سلام
سوالاتی در مورد غدیر و خلافت داشتم
1. مولا که در حدیث غدیر اومده به چه معنااست؟دوست داشتن یا سرپرستی؟
2. آیا می توان ولایت و جانشینی علی ع رو با قرآن ثابت کرد؟ کدام آیات و با چه استدلالی؟
3. چرا در قرآن در مورد همسران پیامبر ص آیاتی ذکر شده ولی در مورد مسئله جانشینی صریح بیان نشده است؟
4. پیامبر ص در طول رسالتشون چند بار به مسئله جانشینی اشاره کردن و کجا ها؟
5. چرا پیامبر ص مسئله جانشینی رو در طول حیاتشون مکتوب نکردند؟
6. اینکه پیامبر ص در اخرین روزهای عمرشون می خواستند بنویسند ولی به علت بیماری ایشون مانع شدند؟
پرسش 1:
تاريخ شرح سلام سوالاتي در مورد غدير و خلافت داشتم 1. مولا که در حديث غدير اومده به چه معنا است؟ دوست داشتن يا سرپرستي؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
واژه "ولي" همچنان که لغت شناسان از جمله ابن اثير (1)، صاحب صحاح اللغة (2)، صاحب مقاييس (3) و راغب در مفردات گفته اند: قرارگرفتن چيزي در کنار چيزي ديگر است به نحوي که فاصله اي در کار نباشد.
اگر چند نفر پهلوي هم نشسته باشند و ما بخواهيم وضع و ترتيب نشستن آن ها را بيان کنيم، مي گوييم زيد در صدر مجلس نشسته است (ويليه عمرو ، و يلي عمروا بکر ) يعني بدون فاصله در کنار زيد عمرو نشسته است .
در کنار عمرو بدون هيچ فاصله اي بکر نشسته است. اگر "وليّ" به معناي قرب و نزديکي مکاني و معنوي ، دوستي ، ياري و کمک ، تصدي امر و تسلط ، استعمال شده بدين خاطر است که يک نحوه اتصال وثيق و محکم بينشان وجود دارد.
در حديث غدير علي (ع) به عنوان "وليّ" کساني که پيامبر مولاي آنان است ، معرفي شده است. حالا بايد ديد قراين حکم مي کند "وليّ" در اين حديث را به چه معنا بدانيم. بدون دليل و قرينه محکم نمي توان گفت "وليّ" در اين حديث به معناي دوست و ياور يا به معناي صاحب اختيار و سرپرست و متولي امر است.
شيعه با توجه به قرائن محکم و فراوان که در اين حديث است ، "وليّ" را به معناي صاحب اختيار و متولي امر مي داند و اهل سنت آن را به معناي دوست و ياور مي داند.
پيامبر نه تنها در غدير، بلکه در مواضع فراواني تصريح کرده که :
"علي وليکم بعدي" ، "عليّ ولي کل مؤمن بعدي" ، " انک ولي المؤمنين من بعدي" ، "من کنت وليه فعلي وليه" ؛ (4) و اهل سنت با توجه به اين که "وليّ" داراي معناهاي "ياور" ، "دوست" ، " دوست دار ، پيرو ، هم قسم ، همسايه و متولي امر ديگري آمده ، آن را به عنوان "دوست يا دوستدار" گرفته اند. (5)
در اين حديث قطعا "وليّ" فقط به معناي "متولي امر مسلمانان" است؛ زيرا معناي انحصار دارد و خطاب در آن به مسلمانان است و حضرت پيامبر که خود متولي امر آن ها است در صدد معرفي متولي بعد از خود مي باشد؛ از اين رو مي فرمايد: "علي وليکم بعدي".
اين عبارت با غير اين معنا براي "وليّ" معناي صحيحي نخواهد داشت؛ زيرا معنا ندارد بگويد: بعد از من فقط علي شما را دوست دارد يا بعد از من فقط علي را دوست بداريد و ...
دليلي ندارد که پيامبر در مواضع مختلف از جمله در غدير در آن بيابان و گرما و ... مسلمانان را جمع کند و خطبه بخواند و بگويد: علي دوستدار شماست، پس او را دوست بداريد!
در اين عبارات به صراحت آمده: "علي بعد از من ولي شماست" و با توجه به اين که اين عبارت در غدير و در آخر عمر پيامبر بيان مي شود که حضرت خبر رحلت قريب الوقوع خود را داده است ، معلوم مي شود "بعد" يعني زماني که پيامبر نيست و با وجود پيامبر او ولي بالفعل نيست و معنا ندارد بگويد بعد از من علي را دوست بداريد! بلکه معنايش اين است که بعد از من علي سرپرست و متولي امر شماست.
جمله اول خطبه هم در اين معنا صراحت دارد؛ زيرا حضرت سوال مي کند: " الست اولي بکم من انفسکم؟ = من از شما به خودتان سزاوارتر نيستم ؟".
پس معلوم مي شود منظور اولي به تصرف و متصرف و متولي است. (6)
اين که مؤمنان اعم از زن و مرد هم بعد از اين سخن پيامبر ، با علي بيعت کردند و تبريک گفتند ، خود برترين قرينه بر معناي متولي امر مي باشد.
