با سلام
من حدود 18 سالمه و تا امروز هميشه حجاب كردم اما حالا در درون خودم به چالش بزرگي برخورد كردم كه در من تناقض به وجود مي ياره
سئوالاي ذهني من از اين قرارند :
1- اگر حجاب نكنم چه اتفاقي مي افته
2- فرق زنهاي اروپايي با ما در چيه كه اونا بي حجابن و ما با حجاب
3- چرا در اسلام هميشه زنها هستن كه بايد عفت داشته باشن و باعث تحريك مردها نشن و بالعكس مردها هيچ مشكلي در رابطه با اين موضوع ندارن مثلا اگر تي شرت بپوشن هيچ اشكالي نداره يا ركابي يا موي بلند يا آرايش يا ...
4- چرا ارتباط بين دختر و پسر هميشه براي دخترا ننگ محسوب مي شه و براي پسرا هيچ اشكالي نداره
هنوز سئوالاي زيادي دارم اما دوست دارم اول جواب اين سئوال ها رو بدونم .

پرسش 1:
چرا حجاب بايد باشد
شرح : با سلام من حدود 18 سالمه و تا امروز هميشه حجاب كردم. اما حالا در درون خودم به چالش بزرگي برخورد كردم كه در من تناقض به وجود مي ياره سئوالاي ذهني من از اين قرارند : 1- اگر حجاب نكنم چه اتفاقي مي افته ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز
اگر منظور شما آن است که بدون حجاب قرار است امر خارق العاده و عجيبي رخ بدهد، چنين امري اتفاق نخواهد افتاد؛ البته ممکن است براي شما حادثه خاصي رخ بدهد که به نوعي تصادفي قلمداد شود. اما در واقع نتيجه ترک وظيفه ديني باشد :
« َ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ؛ (1) هر مصيبتى به شما رسد، به خاطر اعمالى است كه انجام داده‏ايد، و بسيارى را نيز خدا عفو مى‏كند! » يعني بسياري از مصيبت ها و مشکلات ما نتيجه اشتباهات و رفتاهاي نادرست ما است. ممکن است که در برابر اشتباه حادثه و مصيبتي به شما برسد؛ اما چنان که از ادامه آيه روشن است خداوند بسياري از اشتباهات ما را مي بخشد . به سرعت عذاب را به دنبال آن نمي فرستد و يا به دلايلي عقوبت را به آخرت موکول مي نمايد .
در هر حال اين که مي پرسيد "اگر حجاب نكنم چه اتفاقي مي افته " از جانب ما که ارتباطي با عالم غيب نداريم، جوابي بيش از اين نمي توان دريافت داشت ؛ اما با انجام اين کار - که اميدواريم هيچ گاه محقق نشود- خود را به نوعي در معرض خطرات خاصي قرار داده ايد ؛ البته منظور ما تنها خطرات امنيتي که ممکن است به طور طبيعي افراد بد حجاب را بيش تر از با حجابان تهديد کند نيست، بلکه مهم تر خطرات روحي و معنوي است که نتيجه قبولاندن ترک دستور الهي به خود مي باشد. با متقاعد کردن خود به ترک حجاب خود را از مجموعه افرادي که در برابر دستورات الهي در مقام تسليم و پذيرش بودند، خارج کرده و در مجموعه کساني که لااقل در اين مورد خاص در برابر دستور الهي تمرد نموده اند، قرار داده ايد که اين امر مي تواند منشا خطرات و اشتباهات و انحرافات بسيار ديگر باشد .
در واقع ترک حجاب هر چند به ظاهر امري ساده و نه چندان مهم به نظر مي رسد اما گام اول اختياري در مسير خطا و انحراف است که مي تواند به گام هاي بعدي که بسياري از آن ها بي اختيار بر ما تحميل مي شوند، منتهي گردد، به همين خاطر است که خداوند در قرآن تاکيد مي نمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر؛ (2) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از گام هاى شيطان پيروى نكنيد! هر كس پيرو شيطان شود (گمراهش مى‏سازد، زيرا) او به فحشا و منكر فرمان مى‏دهد » .
