باسلام وتحیت
از نظر فلاسفه ی اسلامی آفرینش انسانها در واقع نمود وبروز صفات کمالیه ی خداست.پس به دلیل اینکه بالاترین درجه کمال در نزد خداست پس نمود آن هم که دنیا باشد زیبا ترین وکامل ترین مجموعه است.آیا برای خدا در آفرینش دنیا ضرورتی وجود دارد که از حد نهایی کمال خود استفاده کند ؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
به نظر می رسید کامل ترین و زیباترین نکته در این باب ،سخن نغز حافظ است :
سایه معشوق اگر بر عاشق افتاده ، چه بود ما به او محتاج بودیم ، او به ما مشتاق بود
درباره فلسفه آفرینش سایر موجودات امیر مؤمنان در نهج البلاغه بیان زیبايی دارد. فلسفة خلقت را ظهور و تجلی خدا در هستی دانسته: «الحمد لله المتجلّی لخلقه بخلقه؛(1) سپاس خدای را که با آفرینش خود بر آفریدگان تجلی کرد».
طبق بیان حضرت معلوم می‌شود عالم خلقت در واقع آیینه تجلیگاه وجود حق است. اما درباره خلقت انسان باید گفت:
هدف از خلقت انسان در آموزه‌های وحیانی با رویکردهای مختلف بیان شده که به چند نمونه اشاره می‌شود.
هدف اول مقام خلافت الهی انسان روی زمین است: «انّی جاعلٌ فی الارض خلیفه»(2) از آن جا که خداوند از خلیفه به معنای جانشین بی‌نیاز بلکه منزه است، خلافت الهی انسان به مظهریت او از اسما و صفات حق بر می‌گردد.
آن گاه که ذات ازلی و صفات متعالی اقتضا کرد حکم سلطنت و بسط مملکت الوهی و نشر ولایت ربوبی او از طریق اظهار خلایق و تسخیر آن ها، امضای امور و تدبیر آن ها، حفظ مراتب وجود و رفع مناصب شهود تجلی نماید، با حکمت متعالی و حکم حکیمانه خواست خلیفه‌ای در امور یاد شده ولایت او را اعمال نماید، که وجهی به سوی حق داشته باشد تا خلق را یاری رساند، پس خلیفه‌ای که با خلعت اسما و صفات او آراسته بود، آفرید. کلید گنجینه هستی را به او داد؛ حکم و فرمان همگان را بدو سپرد. تصرفات او را در خزائن و ملکوت و تسخیر خلایق نافذ و مؤثر گردانید. اسم او را انسان گذارد، چون از طریق او اُنس بین او و خلایق امکان پذیر است.(3)
نکته دیگر در باب ضرورت احسن بودن خلقت انسان، خلافت الهی او است. خلافت الهی و خلافت در واقع تعبیری دیگری از مظهریت اسما و صفات الهی است و گرنه خداوند که «بکلّ شیء محیط»(4) و«علی کلّ شیء شهید»(5)است ، از هیچ جا و از هیچ عالمي غایب نیست تا خلیفه جای او را بگیرد و جانشین او گردد. پس مراد از خلافت الهی انسان این است که مظهر اسما و صفات خداوند و آیت وجود او در عالم است. بدیهی است که اسمای الهی در نهایت حسن و کمال است . می طلبد که مظاهر او نیز چنین باشند .
خلافت الهی انسان امر تکوینی و واقعیتی عینی در نظام وجود و جهان هستی است. این امر که هیچ یک از موجودات حتى موجوداتی نظیر فرشتگان مقرب الهی که از سعه وجودی بسیار بالای برخوردارند، نتوانستند به این مقام راه یابند و ردای خلافت را دربر کنند، شگفت‌آور و تأمل برانگیز است. این خود بر اسرار آمیز بودن مسأله دلالت دارد.
چگونه فرشتگان مقرب که بهره‌مند از کمالات والایند و اسما و صفات حق در آن‌ها به روشنی جلوه‌گر است و جلوه‌های کامل‌تری از جمال و جلال حق را نشان می‌دهند، نتوانسته‌اند به این مقام بار یابند؟ فهم این نکته که فرشتگان چرا و چگونه نتوانستند حق خلافت را ادا کند ،نیازمند دقت و تأمل بیش‌تر از حد معمول است.
