سلام
1.در اثبات اینکه جهان تصادفا بوجود نیامده یک مقدمه بزرگ داریم و ان اینکه انقلاب بدون دخالت و علت محال است.ایا ممکن است اثبات این قضیه را بفرمایید.
2.هر وجود محدودی نیاز به حاد دارد. ایا ممکن است اثبات این قضیه را بفرمایید.
پرسش: فلسفه
شرح : سلام در اثبات اینکه جهان تصادفا بوجود نیامده یک مقدمه بزرگ داریم و آن اینکه انقلاب بدون دخالت و علت محال است. آیا ممکن است اثبات این قضیه را بفرمایید.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
تصادف معانی مختلف و اصطلاحات گوناگونی دارد. هر اصطلاحی دلیل خاصی بر بطلانش مطرح است . ولي تصادف به معنی نداشتن علت؛ اعم از علت طبیعی و غیر طبیعی، از نظر دانشمندان مردود است . هیچ دانشمندی، نمیتواند تصادف به این معنی را توجیه کند. هر کسی که تصادف را در تحولات طبیعی و یا تاریخی به کار میبرد، هرگز نمیخواهد بگوید حادثهای خود به خود و بدون علت به وجود میآید حتی ماتریالست ها برای عالم مبدء قایلاند، ولی آن را ماده میدانند.
غالباً در زبان مردم میگویند در مسافرت تصادفاً با دوستم ملاقات کردم یا چاهی میکندیم که به آب برسد، تصادفاً به گنج رسید، یا در قرعه کشی نام فرد خاصی بیرون می آید، هرگاه پیدایش چنین پدیدهای را از طریق تصادف توجیه میکنند، نه به این معنی است که پدیده «معلول بدون علت» است، بلکه مقصود این است که پیدایش چنین پدیدهای با این وضع، جنبة کلی و ضابطهای ندارد. یعنی چنان نیست که در هر مسافرت به ملاقات دوست نائل آئیم یا در هر چاهی به گنج برسیم، یا در هر قرعه کشی نام این فرد بیرون آید، بلکه علل و شرائط خاصی ایجاب کرده است که در این نقطه گنج پنهان باشد و علل دیگر ایجاب کرده است دوست مان به سفر برود و علل دیگر ایجاب کرده که نام وی از قرعه کشی بیرون آید . نتیجة عوامل این شده است که در این فعالیت به گنج و ملاقات دوست مان دست یابیم و یا نام وی از قرعه کشی بیرون آید، ولی هرگز رابطة کلی و دائمی میان کندن چاه و پیدا شدن گنج و یا مسافرت دوست و ملاقات او وجود ندارد. چون چنین رابطهای در میان نیست، پس پیدایش پدیده نمیتواند تحت ضابطه و قاعدهای درآید. اما این که آن ها را از نوع تصادف قلمداد می کنیم، به خاطر آن است که از علت های این پدیده آگاهی نداریم و به همین خاطر به تصادف نسبت می دهیم، در حالی که تصادفی در کار نبوده و به علت های دقیقی پدید آمده است.
محال است پدیده بدون علت به وجود بیاید. حتما و یقینا علتی داشته و دارد ، چه علت را بشناسیم و چه نشناسیم.