در نتيجه پيروي از يک خواهش نفساني و تمناي شيطان در مخالفت يک حکم الهي ممکن است به تبعيت و پيروي در گام هاي بعدي منتهي شود . موجب برداشته شدن عنايت خاص خداوند و حفاظت او از انسان گردد و خطرات و لطمات سنگيني را به دنبال داشته باشد .
همه عبادات و تعبدها و تسليم هاي ما براي خودمان و به سود دنيا و آخرت است . خداوند از عبادات خالصانه و بي حد و حصر برترين موجودات خود سودي نمي برد، چه رسد به نماز خواندن امثال ما يا حجاب شما ؛ حتي ايمان و کفر امثال من و شما هيچ سود و زياني به حال خداوند ندارد :
« إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها؛ (3) اگر نيكى كنيد، به خودتان نيكى مى‏كنيد و اگر بدى كنيد ،باز به خود مى‏كنيد» .

پي نوشت ها :
1. شوري(42) آيه 30.
2. نور (24) آيه 21.
3. اسراء (17) آيه 7.
پرسش 2:
فرق زنهاي اروپايي با ما در چيه كه اونا بي حجابن و ما با حجاب؟
پاسخ:

زنان ايراني و اروپايي از نظر روحي و جسمي تفاوت ندارند. تفاوت ها مربوط به باورها، شناخت نيازها و قوانين
مي باشد، يعني برخي زنان باور دارند حجاب عامل عفت، عزت و شخصيت مي باشد ، از اين رو حجاب را رعايت
مي کنند، در حالي که برخي زنان چنين عقيده ندارند و حجاب را رعايت نمي کنند. همچنين يکي از عوامل تفاوت به قوانين جامعه بر مي گردد ، بدين معنا برخي جوامع زنان را ملزم به رعايت حجاب مي نمايند، حال اينکه برخي از کشورها اين گونه نيست، مثلا در جامعه اسلامي - که خداوند قانون گذار است- به زنان دستور داده است حجاب را رعايت نمايند، زيرا اين امر به نفع زن و جامعه است. حجاب داراي آثار فردي، خانوادگي، اجتماعي و... است، که به خاطر آن خداوند حجاب را واجب نموده ، و اين در حالي است که در اروپا حجاب الزامي نيست
نظر شما را به قسمت هايي از تفسير نمونه - که در باره آثار و فلسفه حجاب است - جلب مي نمائيم:
" فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:
1- برهنگى زنان كه طبعا پيامدهايى همچون آرايش و عشوه‏گرى و امثال آن همراه دارد، مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مى‏دهد، تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آن ها و ايجاد هيجان هاى بيمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى‏گردد. مگر اعصاب انسان چقدر مى‏تواند بار هيجان را بر خود حمل كند؟ مگر همه پزشكان روانى نمى‏گويند هيجان مستمر عامل بيمارى است، مخصوصا توجه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشه‏دارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده، تا آن جا كه گفته‏اند" هيچ حادثه مهمى را پيدا نمى‏كنيد مگر اين كه پاى زنى در آن در ميان است"! آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نيست؟ آيا اين كار عاقلانه‏اى است؟
اسلام مى‏خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و اين يكى از فلسفه‏هاى حجاب است.
2- آمارهاى قطعى و مستند نشان مى‏دهد كه با افزايش برهنگى در جهان طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشويى در دنيا به طور مداوم بالا رفته است، چرا كه" هر چه ديده بيند، دل كند ياد" و هر چه" دل" در اين جا يعنى هوس هاى سركش بخواهد، به هر قيمتى باشد، به دنبال آن مى‏رود، به اين ترتيب هر روز دل به دلبرى مى‏بندد و با ديگرى وداع مى‏گويد.