پي نوشت ها :
1. النهاية، لابن اثير، ج 5، ص 227.
2. الصحاح في لغة العرب، ج 6، ص2528.
3. مجمع مقاييس اللغه ماده ، ولي ، ج6 ، ص 141 .
4. شرف الدين ، المراجعات ، - ، قم ، بوستان کتاب ، ص236-241 (نامه 36) به نقل از منابع متعدد اهل سنت.
4. المفردات الراغب، ص 570، استاد مطهري، ولاء و ولايت ها .
5. شرف الدين ، همان ، ص 242 (نامه 37).
6. همان ، ص 143 (نامه 38).
پرسش 2:
آيا مي توان ولايت و جانشيني علي ع رو با قرآن ثابت کرد؟ کدام آيات و با چه استدلالي؟
پاسخ:
+ +
@ @ مساله امامت و جانشيني رسول خدا از عقايد اصولي است که با دلايل محکم عقلي ثابت مي شود و در قرآن هم به وضوح مطرح شده و آيات فراوان در آن زمينه وارد گرديده به گونه اي که براي انکار عذر و بهانه اي نگذارده است. خداوند هدايت گر است و هدايتگري خدا اقتضا دارد همان گونه که پيامبران را به وضوح معرفي مي کند،جانشينان آنان را هم به وضوح معرفي کند و گر نه مردم در نشناختن و اطاعت نکردن عذر و بهانه داشته و خداوند نمي تواند آنان را بر نشناختن و اطاعت نکردن از امام مؤاخذه کند.
لازم نيست هميشه قرآن به نام، امام را معرفي کند بلکه مي شود و چه بسا لازم است وحکمت اقتضا کند که با وصف معرفي شوند به گونه اي که براي طالبان حقيقت مطلب به طور قطعي و يقيني روشن و ثابت شود.معرفي امامان هم با توجه به حکمت خدا به وصف معرفي شده اند و خداوند به جهاتي که خودش مي داند به صراحت از آنان نام نبرده است.
به نمونه ايي از معرفي امامان در قرآن اشاره مي کنيم :
آيه اولي الامر مي فرمايد: خدا و رسول و اولي الامر صاحبان امر ولايت و سرپرستي دين و دنياي شما هستند .شما موظف به اطاعت صد در صد و بدون قيد و شرط از آنها هستيد.(اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم=نساء/59)
معلوم است که اطاعت بدون قيد و شرط فقط از خدا جايز است و از کساني که خدايي باشند و رسول، خدايي است پس اولي الامر هم قطعا بايد خدايي باشد . در اين جا قطعا مسلمانان به حکم عقل و قرآن وظيفه داشته اند از پيامبر بپرسند : صاحبان امر ولايت که بايد خدايي باشند و ما موظف به اطاعت بدون قيد و شرط از آنها هستيم ، چه کساني اند ؟ ما که نمي توانيم تشخيص دهيم کدامين انسان ها خدايي شده و از حاکميت مطلقه يا گاه و بيگاه هوا و هوس و عصبيت و خطا و فراموشي و... نجات يافته و صلاحيت تصدي اين ولايت را بعد از شما دارند؟
پيامبر هم وظيفه داشته - چه مسلمانان بپرسند و چه نپرسند - اولي الامر صاحب صلاحيت را معرفي کند ،همان طور که خدا هم در قرآن بايد آنها را معرفي کند . حالا يا پيامبر معرفي کرده و مردم را از گمراهي نجات داده يا معرفي نکرده و مردم را در حيرت واگذارده اند؟! قطعا خدا و پيامبر اين هدايت را دريغ نکرده اند زيرا چنين بخلي از ساحت آنان به دور است . پس اگر معرفي کرده اند ، بايد از آن پي جويي کنيم و با يافتن انسان هايي که به معرفي خدا و رسول، خدايي هستند و اطاعت بدون قيد و شرط از آنها جايز و واجب است ، بدانيم که آنان به حکم اين آيات ،اولي الامرند و اطاعتشان در امور دنيا و آخرت بر ما واجب.
خدا در آيه تطهير اعلام کرده "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا"(1) معلوم است که "انما " حصر را مي رساند و معناي "فقط" مي دهد در حالي که خدا مطابق آيات ديگر مي خواهد رجس و پليدي را از همه انسان ها ببرد و آنان را پاک کرده و شايسته ورود به بهشت گرداند :
يريد ليطهرکم و ليتم نعمته عليکم(2)وقتي اراده خدا بر پاک شدن عموم مردم با انجام واجبات و ترک محرمات است ، پس معلوم مي شود اين اراده اختصاصي غير از آن است . از طرف ديگر قرآن نفرموده "ليذهبکم عن الرجس=شما را از رجس و پليدي دور کند" بلکه فرموده رجس و پليدي را از شما دور کند زيرا اگر خدا کسي را از پليدي دور کند ، ديگر پاکي او ارزش و هنر نيست . آري انسان هايي وجود دارند که از گناه و پليدي گريزانند و خداوند آنان را بر مي گزيند و از آنان دفاع مي کند و رجس و پليدي را از آنان دور مي کند . نمونه اين دفاع را در يوسف پيامبر مي بينيم که از گناه گريزان است و زليخا او را به مهلکه و پرتگاه گناه مي کشاند . يوسف گريزان از گناه به ياري خدا پشتگرم مي شود و برهان رب به او ارائه مي گردد و پليدي و زشتي از ساحت او رانده مي گردد.
