با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان عزیزم میدونم صحبت من زیاد به محدوده کار شما ربطی ندارهاما من تو این موقعیت کسی رو ندارم که بتونم از او مشورت بگیرم من یه مشکل بزرگ دارم من دانشجوی کارشناسی مهندسی پزشکی ترم 6 هستم ودر ترم 2و3 چند درس رو افتادم وقتی ترم 4 بودم به دلیل مشکلات روحی که واسم پیش اومده بود وشکست هایی که خورده بودم هیچ یک از امتحانات پایان ترم را ندادم و در ترم 5 اوضاع روحیم بدتر هم شد مشکلات خانوادگیم و دعواهای بی پایان پدر و مادرم و مشکلات افسردگی خودم همه چیزو بدتر کرد انقدر که خیلی کم دانشگاه میرفتم و هر وقت هم که میرفتم دانشگاه سر کلاس هام نمیرفتم و ترم 5 باز هم هیج یک از امتحان ها را ندادم من فکر می کردم با ندادن امتحان ها حذف ترم میشود ولی من در اشتباه بودم و دانشگاه 2 ترم پیاپی برای من مشروطی زده بود و این ترم هم من بی خبر و غرق در مشکلات و اندوه باز هم به ندرت سر کلاس ها میرفتم وقتی هم کلاسی هایم را میدیدم که همه درس همی خودشود رو پاس کرده بودن وبا خوشحالی در کنار همدیگه به سر کلاس های ترم شش میرفتن و من با یک عالم غصه تنهای تنها در فضای سبز دانشگاه بودم اشک توی چشمام حلقه میزد بیشتو از همیشه نا امید میشدم واین که وقتی به اموزش رفتم از من تعهد گرفتند که در این ترم درسی را حذف نکنم و تمام درسهامو پاس کنم و مشروط نشوم که در غیر این صورت ار دانشگاه اخراج میشوم به علت 3 ترم مشروطی تصمیم گرفتم که کلاس ها را برم به کلاس درس معادلات رفتم روزی که جلسه بعد بود خوابم برد و به کلاس نرسیدم جلسه بعد از اون استاد به من گفت که من رو حذف کرده یک ساعت تمام با او صحبت کردم التماسش گردم از او خواهش کردم گفتم که بسیار مشکل داشتم اما او با سنگ دلی تمام به من گفت نه هیچ راهی ندارد از سوی دیگر وقتی به کلاس های مدار و ریاضی رفتم استاد ان درسها نیز میانترم 8 نمره ای گرفته بود وبه من گفت اگر امتحان پایان ترم بدهم فقط از 12 نمره محسوب میشود ومن چگونه میتونم درسایی به این سختی رو در حالی که سر کلاس نبودم ومیانترم هم ندارم با نمره مناسب پاس کنم در این صورت از دانشگاه اخراج میشوم مشکل بزرگ اینه که خانواده ام هیچ چیز از این جریان نمی دانند واگر بفهمند من بیچاره و بی ابرو میشوم همه این مشکلات به خودی خود زیاد ناراحتم نمیکند اون چیزی که من رو عذاب میده و من ور داره دیووانه میکنه اینه که خانوادم بفهمندهمیشه به این که خداوند یکتا تنها کسی که دارم ایمان داشتم الان هم تنها او را دارم من اشتباهات و گناهان بزرگی کرده ام از او پوزش خواسته ام نمی دانم من را با این که مستحق بخشش نیستم بخشیده یا نه اما همیشه مطمعن بودم هر اتفاقی میافتد خواسته اوست اگر اتفاق بدی برایم میافتد تقصیر خودمه الان هم جز او هیچ کسی نمیتواند کمکم کنه این که خانوادم بفهمن مثل یه بی ابرویی و بدبختی بزرگ برای منه خسارتی میشه که جبران ناپذیره میترسم که مسلحت من در این باشه که بفهمن وقتی بهش فکر میکنم قلبم درد میگیره همش با خودم میگم نکنه خاست خدا این باشه نمیدونم چی شد که این جوری شد نمیدونم انگار یهو چشامو وا کردم دیدم اینجام مثل یه معتاد که نمیدونه چه جوری شده که معتاد شده خیلی از خدا خاستم یه جوری از این خونه و کش مکش های توی این خونه خلاصم کنه ولی انگار مسلحت نیست که ازدواج کنم الان تنهام جز خدا هیچ کسی رو ندارم میترسم که نکنه اونم منو به خاطر بدی هام تنها گذاشته باشه قبلا طعم این که وقتی اشتباه بزرگی میکنم و خانوادم میفهمن رو چشیدم مثل عذاب جهنمه نمیخام دوباره تکرار شه من دختر خوبی بودم نمیدونم چه جوری این شدم حتی حوصله خودمو هم ندارم باید معجزه بشه که خلاص شم از این وضع دلم میخاست میتونستم از اینجا برم از تنها دوستم منم خاستم اما کاری از اون هم بر نمیاد چندتا از هم کلاسی هامم که به طور غیر مستقیم بهم گفتن که بهتره انصراف بدم اما من که اختیارم دست خودم نیست نمیتونم خانوادمو براتون توصیف کنم از این که این ترم هم مشروط میشم شکی نیست فرصتی برای درس خوندن نیست تصور این که