در محيطى كه حجاب است (و شرائط ديگر اسلامى رعايت مى‏شود) دو همسر تعلق به يكديگر دارند، و احساسات شان و عشق و عواطف شان مخصوص يكديگر است.
در" بازار آزاد برهنگى" كه عملا زنان به صورت كالاى مشتركى (لااقل در مرحله غير آميزش جنسى) در آمده‏اند، ديگر قداست پيمان زناشويى مفهومى نمى‏تواند داشته باشد. خانواده‏ها همچون تار عنكبوت به سرعت متلاشى مى‏شوند و كودكان بى‏سرپرست مى‏مانند.
3- گسترش دامنه فحشا و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناك ترين پيامدهاى بى حجابى است كه فكر مى‏كنيم نيازى به ارقام و آمار ندارد . دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمايان است، آن قدر عيان است كه حاجتى به بيان ندارد.
نمى‏گوئيم عامل اصلى فحشا و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است، نمى‏گوئيم استعمار ننگين و مسائل سياسى مخرب در آن مؤثر نيست، بلكه مى‏گوئيم يكى از عوامل مؤثر آن مساله برهنگى و بى حجابى محسوب مى‏شود.
با توجه به اينكه" فحشا" و از آن بدتر" فرزندان نامشروع" سر چشمه انواع جنايت ها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناك اين مساله روشن‏تر مى‏شود.
هنگامى كه مى‏شنويم در انگلستان، در هر سال- طبق آمار- پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مى‏آيد، و هنگامى كه مى‏شنويم جمعى از دانشمندان انگليس در اين رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كرده‏اند- نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى- بلكه به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنيت جامعه به وجود آورده‏اند، به گونه‏اى كه در بسيارى از پرونده‏هاى جنايى پاى آن ها در ميان است، به اهميت اين مساله كاملا پى مى‏بريم. مى‏دانيم كه مساله گسترش فحشا حتى براى آن ها كه هيچ اهميتى براى مذهب و برنامه‏هاى اخلاقى قائل نيستند، فاجعه آفرين است، بنا بر اين هر چيز كه دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده‏تر سازد،تهديدى براى امنيت جامعه‏ها محسوب مى‏شود، و پى‏آمدهاى آن هر گونه حساب كنيم، به زيان آن جامعه است.
مطالعات دانشمندان تربيتى نيز نشان داده، مدارسى كه در آن دختر و پسر با هم درس مى‏خوانند، و مراكزى كه مرد و زن در آن كار مى‏كنند و بى بند و بارى در آميزش آن ها حكمفرما است، كم كارى، عقب افتادگى، و عدم مسئوليت به خوبى مشاهده شده است.
4- مساله" ابتذال زن" و" سقوط شخصيت او" در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است كه نيازى به ارقام و آمار ندارد، هنگامى كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعى است روز به روز تقاضاى آرايش بيش تر و خودنمايى افزون تر از او دارد. هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبليغ كالاها و دكور اطاق هاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سياحان و مانند اين ها قرار بدهند، در چنين جامعه‏اى شخصيت زن تا سر حد يك عروسك، يا يك كالاى بى ارزش سقوط مى‏كند، و ارزش هاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود، و تنها افتخار او جوانى و زيبايى و خودنمائيش مى‏شود.