مراد از خلافت الهی انسان، جلوه جامع بودن اوست .از طرفی فرشتگان با وجود این که آیینه شفاف صفات حق‌اند، از جامعیت لازم برخوردار نیستند تا همه اسما و صفات در وجود آن ها متجلی گردد. از این رو انسان که از گسترده وجودی و جامعیت کامل بهره دارد، شایسته پوشیدن ردای خلافت الهی شده است.
بنابراین یکی از اسرار اختصاص مقام خلافت الهی به انسان این است که آدمی به دلیل جامعیت که در عرفان از آن به وجود جامع تعبیر شده ، شایسته مقام خلافت است ؛ یعنی آدمی اگر درست عمل کند ، می‌تواند همه اسما و صفات خدا را در وجود خود تجلی کند و مظهر همه اسما شود، گرچه این امر عملاً تنها در وجود انسان کامل (انبیا و اولیای معصوم) تحقیق می‌یابد، ولی به هر حال انسان از جامعیت برخوردار است، بر خلاف سایر موجودات و حتى فرشتگان که تنها می‌توانند مظهر برخی اسمای الهی باشند و نه همه اسما.
با توجه به معنای خلافت الهی باید گفت: خلافت الهی یعنی مظهر اسمای الهی شدن مراتب تشکیکی دارد. حد نصاب تام آن برای انسان کامل است، ولی سایر آدمیان نیز هر یک به اندازه پاکی و کمالات وجودی خود می توانند مظهر اسمی از خداوند باشند. به همین میزان از خلافت الاهی بهره‌مند گردند، از این رو می‌توان گفت هر کسی به اندازة کمال خود خلیفه خدا محسوب می شود. به عنوان نمونه هر کسی به اندازه علمی که دارد، به همان اندازه مظهر اسم علیم خواهد بود. به همان میزان خلیفه خدا محسوب می شود. از این طریق می توان به خلافت و مظهریت او پی برد.(6) بنابر این حکمت الهی اقتضا دارد که آفرینش به خصوص انسان را که مظهر کامل اسمای حسنای اوست، در نهایت زیبایی و نیکویی خلق فرماید ،چون آفرینش در واقع تجلی جمال الهی است .
خداوند فرمود: «کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ أن أُعرف وخلفتُ الخلق کی أُعرف؛ (7) گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلایق را آفریدم تا شناخته شوم». در معنای این حدیث قدسی گفته شده: شناخت خداوند برای خلق وسیلة تکامل آن ها است، یعنی من (خدا) دوست داشتم که فیض رحمتم همه جا را بگیرد، به همین جهت خلایق را آفریدم. برای سیر کمالی آن ها راه و رسم معرفتم را به آنان آموختم، چرا که معرفت و شناخت من رمز تکامل آن هاست. (8)
خداوند دارای همه کمالات است و هیچ نقصى در او نبوده و بى نیاز مطلق است. هیچ گونه کمبودى ندارد تا بخواهد با آفرینش جهان یا انسان، آن را جبران نماید یا سودى از آفرینش عالم و آدم نصیب او شود. خداوند چون کامل است، لازمه کمالش فیّاضیت و بخشندگی به نحو کاملش است، پس باید فیض بخشى و بخشندگى کند، در نتیجه باید جهانى زیبا و کامل، آن هم در نهایت کمال خود بیافریند. بنا بر این صدور وجود و هستى(بدین گونه) از خداوند ضرورت انکار ناپذیر دارد. (9)
پی نوشت ها
1.نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین، قم، 1380 ش ، خطبه 108.
2. بقره (2) آیه 30.
3.محمد امین صادقی ، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی،نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1368ش. ص 175،
4. فصلت (41) آیه 54.
5. نساء (4) آیه 33.
6. پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص 175،
7. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، دار الاحیا ، بیروت، 1403 ق. ج 84، ص 198.
8. ناصر مکارم ،تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی تا. ج 22، ص 395.
9. همان، ص 294.