ببيند.
به علاوه انسان در دنيا براى عبادت خلق شده، يعنى آمده است که عمرى عبادت خدا کند و پس از آن به سوى معشوق و معبود حقيقى سفر کند.
همچنين نقل شده که انسان براى پيمودن سير تکامل خويش پا به اين جهان گذارده است. او آمده است که پله‏هاى ترقى و کمال را يک به يک طى کند و خود را به کمال نهايى برساند.
روشن است که راه اوّل و دوم يعنى آزمايش و عبادت بازگشت به راه سوم خواهد بود، يعنى مى توان گفت انسان پس از آن که از امتحان سربلند بيرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، کمال پيدا مى کند و پله‏هاى ترقى را پشت سر مى گذارد.
در قرآن کريم به فلسفه آفرينش انسان اشاره شده است. در حقيقت سه جوابى که در پاسخ گفته شد، برگرفته از مضامين آيات بود. در سوره ص مى خوانيم: «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بينهما باطلاً ذلک ظن الّذين کفروا؛ ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آن‏ها است ،بيهوده نيافريديم واين گمان (که جهان را بيهوده و بى هدف آفريده‏ايم) گمان انسان‏هاى کافر است».(2)
اين آيه صراحتاً اعلام مى کند، خلقت جهان که انسان جزئى از آن است بى هدف نيست. در سوره ملک مى خوانيم: «الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوکم ايکم احسن عملاً؛ او است که مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک نيکوکارتر هستيد».(3) در اين آيه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاريات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون؛جن و انسان را نيافريديم مگر براى آن که عبادت خدا را به جاى آورند».(4)
هدف از خلقت انسان آن است که در فرصت محدود زندگى دنيوى از سرمايه‏هاى وجودى خود بهره گيرد . بيش ترين سودها را به دست آورد، زيرا انسان بيهوده آفريده نشده است.

پي نوشت ها :
1. اسراء (17) آيه‏ 20.
2. ص (38) آيه 27.
3. ملک (67) آيه 2.
4. ذاريات (51) آيه 56.

پرسش 6:
من گناه زياد كردم مي خوام بدونم وقتي كسي مرد قبل از دفن شدن كجاست؟بعد دفن چي؟اصلا حس خواهد كرد كه تو يه جاي تنگ وتاريك وبدون هواست؟
پاسخ:

به جاي ابراز گناهکار بودن خود نزد ديگران، با توبه اي واقعي خود را از آثار آن ها خلاص نماييد .
روح آدمي بعد از مرگ وارد عالم برزخ مي‌شود. بدن او چه دفن گردد ،چه دفن نشود، مثلا در دشت و صحرا و يا زير آوار بماند يا در دريا غرق شود و يا جانوري آن را بخورد، تفاوتي ندارد. روح در عالم برزخ قرار مي‌گيرد. اگر از نيکان و صالحان است، در آسايش و راحتي است. اگر از بدان و ناپاکان است، در رنج و عذاب در برزخ زندگي مي‌کند تا رستاخيز عمومي که دوباره روح و بدن به هم ملحق شده و در پيشگاه دادگاه عدل الهي حضور مي‌يابند و حساب پس مي‌دهند. (1)
گرچه روح بعد از مرگ وارد عالم برزخ مي شود، ولي ارتباط با بدن خود دارد، به خصوص در ساعات و روزهاي اول مرگ، از اين رو گفته شده: ارتباط و توجه از ناحيه روح به بدن مادي و جايگاه آن،يعني قبر خاکي در ساعات و روزهاي اول مرگ، بيش از روزها و اوقات بعدي است. اين معلول انس قبلي روح و انس و الفت آن با بدن مادي است که در طول زندگي دنيوي داشته، به تدريج با انس گرفتن روح به بدن برزخي و نظام جديد برزخي و احکام و آثار آن، از شدت ارتباط و توجه به بدن مادي کاسته مي‌شود . ارتباط به صورت عادي و معمولي و در حدي که سنخيت و رابطه تکويني ايجاب مي‌کند در مي‌آيد. توجه روح به عوالم برزخي و مسايل آن جا و به آنچه بايد توجه کند، منصرف مي‌گردد.
در ساعات و روزهاي اول مرگ، روح در عين اين که در برزخ است، خود را کنار بدن مادي و با آن و به نوعي متحد با آن مي‌يابد. بر اساس انس زيادي که در دنيا به بدن مادي داشته،توجه و ارتباط بيش تري با بدن مادي دارد. با حمل و حرکت دادن بدن مثل اين که با آن و به دنبال آن مي‌باشد. در لحظاتي که بدن مادي را حمل مي‌کنند و غسل مي‌دهند، نزد آن و در آن جا حاضر است. (2)
در نتيجه ممکن است روح از قرار گرفتن بدن خود در قبر خاکي مطلع و آگاه باشد اما در حقيقت در حقيقت قبر که همان برزخ است،مراحل سفر آخرت را طي مي کند. اين ادراک بيش تر جنبه روحاني و منطبق بر بدن برزخي دارد، نه بر اساس وضعيت بدن مادي و دنيايي در قبري معين .