به اين ترتيب مبدل به وسيله‏اى خواهد شد براى اشباع هوس هاى سركش يك مشت آلوده فريبكار و انسان‏نماهاى ديو صفت! در چنين جامعه‏اى چگونه يك زن مى‏تواند با ويژگي هاى اخلاقيش، علم و آگاهى و دانائيش جلوه كند، و حائز مقام والايى گردد؟! به راستى درد آور است كه در كشورهاى غربى و غرب زده و در كشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بيش ترين اسم و شهرت و آوازه و پول و در آمد و موقعيت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود كه به نام" هنرمند و هنر پيشه"، معروف شده بودند. هر جا قدم مى‏نهادند، گردانندگان اين محيط آلوده براى آن ها سر و دست مى‏شكستند و قدم شان را خير مقدم مى‏دانستند! شكر خدا را كه آن بساط بر چيده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعيت يك عروسك فرنگى و كالاى بى ارزش در آمد و شخصيت خود را باز يافت. حجاب بر خود پوشيد. اما بى آن كه منزوى شود و در تمام صحنه‏هاى مفيد و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلاميش ظاهر شد. "(1)
به منابع زير مراجعه فرماييد :
ـ سيماي زن در جهان ـ امريکا، از مرکز امور مشارکت زنان رياست جمهوري.
ـ درّ در صدف، از محمد شجاعي
- اخلاق جنسي در اسلام و غرب، استاد مطهري
- استاد مطهري، حجاب
-. مجلّه کتاب نقد، ش 17
- حجاب در اديان، علي محمدي
پي نوشت :
1 ناصرمكارم شيرازى،تفسير نمونه، تهران،دار الكتب الإسلامية،1374، ش،چاپ اول، ج14، ص444-446

پرسش 3:
چرا در اسلام هميشه زنها هستن كه بايد عفت داشته باشن و باعث تحريك مردها نشن و بالعكس مردها هيچ مشكلي در رابطه با اين موضوع ندارن مثلا اگر تي شرت بپوشن هيچ اشكالي نداره يا ركابي يا موي بلند يا آرايش يا ...
پاسخ:

برخلاف نظر شما مساله اين گونه نيست. اسلام همان گونه که به زنان دستور عفت داده،در مواردي مردان را نيز مورد خطاب قرار داده و به آن ها توصيه عفت نموده(1)، عفت و پاکدامني امري عام و فراگير است. قرآن در مواردي همه مومنان،اعم از زنان و مردان را در اين خصوص مورد خطاب قرار داده و فرموده است :
« وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه (2) ؛
كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند! »
حتي در مورد روابط عادي اجتماعي و تعامل پيش روي زنان مردان نيز همان گونه که اسلام براي زنان دستور حجاب داده است، در مورد مردان هم دستورات روشني در مورد کم و کيف پوشش دارد. اين گونه نيست که مردان بتوانند با هر نوع لباسي از خانه بيرون آيند. بعضي از فقها در اين خصوص فرموده‏اند:
احتياط اين است که مرد مواضعي را که معمولاً پوشيدن آن در بين مردم متعارف است، در صورتي که بداند زن نامحرم به او نگاه مي‏کند بپوشاند.(3) بنا بر اين به عنوان مثال پوشيدن رکابي يا شلوارک چون خارج از متعارف است،در جايي که محل رفت و آمد زنان و مردان هست، اشکال دارد.
همچنين هرچند اصلاح و زينت کردن در مردان به خودي خود حرام نيست, ولى اگر نوع و کيفيت آن موجب تهييج شهوت شود، يا مردى خود را شبيه به زن کند, يا شبيه کفار نمايد،حرام است.(4)
پس مردان نيز در اين جهت با محدوديت هاي خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهات مختلف ،با زنان متفاوت است که به برخي اشاره خواهد شد .
البته همان گونه که اسلام به زنان توصيه بيش تر و سخت تري به رعايت حجاب و حفظ عفت نموده،در مقابل بيش تر و جدي تر از زنان مردان را از نگاه هاي شهواني به زن و رفتارهايي از اين دست نهي نموده است، چنان که قرآن‌ مي‌فرمايد:
قل‌ للمؤمنين‌ يغضّوا من ‌أبصارهم‌؛
به ‌مؤمنان ‌بگو چشمان‌ خود را از نامحرم ‌بپوشانند.(5)
تکليف مردان در حفظ نگاه و کنترل چشم و اموري از اين دست با توجه به شدت غريزه جنسي در مردان و تمايل دروني به اين گونه امور بسيار سخت تر و دشوار تر از زنان است . در واقع اسلام ضمن اين که از مردان خواسته که چشم هاي خود را کنترل کنند، براي پاک بودن جامعه از تحريک هاي جنسي و حفظ پاکدامني زنان هم دستور رعايت حجاب را داده است.
