با سلام خدمت کارشناس محترم میخواستم بدانم علم ومراتب ان در قران چگونه معرفی شده است بیشتر توضیح دهید با ذکر تمام ایات ایا در قران اشاره ای به علم محض شده که در ان بعنوان بالاترین علم ومادر تمام علوم نام برده شده ودر مورد ایه 76 سوره یوسف قسمت اخر سوره با معنی وفوق هر صاحب دانشی دانشوری است توضیح دهید موراد از فوق مراتب کسبی دانش را میگوید یا مادر علوم یعنی محض با تشکر 

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در این مجموعه وظیفه پاسخگویی به شبهات و سوال های اعتقادی ، قرآنی ، حدیثی و ... را داریم، ولی تقاضای شما نه یک پرسش ،بلکه انجام یک کار پژوهشی است که از وظیفه ما خارج است.
اما جمله " و فوق کل ذی علم علیم" که ناظر به جریان حضرت یوسف و دانشی است که خدا به او داد تا بتواند برادر را نزد خود نگه دارد. خداوند به ایشان وحی یا الهام کرد تا کیل را در بار برادر قرار دهد . به عنوان این که کیل گم و دزدیده شده ، بار برادران را جستجو کنند . از برادران بخواهد که اگر کیل را در بار یکی از آنان یافتند ، او را مطابق دین خودشان کیفر کرده و به بردگی بگیرند. بعد کیل را از بار برادر درآورد . او را به عنوان برده نزد خود نگه دارد. این علمی بود که خدا به یوسف عطا کرد و در ادامه آیه می فرماید: چنین بندگان خود را ارتقای درجه می دهیم و بالاتر از هر عالمی عالم دیگری هست.
در مورد این جمله دو احتمال داده شده که علامه در تفسیر خود هر دو را بیان می نماید:
ظاهر جمله" ذى علم"حکایت دارد كه مقصود علمى است كه عارض بر عالم مى‏شود و زايد بر ذات او است، براى اينكه كلمه" ذى" دلالت بر مصاحبت و مقارنت دارد، نه علم خدا كه صفت ذات و عين ذات اوست، زيرا علم خداوند غير محدود است، چنان كه وجودش غير محدود است . علم او از حيطه اطلاقات كلامى خارج است. علاوه بر اين جمله" وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ" وقتى صادق است كه بتوان فرض فوقيت كرد، و خدا عليمى است كه فوق و تحت و ورا براى وجودش نيست، و ذاتش حد و نهايت ندارد. پس آیه می خواهد بگوید بندگان علم خود را از خدا می گیرند . هیچ کدام عالم مطلق و بالذات نیستند . هر کدام در مرتبه ای است که بالاتر از آن هم ممکن است. اما خدا اصلا "ذی علم نیست بلکه خدا علم مطلق است . غیر او علم مطلقی نیست تا بالاتر از او باشد.
احتمال هم دارد كه جمله مذكور اشاره به اين باشد كه خدا فوق هر صاحب علمى است. مراد از عليم را خدا بگيريم، و در جواب اينكه پس چرا عليم را نكره و بدون الف و لام آورد؟ بگوييم: براى اين بود كه از باب تعظيم زبان را از تعريف او نگهدارد. معنا این می شود که خدا علیم مطلق و فوق هر دارای علمی است.(1)
پس هر کسی در هر مرتبه از دانش کسبی یا اعطایی باشد ، بالاتر از آن هم عالمی هست مگر خدا که علم مطلق است . علم مطلق ، نامحدود است . بالاتر از آن قابل فرض و تصور نمی باشد.
مفسر دیگری می گوید :
"علیم" نکره آمده تا بر جنس عالم دلالت کند . فوق هر دارای علمی عالم دیگری است تا برسیم به عالم مطلق که واجب و خالق است ،نه ممکن و مخلوق ، پس در مخلوقات ، هر عالمی را عالمی بالاتر است حتی افضل خلایق یعنی رسول خاتم که خدا فوق اوست اما عقل حکم می کند که خدا چون عالم مطلق و بی نهایت است ،دیگر برای او فوقی معنا ندارد. ممکن است که نکره بودن علیم نشانه وحدت و یگانگی او باشد، یعنی خداوند که علم مطلق و علیم بالذات است ،فوق هر عالمی است. (2)
پی نوشت ها:
1. طباطبایی ، المیزان ، ترجمه موسوی همدانی ،چ پنجم ، قم ، انتشارات اسلامی ، 1374 ش ، ج 11 ، ص 308 - 309.
2. ابن عاشور ، التحرير و التنوير ، ج‏12، ص 101.