پي‌نوشت‌ها:
1. سيد محمدحسين طباطبايي، شيعه در اسلام، دارالکتب الاسلاميه ، تهران، 1348 ش، ص 101.
2. محمد شجاعي، معاد يا بازگشت به سوي خدا، نشر شرکت سهامي تهران، 1376 ش،ص 249.

پرسش 7:
چه كارهايي رو مي شه گناه نابخشودني نام برد؟ ويژگي خاصي داره؟ اگه كسي بميره وكناهاش كبيره و حق الناس نباشه آيا بخشيده خواهد شد؟اگه كسي سعي در حلاليت گرفتن از افراد بكنه ولي يادش بره از يكيشون حلاليت بگيره تو اون دنيا تكليف چيه؟(با اينكه مرده بسيار تلاش كرده تا از همه حلاليت بگيره) اينا سوالاي منن كه واقعا ذهنمو درگير كرده لطفا بي پاسخ نذارينشون.باسپاس
پاسخ:

هيچ گناهي وجود ندارد که با توبه بخشيده نشود.خداوند بر اساس مهرباني و بخشندگي اش، در قرآن وعده داده که تمام گناهان را مي بخشد:
«قل يا عبادي الّذين أسرفوا علي أنفسهم لا تقنطوا مِن رحمة الله إنّ الله يغفر الذّنوب جميعاً إنّه هو الغفور الرّحيم و أنيبوا‌ إلي ربّکم؛(1)
اي بندگان خدا که بر خود اسراف و ستم کرده‌ايد، از رحمت خداوند نا اميد نشويد که خدا همه گناهان را مي‌آمرزد و او بسيار بخشنده و مهربان است و به درگاه پروردگارتان انابه کنيد».
در آيه ديگر قرآن فرموده که همه گناهان را مي بخشد، مگر شرک را ، يعني شرک به خود را نمي بخشد، ولي مفسران گفته اند: مراد اين است اگر با شرک از دنيا برود، بخشيده نمي شود ،ولي اگر توبه کند، گناه شرک هم بخشيده مي شود : إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء؛(2)
خداوند (هرگز) شرك را نمى‏بخشد و پائين‏تر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد) مى‏بخشد.
آيه فوق صريحا اعلام مى‏كند كه همه گناهان ممكن است مورد عفو و بخشش واقع شوند، ولى" شرك" به هيچ وجه بخشوده نمى‏شود، مگر اينكه از آن دست بردارند و توبه كنند و موحد شوند.(3)
پس همه گناهان با توبه واقعي بخشيده مي شوند . توبه براي همه گناهان وجود دارد و موثر است.
قرآن مي فرمايد: کساني که از گناهان کبيره دوري کنند، از خطاها و گناهان کوچک شان مي گذريم و آن ها را
مي بخشيم: إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريما؛(4)
اگر از گناهان بزرگى كه شما را از آن نهى كرده‏اند، اجتناب كنيد، از ديگر گناهان تان درمى‏گذريم و شما را به مكانى نيكو درمى‏آوريم.
پس طبق اين آيه چنين فردي بخشيده خواهد شد.
فردي که توبه کرده و پشيمان شده و به دنبال جبران و حلاليت گرفتن بوده، اگر کسي را از ياد ببرد، خداوند او را
مي بخشد . خودش صاحب حق را راضي مي کند، چون در اسلام براي کسي که واقعا پشيمان شده و به سوي خدا باز گشته ،بن بستي نيست. اگر صاحب حق را نمي شناخت يا به او دسترسي نداشت، راه هاي ديگري براي جبران وجود دارد. خدا راه هايي قرار داده است، مثلا استغفار از طرف خود و صاحب حق بکند. اگر حق مالي نيست، مثلا غيبت او را کرده و اگر حق مالي است و به او دسترسي ندارد، از طرف او صدقه بدهد، به عنوان رد مظالم تا به نوعي جبران گناهانش محسوب شود . براي رد مظالم اجازه حاكم شرع لازم است.اين رحم و بزرگواري خداست که با اين راه ها طلبکاران ما را راضي مي کند .