اين اراده از آن سنخ است و غير آن اراده عمومي است و شامل اهل بيت رسول خدا شده است.
در اينجا هم مثل آيه قبلي، مسلمانان موظف بوده اند مصداق هاي اهل بيت را از پيامبر بپرسند. پيامبر هم موظف بوده آنان را به جامعه معرفي کند .پس بايد پي جويي کرد و با مراجعه به بيانات پيامبر آنان را شناسايي نمود و اين کار نيز آسان است .
اين فقط دو نمونه آيه بود که با دقت در مضمون آن و با مراجعه به بيانات پيامبر ذيل آنها، مي توان امام را شناخت. اگر بخواهيم دلايل متقن قرآني بر اصل امامت و امامان را بياوريم ، مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود.
از كساني که مي گويند : امامت و ولايت مورد ادعاي شيعه، دليل قرآني ندارد و در قرآن نيامده، سوالي مي پرسيم تا با توجه به جوابي که به آن خواهيد داد، معلوم شود که امامت بيان شده و در معرفي امام فروگذاري نشده است.
سوال :
آيا قران براي هدايت و رفع اختلاف آمده يا نه؟
اگر جوابشان مثبت است که بايد باشد ، خوب معلوم است که از آيات قرآن تفاسير و برداشت هاي مختلف وجود خواهد داشت . حالا آيا خدا براي اين که امت در قرآن اختلاف نکنند و به حقيقت قرآن و پيام هاي هدايتي آن به واقع دست يابند ، تمهيدي انديشيده يا نه ؟
قطعا جواب آنها که با قرآن آشنايند ، مثبت است . قرآن پيامبر را به عنوان مبين و معلم قرآن معرفي کرده است (3)تا مردم زمان رسول خدا در تفسير قرآن دچار اختلاف نشوند. حالا آيا براي در امان ماندن از تفرقه بعد از رسول خدا ، تمهيدي انديشيده شده و خدا و رسول مرجعي براي حل اختلاف معين کرده اند يا نه ؟
اگر جوابشان منفي باشد پس بايد بگويند: خدا که قرآن را براي رفع اختلاف فرستاده، در ادامه از اقدام لازم براي تحقق اين هدف دست برداشته و امت را در برهوت اختلاف رها کرده است!حاشا که آنها يا کسي چنين بگويد.
پس قطعا خدا و رسول اين مرجع علمي را معرفي کرده ، حديث متواتر ثقلين ( اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي ...)مگر غير از معرفي امام و مرجع علمي براي رجوع امت است؟
دلايل امامت آن قدر فراوان و آشکار است که براي کسي در نپذيرفتن امامت عذري نباشد ولي براي کساني که بدون تعصب بخواهند حق را بجويند ولي کساني که نخواهند حق را بيابند، با هيچ دليلي تسليم نخواهند شد.
اگر براي امامت نبود جز همين آيه اولي الامر و حديث ثقلين،حجت تمام بود ولي با اين وجود علاوه بر اين دو دليل آشکار دلايل بيشمار ديگر وجود دارد.
موفق و سربلند باشيد.
پي نوشت ها:
1. احزاب(33)،آيه 33.
2. مائده(5)،آيه 5.
3. نحل(16)،آيه 44؛بقره(2)،آيه 151و...
پرسش 3:
چرا در قرآن در مورد همسران پيامبر ص آياتي ذکر شده ولي در مورد مسئله جانشيني صريح بيان نشده است؟
پاسخ:
+ +
@ @ در قرآن نه نام همسران پيامبر آمده و نه نام جانشين پيامبر ولي هر دو مورد اشاره بوده و در باره آنها حکم شده است.
خدا که عالم به همه مصالح و حکيم مطلق است ، نام بردن صريح از زنان پيامبر و جانشينان ايشان را مصلحت نديده و او به مصالح آگاه تر است.
اين که چرا نام امامان در قران نيامده ، سوال جالبي نيست زيرا ما از وجه کار هاي خدا آگاهي نداريم. خداوند که عالم مطلق و آشنا به مصالح بندگان و دوست دار واقعي آنان است ، حتما نياوردن اسم آنان را در قرآن به مصلحت بندگان نزديکتر ديده است .
از طرف ديگر، بناي دنيا بر ابتلا و امتحان است و براي اين که امتحان درست انجام شود، خدا هم حق را آشکار بيان مي کند و هم راه توجيه و فرار قرار مي دهد. اگر راه فرار نباشد ، بندگان در پذيرش حق ناچار مي شوند و ديگر امتحان معنا پيدا نمي کند .