خانوادم بفهمن مثل این میمونه که خودمو تو جهنم تصور کنم یه ساله مه دعام اینه که یه جور ی ازاین مشکل رهم شم تمام این 2 سال توی ترس سپری شد گاهی میگم هرچه بادا باد بزار بفهمن اما بد میگم سند مرگم امضا میشه کارم از این حرف ها گذشته من اونی ام که به چیزایی مه هیچ کس باوو نمیکنه همید دارم امید به این که اگه خدا بخواد میشه اما الان وقتی جلو اینه وای میاستم ناامیدی رو تو چشای خودم میبینم شاید به خاطر این امید زیادی که داشتم الان این وضعمه همیشه با خودم میگفتم خدا بزرگه کواظب من هست هیچی نمسشه این درسته الانم میگم اما من حماقت کردم هر چقدر هم مشکل داشتم باید درس میخوندم خانواده من جوری نیستن که بشه باهاشون حرف زد این چیزا تو کلشون نمیره شما بگید چه کنم اگه راهی به ذهنتون میرسه بهم بگید من خیلی دعا کردم یه سال تمام خدا بزرگه هرچی اون بخواد همون میشه امیدوارم اینو نخاد از همیشه ناراحت بودن ار این که همیشه باید گریه کنم از این که همیشه تو گموم بغضه خسته ام منم میخام شاد باشم منم میخام در ارامش درس بخونم بازم ببخسید اگه حرفام بی ربطه و این که پرچونگی کردم من هیچ کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم و ازش راهنمایی بخوام راهنماییم کنید ممنون در پناه خدا

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
در پاسخ به سؤال شما مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. متأسفانه مشکلات خانوادگی شما و دیگر مشکلاتی که دارید باعث شد که شما نه تنها نتوانید باری از مشکلات و آشفتگی های خود بردارید؛ بلکه ندانسته علاوه بر این مشکلات، مشکلات بزرگ دیگری را بر آن ها اضافه کنید و خودتان را در گردابی از مشکلات غرق کنید که نجات از آن به سادگی و آسانی امکان پذیر نمی باشد.
2. این را بدانید که اگر چه پیدایش و پدیدایی بسیاری از مشکلات خارج از اختیار و اراده انسان است و ممکن است خود شخص در به وجود آمده آن ها نقشی نداشته باشد و به تبع آن حل آن ها نیز به تنهایی از حیطه توانایی فرد خارج است. اما برخی از آن ها در اختیار خودمان است و عامل پیدایش آن ها کسی غیر از خود فرد نیست. بنا بر این حداقل شما می بایست از به وجود آمدن مشکلاتی که کاملاً در اختیار خودتان بوده ممانعت به عمل می آوردید و مشکلات خود را دو چندان نمی کردید.
3. این را در نظر داشته باشید که قانون طبيعت بر اساس علت و معلول و سبب و مسبب پايه گذاري شده و هر کاري پيامد هاي خاص خود را خواهد داشت. همچنين خداوند انسان را صاحب اختيار قرار داده و به همين جهت او را مسئول اعمال خود قرار داده است. انساني که با اختيار خويش و از سر ندانم کاری در درس دانشگاه، دو سه ترم مشروط شده است، بايد پاسخگوي عمل خود باشد و پیامد آن را بپذیرد و تحمل کند. البته اين موضوع اختصاصي به شما ندارد. هر کس کاري انجام دهد که قابل جبران نباشد، چاره اي ندارد که پيامد هاي آن را تحمل کند. کسي که در اثر سهل انگاري يا جهالت يا ... باعث قطع عضوي از اعضايش مي شود، بايد تا آخر عمر عواقب نداشتن آن عضو را تحمل نمايد. دختري مثل شما که سهل انگاری کرده است و درس نخوانده است، اگر از این ناحیه آسیب ببیند باید خود تاوان اشتباه خود را بپردازد و به جای اینکه دیگران را مقصر بداند و سرزنش کند و یا مدام دعا کند و از خدا کمک بخواهد، باید خود را ملامت کند که بدون توجه به مقررات دانشگاه، خود را مشروط کرده است. بنابراین در این خصوص کسی نمی تواند به شما کمک کند و اجابت دعا در این خصوص معنا ندارد، توقع اجابت دعا مثل این می ماند که شما از خداوند معجزه بدون دلیل بخواهید که این امکان پذیر نمی باشد چون خداوند کارها را در این دنیا بر اساس اسباب و علل قرار داده است، البته شما می توانید از خداوند بخواهید که طوری کند که پیامد درس نخواندن شما خیلی مشکلات حادی برای شما به وجود نیاورد و خانواده شما با شما خیلی بد برخورد نکنند و در کنار این کار می توانید با رئیس دانشگاه صحبت کنید و مشکلات خود را شرح دهید، شاید راهی پیش روی شما بگذارد و حداقل از اخراج شما جلوگیری کند.