بنا بر روايت ديگري از امام علي (ع)،گناهان برسه دسته اند:
گناهان آمرزيده شده که، در دنيا خدا فرد را بر آن عذاب کرده و بزرگوارتر از آن است که دوباره او را عذاب کند.
گناهاني که آمرزيده نمي شوند، يعني ظلم هايي که بندگان نسبت به هم مرتکب مي گردند.
گناهاني که فرد مرتکب شده و توبه کرده و خدا پوشانده است .بنده در مورد اين گناهان هم اميد بخشش دارد، هم خوف عذاب.(5)
در ادامه روايت اول آمده :
خدا بندگان را به حق خواهي اجازه مي دهد . خلايق همديگر را شناسايي کرده و به مطالبه حق خود اقدام مي کنند . در اين ميان از کثرت ازدحام و مراجعات چنان تنگي و هول و هراس و ... پيش مي آيد که همه آرزو مي کنند کاش با بخشيدن يکديگر از اين مهلکه نجات يابند .پس منادي خداوند آنان را به بخشيدن يکديگر و نجات يافتن از اين مرحله دعوت مي کند . بسياري براي نجات از مهلکه از هم راضي مي شوند، ولي بعضي اعلام مي کنند :
خداوندا! طلب ما بزرگ تر از آن است که از آن چشم پوشي کنيم.
در اين موقع به اذن خدا ،کليددار بهشت قصري بهشتي با متعلقات آن را در افق محشر نمايان مي سازد . منادي ندا مي دهد: اين قصر به کسي داده مي شود که از حق برادر ديني اش در گذرد . در اين جا بقيه طلبکاران از حقوق برادران خود با رضايت مي گذرند.
بنا بر اين خداوند حق الناس را به ترتيبي که گفته شد ، مي آمرزد. در طول عمر خود بايد سعي کنيم تا ممکن است به بندگان ظلم نکنيم . اگر ظلمي از ما بر بنده اي واقع شد ، پيش از آن که فرصت بگذرد، با اداي حق او، از او رضايت بطلبيم. چنانچه رضايت طلبي به دلايل مختلف ممکن نبود يا با مشقت فراوان همراه بود ، کارهاي صالح انجام دهيم .ثواب آن را به طلبکاران خود اهدا کنيم، بدان اميد که قيامت از ما بگذرند . در دعاها هم از خدا بخواهيم کساني را که بر گردن ما حقي دارند ،با بخشيدن از درياي بيکران فضل خود ، از ما راضي گرداند. دعاي امام سجاد(ع)در روز دوشنبه حاوي چنين مضموني است.
اي خداي من ! درخواست ديگر من از تو در مورد ظلم هاي ( مادي يا معنوي ) است که از طرف من به بندگانت شده است. از تو مي خواهم که بدي هايم نسبت به آنان را با لطف و کرم خود جبران کني . اگر حقي به گردن من دارند ، ادا کني . پس به هر کس از بندگانت ظلمي کرده و ستمي روا داشته ام ، چه به شخص يا آبرو يا در مال و اهل و عيال و فرزندان او باشد و يا از وي غيبتي کرده و يا مزاحمتي براي او ايجاد کرده و بار گراني را بر وي تحميل کرده ام ... خواه حاضر و در دسترس من باشند و يا غايب باشند و من به آنان دسترسي نداشته باشم ، خواه زنده باشند و يا مرده، و من نمي توانم از آنان رضايت و حلاليت بطلبم، از تو مي خواهم هر جوري که خودت صلاح مي داني، از آنان براي من حلاليت بطلبي . آنان و مرا مشمول لطف و کرم بي کران خود قرار دهي.(6)
موفق باشيد.
پي نوشت ها:
1.زمر (39) آية‌ 53.
2.نساء (4): آيه 48.
3.مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ اول، 1374 ش.ج‏3، ص:409.
4.نساء(4) آيه 31.
5. علامه مجلسى، بحار الأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء ،بيروت ، 1404 هجرى قمري، ج7، ص265.
6. مفاتيح الجنان، دعاهاي روزهاي هفته.