علاوه اين که با وجود پيامبر احتياجي به ذکر نام امامان در قرآن نيست زيرا امامان در قرآن به نحو اشاره مانند تصريح بلکه در جاهايي بليغ تر و رساتر از تصريح معرفي شده اند به گونه اي که اگر کسي به واقع دنبال حق باشد ، آن را به وضوح مي يابد و پيامبر هم در مواضع بسيار با تبيين آن آيات و تصريح و نام بردن از امامان ، اين معرفي را کامل کرده و جاي هيچ عذر و حجتي براي نپذيرفتن نگذاشته است.
آنان که با وجود معرفي هاي اشاره اي قرآن و معرفي هاي صريح پيامبر و تاکيد هاي قران بر اطاعت از پيامبر ، سخن ايشان را ناشنيده گرفتند و مي گيرند و کلامش را هذيان خواندند و مي خوانند، اگر نام امامان در قرآن هم آمده بود ، گوش نمي دادند و براي فرار چاره مي انديشيدند .
مساله امامت و جانشيني رسول خدا از عقايد اصولي است که در قرآن به وضوح مطرح شده و آيات فراوان در آن زمينه وارد گرديده به گونه اي که براي انکار عذر و بهانه اي نگذارده است. خداوند هدايت گر است و هدايتگري خدا اقتضا دارد همان گونه که پيامبران را به وضوح معرفي مي کند،جانشينان آنان را هم به وضوح معرفي کند و گر نه مردم در نشناختن و اطاعت نکردن عذر و بهانه داشته و خداوند نمي تواند آنان را بر نشناختن و اطاعت نکردن از امام مؤاخذه کند.
لازم نيست هميشه قرآن به نام، امام را معرفي کند بلکه مي شود و چه بسا لازم است وحکمت اقتضا کند که با وصف معرفي شوند به گونه اي که براي طالبان حقيقت مطلب به طور قطعي و يقيني روشن و ثابت شود.معرفي امامان هم با توجه به حکمت خدا به وصف معرفي شده اند و خداوند به جهاتي که خودش مي داند به صراحت از آنان نام نبرده است.
به نمونه ايي از معرفي امامان در قرآن اشاره مي کنيم :
آيه اولي الامر مي فرمايد: خدا و رسول و اولي الامر صاحبان امر ولايت و سرپرستي دين و دنياي شما هستند .شما موظف به اطاعت صد در صد و بدون قيد و شرط از آنها هستيد.(اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم=نساء/59)
معلوم است که اطاعت بدون قيد و شرط فقط از خدا جايز است و از کساني که خدايي باشند و رسول، خدايي است پس اولي الامر هم قطعا بايد خدايي باشد . در اين جا قطعا مسلمانان به حکم عقل و قرآن وظيفه داشته اند از پيامبر بپرسند : صاحبان امر ولايت که بايد خدايي باشند و ما موظف به اطاعت بدون قيد و شرط از آنها هستيم ، چه کساني اند ؟ ما که نمي توانيم تشخيص دهيم کدامين انسان ها خدايي شده و از حاکميت مطلقه يا گاه و بيگاه هوا و هوس و عصبيت و خطا و فراموشي و... نجات يافته و صلاحيت تصدي اين ولايت را بعد از شما دارند؟
پيامبر هم وظيفه داشته - چه مسلمانان بپرسند و چه نپرسند - اولي الامر صاحب صلاحيت را معرفي کند ،همان طور که خدا هم در قرآن بايد آنها را معرفي کند . حالا يا پيامبر معرفي کرده و مردم را از گمراهي نجات داده يا معرفي نکرده و مردم را در حيرت واگذارده اند؟! قطعا خدا و پيامبر اين هدايت را دريغ نکرده اند زيرا چنين بخلي از ساحت آنان به دور است . پس اگر معرفي کرده اند ، بايد از آن پي جويي کنيم و با يافتن انسان هايي که به معرفي خدا و رسول، خدايي هستند و اطاعت بدون قيد و شرط از آنها جايز و واجب است ، بدانيم که آنان به حکم اين آيات ،اولي الامرند و اطاعتشان در امور دنيا و آخرت بر ما واجب.
خدا در آيه تطهير اعلام کرده "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا"(1) معلوم است که "انما " حصر را مي رساند و معناي "فقط" مي دهد در حالي که خدا مطابق آيات ديگر مي خواهد رجس و پليدي را از همه انسان ها ببرد و آنان را پاک کرده و شايسته ورود به بهشت گرداند :
يريد ليطهرکم و ليتم نعمته عليکم(2)وقتي اراده خدا بر پاک شدن عموم مردم با انجام واجبات و ترک محرمات است ، پس معلوم مي شود اين اراده اختصاصي غير از آن است . از طرف ديگر قرآن نفرموده "ليذهبکم عن الرجس=شما را از رجس و پليدي دور کند" بلکه فرموده رجس و پليدي را از شما دور کند زيرا اگر خدا کسي را از پليدي دور کند ، ديگر پاکي او ارزش و هنر نيست . آري انسان هايي وجود دارند که از گناه و پليدي گريزانند و خداوند آنان را بر مي گزيند و از آنان دفاع مي کند و رجس و پليدي را از آنان دور مي کند . نمونه اين دفاع را در يوسف پيامبر مي بينيم که از گناه گريزان است و زليخا او را به مهلکه و پرتگاه گناه مي کشاند . يوسف گريزان از گناه به ياري خدا پشتگرم مي شود و برهان رب به او ارائه مي گردد و پليدي و زشتي از ساحت او رانده مي گردد.