ضرورت حجاب :
غريزه جنسي از نيرومندترين غرايز در وجود انسان است که بسياري از رفتارهاي انساني را شکل مي دهد. به گونه هاي مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که يک مکتب جامع است، مي خواهد مردان و زنان مسلمان ،از يک طرف روحي آرام و اعصابي سالم و چشم و گوشي پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاي رفيع انساني و رستگاري را فتح نمايند. از طرف ديگر به نيازهاي غريزي و فطري خود نيز دست يابند، بنابراين با حساسيت ويژه، اما واقع بينانه و لحاظ کردن طبيعت و اميال دروني و خواسته هاي نفساني انسان، قوانين و احکامي را جهت حفظ و نگه داري فرد و جامعه در خط اعتدال و ميانه روي وضع کرده است. از جمله احکام ، چگونگي ارتباط با جنس مخالف است.
اين ها همه به سبب اين است که اسلام از جانب کسي براي هدايت انسان ها فرستاده شده که خالق فطرت و غريزه با تمامي استعدادهاي بهينه و ذخيره شده در انسان است. بنا بر اين هر عاملي که موجب تحريک انگيزه هاي شهواني در جامعه گردد و به آرامش روحي و رواني و عفت عمومي، صدمه وارد کند، مورد تأييد اسلام نيست. اسلام مي خواهد انواع لذت هاي جنسي از نوع نگاه، شنيداري، لمس و... در محيط و درون خانواده شکل گيرد. از اين طريق آرامش روحي و رواني و پيوند هاي عاطفي نيز برقرار بماند. با طرح آن در محيط جامعه به پيوند خانواده و اجتماع نيز آسيب وارد نشود.
براي روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذيل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ ديني
بر اساس فرهنگ اسلامي، انسان موجودي است که براي رسيدن به کمال و معنويّت خلق گرديده است. اسلام با تنظيم و تعديل غرايز به ويژه غريزه جنسي و توجه به هر يک از آن‏ها در حدّ نياز طبيعي، سبب شکوفايي همه استعدادهاي انسان شده و او را به سوي کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براي زن و مرد عامل مهمي در تعديل و تنظيم اين غريزه است.
2- توجه به ساختار فيزيولوژي انسان‏ نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اي مستقيم با تفاوت‏هاي جسمي و روحي زن و مرد دارد.
در تحقيقات علمي در مورد فيزيولوژي و نيز روان‏شناسي زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاي چشميِ شهوت‏انگيز حساس ترند . چون تأثير حس بينايي زيادتر است و چشم از فاصله دور و ميدان وسيعي قادر به ديدن است، از سوي ديگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتي يکنواخت و بدون انقطاع دارد. مردان به صورتي گسترده تحت تأثير محرّک‏هاي شهواني قرار مي‏گيرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند . به محرّک‏هاي حسي پاسخ مي‏دهند. حس لامسه بروز زيادي ندارد و فعاليتش محدود به تماس نزديک است.
از اين گذشته چون هورمون‏هاي جنسي زن به صورت دوره‏اي ترشح مي‏شوند و به طور متفاوت عمل مي‏کنند، تأثير محرّک‏هاي شهواني بر زن صورتي بسيار محدود دارد و نسبت به مردان بسيار کم تر است.
