سلام مدتیه که سردر گمم.انگار قدرت انتخاب ازم گرفته شده .هر لحظه چندین راه به ذهنم میاد که نمیتونم کدوم رو انتخاب کنم .کارهای غلط انقدر زیبا جلوه میکنند که نمیتونم از کار درست تشخیصشون بدنم.من چند مثال میزنم:1-وقتی یک مونث رو میبینم اولین فکر اینه که نباید به صورتش نگاه کنم ممکنه دچارگناه بشم .چند لحظه بعد:خدا که اجازه داده بدون شهوت به صورتش نگاه کنم!چند لحظه بعد:خوب شاید نگات با شهوت بشه !
چند لحظه بعد:مواظبم نشه.چند لحظه بعد:این تازه عروس این خانواده شده تو باید بشناسیش .چند لحظه بعد:این عروس جوانه وممکنه به گناه بیفتی و...راستش من اصلا نمودنم معنی نگاه شهوانی چیه وباید چه کار کنم و...(من حتی به خاطر این فکر های شاید مسخره نمیتونم برنامه های تلوزیونی که مجری جوان یا حتی میانسال زن داره رو ببینم!!!)در این موارد باید چه کار کنم؟؟دانش آموزایی که امتحان نهایی دارند معمولا علاوه بر کتاب درسی وسوالات چند دوره امتحان نهایی کلید تصحیح اون رو هم میخونند تابفهمند توامتحان نهایی چه طوری باید بنویسند تا نمره بیارند.من در حقیقت توچند راهی ها نمیدونم باید چی بنوسم وبه جواب امتحان نهایی نیاز دارم!!
2- یک مثال دیگه .فرض میکنیم دارم تشهد نماز رو میخونم.دوحالت داره یا طوری مونم که کناریم مشنوه یا نه حالا چی به ذهنم میرسه؟اگه دارم بلند مخونم ذهنم میگه :توداری ریا میکنی .یا تو برای دل خودت بلند میخونی نه برای خدا.واگه آهسته بخونم میگه:تو بازم داری برای دل خودت آهسته میخونی نه برای خدا (چون داشتی بلند میخوندی وحالا داری آهسته میخونی) یا میگه توبازهم داری ریا میکنی چون با آهسته خوندن میخوای بگی که من خیلی خوبم واصلا به فکر ریا نیستم!!یا بعضی موقع میگم حالا یکم ریا کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!وهمین جور ادامه داره وکلافم میکنه.(در این مورد باید چه کار کنم)
3-یک مثال ساده ی دیگه!من در حال خوندن نماز تومسجد یایه جمع هستم.خمیازه ام گرفت!دستم رو جلو دهنم میارم .با خودم میگم تو داری ریا میکنی یا این کاربه خاطرخدا نیست وچون تو جمع هستی این کارو میکنی.برای فرار از گرفتاری دفعه بعد که در تنهایی خمیازه ام گرفت دستم روجلوی دهنم میذارم تا دفعه ی بعد نگم که تو فقط توجمع این کارو میکنی وای عادت منه!آیا این کارها درسته اگه نیست چی کار کنم؟
4-من هم یک انسانم وگاهی موقع حس (خدا) حس نماز بهم میده گاهی هم حسش رو ندارم.یعنی گاهی طولانی تر وگاهی کوتاه تر .خدا به دادم برسه وقتی که یه آشنا منو میبینه یا تویه جمع هستم .حالا فکر ها :تو باید کوتاه بخونی تا ریا نشه .تو میخوای با کوتاه کردن نماز بگی من ریا کار نیستم . چرا داری کوتاه میخونی مگه خدا چه ظلمی بهت کرده.چرا داری با طولانی کردن ریا میکنی یاحتی میگه "چرا طولانی میخونی بقیه فکر میکنند که توبدی وریا کار"!!!!!!!!!
ضمنا این فکر هاپشت سر هم میاند وهر کاری از این فکر ها روعملی میکنم فکر بعدی اونو میکوبونه .حالت عادی ای هم وجود نداره که بگم طبق حالت عادی عمل کنم.در ضمن نمیدونم که بقیه هم چیکار میکنند که مثل اونها عمل کنم.
زندگی من پره از این چیزا وفقط برای نمازم نیست .دیگه خسته شدم .لطفا ضمن جواب دادن به هر مثال که باید چه کار کنم .یه راه حل کلی هم بدید تا در کل برای کارای دیگه چه کار کنم .اسم و نشونی هم از من به کسی نگید آخه بهتون اعتماد کردم .در ضمن سریع تر
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
آنچه شما در نامه خودتان نوشته و ارسال داشته اید، نشانة مناسبی است از افکار وسواسی اجباری که باید بر این اساس شما باید تحت درمان قرار گیرید. مشخصاتی که نوشتهاید کاملاً رسا و گویا است و این مسایل ارتباطی به دایرة دینداری شما و میزان خالص بودن شما ندارد. تنها نکته مهم آن است که افکار وسواسی الزاماً در خصوص مواردی رخ میدهند که از نظر فرد دارای ارزش بوده و مهم تلقی میگردند.