اين اراده از آن سنخ است و غير آن اراده عمومي است و شامل اهل بيت رسول خدا شده است.
در اينجا هم مثل آيه قبلي، مسلمانان موظف بوده اند مصداق هاي اهل بيت را از پيامبر بپرسند. پيامبر هم موظف بوده آنان را به جامعه معرفي کند .پس بايد پي جويي کرد و با مراجعه به بيانات پيامبر آنان را شناسايي نمود و اين کار نيز آسان است .
اين فقط دو نمونه آيه بود که با دقت در مضمون آن و با مراجعه به بيانات پيامبر ذيل آنها، مي توان امام را شناخت. اگر بخواهيم دلايل متقن قرآني بر اصل امامت و امامان را بياوريم ، مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود.
از شما که فرموده ايد امامت و ولايت مورد ادعاي شيعه، دليل قرآني ندارد و در قرآن نيامده، سوالي مي پرسيم تا با توجه به جوابي که به آن خواهيد داد، معلوم شود که امامت بيان شده و در معرفي امام فروگذاري نشده است. سوال :آيا قران براي هدايت و رفع اختلاف آمده يا نه؟
اگر جوابتان مثبت است که بايد باشد ، خوب معلوم است که از آيات قرآن تفاسير و برداشت هاي مختلف وجود خواهد داشت . حالا آيا خدا براي اين که امت در قرآن اختلاف نکنند و به حقيقت قرآن و پيام هاي هدايتي آن به واقع دست يابند ، تمهيدي انديشيده يا نه ؟
قطعا جواب شما که با قرآن آشناييد ، مثبت است . قرآن پيامبر را به عنوان مبين و معلم قرآن معرفي کرده است (3)تا مردم زمان رسول خدا در تفسير قرآن دچار اختلاف نشوند. حالا آيا براي در امان ماندن از تفرقه بعد از رسول خدا ، تمهيدي انديشيده شده و خدا و رسول مرجعي براي حل اختلاف معين کرده اند يا نه ؟
اگر جوابتان منفي باشد پس بايد بگوييد خدا که قرآن را براي رفع اختلاف فرستاده، در ادامه از اقدام لازم براي تحقق اين هدف دست برداشته و امت را در برهوت اختلاف رها کرده است!حاشا که شما يا کسي چنين بگويد.
پس قطعا خدا و رسول اين مرجع علمي را معرفي کرده ، حديث متواتر ثقلين ( اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي ...)مگر غير از معرفي امام و مرجع علمي براي رجوع امت است؟
دلايل امامت آن قدر فراوان و آشکار است که براي کسي در نپذيرفتن امامت عذري نباشد ولي براي کساني که بدون تعصب بخواهند حق را بجويند ولي کساني که نخواهند حق را بيابند، با هيچ دليلي تسليم نخواهند شد.
اگر براي امامت نبود جز همين آيه اولي الامر و حديث ثقلين،حجت تمام بود ولي با اين وجود علاوه بر اين دو دليل آشکار دلايل بيشمار ديگر وجود دارد. كه طبق بيان علماء اهل سنت 300 آيه راجع به حضرت علي عليه السلام است
پس آمدن اسم دردي را دوا نمي كند مگر بيش از ده بار خداوند نمي فرمايد عيسي بن مريم ( عيسي فرزند مريم است نه خداوند ) اما چرا مسيحيان آن زمان و الان نمي پذيرند
مگر پيامبر 70روز قبل از رحلتشان در منطقه غدير خم روبروي بيش از صد هزار نفر علاوه بر اسم بردن دست امير المومنين را بالا نبردند واو را معرفي كردند و حتي سه روز مردم را نگه داشتند تا هر يك شخصا با علي بيعت كند پس چه شد كه بعد از 70 روز همه آنها ( مگر تعداد اندكي ) منكر شدند
ودهها چراي ديگر .....
موفق و سربلند باشيد.
پي نوشت ها:
1. احزاب(33)،آيه 33.
2. مائده(5)،آيه 5.
3. نحل(16)،آيه 44؛بقره(2)،آيه 151و...
