اللهم عجل لولیک الفرج
با سلام و درود
در نظرات یکی از سایت های مذهبی چند سوال دیدم که فردی با نام "عبد الکریم سروش"! نوشته بودند
چنانچه به سوالات مفصل جواب دهید ممنون می شوم
«1-پیامبران گفته اند ما بشرها موجودات ابدی هستیم مگر پیامبران در ذات خداوند هستند؟ اگر خدای یکتائی هم وجود داشته باشد و اگر داستان بهشت وجهنم هم راست باشد شاید بعد از یک مدتی خداوند بساط بهشت وجهنم را جمع کرد کسی در ذات خدا نیست که بداند اخرش خداوند با یک یک ما بشرها چه خواهد کرد.
۲-همچنین ممکن است بعد از اینکه همه ما بشرها مردیم و حیات بر روی این کره زمین به پایان خود رسید اگر خدائی هم وجود داشته باشد خداوند دیگه دوباره ما را زنده نکند انوقت دیگه پیامبران هم زنده نیستند که از خدا سئوال کنند که ای خدا چرا به ما دروغ گفتی.
۳-اگر خدای یکتائی وجود داشته باشد واگر داستان بهشت وجهنم راست باشد همچنین ممکن است خداوند ادم های خوب و پیامبران را در جهنم ببرد و ادم های بد را در بهشت ببرد زیرا خدا قدرت چنین کاری را دارد و کسی هم نمی تواند به خدا بگوید بالای چشمت ابرو.
۴-اقای ... به سئوالات بالا صادقانه جواب بدهد.
۵-عوام فریبی کار بی نهایت زشت وکثیف وظالمانه ای می باشد.»
با تشکر فراوان
پرسش 1:
شبهه
شرح : اللهم عجل لوليک الفرج با سلام و درود در نظرات يکي از سايت هاي مذهبي چند سوال ديدم که فردي با نام "عبد الکريم سروش"! نوشته بودند چنانچه به سوالات مفصل جواب دهيد ممنون مي شوم «1-پيامبران گفته اند ما بشرها موجودات ابدي هستيم مگر پيامبران در ذات خداوند هستند؟ اگر خداي يکتائي هم وجود داشته باشد و اگر داستان بهشت و جهنم هم راست باشد شايد بعد از يک مدتي خداوند بساط بهشت و جهنم را جمع کرد کسي در ذات خدا نيست که بداند اخرش خداوند با يک يک ما بشرها چه خواهد کرد.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
بسيار بعيد است اين کلام از آقاي سروش باشد. نه نحوه بيانش به روش او مي خورد و نه محتوا ي اين کلام، چون اين سخن در واقع الفاظي نامفهوم است . اما فارغ از اين که اين کلام از چه کسي است، بايد گفت که فرايند وجودي آدمي بدين صورت رقم مي خورد که مرگ به زندگي دنيايي آدمي پايان مي دهد ،ولي با مرگ حيات ديگري در عالم برزخ براي انسان آغاز مي شود . زندگي انسان در عالم برزخ موقتي است . تا برپايي رستاخيز عمومي در آن جا طبق عملکرد خود در دنيا زندگي مي کند . اگر اعمال او نيک بوده ،در کنار صالحان و پاکان و در نعمت و آسايش است . اگر بد و معصيت بوده ، در کنار شياطين و پيشوايان ضلالت در رنج و زحمت به سر مي برد . تا روز قيامت فرا رسد و در پاي محاکمه عدل الهي حاضر گردد . (1)
بعد از سپري شدن مرحله حيات برزخي و فرار رسيدن روز رستاخيز همگان در محضر الهي حاضر شده . نسبت به عملکرده هاي خود محاکمه مي شوند . پس از محاکمه هر کسي برابر اعمال در منزلگاه ابدي خود قرار مي گيرد . صالحان و مومنان وارد بهشت مي شوند و تا ابد با آسايش و راحتي در آن به سر مي برند . از نعمت هاي گوناگون جسماني و روحي استفاده مي کند .از لذائذ حسي و عقلي و معنوي
بهره مندند، و تا ابد در آسايش هستند. اما افراد معصيتکار به طور کلي دو دسته مي شوند:
برخي که مومن اند ،ولي گناهکار، مدتي را در دوزخ کيفر مي بيند. بعد ار آن بيرون آمده و در بهشت تا ابد زندگي مي کنند .
عده اي ديگر که کفار معانداند و تا ابد در آتش جهنم مي سوزند .
