با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما می خواستم داستان عزیر را بپرسم که در قرآن نام آن آمده است ؟

پرسشگر گرامی با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
در قرآن فقط یک بار از "عزیر" نام برده شده و آن هم حکایت اعتقاد یهود در باره ایشان و باطل شمردن آن اعتقاد است. قرآن می فرماید:
وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ ؛
يهود گفتند كه عزير پسر خداست.
در علت قول یهود در روایت آمده که پیامبر از آنان پرسید: چرا در باره ایشان چنین اعتقادی دارید و او را پسر خدا می شمارید؟
جواب دادند:
چون تورات بعد از این که از بین رفت، به وسیله ایشان احیا شد و او دوباره تورات را بر بنی اسرائیل تلاوت کرد .
رسول خدا هم در رد اعتقاد غلط آنان فرمود: چگونه موسی که ابتدا تورات را آورد و آن همه معجزه از ایشان ظاهر گشت، پسر خدا نبود، ولی ایشان پسر خدا می باشد؟ (1)
در آیه دیگری سخن از کسی است که زنده شدگان مردگان را عجیب شمرده، خدا با میراندن او و زنده کردن دوباره اش، تعجب ذهنی او را از بین برده است. بنا بر بعض روایات این شخص عزیر پیامبر می باشد.
آیه مورد نظر :
أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ (2)
يا مانند آن كس كه به دهى رسيد. دهى كه سقف هاى بناهايش فروريخته بود. گفت: از كجا خدا مردگان را زنده كند؟ خدا او را به مدت صد سال ميراند. آن گاه زنده‏اش كرد. گفت: چه مدت در اين جا بوده‏اى؟ گفت: يك روز يا قسمتى از روز. گفت: نه، صد سال است كه اين جا بوده‏اى. به طعام و آبت بنگر كه تغيير نكرده، به خرت بنگر، مى‏خواهيم تو را براى مردمان عبرتى گردانيم، بنگر كه استخوان ها را چگونه به هم مى‏پيونديم و گوشت بر آن مى‏پوشانيم. چون قدرت خدا بر او آشكار شد، گفت: مى‏دانم كه خدا بر هر كارى تواناست.
علامه در شرح این قصه با استفاده از آیه می نویسد:
با دقت در آيه روشن مى‏شود كه شخص نامبرده يكى از بندگان صالح خدا و عالم به مقام و مراقب اوامر او بوده، بلكه مى‏توان به دست آورد كه وى پيامبرى بوده كه از غيب با وى گفتگو ‏شده است. شخص مزبور پيامبرى بوده كه از خانه خود بيرون آمده تا به محلى دور از شهر خودش سفر كند، به دليل اينكه الاغى براى سوار شدن همراه داشته و طعامى و آبى با خود برداشته تا با آن سد جوع و عطش كند. در بين راه به قريه‏اى رسيده كه قرآن كريم آن را" قريه خراب" توصيف فرموده و وى مقصدش آن جا نبوده ،بلكه گذارش به آن محل افتاده و قريه نظرش را جلب كرده، ايستاده و در سرنوشت آن به تفكر پرداخته و از آنچه ديده، عبرت گرفته كه چگونه اهلش نابود شده‏ و استخوان هاى پوسيده آن ها در پيش رويش ريخته است.
سپس در حالى كه به مردگان نگاه مى‏كند، با خود مى‏گويد: خدا چگونه اين ها را زنده مى‏كند؟
شخص مزبور در عبرت‏گيرى‏اش تعمق كرد و غرق در فكر شد و با خود گفت: عجب! صاحبان استخوان ها چند سال است كه مرده‏اند؟ خدا مى‏داند كه چه تحولاتى به خود ديده‏ تا به اين روز افتاده‏ و چه صورت ها كه يكى پس از ديگرى به خود گرفته‏، به طورى كه امروز اصل آن ها كه همان انسان ها باشند فراموش شده‏اند. در اين جا بود كه گفت:" راستى خدا چگونه اين ها را زنده مى‏كند؟
گفتارش دو جهت دارد:
يكى تعجب از زنده شدن بعد از طول مدت و جهت دوم تعجب برگشتن اجزا به صورت اولش، با اينكه تغييرات غير متناهى را به خود ديده‏اند.
