ایا شک در مورد خداوند در هر مذهبی پذیرفته شده است پاسخ فلسفه ی دینی به این موضوع چیست

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اعتقاد به وجود خداوند از اصول اولیه و اصلی ترین رکن در هر دین الهی است. بنا بر این هیچ دین الهی شک نسبت به خداوند را بر نمی تابد. چه اسلام و چه غیر اسلام. کسی که در حد شک نسبت به وجود خدا باشد در حقیقت وارد در دین نشده است و ادیان او را فردی خارج از محدوده خود می دانند.
اعتقاد به وجود خدا زمانی محقق می شود که شخص از حد شک بیرون آمده و وارد سرزمین یقین شود و در غیر این صورت مستحق کلمه مومن نیست.
شک به خاطر تزلزل آمیز و حیرت ساز بودنش مخالف با طبع سلیم انسانی است و انسان فطرتا از شک و تردید در هر امری گریزان است منجمله اعتقاد به خداوند متعال.
بنابراین نمی توان انتظار این را داشت که دین یا مکتبی شک به اصول اولیه و اساسی خود را به رسمیت بشناسد و آن را بپذیرد، مگر شک برای رسیدن به یقین.
توضیح اینکه :
شک بر دونوع است :
1- شک گذرا؛
2- شک مستقر.
شک نوع دوم که مرداف است با تردید و حیرت و ضلالت به یقین مورد انکار و طرد هر دین نسبت به عقائد خود و نیز مورد انکار هر فطرت سالم بشری است .
لکن شک نوع اول که گذر و معبری است برای رسیدن به یقین، می توان گفت شکی است معتبر و حتی به تعبیر برخی از بزرگان مقدس . چرا که دالانی است برای رسیدن به یقین و اگر انسان از این دالان نگذرد به منزلگاه امن یقین نخواهد رسید بنابراین اگر شک را مقدمه برای یقین قرار دهیم مورد تایید اسلام است ( البته نه برای ماندن بلکه برای عبور کردن ) و اگر منزلگاه قرار دهیم مورد مذمت و طرد هر دینی است نسبت به اعتقادات خود.
شك مقدمه و پايه تحقيق است، محرك روح به يقين است، درد است و آدمى را به سوى دوا مى‏كشاند. غزالى مى‏گويد: «گفتار ما را اين فايده بس باشد كه تو را در عقايد كهنه و موروثى به شك مى‏افكند ...» شك موقف بدى است. اما معبر خوب و دالان خوب و لازمى است . مى‏گويند: الشك اول مراحل الرشد.صاحبان يقينهاى محكم قبلًا در حيرت و اضطراب شديد بوده‏اند. شايد آيه كريمه: «و وجدك ضالًاّ فهدى» اشاره به مرحله عبورى رسول اكرم باشد، البته با توجه به اين كه حيرت هركسى مربوط است به مرحله و منزل خودش، يعنى آن حيرت قطعاً - العياذ باللَّه - در مرز الهيت و ماديگرى نبوده است.
پس دو نوع شك داريم: شكى كه مقدس و پايه تحقيق و لااقل پايه التجا و استعاذه و ذكر خداست، و شكى كه رجس است: « وَ أَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ » (1) اين شك در واقع بيمارى است، همچنان كه شك كثيرالشك و شك وسواسيها نيز گرچه در فروع است آن نيز بيمارى است. بعضى اين بيمارى را در مسائل كلى و فلسفى دارند.
شك از آن جهت كه جهل و ترديد است مقدس نيست، بلكه دردى كه همراه آن براى صاحب درد است كه عبارت است از فعاليت حس كاوشگرى و احساس ناراحتى از محجوب بودن از حقيقت [مقدس است.] به عبارت ديگر دو نوع شك داريم: شكى كه به معنى فاقد بودن و اختلال قوه جزم است مثل شك كثيرالشك و وسواسى، و شكى كه مقتضاى طبيعت بحّاث و كاوشگر و مقتضاى استقلال فكر و پاره كردن رشته‏هاى تقليد است. (2)
شهید مطهری در این رابطه در کتاب عدل الهی می فرماید :
به عقيده من هيچگونه ناراحتى ندارد؛ شك، مقدمه يقين؛ پرسش، مقدمه وصول؛ و اضطراب، مقدمه آرامش است. شك، معبر خوب و لازمى است هر چند منزل و توقفگاه نامناسبى است. اسلام كه اينهمه دعوت به تفكر و ايقان مى‏كند، بطور ضمنى مى‏فهماند كه حالت اوليه بشر، جهل و شك و ترديد است و با تفكر و انديشه صحيح بايد به سرمنزل ايقان و اطمينان برسد.
شك، ناآرامى است، اما هر آرامشى بر اين ناآرامى ترجيح ندارد. حيوان شك نمى‏كند، ولى آيا به مرحله ايمان و ايقان رسيده است؟! آن نوع آرامش، آرامش پائين‏ شك است، برخلاف آرامش اهل ايقان كه بالاى شك است.
بگذريم از افراد معدود مؤيّد من عند اللّه، ديگر اهل ايقان، از منزل شك و ترديد گذشته‏اند تا به مقصد ايمان و ايقان رسيده‏اند. پس صرف اينكه عصر ما عصر شك است نبايد دليل بر انحطاط و انحراف زمان ما تلقى شود. مسلّما اين نوع از شك، از آرامشهاى ساده‏لوحانه‏اى كه بسيار ديده مى‏شود پائين‏تر نيست.
آنچه مى‏تواند مايه تأسف باشد اين است كه شك يك فرد، او را به سوى تحقيق نراند؛ و يا شكوك اجتماعى، افرادى را برنيانگيزد كه پاسخگوى نيازهاى اجتماع در اين زمينه بوده باشند. (3)
امتیاز دین اسلام نسبت به دیگر ادیان در این است که اسلام با توجه به واقع بینی که دارد و شناختی که از ساختار وجودی انسان دارد و می داند که انسان بدون شک به یقین نمی رسد و اگر هم برسد یقینش ارزشمندتر از شکش نخواهد بود ، شک معبر و دالان را به رسمیت می شناسد و سوال را مقدس می شمارد و توصیه های اکید بر فهمیدن و سوال کردن می کند که نمونه آنها را در ادیان دیگر، چه الاهی و چه غیر الاهی سراغ نداریم. این توصیه قرآن کریم است که : « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » " اگر نمى‏دانيد، از آگاهان بپرسيد". (4)
توصیه ای که متاسفانه در ادیان دیگر آن را مشاهده نمی کنیم.

پی نوشت :
1. توبه (9) ، آیه 125 .
2. مرتضی مطهری، یادداشتها، بی جا، بی تا، ج 6 ص، 63 - 64 .
3. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، قم، صدرا، ج 1، ص 37 - 38 . (با تلخيص ).
4.انبیاء (21)، آیه 7 .