سلام باعرض خسته نباشی
مدتی است این فکر به سراغم امده که قران یک سحر است و جادوگر ان شخصی است که از نظر علوم جادو در سطح بالایی ودست نیافتنی قرار دارد.با این که میدانم این فرضیه کاملا غلط و شرک الود است ولی نمی توانم خود را قانع کنم .
لطفا هر چه سریعتر جواب دهید ممنونتان می شوم زیرا کل امور زندگی ام از قبیل امتحانات مدرسه اداب معاشرتم تحت تاثیر ابن فرضیه احمقانه قرار گرفته.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
قرآن در ديدگاه مسلمانان معجزه است. معجزه به لحاظ ماهوي با سحر و جادو تفاوت دارد، از همين روي با شناختن تفاوت دو نوع خارق العاده يعني سحر و معجزه، مي توان به محصول سحر نبودن قرآن پي برد.
براى جدا سازى اين دو نوع خارق العاده راه هايى است كه مجموعاً مى تواند اطمينان بخش و رهگشا باشد.
1. كارهاى مرتاضان و ساحران نتيجه مستقيم آموزش و تمرين است.
آنان در پرتو تعليم و تمرين طولانى به چنين كارى دست مى يازند. سحر و جادو براى خود آموزش ويژه اى دارد. اگر چنين دوره هايى را نبينند، با انسان معمولى كوچك ترين فرق ندارند، در حالى كه پيامبران نه سابقه تعليم و تمرين دارند و نه در برابر كسى براى آموزش زانو مى زنند، بلكه كارهاى آنان كاملاً ابداعى و بى سابقه است . تاريخچه زندگى آنان بر اين مطلب گواهى مى دهد.
موسى بن عمران به هنگام بازگشت از مدين به مصر به مقام رسالت مبعوث گرديد . معجزه الهى به نام عصا، به او داده شد(1). هرگز در انديشه خود چنين كارى را تصور نمى كرد.
حضرت مسيح بدون اين كه در دانشكده پزشكى نزد استادان درس بخواند و بدون اين كه در اين قسمت به تمرين بپردازد، با معجزات شگفت انگيزى مانند زنده كردن مردگان و شفا بخشيدن نابينايان مادر زاد توانمند (2)گرديد.
سخناني كه در قرآن آمده است و نحوه بيان آن ها طبق شهادت تاريخ ،پیش از ادعاي نبوت از طرف حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم سابقه نداشت. هيچ فردي از مكه و غير مكه اين گونه سخنان را از ايشان نشنيده بود.
همچنين ايشان به شهادت تاريخ فردي امي يعني درس نخوانده بود . با توجه به معاني بلندي كه در قرآن آمده است، نمي توان باور کرد كه يك فرد درس نخوانده و مكتب نديده بتواند از نزد خود مطلبی بسازد.
بنابراين سحر و جادو بودن قرآن از طرف پيامبر منتفي است. تاريخ غير از پيامبر هم كسي ديگر را به عنوان آورنده قرآن به ما معرفي نمي كند . پس احتمال جادو و سحر بودن آن منتفي است.
2. از آن جا كه كارهاى مرتاضان و ساحران، محصول تحصيل و تدريس است، تمام آن ها قابل مبارزه و معارضه است. چون كارهاى آنان، شيوه خاصى دارد، افراد مستعد مى توانند از آن طريق به آن كارها دست يابند.
در حالي كه قرآن هزار و چهارصد سال همه مردم را از انس و جن به مبارزه طلبيده و ادعا كرده است كه اگر كسي ( از جادوگران و ساحران وشاعران و... چه از انسان ها و چه از اجنه ،چه به تنهائي و چه به ياري يكديگر ) بتواند مثل قرآن يا حتي ده سوره مثل قرآن و يا سوره اي مثل آن بياورد، حرف خود را پس مي گيرد. باطل بودن خود را اعتراف
مي كند. آن گونه كه ما در تاريخ شاهد آن هستيم، در طول اين مدت با وجود اينكه بسياري از افراد تلاش در اين زمينه كردند و انجمن هاي علمي و ادبي هم تشكيل دادند، ولي همه عاجز از رسيدن به اين مقصود بودند و قرآن همچنان بدون معارض باقي مانده است.
به همین دلیل چون كارهاى آنان محصول آموزش است و اين راه به روى همگان باز است، در زندگى ساحر و مرتاض«تحدى» و مبارز طلبى نيست، در حالى كه پيامبران از روز نخست تحدى و مبارز طلبى كرده و با عاجز کردن ديگران حقانيت خود را اثبات نموده اند، قرآن با ندايى بلند در باره معجزه جاويدان پيامبر مى گويد:
...لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِيراً ؛(3)
هرگز نمى توانند مانند آن را بياورند ، هر چند يكديگر را كمك كنند.
موسى بن عمران در ميدان مبارزه كارهاى ساحران را كوچك شمرد و فرمود:
...ما جِئْتُمْ بِهِِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ ....(4)؛
آنچه آورده ايد، از سنخ سحر است و خدا از طريق اعجاز آن را باطل مى كند».