پرسش 4:
پيامبر ص در طول رسالتشون چند بار به مسئله جانشيني اشاره کردن و کجا ها؟
پاسخ:
گرچه نمي توان گفت که رسول خدا (ص) چند بار و در کدام مکان ها به بيان امامت علي (ع) اشاره نموده است، اما اين مطلب روشن است که حضرت در مرور زمان و در قالب هاي مختلف به معرفي علي (ع) پرداخت. حضرت بار ها فضايل علي (ع) را بيان نمود تا افکار عموي را براي امامت وي آماده نمايد، جهتش اين بود که رسول خدا (ص) به مسأله خلافت و جانشيني خود حساس بود ، از اين رو در همان سالهاي آغازين رسالت، حضرت علي (ع) را به عنوان وزير و وصي خود برگزيد و در طول عمر ، بارها به اين مسأله تصريح فرمود. در اين جا به گوشهاي از رواياتي که شيعه به وسيلهي آن ها، وصايت و جانشيني حضرت علي (ع) را اثبات ميکند ، اشاره مي شود .
1. حديث يوم الدار:
بعد از گذشت حدود سه سال از بعثت پيامبر و دعوت مخفي حضرت، خدا پيامبرش را مأمور ساخت که دعوت خويش را آشکار سازد که آيه: "و انذر عشيرتک الاقربين" ؛ (1) نازل شد، اما كيفيت اين ابلاغ و انذار به طور اجمال چنين بوده كه پيامبر بستگان نزديكش را به خانه ابو طالب دعوت كرد، آن ها در آن روز حدود چهل نفر بودند، و از عموهاى پيامبر ابو طالب و حمزه و ابو لهب حضور داشتند، پس از صرف غذا هنگامى كه پيامبر مىخواست وظيفه خود را ابلاغ كند، ابو لهب با گفتههاى خود زمينه را از ميان برد، لذا فرداى همان روز پيامبر آن ها را دعوت به غذا كرد. بعد از صرف غذا چنين فرمود:" اى فرزندان عبد المطلب! به خدا سوگند هيچ جوانى را در عرب نمىشناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه من آوردهام آورده باشد، من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام، و خداوند به من دستور داده است كه شما را دعوت به اين آئين كنم، كدام يك از شما مرا در اين كار يارى خواهيد كرد، تا برادر من و وصى و جانشين من باشيد؟
جمعيت همگى سر باز زدند جز على كه از همه كوچك تر بود؛ برخاست و عرض كرد: اى پيامبر خدا! من در اين راه يار و ياور توام، پيامبر دست بر گردن على نهاد و فرمود: " اين برادر و وصى و جانشين من در شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد!". (2 )
2. حديث منزلت:
پيامبر بزرگ اسلام (ص) منزلت و مقام اميرمؤمنان (ع) را نسبت به خود، همان منزلت و مقام هارون به موسي معرفي کرد و فرمود: "اي علي، تو نسبت به من همانند هارون براي موسي هستي، جز اين که هارون پيامبر بود، ولي بعد از من پيامبري وجود ندارد. بنا بر اين تو به غير از مقام نبوت همه مقام هاي هارون را داري". (3)
بنا بر اين امام علي (ع) وصي، وزير و جانشين پيامبر است.
3. حديث سفينه:
پيامبر (ص) اهل بيت خويش را به کشتي نوح تشبيه کرد که هر کس بر آن نشست، نجات يافت و هر کس از آن تخلف کرد، هلاک شد. (4) بنا ب راين بايد مسلمانان به اهل بيت پناه ببرند و اين يگانه راه است، همانگونه که پناه بردن به کشتي نوح يگانه راه نجات بود. بي ترديد يکي از ا فراد اهل بيت ، علي است ، و پيامبر همگان را به پيروي از وي دعوت نمود.
4. حديث امامان امت يا حديث نجوم:
پيامبر (ص) فرمود: "همان گونه که ستارگان وسيله نجات اهل زمين از غرق شدن در دريا هستند، اهل بيت من نيز مايه نجات امت از دو دستگي هستند. اگر گروهي از عربها با آنان به مخالفت برخيزند، دچار اختلاف و در نتيجه حزب شيطان مي گردند". (5) بنا بر اين امت پيامبر (ص) مي بايست به پيروي از اهل بيت اهتمام ورزند تا به رستگاري برسند.
5. حديث ثقلين:
پيامبر (ص) بارها امتش را به تمسک به دو چيز پر ارزش (قرآن و اهل بيت) سفارش نمود و فرمود: "تمسک به اين دو مايه هدايت است. اين دو تا روز قيامت با هم هستند". (6)
بنا بر اين، همان گونه که قرآن به حق است، اهل بيت پيامبر هم به حق اند و تمسک به هر دو واجب است.