اختلال وسواسی اجباری عنوانی شناخته شده است و به کلمه، تصویر، افکاری گفته میشود که علیرغم خواسته درونی فرد بر سازمان روانی فرد هجوم آورده و هر گونه مخالفت فرد به منظور سرکوبی آن منجر به تشدید این افکار خواهد شد. اصطلاح اجباری هم به این معنا است که فرد نمیخواهد این افکار وارد ذهن او شوند و آزار میبیند و برای او خوشایند نیست. در دنیا افراد بسیاری وجود دارند که به اختلال وسواسی اجباری مبتلا هستند و با مبادرت نمودن به درمان از آن رها میشوند. همچنین باید بدانید که میزان ابتلاء آن در تمام نقاط دنیا تقریباً به یک میزان است؛ بنا بر این ربطی به مذهب ندارد و ما حتی اگر در یک گوشه دیگر دنیا قرار داشتید ولی ذاتاً مضطرب بودید با همین وضع روبرو بودید. این به دلیل قرار داشتن وسواس در دایره اختلالات اضطرابی است. بنا بر این منشاء تمام رفتارهلا و افکار وسواسی اضطراب است و تکرار این افکار در ذهن شما معلول وجود اضطراب در شماست. اختلال وسواس اجباری در کتاب دستنامه روانپزشکان جزء طبقه اختلالات اضطرابی قرار دارد. افراد وسواسی افرادی مضطربی هستند که به یک فکر یا رفتار حساس هستند و این فکر یارفتار به صورت تکرار شونده وارد چرخه دستگاه روانی آنان شده و آنها به منظور حذف یا کاهش اضطراب و تنش آیین و اعمال خاصی را انجام میدهند و با وجود این، افکار مذکور باز هم به سازمان روانی او هجوم میآورند.
به این بخش از نامه خودتان توجه کنید: « ضمنا این فکر ها پشت سر هم میاند!». این مشخصه همان مشخصة وسواس اجباری است. نکته جالبی که خودتان هم به آن اشاره کرده اید که: « زندگی من پره از این چیزا و فقط برای نمازم نیست !» نیز همین معنا را تأیید میکند که وسواس اجباری مرتبط با دین نیست، بلکه چون دین و مسایل دینی برای فرد ارزشمند است، در دایره افکار و اعمال وسواسی قرار میگیرد و در صورتی که مسایلی جز دین نیز برای فرد دارای اهمیت یا مخاطره آمیز باشد، در دایرة اعمال و افکار وسواسی قرار خواهد گرفت؛ برای مثال بستن شیر گاز یا وسواس چک کردن اینکه در را قفل کرده است یا نه؟. برای نمونه در خصوص شخص شما با این امر روبرو هستیم که موضوع وسواس اجباری وارد حیطه درس شما شده است، چون مسأله درس از نظر شما مسألهای دارای اهمیت است.
یکی دیگر از مشخصات وسواسی که در شما نیز وجود دارد، فکر مساوی عمل است که به محض فکر کردن به آنکه نکند ریا شود همین احتمال را میدهید و دربارة خودتان قضاوت می کنید که البته این مشخصه میتواند به از هم گیسختگی روانی نیز بیانجامدو به همین دلیل نیاز به استفاده از دارو بنا بر تجویز روانپزشک امری ضروری به نظر میرسد.
اختلال وسواس فکری نوعی از وسواس اجباری است به عنوان يك اختلال اضطرابي كاملاً شناخته شده و متداول است که در تمام نقاط دنيا و فرهنگهاي گوناگون به یک اندازه معنادار است.
بروز اختلال وسواس هرگز برخاسته از ميزان پايبندي افراد مبتلا به دين نيست. استقرار وسواس همواره بر عناوینی است که برای فرد مبتلا به وسواسی-بیاختیاری ارزشمند است و اتفاقاً در فرهنگ ملّی ایران «مذهب و احکام شرعی» از ارزش بالایی برای افراد برخوردار است؛ به همین دلیل در این وضعیت فرهنگی وسواس بر رفتارهای دینی مستقر می گردد.
بنا بر این، میتوان نتیجه گرفت که با فرض آن که هیچ مذهبی هم وجود نداشت، فردی با همان ویژگی شخصیتی و تاریخچۀ رشد فردی باز هم به نوعی دیگر دچار وسواس با موضوعی متفاوت میشد. در این صورت میتوان دریافت که مشکلات افراد وسواسی هرگز ارتباطی با مسایل احکام شرعی و مانند آن ندارد و کسب اطلاع کسب اطلاع و جستجوي مکرر درباره احکام شرعی نیز نمیتواند مسألهای برطرف نماید. این یکی از عوامل متمایز کننده بین افرادی است که میتوانند به احکام شرعی عمل کنند و وسواسی نیستند که مشکل آنها در آگاه نبودن نسبت به احکام است و افراد وسواسی که آگاهی یا عدم آگاهی نسبت به احکام شرعی به تغییر رفتاری منتهی نمیشود.
