داستان زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، مشهوراست، چنانچه میدانید، اهل کوفه به او این انتخاب را دادند که از ابوبکر و عمر، اظهار بیزاری نماید، او را یاری دهند یا با آن دو اظهار دوستی کند، تا او را تحویل بنی امیه دهند، آنجا بود که سخن حق و راستین خود درباره آن دو بزرگوار را بیان کرد و با آنان اظهار دوستی نمود و فرمود: «آن دو دوستان پدر بزرگم بودند که در کنار او، یعنی کنارش قبرش دفن شده اند»( الخصال، صدوق (373)، مصباح البلاغة (مستدرک نهج البلاغة) میر جهانی (3 / 136)، شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی (1 / 349)، الاختصاص، مفید (172)، حلیة الأبرار، هاشم بحرانی (2 / 369)، بحار الأنوار، مجلسی (38 / 175)، جواهر التاریخ علی کورانی (1 / 437)، حیاة أمیرالمؤمنین عن لسانه، محمد محمدیان (2 / 242)، موسوعة الإمام علی بن أبی طالب فی الکتاب والسنة، شهر ری شهری (8 / 223). موسوعة شهادة المعصومین، (1 / 292).
پس اگر حقیقت داشت که ابوبکر و عمر، پهلوی جدهی زید را شکسته و جنینش را از بین برده و سبب وفاتش شده اند، آیا زید چنین موضعی در بارهی آن دو میگرفت؟ به خصوصی که برائت از ابوبکر و عمر، خواستهی هوادارانش بود. و آیا امام زین العابدین از جگرگوشهاش ماجرای مظلومیت زهراء را پنهان کرده بود یا این مظلومیت اصلاً وجود نداشته است؟ و از اینرو علی بن حسین و پدران و فرزندانش از این قصهی ساختگی بیاطلاع بوده اند.
آری! تنها کسانی این داستان را ساخته اند که خواهان ایجاد شکاف در یکپارچگی امت بوده اند و از اینرو این دروغها را سرهم کرده اند، تا همواره این زخم مزمن باز باشد و هر سال آن را تکرار کنند و بدین سان دلها را بر ضد پیروان راستین دین اسلام سرشار از کینه نمایند.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
برای بیان گوشه ای از واقعیت، به مسانید و کتب اهل سنّت مراجعه می کنیم:
عبدالفتاح عبدالمقصود، یکی از نویسندگان اهل سنت، داستان غم انگیز هجوم به خانه وحی و هتک حرمت پاره تن رسول (ص) را چنین بیان می کند: عمر بن خطاب در حالی که گروهی او را همراهی می کردند، جهت اخذ بیعت از علی بن ابیطالب (ع) برای ابوبکر به در خانه فاطمه (س) آمد و فریاد زد: سوگند به آن کسی که جان عمر در دست او است! باید از خانه بیرون بیایید. در غیر این صورت، خانه را به سر ساکنانش آتش می زنم. عده ای از صحابه که از خدا می ترسیدند و حرمت پیامبر (ص) را در مورد فرزندانش رعایت می کردند، گفتند: ابا حفص! (کنیه عمر) چگونه می خواهی خانه را به آتش بکشی؛ درحالی که فاطمه (س)در این خانه است؟ عمر با بی پروایی و بی حیایی تمام با صدای بلند گفت: اگر چه فاطمه باشد، به آتش می کشم. سپس عمر به خانه فاطمه (س) هجوم برد و با مشت و لگد به در می کوبید تا به زور وارد خانه شود. علی (ع) از خانه بیرون آمد. در همان هنگام طنین صدای گریه و ناله جان سوز فاطمه (س) دخت گرامی پیامبر که در نزدیکی در خانه بود، بلند شد. استغاثه کنان از صمیم قلب و عمق جان فریاد می زد و می فرمود: یا ابتاه یا رسول اللّه! ببین بعد از رحلت تو عمر و ابوبکرچه به روزگار دخترت آورده اند! (1)
صدای جان سوز زهرا (س) چنان جدّی و دردناک بود که گویا می خواهد پدرش رسول خدا را که به ظاهر در نزدیکی خانه اش خفته و در رضوان پروردگارش جای گرفته، به دنیا برگرداند تا یکی از اصحاب سرکش گردن فراز بی پروا را که به خانه اش هجوم آورده، به جای خود بنشاند و جبروتش را زایل سازد و شدت عمل و سخت گیریش را نابود سازد. (2)
عبدالله الصفدری شافعی از قول نظام بصری نقل کرده: در روزی که عمر بن خطاب جهت بیعت گرفتن از علی (ع)برای ابوبکر به خانه فاطمه (س)هجوم برد، چنان ضربه ای به پهلوی فاطمه وارد کرد که فرزند داخل رحمش، یعنی محسن را ساقط کرد. (3)
ذهبی در میزان الاعتدال می نویسد: محسن با ضربه لگدی که عمر به پهلوی فاطمه زد، کشته شد.