6. حديث غدير:
پيامبر اسلام (ص) در بازگشت از حجة الوداع در محلي به نام "غدير خم" ، علي (ع) را به عنوان جانشين خود معرفي نمود ، اين امر درپي دستور خداوند صورت گرفت . خداوند خطاب به رسول خود فرمود : اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان و اگر نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مىدارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمىكند. (7)
روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عيد قربان مىگذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پيامبر به همراهان داده شد، مسلمانان با صداى بلند، آن هايى را كه در پيشاپيش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان نيز برسند، خورشيد از خط نصف النهار گذشت، مؤذن پيامبر با صداى اللَّه اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد، مردم به سرعت آماده نماز مىشدند، حضرت خطاب به همگان فر مود : " هر كس من مولا و رهبر او هستم، على، مولا و رهبر او است" - و اين سخن را سه بار و به گفته بعضى از راويان حديث، چهار بار تكرار كرد و به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد:
«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار:" خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد، يارانش را يارى كن، و آن ها را كه ترك ياريش كنند، از يارى خويش محروم ساز، و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مكن". خطبه پيامبر به پايان رسيد، عرق از سر و روى پيامبر و على و مردم فرو مىريخت، و هنوز صفوف جمعيت از هم متفرق نشده بود كه امين وحى خدا نازل شد و اين آيه را بر پيامبر خواند: "امروز آئين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم، پيامبر فرمود:
" خداوند بزرگ است، همان خدايى كه آئين خود را كامل و نعمت خود را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولايت على پس از من راضى و خشنود گشت". در اين هنگام شور و غوغايى در ميان مردم افتاد و على را به اين موقعيت تبريك مىگفتند و از افراد سرشناسى كه به او تبريك گفتند، ابو بكر و عمر بودند، كه اين جمله را در حضور جمعيت بر زبان جارى ساختند: «بخ بخ لك يا بن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنه؛ " آفرين بر تو باد، آفرين بر تو باد، اى فرزند ابو طالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدى". (8)
1. شعرا (26) آيه 214، ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، تهران ، 1374 ش، دار الكتب الإسلامية، ج27 ، ص413 .
2. ناصر مکارم ، همان، ج15 ، 371 .
3. احمد على بابايى تفسير نمونه بر گزيده، تهران، دار الكتب الاسلاميه ، 1382 ش، ج2 ، ص89 .
4. ناصر مکارم شيرازي، پيام قرآن ، ، قم، چاپ دوم ، 1374 ج9، ص83 .
5. همان، ص94 به بعد .
6. همان ، ص72 .
7. سوره مايده، آيه 67 .
8. ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه ، ج5 ، ص 8 به بعد.
پرسش 5:
چرا پيامبر ص مسئله جانشيني رو در طول حياتشون مکتوب نکردند؟
پاسخ:
از سئوال قبل روشن شد که رسول خدا (ص) در امر امامت کوتاهي نکرد، زيرا حضرت از همه فرصت ها و برنامه استفاده کرد، تا امامت علي (ع) را نهادينه نمايد، بر اين اساس بر فرض اين که رسول خدا به صورت مکتوب هم امامت علي (ع) بيان مي نمود، باز هم برخي خلافت بلا فصل امام را قبول نمي کردند، زيرا جهت انکار و عدم انکار خلافت علي (ع) ابهام آن نيست که برخي آن را نفهميده باشند . اتفاقا آن هاي که در جريان غدير حضور داشتند، فهميدند که علي (ع) به عنوان جانشين پيامبر اسلام (ص) معرفي شده است ، از اين رو با حضرت بيعت نمودند، از جمله کساني امامت علي (ع) را تبريک گفتند و با امام بيعت نمودند ابابکر و عمر بودند ، كه اين جمله را در حضور جمعيت بر زبان جارى ساختند: بخ بخ لك يا بن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنه: " آفرين بر تو باد، آفرين بر تو باد، اى فرزند ابو طالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدى". در اين هنگام ابن عباس گفت:" به خدا اين پيمان در گردن همه خواهد ماند".
و حسان بن ثابت شاعر معروف، از پيامبر اجازه خواست كه به اين مناسبت اشعارى بسرايد، سپس اشعار معروف خود را چنين آغاز كردکه ترجمه آن چنين است : "
پيامبر آن ها در روز غدير در سرزمين خم به آن ها ندا داد، و چه ندا دهنده گرانقدرى"!.
" فرمود:" مولاى شما و پيامبر شما كيست؟ و آن ها بدون چشمپوشى و اغماض صريحا پاسخ گفتند":
" خداى تو مولاى ما است و تو پيامبر مايى و ما از پذيرش ولايت تو سرپيچى نخواهيم كرد".
" پيامبر (ص) به على (ع) گفت: برخيز زيرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كردم".
و سپس فرمود:" هر كس من مولا و رهبر اويم، اين مرد مولا و رهبر او است؛ پس شما همه از سر صدق و راستى از او پيروى كنيد!".(1)
مهم تر از همه اين که امامت به دستور خداوند صورت گرفت و آيات متعدد در اين خصوص وجود دارد ، از جمله آيه زير مي باشد : "اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان و اگر نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مىدارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمىكند". (2)
پي نوشت ها :
1. ناصر مكارم شيرازى تفسير نمونه ، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1374 ش، ج5 ، ص13 .
2. سوره مائده، آيه 67 .