با توجه به مطالب فوق مي‏توان گفت: حجاب در اسلام از يک مسئله کلّي و اساسي ريشه گرفته است. اسلام مي‏خواهد انواع التذاذهاي جنسي (چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر) به محيط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص يابد. اجتماع تنها براي کار و فعاليت باشد، بر خلاف سيستم غربي که حضور در جامعه را با لذت جويي جنسي به هم مي‏آميزد و تعديل و تنظيم امور جنسي را به هم مي‏ريزد. اسلام قائل به تفکيک ميان اين دو محيط است. براي تأمين اين هدف، پوشش و حجاب را توصيه نموده، زيرا بي بند و باري در پوشش به معناي عدم ضابطه در تحريک غريزه و عدم محدوديت در رابطه جنسي است که آثار شوم آن بر کسي پوشيده نيست.
ج) آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش ديني‏
1- بهداشت رواني اجتماع و کاهش هيجان‏ها و التهاب جنسي که سبب کاهش عطش سيري ناپذيري شهوت است.
2- تحکيم روابط خانوادگي و برقراري صميميت کامل زوجين.
با رواج بي حجابي و جلوه گري زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعي محدوديت و پايان آزادي‏هاي جنسي خود تلقّي مي‏کنند.افراد متأهل هر روز در مقايسه‏اي خطرناک ميان آن چه دارند و ندارند، قرار مي‏گيرند. اين مقايسه‏ها، هوس را دامن زده و ريشه زندگي را مي‏سوزاند.
3- استواري اجتماعي و استيفاي نيروي کار و فعاليّت‏
دختر و پسري که در محيط کار و دانشگاه تحريک شهواني شوند، از تمرکز و کارآيي آن‏ها کاسته مي‏شود. حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نيروي فکري و کاري است.
4- بالارفتن ارزش واقعيت زن و جبران ضعف جسماني او
حيا، عفاف و حجاب زن مي‏تواند در نقش عاطفي او و تأثيرگذاري بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقويت تخيّل و عشق در مرد است و حريم نگه داشتن يکي از وسائل مرموز براي حفظ مقام و موقعيّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براي محدوديّت و حبس زن نياورده، بلکه براي مصونيّت او توصيه کرده، زيرا اسلام راضي به حبس، رکود و سرکوبي استعدادهاي زن نيست، بلکه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهواني و تجاري منع کرده است. حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه مي‏باشد که در صدد کام جويي‏هاي آزاد و بي حد و حصر هستند و مصونيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهري در بيان اين که چرا حجاب به زنان اختصاص يافته مي گويد:
اما علت اين که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است که ميل به خود نمايي و خودآرايي مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچي، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچي. ميل زن به خود آرايي از حس شکارچي‏ گري او ناشي مي‏شود. در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاي بدن نما و آرايش‏هاي تحريک کننده به کار برند. اين زن است که به حکم طبيعت خاص خود مي‏خواهد دلبري کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگي، از انحراف‏هاي مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است".(6)
به عبارت ديگر: جاذبه و کشش جنسي و زيبايي خاص زنانه و تحريک پذيري جنس مردانه، يکي از علت‏هاي اين حکم است. توصيه و دستور الهي به پوشش و حجاب براي زنان، به منظور ايجاد محدوديت و محروميت و چيزهايي از اين قبيل که تنها فريب شيطاني‏اند نمي‏باشد، بلکه در واقع براي آگاهي دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که بايد از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. اين کاملاً معقول است که هر چيزي ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بيش تري را مي‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل يک ابزار براي مطامع سودپرستان در نيايد.
غريزه جنسي، نيرومند و عميق است. هر چه بيش تر اطاعت شود، سرکش‏تر مي‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بيش تر هيزم بدهند، شعله ورتر مي‏شود، و شهوت خود را به صورت يک عطش روحي و خواست اشباع نشدني در مي‏آورد.(7) وضعيت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اي به همجنس بازي نشانه آشکاري از اين حالت است.
بنا بر اين رعايت نکردن پوشش اسلامي توسط زنان نه تنها از بين رفتن حساسيت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغيان غريزه جنسي آنان نيز مي‏گردد . پس از مدتي باعث دلزدگي و بي معنايي آن خواهد شد.

پي‌نوشت‌ ها :
1.مومنون (23) آيه 5.