مسعودی می نویسد: درب خانه فاطمه (س) را آتش زدند. زهرا سیده زنان را چنان با در فشار دادند تا این که محسن او کشته شد. (4) عبداله بن عباس نقل می کند: روزی پیامبر اکرم (ص) را دیدیم که به شدت گریه می کرد. از علت آن پرسیدیم، فرمود: می بینم روزی را که فاطمه من مورد بی احترامی قرار می گیرد. ارث و حق او را غصب می کنند. پهلوی او را می شکنند، محمول رحم او را می کشند. دخترم پیوسته گریه و ندبه می کند و می گوید: یا محمداه! ولی کسی به او جواب نمی دهد. (5)
ضربه هایی که از عمر بن خطاب به پهلو و صورت و از قنفذ و مغیره به بازوی حضرت صدیقه طاهره وارد شد و غم و اندوه و خون دلی که از هتّاکی و بی حرمتی عده ای و سکوت و بی تفاوتی دیگران نسبت به ظلم و ستم هایی که به فاطمه (س) و اهل بیتش وارد شد، موجب گشت که فاطمه (س) در بستر بیماری بخوابد و بعد از رحلت پدر بزرگوارش نتواند بیش تر از دو ماه و نیم یا حداکثر سه ماه و پنج روز ـ به اختلاف روایات ـ زندگی نماید.
مطلبی که از زید بن علی نقل شده، بر فرض صحت و معتبر بودن سند آن، دلیلی نیست که این حوادث رخ نداده باشد؛ چون احتمال دارد که زید به جهت مصالح مهم تری، از جمله گردآوری نیروهای بیش تر برای مبارزه با حکومت ظالم آن عصر، به خواسته برخی از شیعیان پاسخ مثبت نداد؛ همان طور که علی (ع) به جهت مصالح مهم اسلامی برای گرفتن حق خود از قدرت و شمشیر استفاده نکرد. افزون بر این، درخواست گروهی از شیعیان از زید می تواند نشانگر این باشد که آنان از ظلم هایی که به حضرت زهرا (س) شده بود، آگاهی داشتند. از این رو، آن درخواست را از زید کردند. ظلم و اذیت نسبت به حضرت زهرا (س) از نظر شیعه و گروهی از اهل سنت، امری است مسلم و روشن؛ گرچه در جزئیات و حد و حدود آن اختلاف باشد و جریانی که از زید نقل شده؛ هیچ گونه دلالتی بر ادعای شما ندارد. توجه دارید که اختلاف در مسائل تاریخی میان علما و دانشمندان همواره وجود داشته و دارد و دیدگاه شیعه امامیه با زیدیه در موارد زیادی با یکدیگر تفاوت دارد. ما زید و فرزندش یحی و... امام نمی دانیم و در فروع و معارف دینی دیدگاه خود را داریم.
ايشان خروج دو امام را در دو قطره از اقطار اسلام كه جامع اين خصال باشند جايز دانند و گويند هر كدام از آن دو، در قطر خود «واجب الاطاعه» هستند.
ايشان قائل به «عصمت» ائمه و «رجعت» نيستند و بر خلاف اماميه كه قائل به «نص جلى» مىباشند، زيديه معتقد به «نص خفى» شدند و گفتند:
نصى را كه پيغمبر (ص) درباره حضرت على (ع) كرده، «نص خفى»، يعنى تعيين پنهان است و آن حضرت بنا بر مصالحى راز امامت را به طور پنهان به بعضى از اصحاب خاص خويش فرموده است. از اين جهت، خلافت ابو بكر و عمر و عثمان را صحيح دانند و گويند از جهت تسكين آتش فتنه، خلافت ابو بكر و عمر درست بوده است؛ زيرا على بن أبي طالب در زمان پيغمبر (ص) با مشركان مىجنگيد و بسيارى از خويشان و پدران اصحاب بر دست او كشته شدند. از اين جهت، دل آنان پر از كينه از آن حضرت بود و حاضر به قبول خلافت او نبودند. (6)
پی نوشت ها:
1. ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ج 1، ص 16، 1388. وی مطلب را این گونه بیان می کند: «فلمّا سمعت اصواتهم نادت بأعلی صوتها, یا ابتاه یا رسول اللّه ماذالقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافه».
2. عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علی (ع)، ترجمه سید محمد مهدی جعفری، ج 4، ص 274ـ 277، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1351 ش.
3. الوافی بالوفیات، ج 6، ص 17، حدیث شماره 2444، صلاح الدین بن ابیک صفدری.
4. اثبات الوصیه، ص 110، علی بن حسین مسعودی، قم، بصیرتی.
5. فراید السمطین، ج 2، ص 34، ابراهیم بن محمد جوینی، بیروت، موسسة المحمودی.
6. محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامى، ص 214- 216، مشهد، آستان قدس، چاپ سوم، 1375 ش.
مطالب مربوط به حضرت زهرا (س)، از منابع از اهل سنت است.
در ضمن، می توانید برای آگاهی بیش تر نسبت به پاسخ به سؤال مورد نظرتان بر اساس منابع اهل سنت، به سایت های متعدد مراجعه نمایید، از جمله:
http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&Qu...






