من در خانواده ای بزرگ شده ام که حق صحبت و عشق را نداشتم بنابراین از سر لجبازی و حرفهای مردم با کسی با ناچار ازدواج کردم در حالی که یکی را دوست داشتم ولی شرم و حیا بمن اجازه گفتن به او را نمی داد والان بعد از دو سال فهمیدم که او مرا دوست دارد ومن هم او را دوست دارم وطاقت دوریش را ندارم وبا اینکه شوهر دارم حکم من چیست خواهش می کنم جواب سؤالم را بدهید .
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اميد است که با پاسخ ذکر شده، بتوانيم شما را در رسيدن به راه حل هاي مناسب کمک کنيم.
درست است که در گذشته مشکلاتي داشتيد و به قول خودتان حق صحبت و عشق را در خودتان نميديديد، ولي به هر حال ازدواج کردهايد، شوهر داريد و دو سال است که با او زندگي ميکنيد؛ بايد مراقب بوده و راه حل منطقي را انتخاب کنيد، نه اينکه اسير عواطف شده و دست به کاري بزنيد که تا پايان عمر دچار پشيماني و ناراحتي شويد.
از طرف ديگر درست است که فرد ديگري را دوست داريد و احتمالا ايشان هم شما را دوست دارد، ولي صرف علاقمندي دو نفر به يکدیگر براي موفقيت و خوشبختي کفايت نميکند. اگر بخواهيد در عين متاهل بودن، به فرد ديگري علاقمند باشيد و در فکر او به سر ببريد، ممکن است دچار پيامدهاي بسيار وخيمي شويد.
براي بررسي بيش تر جوانب مساله لطفا به نکات زير توجه فرماييد:
1- معمولا مردان داراي غيرتند؛ اگر بدانند همسرشان به مرد ديگر علاقمند است و ميخواهد با او ارتباط برقرار يا با او ازدواج کند، ممکن است نزاع بزرگي درست کنند و چندين خانواده را درگير نمايند. خدا ميداند سرانجام چنين اختلافي به کجا ميانجامد.
2- اگر شوهر خود را رها کرده و سراغ مرد مورد علاقهتان برويد، احتمال زياد وجود دارد که نتواند به شما اعتماد کند، زيرا ممکن است پيوسته نگران باشد مبادا مانند شوهر قبليتان به او خيانت کنيد؟ از سوي ديگر با انجام اين کار در عرف و اجتماع وجهه بسيار منفي پيدا خواهيد کرد. ممکن است تا آخر عمر از نگاه يا حرف مردم رنج بکشيد. همچنين به خاطر اين که به شوهر قبلي بيوفايي کرديد، احتمال دارد تا آخر عمر دچار عذاب وجدان و ناآرامي فکري شويد.
3- صرف دوست داشتن چيزي، دليل بر خوب بودن آن نيست. از کجا ميدانيد آن مرد از شوهر فعلي شما بهتر است؟ حتي يک ماه هم با او زندگي نکرديد. چه بسا شوهر شما بسيار بهتر از او باشد؛ منتها مشکل شما اين است که خودتان انتخاب نکرديد، ولي به هر حال براي زندگي يا براي خوشبختي، صرف علاقهمندي يا دوست داشتن کافي نيست.
توصيه ميکنيم که از فکر آن مرد منصرف شده و به فکر تقويت کردن زندگي زناشويي خود با شوهرتان باشد. شايد بگوييد نميتوانم علاقه خود را کنترل کنم؛ نميتوانم از فکر آن مرد منصرف شوم و... قبول داريم که قطع رابطه عاطفي دشوار است، ولي مطمئن باشيد که اگر اراده کنيد و بر خداوند متعال توکل نماييد، ميتوانيد به حالت عادي برگرديد. بايد دچار مقداري سختي شويد تا به نتيجه مطلوب برسيد.
در ادامه چند توصيه داريم که عمل به آن ها ميتواند به شما کمک نمايد:
1- اگر پيوسته فکر مرد غريبه وارد ذهن شما ميشود، از روش کنترل تدريجي فکر استفاده نماييد تا بتوانيد افکار خود را کنترل نماييد. از اين به بعد، به مدت دو هفته تصميم بگيريد که صبحها به آن مرد فکر نکنيد. اگر صبح فکر آن مرد وارد ذهن شما شد، با قاطعيت بگویيد:« بس است، بس است، بس است. الان حق ندارم به آن مرد فکر کنم، بلکه فقط بعد از ظهر ميتوانم فکر کنم . آن را تا بعد از ظهر به تاخير مياندازم»، سپس دو هفته زمان فکر کردن به او را محدود تر کنيد . بعد از ظهر فقط از ساعت 4 تا6 ميتوانيد به او فکر کنيد. يعني دو ساعت ميتوانيد به او فکر کنيد .در طول روز هم هر موقع افکار مزاحم آمد ،فورا تا ساعت 4 به تاخير بيندازيد. بالاخره همين طور تدريجا ادامه دهيد تا اين که زمان فکر کردن را محدودتر کنيد و به نيم ساعت، 20 دقيقه و کم تر برسانيد. يادتان باشد اگر بتوانيد فکرتان را کنترل کنيد، راحت تر مي توانيد با اين مساله کنار بياييد.
2- روزانه 15 دقيقه وقت گذاشته و به خوبيهاي شوهرتان فکر کنيد. به هر حال اگر مقداري تمرکز کنيد، خواهيد فهميد که شوهرتان شر مطلق نيست. خوبيهاي زيادي دارد. از طرف ديگر آن مرد هم خير مطلق نيست، معصوم نيست، شايد عيوبي داشته باشد.
3- در بعد از ظهرها يا مواقعي که ميخواهيد به مرد غريبه فکر کنيد، به عواقب ناخوشايند اين علاقه ( که مقداري در بالا ذکر شد) بيانديشيد.
4- اگر با شوهرتان مشکلاتي داريد يا کمبودهايي احساس ميکنيد، به صورت جزئي مشخص کرده و با اين مرکز مکاتبه نماييد يا اينکه به او توصيه کنيد با هم پيش مشاور رفته و مشکل خودتان را بر طرف کنيد. هر چه اختلافات و کمبودهاي احتمالي در زندگي زناشويي کاهش يابد، زندگي شيرين تري را تجربه خواهيد کرد و از ازدواج پشيمان نخواهيد شد.






