سلام
آیا اینکه علی ع جانشین پیامبر ص باشند یک تکلیف برای ایشان بود یا قبول ولایت و جانشینی تکلیفی برای مردمو جامعه بوده و است؟
اگه تکلیف برای ایشان بود ایشان برای انجام این تکلیف بعد از غصب خلافت چیکار کردند؟
ایا عدم پذیرش جامعه و ممانعت دیگران می تونه تکلیف رو از بین ببرد و یا انجامشو به تاخییر بیندازد؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
پرسش تان داراي دو بخش است:
الف:جايگاه و نقش مقبوليت مردم در امامت و خلافت امام علي
مقام امامتی كه خداوند به حضرت داده بود، ارتباطي به روي آوردن مردم و يا پشت نمودن آن ها ندارد؛ بلكه مقامي است كه حضرت هميشه دارا است . تكليفي است كه به عهده ايشان و پذيرش مردم در هيچ يك از مراحل ثبوت و فعليت نقشي ندارد ؛ اما در باره خلافت و حكومت پس از پيامبر بايد گفت :
مشروعیّت حکومت ائمه اطهار (ع) نيز وابسته به رأی و رضایت مردم نمی‏باشد؛ اما رأی و رضایت، باعث تحقّق و فعلیت حکومت اسلامی آن ها می‏شود. حضرت امیر (ع) می‏فرماید:
« لو لا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر... لالقیتُ حبلها علی غاربها ؛ (1)
اگر حضور بیعت‏ کنندگان نبود و با وجود یاوران حجّت بر من تمام نمی‏شد ... رشته کار [حکومت] را از دست می‏گذاشتم » .
هم چنین می‏فرماید: « لا رأی لمن لا یطاع ؛ (2) کسی که فرمانش پیروی نمی‏شود، رأیی ندارد » .
اگر چه مقبولیت مردمی با مشروعیت الهی، تلازمی ندارد ؛ اما براي تحقق و به دست گرفتن حكومت بايد مردم همراه با حضرت بودند كه همراهي وجود نداشت .
ب: عملكرد امام علي در برابر غصب خلافت
پس از رحلت نبی گرامی اسلام (ص) و غصب خلافت و کنار گذاشتن حضرت علی (ع) از صحنه سیاسی و تصمیم گیری در امور جامعه اسلامی، آن بزرگوار لحظه­ای درنگ نکرد . برای باز پس گیری حق مسلّم خویش تلاش بسیار نمود.
حضرت نه تنها ادعای خلافت کرد، بلکه برای برگرداندن حق خود اقدام هم کرد. این امر در قالب‌های مختلف ظهور نمود. از جمله این که حضرت تشکیل سقیفه را غیر قانونی اعلام نمود و با ابابکر در ابتدا بیعت نکرد. حضرت خطاب به آنان فرمود:
« ولایت حق من است و شما بین آن و من فاصله ایجاد کردید » . (3) همچنین حضرت بعد از جریان سقیفه از مهاجرین و انصار خواست تا وی را برای برگرداندن حق ولایت، یاری نمایند.
امام علی- طبق گفته «ابن قتیبه دینوری» - شب‌ها حضرت فاطمه را سوار بر چار پایانی می­کرد و در مجالس انصار می­گردانید. فاطمه(س) از آن‌ها می­خواست از امام علی پشتیبانی کنند. آنان در پاسخ می‌گفتند:
ای دختر رسول خدا !بیعت ما با ابوبکر انجام شده و کار از کار گذشته است. نمی‌توانیم نقض بیعت کنیم. اگر شوهر تو پیش از ابوبکر به سوی ما می­آمد، به او مراجعه کرده و رهبری او رامی پذیرفتیم. (4)
حضرت برای اثبات حقانیت خود بارها با استدلال‌ها و احتجاج‌های متین خود، از خلیفه و هواداران او انتقاد و به آن‌ها اعتراض می‌کرد، ولی مرور ایام و سیر حوادث نشان داد اعتراض‌ها سودی ندارد و خلیفه و هوادارانش برای حفظ قدرت پافشاری زیادی دارند.
در این هنگام امام بر سر دو راهی سرنوشت سازی قرار گرفت:
یا می‌بایست به کمک خاندان رسالت و علاقه مندان خود قیام و با توسل به زور و قهر و غلبه، حکومت را قبضه کند،
یا وضع موجود را تحمل کرده و در حد امکان به حل مشکلات مسلمانان و انجام وظایف خویش بپردازد؛
از آن جا که هدف در رهبری الهی، مقام و قدرت و موقعیت نیست، اگر رهبری اسلامی بر سر دو راهی قرار گیرد و ناگزیر باشد از میان مقام و هدف یکی را برگزیند، باید از مقام دست کشید و هدف را مقدم داشت. امام علی در چنین وضعیتی، راه دوم را انتخاب کرد.
حضرت در ارزیابی اوضاع و احوال جامعه اسلامی و خطراتی که آن را تهدید می‌کرد، به این نتیجه رسید که اگر در گرفتن حکومت اصرار بورزد و به زور و قدرت متوسل شود، وضعی پیش خواهد آمد که تمام زحمات رسول خدا و خون‌های پاکی که در راه بارور­کردن نهال اسلام ریخته شده، هدر برود.
حضرت می‌فرماید: « ردای خلافت را از تن بیرون کردم و از آن کناره گیری نمودم، در حالی که در این فکر فرو رفته بودم که آیا با دست تنها و نداشتن نیرو، به پاخیزم و یا در این محیط پر خفقانی که به وجود آورده­اند، صبر کنم ؟ عاقبت دیدم صبر به عقل و خِرَد نزدیک تر است. صبر کردم، ولی حالم شبیه کسی بود که خار در چشم و استخوان در گلو دارد. » (5)
خطرهایی که در صورت قیام حضرت جامعه اسلامی را تهدید می‌کرد، زیاد بود که اشاره می‌کنیم :
1. امام اکثر دوستان فدایی و صمیمی خود را از دست می‌داد. از طرفی بسیاری از صحابه که به حکومت امام راضی نبودند، کشته می­شدند. بدیهی است با پیش آمدن چنین وضعی، قدرت مسلمانان به ضعف می­گرایید و با یک حمله دشمنان، سقوط می‌کرد.
2. بسیاری از قبایل و گروه‌ها در سال‌های آخر عمر پیامبر مسلمان شده و هنوز نور ایمان در دل آنان نفوذ نکرده بود؛ وقتی با خبر شدند پیامبر رحلت کرد، گروهی پرچم ارتداد را بلند کرده و عملاً با حکومت اسلامی در مدینه به مخالفت برخاستند.
قیام امام برای خلافت در چنین وضعی به صلاح اسلام و مسلمانان نبود.
3. علاوه بر خطر مرتدان، خطر بزرگ عده ای بود که ادعای نبوت کردند، مانند مسیلمه کذّاب و سجاح، که هر کدام با جمع نیروهای زیاد قصد حمله به مدینه، مرکز حکومت اسلامی را داشتند.
4. خطر احتمالی حمله رومیان مسیحی به سرزمین‌های اسلامی، در صورت دو دستگی مسلمانان.
پی نوشت:
1. نهج البلاغة، خطبه 3 (شقشقيه) .
2. همان، خطبه 27 .فيض الاسلام.
3. همان،خطبه 172.فيض الاسلام.
4. ابومحمد عبداللّه بن مسلم قتیبة دینوری، الامامة و السیاسة ،تحقيق : طه محمد الزيني، مؤسسة الحلبي و شركاه للنشر و التوزيع، ص16.
5. نهج البلاغه ، خطبه3.