در نهایت میتوان گفت که دستگاه روانی فرد به دلیل عدم برخورداری از سخترویی با یک شکنندگی روبرو است که البته نقش وراثت و عوامل ژنتیکی نيز در آن قابل توجه است؛ هر چند که تا پیش از ابتلا هیچیک از ما از نسبت به آگاه نباشیم. البته نقش آموزش در دوران کودکی میتواند بر سهم توارث غلبه پیدا کند و فرد خود را در برابر رویدادهای ناخوشایند مقاوم سازد.
در هر صورت برای درمان اختلال وسواسی اجباری همواره ترجیح داده میشود تا کار از مداخلات روانپزشکی و درمانهای دارویی آغاز شود. ما با بکارگیری این روش قادر خواهیم بود که وضعیت روانشناختی فرد و وجود تداعی های بالا را خنثی نمایییم. این روند کمک مناسبی برای سرعت بخشیدن به روان درمانی توسط روانشناس خواهد بود. این افراد بدون دریافت دارو به سختی قادر خواهند بود تا تصویرهای ذهنی و تداعی های مرتبط با این تصاویر را متوقف سازند.
پس از دریافت دارو، فرد مراجع قادر خواهد بود تا روشهای کاهش اضطراب را فراگرفته و با انجام تنظیم تنفس تنش های بدنی و تنیدگیهای روانی را از خود دور سازد. مناسبترین روش نتظیم تنفس آن است که شما با بیرون دادن شکم هوا را به درون ریه ها وارد سازد و با فرو دادن شکم آن را خارج سازد. این عمل باعث می شود تا حجم بیشتری از ریه با اکسیژن پر شده و اکسیژن بیشتری به مغز برسد. در این صورت ما شاهد آن خواهیم بود که هیجاناتی همچون اضطراب کمتر میتوانند شما را اداره نمایند. همچنین روش دیگری برای اجرای صحیح تنفس وجود دارد که بر اساس آن باید مراحل ذیل را طی نمایید:
- دراز بکشید
- یک دست روی سینه یک دست روی شکم
- به یک مساله دیگر فکر کنید
- بر روی دستانتان متمرکز شوید کدام دست با هر دم بالا میرود
اما در روش تنآرمیدگی شما باید فرابگیرید که با استفاده از انقباض منظم عضلات خود تنش های بدنی را نیز از بدن خودتان خارج ساخته و به یک مهار ماهیچهای برسید.
شما باید برای اجرای تن آرمیدگی عضلات بدنتان را به شانزده گروه عضلانی( نوک انگشت تا مچ دست؛ مچ تا انتهای آرنج ؛ بازو تا کتف؛ در هر دست؛ نوک انگشتان پا تا مچ پا، عضلات ساق پا، ران تا کشاله ران؛ عضلات پیشانی به علاوه عضلات کاسه سر؛ عضلات صورت و فک؛ عضلات گردن و سینه؛ مجموعه عضلات شکم) تقسیم نموده و هر یک از آنها را به طور جداگانه برای مدت 7 ثانیه با شمارش معکوس به طور نسبی منقبض نموده و سپس ظرف مدت 3 شماره آن را رها سازید و سپس بر احساس خوشایندی که در نتیجه مقایسه بین حالت گرفتگی و انقباض و حالت رها شدگی متمرکز شوید و به یک احساس خوشایند برسید.
افزون بر آنچه بیان شد از ابتدای هفته دوم مصرف دارو میتوانید از روش توقف افکار استفاده کنید و با فرمان توقف فکر به خودتان دستور توقف افکار را بدهید و از این قبیل افکار فاصله بگیرید. در ین روش شما بلافاصله پس از رویارویی با چنین افکاری، هرگز به فکر مقابله با آنها نباشید و اجازه دهید تا وارد ذهن شما گردند؛ چرا که هر گونه مقاومت منجر به تشدید حملات خواهد شد. برای آغاز شما باید به محض روبرو شدن با این افکار با شمارش معکوس 3، 2، 1 محکم بگویید «بس کن!»؛ به تدریج و با فاصله منظم میتوانید از حجم صدا کم کنید و به صورت فرمان درونی به خود فرمان دهید و افکار را متوقف سازید. این روش ساده یکی از پشتوان دار ترین روشهای بیمارستانی در درمان وسواس فکری است که مورد استفاه قرار میگیرد و اثربخشی آن در کلینیکهای معتبر دنیا به اثبات رسیده ست.