در هر صورت همگان ابدي هستند. ولي صالحان داراي حيات سعادت مند ابدي و کفار معاند داراي حيات شقاوت مند ابدي در جهنم اند . در اين باره در آيات متعدد قرآن کريم سخن گفته که در اين جا تنها به دو نمونه (يکي در باره زندگي ابدي بهشتي و ديگر زندگي ابدي جهنمي) اشاره مي گردد : درباره حيات جاودانه بهشتي فرمود :
«و من يأته مومنا قد عمل الصالحات فاولئک لهم الدرجات العلي جنات عدن تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ذالک جزاء من تزکي ؛ (2)
آن ها که با ايمان و عمل صالح در محضر پروردگارشان حاضر شوند ،درجات عالي دارند . اين درجات عالي همان باغ هاي جاويدان بهشتي است . که از زير درختان شان نهرها جاري است ، جاودان که در آن زندگي مي کنند و اين پاداش کسي است که خود را پاک کند» .
در باره زندگي ابدي جهنمي فرمود : «و من يعصي الله و رسوله و يتعّد حدوده يدخله نارا خالدا فيها و له عذاب مهين ؛(3)
آن کس که نا فرماني خدا و پيامبرش را کند و از حدود الهي تجاوز نمايد ،او را در آتشي وارد مي کند که جاودانه در آن خواهد ماند و براي او مجازات خوار کننده اي است ».
طبق اين گونه آيات الهي که زياد هم مي باشند ،به روشني معلوم مي شود که زندگي بعد از مرگ انسان پايان ناپذير و ابدي است ،با اين تفاوت که بعضي در سعادت ابدي و کفار معاند در شقاوت ابدي به سر مي برند . بنابر اين بر اساس آموزه هاي وحياني بسيار روشن است که سرنوشت انسان چگونه رقم مي خورد و در اين فرايند ترديدي نيست . به فرض پيامبري چنين حرفي زده باشند ، نه به دليل آنچه
در پرسش آمده، بلكه از طريق وحي از اين گونه امور آگاه شده است .
در باره برچيده شدن بساط بهشت و دوزخ بايد گفت:
اولا هيچ دليل عقلي و يا نقلي بر اين احتمال دلالت ندارد حتي بر جاويدانگي آن دو تاکيد شده .
دوم: اين كار نوعي اراده نادرست است كه خداوند از آن منزه است كه بي حكمت دست به نابودي هستي بزند. هيچ دليلي عقلي و نقلي بر چنين اراده اي در خدا دلالت نمي كند .
سوم: اين كار خلاف حمكت است، چون هيچ مصلحت و حكمتي در اين كار متصور نيست. در نتيجه چنين احتمالي در باره خدا محال است .
پي نوشت ها :
1. سيد محمد حسين طباطبايي ، شيعه در اسلام ، ص 101 ،نشر دارالکتب الاسلاميه ،تهران، 1348 ش .
2. طه(20) آيه 76.
3. نساء (4)آيه 14 .
پرسش 2:
همچنين ممکن است بعد از اينکه همه ما بشرها مرديم و حيات بر روي اين کره زمين به پايان خود رسيد اگر خدائي هم وجود داشته باشد خداوند ديگه دوباره ما را زنده نکند انوقت ديگه پيامبران هم زنده نيستند که از خدا سئوال کنند که اي خدا چرا به ما دروغ گفتي.
پاسخ:
تعبير مردن در مورد انسان تعبيري سطحي و ابتدايي است. در حقيقت ، انسان نمي ميرد( نابود نمي شود) بلکه از اين عالم به عالمي ديگر نقل مکان مي کند . مرگ به معناي شناخته شده آن براي ما تنها مربوط به جسم است اما روح انسان موجودي مجرد است و فنا پذير نيست تا تصور کنيم چه بسا خداوند بعدها تصميم بگيرد که روح ما را زنده نکند .
اگر فرض را بر مساله معاد و رستاخيز بگذاريم و اين که چه بسا خداوند تصميم به نابودي همه موجودات يا همه انسان ها بگيرد ،در اين مساله - فارغ از حقايق فلسفي که در مورد عدم امکان انعدام موجود مطرح است - منعي وجود ندارد. به لحاظ امکاني مي توان گفت بله ممکن است که خداوند هيچ انساني را زنده نکند و رستاخيزي رخ ندهد ، اما مشکل آن جا است که دلايل عقلي و نقلي ديگر با اين امر منافات دارد . در نتيجه جمع بندي مطالب به ما مي فهماند که خداوند چنين نخواهد کرد .
دليل اين امر از يک نظر همان نکاتي است که در پاسخ قبل ارائه شد، يعني اين امر برخلاف وعده خداوند است . خداوند خلف وعده نمي کند ؛ خداوند در جاي جاي کتاب هاي آسماني به خصوص قرآن بر رستاخيز و معاد تاکيد ورزيده و وعده بعث مجدد را به انسان ها داده است ؛ به عبارت روشن تر در قرآن صدها آيه به صراحت در باره معاد و چگونگى آن نازل شده تا جايي که گفته شده حدود 1000 آيه قرآن به صراحت يا اشاره در مورد معاد و حيات دوباره در عالم ديگر سخن گفته است .