وقتى سحر آنان باطل شد، نخستين كسانى كه به وى گرويدند، ساحران بودند، زيرا با تبحرى كه در فن سحر داشتند، اذعان پيدا كردند كه كار خارق العاده موسى از سنخ سحر نيست. از مبدأ ديگرى سرچشمه مى گيرد .علت غلبه اعجاز بر سحر اين است كه ساحران بر نيروى محدود انسانى تكيه مى كنند، در حالى كه پيامبران از نيروى نامحدود خدا كمك مى گيرند. وضع محدود در برابر نامحدود روشن است.
اعرابي كه شعرهاي سحر آميز مي گفتند، وقتي در مقابل زيبائي كلمات و آيات قرآن قرار مي گرفتند، نسبت به آن خاضع مي شدند . شاهد اين ادعا فوج عظيم مسلمانان صدر اسلام است كه با شنيدن آيات قرآن ، پي به الهي بودن آن و فوق بشري بودن آن پيدا كرده و ايمان آوردند. مگر آناني كه از دست كشيدن اعتقادات باطل براي آن ها ضرر مالي و مقامي داشت. براي همين در مقابل شهادت عقل و وجدان خود، منكر حقانيت قرآن مي شدند و ايمان نمي آوردند و آن را جادوي جادوگران مي خواندند.
4. پيامبران و ساحران از نظر هدف و انگيزه كاملاً متمايز مى باشند.
آموزگاران الهى به خاطر متحول كردن مردم و آشنا ساختن آنان به مبدأ و معاد و آراستن جامعه انسانى به فضايل اخلاقى دست به چنين كارى مى زنند، در حالى كه انگيزه مرتاضان و جادوگران، كاملاً مادى است. يا طالبان زر و زيورند و يا خواهان مقام و شهرت مى باشند.
مي توانيد اين مطلب را از آيات قرآن استخراج كنيد. آيات قرآن آيا انسان ها را به سوي فضيلت و معرفت و استفاده از عقل و پيشرفت در علم و اخلاقيات حسنه دعوت مي كند يا به سوي رذائل اخلاقي ؟
همچنين مي توانيد سيره پيامبر را در تاريخ ببينيد كه آيا پيامبر قرآن را عاملي براي اندوختن مال بيش تر و استفاده بيش تر از دنيا قرار داد يا در راه دعوت مردم به خداپرستي و رسيدن به فضائل اخلاقي حتي از بسياري از پيشنهادات مالي و مقامات دنيوي چشم پوشيد و همه آن ها را رد كرد ؟ پيشنهاد بزرگان مكه در برابر پيامبر كه حضرت با جمله معروف خود كه « اگر ماه را در يك دست و خورشيد را در دست ديگر من قرار دهيد تا از دعوت خود دست بردارم، هرگز چنين نخواهم كرد » پاسخ آن ها را داد، مي توانست عقل و هوش از سر هر ساحر و جادوگري كه سحر و جادويش براي رسيدن به اين گونه مسائل است ، ببرد و او را تسليم خواسته هاي مخالفان خود كند.
تمام سختي هائي كه ايشان با مسلمانان در راه خدا ، در طول مدت سه سال در شعب ابي طالب و سيزده سال در مكه و ده سال با جنگ هاي مختلف و محاصره هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي در مدينه تحمل كردند، كه هيچ ساحري و جادوگري ( با توجه به اين كه قصد او از اين كارها رسيدن به راحتي و نعمت ها و لذت هاي دنيوي است ) حاضر به تحمل يك درصد آن ها نمي باشد.
5. همين طورى كه پيامبران و ساحران از نظر انگيزه با هم متمايز مى باشند و از نظر روحيه و اخلاق و ملكات در دو قطب مخالف قرار دارند، پيامبران و دارندگان كرامات، انسان هاى والا و وارسته اى هستند كه در پرونده زندگى آنان، نقطه تاريك و زننده وجود ندارد، در حالى كه پرونده ساحر و مرتاض خلاف آن را نشان مى دهد.(5)
اين حقيقت را مي توانيد با مراجعه به سيره پيامبر كه در تاريخ مسلمانان و حتي غير مسلمانان وجود دارد بيابيد كه همگي آن ها به فضيلت هاي اخلاقي پيامبر شهادت و گواهي داده اند.(6)
منابع برای مطالعه بیش تر:
1- منشور جاوید ج 10، آیت الله جعفر سبحانی
2- مجموعه آثار، ج4 بخش نبوت ، بحث معجزه ، مرتضی مطهری.
پی نوشت ها:
1. قصص(28) آيه 31.
2. آل عمران(3) آيه 49.
3. اسراء(17) آيه 88.
4. يونس(10) آيه 81.
5. منشور جاويد، قم ، موسسه امام صادق عليه السلام ،1383هـ.ش ، ج10، ص311 ـ 315.
6. جان ديون پورت ، عذر تقصير به پيشگاه محمد( صلي الله عليه و آله و سلم ) موسسه فرهنگي جهان رايانه كوثر.






