با سلام
من یه دوست خارجی دارم که ازم پرسید چرا عمامه بعضی از روحانی های شیعه سیاهه و بعضی سفید؟ من بهش گفتم اونایی که عمامه سیاه داند سید اولاد پیغمبر هستند و برای اینکه با سایرین قابل شناسایی باشند اینجوری هستند...
ولی برای خودم این سوال پیش اومد که چرا فقط سیاه و سفید؟ چرا رنگ های دیگه نیست مثلا سبز!!! یا اصلا چرا اونایی که سید هستند سفید به سر نمگذارند و چرا سایرین سیاه نمیگزارند...
خواهشمند است بنده را در این مورد روشن نمایید
سپاسگذارم
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
سادات و علویان در طول تاریخ دارای نمادها و شعارهایی بودهاند، که با آن ها شناخته میشدهاند. آن ها جهت اثبات انتساب خود به اجداد و موقعیت اجتماعی شان از نشانه هایی استفاده مینمودند که ثبت اسامی آنان در دفتری مخصوص به نام نقابت و یا آویختن گیسوان بلند تافته در طرفین صورت شان از جمله علائم و نشانههای سادات علوی بود .(1)
البته درباره استفاده سادات از رنگهای سیاه به عنوان شعار، تحلیلهای گوناگونی وجود دارد. برخی عقیده دارند: استفاده از عمامه سیاه به عنوان علامت سیادت، از سوی وارثان مظلومیت امام حسین(ع) که مدام در حال سوگواری در رثای جدشان میباشند ، مرسوم شد که تاکنون نیز در ایران و بیشتر مناطق شیعهنشین جهان، رواج دارد. شاید بدین جهت باشد عباسیان که در صدد خون خواهی شهیدان کربلا و انتقام از بنی امیه قیام کردند، با پرچم سیاه خودشان را نشان دادند . لشکریان ابو مسلم خراسانی را سیاه جامگان میخوانند.
در زمان عباسیان سادات عباسی را با عمامه و لباس سیاه میشناختند . سادات طالبی و علوی را با لباس و عمامه سبز . مامون عباسی لباس رسمی را از سیاه به سبز تبدیل نمود تا وانمود نماید که سیاست من به نفع طالبیان است. اما بعد امام هشتم را به شهادت رساند . بار دیگر لباس و عمامه سیاه را رسمیت بخشید.
برخی استفاده سادات از عمامه سیاه را به معنای پیروی از جد بزرگوارشان حضرت رسول اکرم(ص) میدانند. سادات جهت انتساب خود به پیامبر و اثبات سیادت خود از عمامه سیاه استفاده مینمودند. روایات زیادی مبنی بر استفاده پیامبر از عمامه سیاه وجود دارد.
شمسالدین ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلا در مورد سیاه بودن عمامه حضرت، پنج روایت از صحاح سته و سایر منابع ذکر میکند که برای رعایت اختصار، به ذکر دو روایت اکتفا میشود:
جابربن عبدالله، میگوید: اًِّنَّ النّبی(ص) دَخَلَ مَکة یوْمَ الفَتْحِ وَ عَلَیهِ عَمامةً سَوداءَ؛(2) پیامبر در روز فتح مکه وارد شهر شد، در حالی که عمامه سیاه بر سر داشت.
عمرو بن حریث میگوید: رَأَیتُ النّبی (ص) عَلَی المِنْبَرِ وَ عَلَیهِ عَمامةً سَوداء قَدْ أَرْخی طَرَفُها بَینَ کتْفَیهِ؛(3) پیامبر(ص) را روی منبر دیدم ،در حالی که عمامه سیاه بر سر داشت.
ابن عنبه در کتاب عمدة الطالب مینویسد که سید رضی در میان طالبیین، نخستین کسی بود که از علایم سیاه استفاده نمود: «وَ هُوَ أوَّلُ طالِبی جَعَلَ عَلَیهِ السَّوادُ».(4) از این عبارت فهمیده میشود که قبل از سید رضی سادات، از رنگ سیاه به عنوان شعار و علامت استفاده نمیکردهاند.
پس از سید رضی به مرور استفاده از رنگ سیاه به عنوان علامت سادات، در بین سادات و بنی هاشم مرسوم شد. بنابراین استفاده از علامت سیاه در بین سادات از ابتدای قرن چهارم به بعد مرسوم گردیده است. قبل از سید رضی سادات، از رنگ سیاه استفاده نمیکردند. در عین حال در حال حاضر استفاده از عمامه سیاه یک سنت پذیرفته شده اجتماعی است. از نشانههای شناخته شدن علویین، از دیگران است.(5)
در هر حال:
در دوره خلفا سپاهیان عمامه سیاه بر سر میگذاشتند. بعضی از بزرگان از عمامه زرد استفاده میکردند.
عمامه سبز به نشان سادات طالبی و علوی تبدیل شد . هنوز هم در ایام خاص همانند عید غدیر خم سادات علوی و بنی فاطمه از این رنگ نمادین استفاده میکنند.
از قرن هشتم هجری در ایران تا به امروز عمامه سیاه و سبز مخصوص سادات و عمامه سفید مخصوص غیر سادات شده است.(6)
امروزه روحانیت از عمامه استفاده میکنند تا عملاً اثبات کنند که به پیامبر اسلام و معصومان دیگری اقتدا نمودهاند. از سوی دیگر عمامه یکی از شاخصه هایی به حساب میآید که به وسیله آن میتوان کارشناسان و متخصصان دین را شناخت . پوشیدن این لباس موجب میشود که روحانیت شناخته شده و مردم مسایل دینی و شرعی خویش را از آنان پرسیده و احکام اسلامی را از آنان یاد گیرند. از جهت دیگر به جهت شباهت رساندن به لباس پیامبر در جامعه از قداست برخوردار است.
پینوشتها:
1. عبدالجلیل قزوینی، کتاب نقض،بي تا،بي جا ،ص 629.
2. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، دار صادر - بيروت ،ج2،ص140.
3. ابن حجر، لسان الميزان، بيروت ، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - ج3،ص437، 1390 - 1971 م.
4.السيد الخوئي، معجم رجال الحديث،چاپ پنجم، 1413 - 1992 م،ج17،ص24.
5. همان، ج 16، ص 20.
6. دائرة المعارف فارسی، ج2، ص1769ذيل كلمه عمامه.