به عنوان مثال قرآن مىفرمايد: "و ان الساعة آتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور؛ قيامت آمدنى است . در آن شکى نيست و خداوند کسانى را که در گورها خفتهاند برمىانگيزد".(1)
اين امر تا حدي يقيني و قطعي دانسته شده که قرآن اعتقاد يقينى به قيامت را از صفات مؤمنان و پرهيزکاران شمرده :
" پرهيزکاران کسانى هستند که به تمام آن چه از طرف بارى تعالى بر تو و پيامبران پيش از تو نازل شده است، ايمان آورده و به عالم آخرت يقين دارند".(2)
اما علاوه بر آيات متعدد قرآن به حکم عقل لازم است که حقيقتي به نام معاد و رستاخيز مجدد بشر وجود داشته باشد ، در اين زمينه علما دلايل بسياري بر قطعى بودن عقلي معاد نقل کرده اند که برخي از آن ها ارائه مي گردد :
نظام آفرينش بيهوده و بي هدف نيست. خدا جهان را به گونهاي آفريده است که بيش ترين خير و کمال ممکن بر آن مترتب شود . بدين ترتيب صفت حکمت اثبات ميشود که مقتضاي آن اين است که مخلوقات را به غايت و کمال لايق به خودشان برساند، ولي از آن جا که جهان مادي داراي تزاحمات است ؛ خيرات و کمالات موجودات مادي با يکديگر تعارض پيدا ميکند. مقتضاي تدبير حکيمانهاي الهي اين است که به صورتي آن ها را تنظيم کند که مجموعاً خيرات و کمالات بيش تري بر آن ها مترتب شود.
جهان داراي نظام احسن مي باشد، به همين جهت است که انواع عناصر و کميت و کيفيت و فعل و انفعالات و حرکات آن ها طوري تنظيم شده که زمينه آفرينش گياهان و جانوران و در نهايت زمينه آفرينش انسان که کاملترين موجودات جهان است، فراهم شود . اگر جهان مادي طوري آفريده شده بود که پيدايش و رشد موجودات زنده را ناممکن ميساخت ،خلاف حکمت بود.
با توجه به اين که انسان، داراي روح قابل بقا است و ميتواند داراي کمالات ابدي و جاوداني گردد، آن هم کمالاتي که از نظر مرتبه و ارزش وجودي، قابل مقايسه با کمالات مادي نيست، اگر حيات او منحصر به حيات دنيوي محدود باشد، با حکمت الهي، سازگار نخواهد بود، مخصوصاً با توجه به اين که حيات دنيوي، توأم با رنجها و سختيها و ناگواريهاي فراوان است . غالباً تحصيل يک لذت بدون تحمل اين همه رنج و زحمت فراهم نميشود ،به طوري که حسابگران را به اين نتيجه ميرساند که تحمّل اين همه رنج و ناخوشي براي دستيابي به لذايذ محدود نمي ارزد . از همين محاسبات است که گرايش به پوچي و بيهودگي پديد ميآيد حتى کساني را که با وجود علاقه شديد فطري به زندگي به سوي خودکشي ميکشاند.
اگر زندگي انسان جز اين نبود که پيوسته زحمت بکشد و با مشکلات طبيعي و اجتماعي دست و پنجه نرم کند تا لحظاتي را با شادي و لذت بگذراند و آن گاه از فرط خستگي به خواب رود تا هنگامي که بدنش آمادگي فعاليت جديد را پيدا کند و مجدداً تلاش کند تا مثلاً لقمه ناني به دست آورد و لحظهاي از خوردن آن لذت ببرد ، چنين تسلسل زيانبار و ملالآوري را عقل نميپسنديد و به گزينش آن فتوا نميداد.
نتيجه منطقي چنين نگرشي به زندگي انسان جز پوچگرايي نخواهد بود. يکي از غرايز اصيل انسان، حبّ به بقا و جاودانگي است که دست آفرينش الهي در فطرت او به وديعت نهاده است . حکم نيروي محرک فزايندهاي را دارد که او را به سوي ابديت سوق ميدهد . همواره بر شتاب حرکتش ميافزايد، اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنين متحرکي جز اين نيست که در اوج شتاب حرکت به صخرهاي برخورد کند و متلاشي شود، آيا ايجاد آن نيرو فزاينده با چنين غايت و سرنوشتي متناسب خواهد بود؟
پس وجود چنين ميل فطري، هنگامي با حکمت الهي سازگار است که زندگي ديگري جز اين زندگي محکوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.
با توجه به اين دو مطلب به اين نتيجه ميرسيم که ميبايد زندگي ديگري براي انسان وراي زندگي محدود دنيوي وجود داشته باشد تا مخالف حکمت الهي نباشد . ميتوان ميل فطري به جاودانگي را مقدمه ديگري قرار داد . به ضميمه حکمت الهي آن را برهان ديگري به حساب آورد.