2. نور (24) آيه 33.
3. سيد مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 138. نشر بوستان قم، 1378 ش، ص102، س 114.
4. استفتا از دفتر مراجع؛ و جامع المسائل آيت الله فاضل، ج 2، ص 449، س 1330.
5. نور (24) ، آيه 30.
6. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا،تهران، 1374ش، ج 19، ص 436.
7. همان، ص 434.

پرسش 4:
چرا ارتباط بين دختر و پسر هميشه براي دخترا ننگ محسوب مي شه و براي پسرا هيچ اشكالي نداره، هنوز سئوالاي زيادي دارم، اما دوست دارم اول جواب اين سئوال ها رو بدونم .
پاسخ:

اگر منظور شما از ننگ بودن ارتباط جنبه حقيقي اين گناه و معصيت است که نکبت آن دامن گير هر دو طرف خواهد بود. نزد خداوند گناه از هر فرد و در هر جنسيت و موقعيتي پذيرفته نخواهد بود. کسي که خود را آلوده به گناه کند، به نوعي ننگ آن را بر دامن خود قرار داده ،مگر ان که توبه کند و خود را از نکبت آن برهاند. در هر حال اين نوع رفتارها هم از دخترها و هم از پسرها ناپسند است و ننگ گناه براي هر گنهکاري وجود دارد .
اما اگر منظورتان نتايج و پيامدهاي منفي اجتماعي اين مساله است ، معمولا در اين گونه روابط غالبا دختران و زنان هستند که بيش ترين لطمه و آسيب را از نظر جسمي و روحي مي بينند. به تعبير مشهور اولين قربانيان اين رفتار ناشايست محسوب مي شوند؛ زيرا اين روابط در هر حد و نوعي که باشد و تا هر مرحله اي پيش رفته باشد، به يقين دختر را لااقل از نظر روحي بيش تر متاثر مي کند حتي تا سال ها تبعات و دغدغه هاي اين رفتار خطرناک را براي او به دنبال دارد .
به علاوه از نظر اجتماعي هم رابطه نامشروع با جنس مخالف معمولا از جانب دختران کم تر مورد پذيرش قرار مي گيرد و نوعي ساختار شکني شديدتر به حساب مي آيد ؛ هرچند در محيط هاي مومنانه و خانواده هاي اصيل اين رفتار از دو طرف ناپسند دانسته مي شود . در خانواده هاي بي اعتقاد به مباني ديني و اخلاقي حتي شديدترين و زشت ترين رفتارهاي دختران هم براي خانواده و محيط زندگي چندان حساسيت برانگيز نيست .
اما به طور کلي و در همه محيط هاي فرهنگي در کشور ما به نظر مي رسد که اصولا پاکي و نجابت زن و خويشتن داري وي از برقراري روابط با جنس مخالف خارج از چارچوب خانواده به عنوان يک کمال و ارزش براي او محسوب مي شود . اين امر هرچند در مورد پسران هم به نوعي مطرح است. اما در دختران به يقين جدي تر و پر رنگ تر مطرح است. در نتيجه بايد دانست که اين حساسيت به خودي خود نوعي ارزش است، نه فشار و تبعيض.
رويه ديگر وجود تبعات منفي روابط دختر و پسر درخواست فطري جامعه در خصوص پاک بودن همسران و مادران آينده است. در نتيجه ديده مي شود حتي پسراني که در دوران مجردي چندان رفتارهاي سالم و پاکي نداشتند، به دنبال دختراني هستند که در دوران مجردي پاکي و سلامت رفتار خود را حفظ نموده اند؛ اين امر هر چند نوعي دقت و حساسيت بيش تر از جانب دختران را مي طلبد. اما به خودي خود نشان دهنده فطرت جوياي پاکي انسان و به علاوه نيرويي بازدارنده براي دختران محسوب مي شود.
منتظر سوالات بعدي شما هستيم .