با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با این مرکز
باید به چند نکته توجه داشت:
الف) قدرت الهى بى‏نهایت است و حدى براى آن نمى‏توان فرض کرد.
ب) همیشه قدرت به امر ممکن تعلق مى‏گیرد، یعنى، هرکارى که امکان وجود آن باشد، متعلق قدرت است.
ج) محال بر دو نوع است: عادى و ذاتى.
1. محال عادى، یعنى آن که ممکن است انجام بگیرد، ولى به طور خارق‏العاده و از عهده افراد عادى و علت‏هاى معمولى خارج است، نظیر معجزه‏هاى پیامبران، مثلاً اژدها شدن عصا محال عادى است، یعنى، از طریق علت‏هاى مأنوس امکان ندارد. نیز از عهده افراد عادى خارج است، ولى کارى است ممکن که با علل غیرعادى (خارق‏العاده) و توسط حضرت موسى (ع) انجام گرفت.
2. محال ذاتى، آن است که اصل فرض آن دچار تناقض است، مثلاً در جاى خود ثابت شده که شریک براى خدا غیرممکن است.
سخن ما و پرسش شما در خصوص این قسم، یعنی محالات حقیقی و ذاتی است که فرض امکان تحقق در آن راه ندارد. امور غیر ممکن قابلیت ذاتی برای تحقق خارجی ندارند، نه این که بتوانند محقق شوند و موجودی قدرت این کار را نداشته باشد. اگر گفته شود خداوند می تواند سنگی را بیافریند که توانایی بر جابجایی آن نداشته باشد؟در پاسخ گفته می شود که این فرض بازگشت به تناقض می کند، چرا که لازمه این فرض این است که خداوند هم قادر مطلق باشد و هم نباشد . قادر مطلق باشد، چون خداست. قادر نباشد، چون توانایی جابجایی ندارد. تناقض هم محال است.
پس لفظ «مى‏تواند» یا « قدرت دارد»در جایى به کار مى‏رود که امکان انجام آن کار محرز باشد. بنابراین با وصف این که فعلی محال و غیرممکن است، قدرت داشتن در مورد آن فعل بی معنا است . (1)
براى آگاهى بیش تر ر.ک:
1- آموزش عقاید، مصباح یزدى، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى، ص 77.
2- آموزش فلسفه، مصباح یزدى، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى، ج 2، ص 380.
پی‌نوشت‌ :
1. محمد سعيدي مهر، آموزش کلام اسلامی، ج 1، ص 233- 234. انتشارات طه ، قم 1383 ش.