دليل ديگر در اين باب برهان عدالت است. در اين جهان انسانها در انتخاب و انجام کارهاي خوب و بد آزادند، از يک سو کساني يافت ميشوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او ميکنند . از سوي ديگر تبهکاراني ديده ميشوند که براي رسيدن به هوسهاي شيطاني خودشان، بدترين سمت و زشتترين گناهان را مرتکب ميگردند.
هدف از آفرينش انسان در جهان و مجهز ساختن او به گرايشهاي متضاد و به نيروي اراده و انتخاب و به انواع شناختهاي عقلي و نقلي و فراهم کردن زمينه براي رفتارهاي گوناگون و قرار دادن وي بر سر دو راهيهاي حقيقت و باطل و خير و شرّ اين است که در معرض آزمايشهاي بيشمار، واقع شود .
مسير تکامل خود را با اراده و اختيار برگزيند تا به نتايج اعمال اختياري و پاداش و کيفر آن ها برسد. سراسر زندگي دنيا براي انسان، آزمايش و ساختن و پرداختن هويت انساني خويش است حتى در آخرين لحظات زندگي هم معاف از آزمايش و تکليف و انجام وظيفه نيست.
اما ميبينيم که در جهان، نيکوکاران و تبهکاران به پاداش و کيفري که درخور اعمالشان باشد نميرسند . چه بسا تبهکاراني که از نعمتهاي بيش تري برخوردار بوده و هستند. زندگي دنيا ظرفيت پاداش و کيفر بسياري از کارها را ندارد، مثلاً کسي که هزاران شخص بيگناه را به قتل رسانيده است، نميتوان او را جز يک بار قصاص کرد و ساير جناياتش بيکيفر ميماند، در صورتي که مقتضاي عدل الهي اين است که هر کس کوچک ترين کار خوب يا بدي انجام دهد ، به نتيجه آن برسد.
پس همچنان که جهان، سراي آزمايش و تکليف است ، بايد جهان ديگر باشد که سراي پاداش و کيفر و ظهور نتايج اعمال باشد . هر فردي به آنچه شايسته است، نايل گردد تا عدالت الهي تحقق عيني يابد.(3)
پس از آن جا که ما خداوند را موجودي داراي صفات عدل و حکمت و مانند آن مي دانيم، نبودن معاد و انصراف تصميم از انجام آن توسط او محال خواهد بود و به يقين خداوند چنين نخواهد نمود .
وقتي سخن از امکان يا عدم امکان اين امر مطرح است، ديگر نمي توان اين فرض را مطرح نمود که خداوند مورد سوال يا بازخواست پيامبران يا ديگر افراد قرار بگيرد ، زيرا خداوند به مقتضاي علم و حکمت خود کارهايي را انجام مي دهد . در نتيجه اگر کاري مبتني بر حکمت او بود، ديگر جاي سوال و پرسش توسط موجودي وجود ندارد .
اما اگر کاري برخلاف حکمت بود ،حقيقت وجودي خداوند به خودي خود مانع از تحقق و انجام اين کار است . انجام چنين امري از طرف خداوند محال خواهد بود و نيازي به پرسش و بازخواست مخلوقي نيست .
پىنوشتها:
1. حج (22) آيه 7.
2. بقره (2) آيه 4.
3. محمد تقي مصباح، آموزش عقايد، نشر بين الملل، تهران ، 1381ش. ص 264 ـ 266،
پرسش 3:
اگر خداي يکتائي وجود داشته باشد و اگر داستان بهشت وجهنم راست باشد همچنين ممکن است خداوند آدم هاي خوب و پيامبران را در جهنم ببرد و آدم هاي بد را در بهشت ببرد. زيرا خدا قدرت چنين کاري را دارد و کسي هم نمي تواند به خدا بگويد بالاي چشمت ابرو.
پاسخ:
اين امر برخلاف حکمت، عدالت و وعده هاي خداوند است . خداوند برخلاف وعده خود عمل نمي کند چرا که فرمود : « إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْميعادَ (1) ؛خداوند، از وعده خود، تخلّف نمىكند.»
پي نوشت :
1. آل عمران (3) آيه 9.
پرسش 4:
آقاي ... به سئوالات بالا صادقانه جواب بدهد. عوام فريبي کار بي نهايت زشت و کثيف وظالمانه اي مي باشد.» با تشکر فراوان
پاسخ:
اميدواريم که بوي صداقت را از پاسخ هاي ما دريافته باشيد ؛ بله به يقين عوام فريبي کار نادرستي است و اميدواريم که همه ما از اين امر مبرا باشيم .






