بسم الله الرحمن الرحيم
هر شخص حقيقي يا حقوقي در نظام آفرينش داراي اختياراتي است.
آموزه هاي ديني(شيعه): خداوند حداقل در سيزده آيه از قرآن كريم اطاعت از پيامبر اسلام (صل الله عليه و اله وسلم) را واجب شمرده است تا آنجا كه در اوج اين فرمايشات در آيه ششم سو ره مباركه احزاب مي فرمايد:
پبامبر نسبت به مومنان از خود آنها اوليتر است.
يعني در اختياراتي كه ‹انسان› نسبت به خويشتن دارد؛ پيامبر (صل الله عليه و اله وسلم) از خود او نيز اختياردارتر است و راي و اراده پيامبر( صل الله عليه و اله وسلم) مقدم است بر راي و اراده او .
در ادامه در آيه سي و ششم سو ره مباركه احزاب اين اولويت مورد تاكيد قرار گرفته است و ميفرمايد:
آن هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند براي هيچ مرد و زن با ايماني اختياري از خودش نيست و هر كس نافرماني خدا و رسولش را كند، محققا به گمراهي آشكاري دچار شده است.
خداوند اختيارات پيامبرش را نامحدود قرار داد براي هدايت بشر و پيامبر (صل الله عليه و اله وسلم) به نص صريح آيات شريفه به راهي نرفت مگر آنچه خداي عز و جل فرمان داده بود. آيات دوم تا چهارم سوره نجم اشاره به همين مطلب دارد.
گرفتن پيماني محكم از پيامبران به همين منظور (عدم انحراف از مسيري كه وحي الهي بر آن تاكيد نموده) بوده است. آيه هشتاد و يكم سوره شريفه آل عمران و آيه هفتم سوره شريفه احزاب اينرا به صراحت بيان ميكند.
بعد از فوت پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) ميبايستي علي بن ابي طالب (عليه السلام) زعامت امت اسلامي را برعهده ميگرفت و پس از وي امام حسن (عليه السلام) و در آخر امام عصر (عجلالله تعالي فرجه الشريف) كه همه ايشان منصوبند از جانب خداوند.
همه امامان (عليهم السلام) ما تنها مصاديق اوليالامر در آيه شريفه پنجاه و نهم سوره نساء "يا ايها الذين امنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم" هستند.
همه اختياراتي را كه پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) داشته اند امامان (عليهم السلام) پس از ايشان هم دارا هستند.
قرنهاست كه در جوامع اسلامي افراد مختلفي به حكومت رسيدهاند و بسياري از آنها خود را جانشينان بلافصل رسولالله (صل الله عليه و اله وسلم) ناميدهاند. از متقدمين خلفاي بني اميه و بني العباس معروفترين آنها هستند وحكومتهاي آل سعود و طالبان از مشهورترين دول متاخر ميباشند.
نظام جمهوري اسلامي ايران را هم ميتوان يكي از حكومتهايي برشمرد كه مشروعيت خود را الهي ميداند.
اينكه حاكم هر جامعهاي فردي صالح، آگاه، شجاع و... بسيار خوب است و هيچ آدم عاقلي آنرا رد نميكند ليكن اختلاف بر سر اين است كه اختيارات اين فرد تا كجاست؟
اگر گفته شود همان اختيارات پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) را دارد آنوقت اختصاص آيه شريفه: «پبامبر نسبت به مومنان از خود آنها اولي تر است» به پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) لغو است و شامل هر فقيهي كه به حكومت برسد ميشود مگر آنكه يا آيه را بهگونه ديگري تفسير كنيم يا حدود اختيارات ولي فقيه را همطراز پيامبر (اكرم صل الله عليه و اله وسلم) و امامان (عليهم السلام) ندانيم.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
موضوع ولایت فقیه به معنای عام هم در کلمات معصومین آمده و هم مورد اتفاق تمام فقهای گذشته و حال است.