اما موجوداتی که آن ها را اتفاقی و یا تصادفی می نامیم، در علوم تجربی و یا حتی در صحبت های عرفی عبارت است از حوادثی و پدیده هائی که علت آن ها را نمی شناسیم، نه این که در حقیقت علتی نداشته باشند. مثلا توپی را بدون هدف پرتاب می کنید و توپ در نقطه ای فرود می آید ، می گوئید افتادن توپ در این نقطه کاملا اتفاقی بود. چرا ؟
چون افتادن توپ در آن نقطه را پیش بینی و قصد نکرده بودید. افتادن توپ در آن نقطه علت داشت. علت آن هم اندازه فشار پرتابی بود که با دست یا پای تان به آن وارد کردید. همچنین میزان فشار هوا و نیز جهت خوردن پای تان به توپ و ده ها عامل دیگر که در کنار هم جمع شده ، پدیده ( افتادن توپ در آن نقطه معین ) را به وجود آوردند. اگر کسی حوصله و توان و علم آن را داشت که تمام عوامل را شناسائی کند و دوباره آن ها را به همان صورت کنار هم جمع کند، باز همان پدیده اتفاق می افتد، یعنی توپ در همان نقطه معین به زمین خواهد افتاد.(1)
در خصوص اصل عالم هستی باید بگوییم این جهان عظیم خود به خود و بدون علت به وجود آمده که قبول دارید این فرض خلاف عقل است ؛ یا باید بگوییم علتی مانند یک انفجار بزرگ داشته که در این صورت هم مشکل حل نمی شود، بلکه قدری داستان خلقت طولانی تر می شود ،زیرا انفجار به عنوان یک حادثه و پدیده نیازمند علت و فاعلی است. هرچه به این شکل جواب بدهیم ،باز دردی دوا نخواهد شد، مگر اینکه منشا همه چیز را فاعلی بدانیم که وجود او نیازمند علتی نباشد ؛ اسم این موجود را خدا می گذاریم .
تصادفهای بیشمار نمیتواند یک میلیاردم نظم کنونی را در عالم و موجودات آن به وجود بیاورد. گاهی ممکن است صخرهای در رودخانه پس از برخوردهای فراوان به این سو و آن سو چنان سائیده شود که به شکل خاصی در آید. البته خود آن نیز علت های دقیق دارد. چون از علت ها آگاه نیستیم، آن را تصادف می دانیم، اما هرگز انفجار ماده، هر چند به خاطر یک رشته علل طبیعی و درونی باشد، نمیتواند آفرینشگر چنین نظام شگفتی باشد؛ نظامی که بررسی هر گوشه کوچکی از آن، نیاز به تخصصها دارد.
پس ناچاریم بپذیریم که هستی تحت اراده و فاعلیت یک موجود برتر و دارای عقل و شعور و قدرت بی انتها صورت پذیرفته، نه تصادفی . در نتیجه فرض به وجود آمدن عالم هستی بدون خدا محال و ناممکن است . (2)
پي نوشتها:
1. محمد تقی مصباح، آموزش فلسفه، ج2، ص102، نشر سازمان تبلیغات اسلامی.
2. ژان گیتون و برادران بوگدانف، خدا و علم ، انتشارات دفتر نشر تبلیغات اسلامی ،قم، 1375 ش.
پرسش: هر وجود محدودی نیاز به حاد دارد. آیا ممکن است اثبات این قضیه را بفرمایید.
پاسخ:
براي اثبات اين قضيه راه هاي متعددي وجود دارد كه براي پاسخ دقيق اين مسئله يكي از آن ها را به صورت منطقي بيان مي كنيم:
الف:هر موجود محدودي ممكن است ،چرا كه محدود به موجودي گفته مي شود كه وجودش صرف نبوده، بلكه برخي از جهات عدمي در آن را دارد . حال آن كه وجود واجب وجودي صرف بوده كه هيچ جهت عدمي در آن راه ندارد. حال با اين بيان معلوم مي شود هر موجودي كه جهت عدم در آن راه داشته باشد، حتماً ممكن و در نتيجه محدود است.
ب:هر ممكني نيازمند به علت است، چرا كه موجود ممكن، در وجود و عدم مساوي بوده و هيچ كدام از دو طرف بر ديگري برتري ندارد .براي برتري وجود نسبت به عدم محتاج غير بوده و بدان نيازمند است، برخلاف موجود واجب كه وجودش از خودش بوده و نيازمند به غير نيست.
نتيجه اين دو مقدمه آن مي شود كه هر موجود محدودي نيازمند به علت است كه حاد نام دارد، یعنی معلول محدوده (کمیت و کیفیت) خود را از علتش می گیرد.