پرسش 6:
اينکه پيامبر ص در آخرين روزهاي عمرشون مي خواستند بنويسند ولي به علت بيماري ايشون مانع شدند؟
پاسخ:
آخرين لحظات حيات پيامبر (ص ) سپري مي شد, تا حضرتش به ملاقات رب و پرودگار عالم نائل شود. آن لحظه كه خداوند او را مخيّر كرد بماند يا آن كه جهان ديگر را برگزيند, حضرتش در پاسخ فرمود: «لا مع الرفيق الاعلى , نه , دنيا! به رفيق اعلى مى انديشم ». (1)
پيامبر بزرگوار اسلام ضرورت تعيين جانشين و خليفه بعد از خود را به خوبي احساس مي كرد. ماجراي غدير خم حادثه اي غير قابل انكار است . واقعه اي كه به طور حتم اگر بعد از رحلت پيامبر گرامي پاي مي گرفت , اسلام و مسلمانان از آن روز تا به امروز اين اندازه مورد ظلم و ستم قرار نمي گرفتند, امّا افسوس كه نفس پرستان و دنياطلبان آن هنگام كه حضرت علي مشغول غسل و كفن پيامبر گرامي بود, در سقيفه , گرد هم آمدند و به تعيين خليفه مشغول شدند و هنوز آب غسل نبي مكرم (ص) خشك نشده بود كه خليفه تعيين شد!
ماجراي تقاضاي حضرت در هنگام رحلت براي كاغذ و قلم اين بود كه جهت تثبيت موقعيت وصي گرامي اش آخرين گام را بردارند, هر چند بارها به صراحت آن را بيان كرده بودند. اگر در جامعه آن روز مبناي تصميم مردم , عقل و شرع بود, امروز دنياي اسلام , آباد و قدرت مند مي شد كه هيچ ظالمي نتواند به آن توهين كند. مسأله فلسطين , افغانستان بوسني و هرزگوين و غصب بيت المقدس قبله اول مسلمانان نشانه آشكار اين مظلوميت است .
تاريخ چنين نگاشته است : « پيامبر اكرم از فعاليت هايي كه در خارج از خانه او براي قبضه كردن خلافت انجام مي گرفت آگاه بود. براي پيش گيري از انحراف خلافت , و جلوگيري از بروز اختلاف و دو دستگي تصميم گرفت موقعيت خلافت امير مؤمنان و اهل بيت را به طور نسبي تحكيم كرده , سندي زنده درباره خلافت به يادگار بگذارد. از اين جهت روزي كه سران صحابه براي عيادت آمده بودند, كمي سر به زير افكند و مقداري فكركرد, سپس رو به آنان نمود و فرمود: كاغذ و دواتي براي من بياوريدتا براي شما چيزي بنويسم كه پس از اين گمراه نشويد.(2)
اما در ادامه ماجرا, علّت عدم پافشاري حضرت در نوشتن نامه چنين بيان شده است : پيامبر مي توانست علي رغم مخالفت آن ها دبير خود را احضار كند و نامه مورد نظر خود را بنويسد. پس چرا از اعمال قدرت خودداري فرمود؟ پاسخ آن روشن است , زيرا اگر پيامبر در نوشتن نامه اصرار مي ورزيد
آنان نيز در اسائه ادب به پيامبر كه مي گفتند, بيماري بر او غلبه نموده است . بيشتر اصرار مي كردند و هواداران آن ها نيز آن را اشاعه داده , براي اثبات مدعاي خود كوشش هايي مي نمودند. در اين صورت علاوه بر اين كه اسائه ادب به ساحت پيامبر گسترش و ادامه مي يافت , نامه نيز اثر خود را از دست مي داد. از اين رو هنگامي كه برخي به عنوان جبران بدرفتاري به پيامبر عرض كردند: آيا مي خواهيد قلم و كاغذ بياوريم , چهره او برافروخت و سخت برآشفت و فرمود: پس از آن همه گفت گوها مي خواهيد قلم و كاغذ بياوريد؟! همين اندازه توصيه مي كنم كه با عترت من به نيكي رفتار كنيد. اين را گفت , سپس چهره از حضّار برتافت و آنان نيز جز علي و عباس و فضل , همگي برخاستند و متفرق شدند. (3)
به عقيده نگارنده اگر بر فرض نامه اي از حضرت مبني بر خلافت امام علي عليه السلام نگاشته مي شد, در مقابل جهل و كينه دشمنان اثر خود را از دست مي داد يا به شكلي محو و نابود مي شد. مگر قضيه فدك از اين قبيل نبود و قضيه غدير خم كه به صورت عملي و علني و در مراي و منظر هزاران هزار زائر بيت الله الحرام صورت گرفت ! چه كسي مي توانست منكر چنين وقايعي , باشد؟ اما دشمني دشمنان قسم خورده در هر جهت مانع انجام اين مأموريت بزرگ مي شدند وگرنه سفارش پيامبر بزرگ اسلام بر به جا ماندن دو يادگار بزرگ (قرآن و عترت ) و تمسك امت به آن دو نمي تواند انكار شود.
پي نوشت ها:
1. جعفر سبحاني ، فروغ ابديت ،قم ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ، 1370ه ش ، چاپ ششم ، ج 2 ص 870.
2. فروغ ابديت , ج 2 ،ص 855 با تلخيص .
3. فروغ ابديت , ج 2 ،ص 861 با تلخيص.