خداى تعالى برايش مشكل را از هر دو جهت روشن كرد. اما از جهت اول از اين راه روشن كرد كه او را ميراند و دوباره زنده كرد و پرسيد كه چقدر مكث كردى؟
از جهت دوم از اين راه كه استخوان هايى كه پيش رويش ريخته بود ،زنده كرد. جلو چشمش اعضای بدن مردگان را به هم وصل نمود.
البته مردن و زنده شدنش در دو زمان از روز بود، یعنی مثلا صبح مرد و عصر زنده شد. با توجه به تغییر وقت بود که با خود گفت: آيا يك روز خوابيدم يا پاره‏اى از روز. ظاهرا مردنش در طرف‏هاى صبح و زنده شدنش در طرف بعد از ظهر بوده، چون اگر به عكس بود، مى‏بايست بگويد" لَبِثْتُ يَوْماً" يعنى يك روز خوابيدم. خداى سبحان پاسخش داد:" بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ" يعنى بلكه صد سال خوابيدى.
آن گاه خدا براى اينكه كلام خود ( صد سال خوابيدى) را تاييد نموده و برايش شاهد بياورد فرمود:
" ببين طعام و شرابت را كه متغير نشده و به الاغت نظر كن". تذكر براى آن بود كه وقتى گفت:" يك روز خوابيدم يا قسمتى از يك روز را" معلوم شد متوجه كوتاهى و طول مدت نشده، از سايه آفتاب و يا نور آن و ساير اوضاع و احوال به دست آورده كه اين مقدار خوابيده؛ وقتى به او گفته شد: صد سال است كه خوابيده‏اى، چون امكان داشت كه اين جواب ترديد برايش به وجود بياورد كه چرا هيچ تغييرى در خود، در بدن و لباسش نمى‏بيند، در حالى كه اگر انسان صد سال بميرد، در اين مدت طولانى بايد وضع بدنيش تغيير كند، طراوت بدن را از دست بدهد، خاك شده و استخوانى پوسيده گردد، خدا این شبهه را كه ممكن بود در دل او پيدا شود، از اين راه دفع كرد كه دستور داد به طعام و شراب خود بنگر كه نه گنديده و نه تغيير ديگرى كرده، نيز به الاغ خود بنگر كه استخوان هاى پوسيده‏اش پيش رويت ريخته، استخوان هاى الاغ بهترين دليل است بر اينكه مدت خوابش طولانى بوده و وضع طعام و آبش بهترين دليل است بر اين كه براى خدا امكان دارد چيزى را در چنين مدت طولانى به يك حال نگه دارد، بدون اين كه دستخوش تغيير شود.
اين معنا هم روشن مى‏شود كه الاغ او نيز مرده و استخوان شده بود. گويا اگر از مردن الاغ سخنى به ميان نياورده، به خاطر ادبى است كه قرآن همواره رعايت مى‏كند.
بعد از نشان دادن طعام و شراب و زنده شدن الاغ ، بيان الهى تمام و معلوم شد كه تعجب وى از طول مدت بي جا بود، چون از او اعتراف گرفت كه صد سال مردن با يك روز و يا چند ساعت مردن و سپس زنده شدن فرقى ندارد، هم چنان كه در روز قيامت از اهل محشر نظير اين اعتراف را مى‏گيرد. (3)
در روایات گفته شده عزیر و برادرش با هم متولد شده بودند و با هم از دنیا رفتند، در حالی که تفاوت عمر دو برادر صد سال بود. (4)
اطلاع بیش تری از قرآن و روایات در باره این پیامبر نداریم.
در کتاب مقدس تورات و عهد قدیم، از پیامبری به نام «عزرا» نام برده شده که معمولاً عزیر را بر او تطبیق داده‌اند.
پی نوشت ها:
1. فیض کاشانی، الاصفی،چ اول، دفتر تبلیغات اسلامی، 1418 ق، ج 1، ص 461.
2. بقره (2) آیه 259.
3. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی،چ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج2، ص 555 - 558.
4. سید عبد الحسین طیب، اطیب البیان،چ دوم، تهران، انتشارات اسلام، 1378 ش، ج3، ص 30.