4. مسلماً خداوند خیر و خوبی بندگانش را می خواهد و به هیچ وجه دوست ندارد که بنده اش در عذاب باشد، اما چه باید کرد که مشکل مشروط شدن شما در حیطه اختیار شما اتفاق افتاده و کسی نمی تواند از تبعات ناخوشایند آن جلوگیری به عمل آورد. البته ما هم قبول داریم که همه کارها حتی گناهان انسانها به خواست و اراده خداوند انجام می گیرد و تا خداوند اراده نکند و قدرت انجام کاری را به بندگانش ندهد، کسی نمی تواند کاری انجام دهد به همین خاطر کسی که گناه بزرگی هم انجام می دهد، تحت قدرت و اراده خداوند قرار دارد اما قوانین این دنیا اقتضا می کند، که انسانها از اختیار برخوردار باشند و خیلی از کارها را بتوانند انجام دهند به همین خاطر خداوند در این دنیا دست بندگان را باز گذاشته است و اگر شما در دانشگاه مشروط شده اید این به اختیار و خواست شما بوده است.
5. شما بهتر بود به جای این یکی دو سال که در اضطراب و ترس دائمی به سر می بردید و از خدا می خواستید که با معجزه مشکل دانشگاه شما را حل کند، درس می خواندید و مشکلات خود را حادتر نمی کردید. یقیناً درس خواندن شما از کارهایی که انجام می دادید آسان تر و راحت تر بوده است.
6. توجه داشته باشید که لازمه امید و امیدواری، عمل کردن و حرکت کردن به سوی آینده است و إلاّ صِرف امیدواری، بدون حرکت و پویایی، خوش خیالی است و مطلوب و پسندیده نیست. امید، آن نوع از خوش بینی به آینده است که منشأ پویایی و حرکت به سوی آینده ای روشن باشد. تلاش و كوشش، عامل نشاط و پويايى و سكون و بى تحركى، مولّد ركود و خمودى است. متأسفانه امیدواری شما از سنخ خوش خیالی و بدون حرکت و عمل کردن بوده است.
7. امیدواریم تا به اینجا از صحبت های ما خیلی آزرده خاطر نشده باشید، قصد ما ملامت و سرزنش شما نیست بلکه می خواستیم یک مقدار شناخت شما را نسبت به موقعیتی که در آن قرار دارید، بیشتر کنیم تا شما خود راه برون رفت از این جریان را پیدا کنید. البته باز امیدواریم که شما یک بار دیگر اجازه ادامه تحصیل را پیدا کنید ولی اگر، بخت با شما یار نبود در این صورت واقعیت را بپذیرید و در صورت امکان به خانواده خود بگویید که رشته تحصیلی را دوست نداشتید و یا درس های آن مشکل بود و نتوانستید از عهده آنها بر بیایید و می خواهید مجدداً در دانشگاه شرکت کنید. اگر امید خود را با تلاش و کوشش قرین کنید یقیناً جبران گذشته خواهد شد.
8. کم و پیش مشکلات در زندگی همه انسان ها وجود دارد و در واقع جوهر زندگي انسان، رويارويي با مشكلات و تلاش براي غلبه بر آنهاست. آنچه كه انسان و زندگي را مي‏سازد، همين درگير شدن با مشكلات و تلاش براي رفع آنهاست. اگر برخی مشکلات خانوادگی و روحی و افسردگی دارید، سعی کنید با واحد مشاوره دانشگاه و یا با مشاورین دیگر از جمله مشاوره تلفنی این مرکز با خط تماس 09640 در این خصوص گفتگو کنید و راه های مقابله و برخورد با آن ها را جویا شوید.