در قرآن کریم آیهای صریح در مورد ولایت فقیه نداریم. قرآن، کلیات احکام اسلام را بیان نموده و جزئیاترا به عهدة رسول خدا گذاشته، مثلاً اصل وجوب نماز را قرآن فرموده و کیفیت نماز را رسول اللّه بیاننموده است. قرآن امامان معصوم (ع) را جانشینان رسول خدا و حاکمان بر مردم معرفی نمود و فرمود: از "اولیالامر (1) " اطاعت کنید. امامان(ع) هم فقهای دارای شرایط رهبری را به عنوان جانشینان خود و ولی فقیه را به طور عام در دوران غیبت اعلام کردهاند. مردم را موظف فرمودهاند که از ولایت فقیه پیروی و اطاعت نمایند. زیر بار حاکمان ظالم و ستمگران نروند.
در تفسير نمونه مي خوانيم:
در باره اين كه منظور از اولوا الامر چيست در ميان مفسران اسلام سخن بسيار است كه مىتوان آن را در چند جمله خلاصه كرد:
1- جمعى از مفسران اهل تسنن معتقدند كه: منظور از" اولوا الامر" زمامداران و حكام و مصادر در امورند، در هر زمان و در هر محيط، و هيچ گونه استثنايى براى آن قائل نشدهاند.
2- بعضى ديگر از مفسران مانند نويسنده تفسير المنار و تفسير فى ظلال القرآن و بعضى ديگر معتقدند كه: منظور از اولوا الامر نمايندگان عموم طبقات، حكام و زمامداران و علما و صاحب منصبان در تمام شئون زندگى مردم هستند.
3- به عقيده بعضى ديگر منظور از " اولى الامر" زمامداران معنوى و فكرى يعنى علما و دانشمندانند، دانشمندانى كه عادل باشند و به محتويات كتاب و سنت آگاهى كامل داشته باشند.
4- همه مفسران شيعه در اين زمينه اتفاق نظر دارند كه منظور از " اولوا الامر"، امامان معصوم مىباشند كه رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى، در تمام شئون زندگى از طرف خداوند و پيامبر (ص) به آن ها سپرده شده است، و غير آن ها را شامل نمىشود، و البته كسانى كه از طرف آن ها به مقامى منصوب شوند و پستى را در جامعه اسلامى به عهده بگيرند، با شروط معينى اطاعت آن ها لازم است نه به خاطر اين كه اولوا الامرند، بلكه به خاطر اين كه نمايندگان اولوا الامر مىباشند. (2)
لازم به ياد آوري است:
بر فرض شمول آيه بر ولايت فقيه ، لغويت اختصاصي كه بيان داشتيد در صورتي به وجود مي آيد كه ما تمامي اختيارات معصوم را براي ولي فقيه قائل شويم حال آن كه فقيه تنها اختيارات معصوم در امور حكومتي را به طور نيابت از امام دارا است نه ساير شئون ولايت همان گونه كه امام خمینی در این مورد میفرماید: «للفقیه العادل جمیع ما للرسول و الأئمة ممّا یرجع إلی الحکومه و السیاسه و لا یعقل الفرق»؛ (3) این اختیارات براي ولي فقيه نه به جهت مقام عصمت بلکه به جهت حاکم اسلامی بودن پیامبر بوده است . به همین خاطر برای هر حاکم اسلامی ثابت است. البته پیامبر اسلام (ع) علاوه بر مقاماتی که به جهت حاکم اسلامی بودن داشتند، مقامات دیگری داشتند که به جهت معصوم بودن اختصاص به ایشان دارد ، مانند حاکمیت او بر اموال مردم و دخالت در امور شخصی مردم که اینها به مقام حاکمیت ایشان ارتباطی نداشته و برای ولی فقیه نیز نمی تواند باشد. به طور کلی آن چه که مربوط به امور اجتماعی (نه شخصی) و امور حکومتی می شود، مربوط به حاکم می شود و فرقی از این جهت میان پیامبر و حاکم اسلامی مانند ولی فقیه نیست.
بنا بر این ولی فقیه تمام اختیارات معصومان را دارا نمی باشد .
پی نوشت:
1. بقره (2) آیه 288.
2. ناصر مکارم و دیگران، تفسير نمونه، تهران ، درالکتب الاسلامیه، 1374 ش، ج3، ص 435 .
3. امام خمینی، کتاب البیع، ج 2، ص 417 .






