اگر خداوند ائمه را از بدو تولد معصوم بدنیا آورده یا در طی عمر به درجه معصومیت رسیده انداگر قبلا مقدر شده معصوم بدنیا بیایند آیا این از عدالت پروردگار به دور نیست

پرسشگر گرامي با عرض سلام و سپاس به خاطر ارتباطتان با اين مركز
ائمه از بدو تولد دارای مقام عصمت هستند ، همان گونه که انبیای الهی این گونه اند. اما در عین حال باید دانست که عصمت پیش از بعثت و امامت حقیقتی متفاوت از عصمت پس از بعثت و امامت است ؛ زیرا منظور از عصمت انجام ندادن گناه و معصیت و خطا است . برای فرد نابالغ انجام بسیاری از امور عقلا و شرعا خطا و گناه محسوب نمی شود .
اما فارغ از این مساله و در تحلیل اصل عصمت ، حقیقتی دارای درجات است . همه مؤمنان می توانند از برخی درجات عصمت برخوردار باشند؛ مثلاً انسان مؤمن هیچ گاه با بدن عریان در معرض ديد عمومی قرار نمی گیرد و يا فكر خوردن شراب، حتي در ذهن بعضي از افراد خطور نمي كند. از این رو، مؤمنان در مورد بعضي از گناهان، عصمت دارند و این مثال ها می تواند مصداق عصمت باشد. اما بالاترین درجات عصمت، مختص پیامبر و امامان معصوم و پیامبران الهی است؛ حتی در مورد پیامبران درجات مختلف ذکر شده . در قرآن كريم آمده است:
«تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض؛ (1)
برخی از پیامبران را بر برخی دیگر، برتری بخشیدیم». برتری، در مقام عصمت آنان نمودار می شود.
حقیقت عصمت و درجات آن، در خصوص افراد گوناگون شرایط متفاوتی دارد. عصمت در افراد عادی مانند ما که به نوعی در همه افراد وجود دارد، با عصمت اولیای خدا متفاوت است. اصل عصمت هم در برخی مراتب، ناشی از تلاش و کوشش خود فرد است . گاهی کاملاً موهبتی الهی، اما حكيمانه است.
در خصوص مرتبه عالی عصمت که مربوط به پیامبران و امامان است، باید گفت:
این نوع عصمت گرچه یک موهبت الهی است، امّا بدون دلیل و حکمت الهی تحقق نیافته است. لیاقت فردی این بزرگواران برای احراز مقام رسالت و امامت، می طلبید که خداوند مقام عصمت از هر نوع خطا و گناه را به ایشان اعطا نماید.
ما معتقدیم که مصونیت معصومان در برابر گناه، از مقام معرفت و علم و تقوای آن‌ها سرچشمه می‌گیرد؛ البته این علم و محبت، حقیقتی است که توسط خداوند به این بزرگواران اعطا شده ؛ یعنی منشأ عصمت، عطیه خداوندی است. چرا خداوند حکیم و عادل در بین همه موجودات، این افراد خاص را برای اعطای این درجات برگزیده است؟
حقیقت اعطا را باید در این امر جستجو نمود که تمایز و انتخاب خاص، نمی توانسته بی دلیل و بدون حکمت باشد؛ بلکه خداوند با علم ازلی خود می دانست که این افراد حتی در شرایط مشابه و مساوی با دیگران از اخلاص و بندگی و عبودیتی فراتر برخوردار خواهند بود . مراتب بندگی خداوند را بهتر و برتر از هر فرد دیگری به جا خواهند آورد . در نتیجه و در مقام ضرورت این نعمت را زودتر به آن ها اعطا نمود .
خداوند به جهت علم ازلی اش به کیفیت رفتار آینده امامان، از کودکی مقام امامت و لوازم آن را به ایشان اعطا نموده، خداوند می‏دانست که آنان جدای از عصمت، با دیگران در مراتب اخلاص و فداکاری فرق داشته اند. از این رو، این موهبت را به آن ها بخشیده است. بنا بر این، معصومان شایستگی و ویژگی‏های ذاتی برای قبول مقام عصمت داشته‏اند . افاضه و موهبت الهی، بی‏حساب و بدون جهت نبوده است .
این امر نباید بدان گونه تصویر شود که در طول زندگی حق انتخاب و اختیار و اراده مستقلی نداشتند ؛ بلکه همانند همه، حق انتخاب و اختیار باقی بوده و در نتیجه می بینیم که در بین فرزندان یک امام معصوم، تنها یک نفر به مقام عصمت و امامت می رسد و دیگران به رغم همه قابلیت ها به عصمت مطلق دست نمی یابند .
اما دلیل اعطا آن است که وقتی فردی لیاقت و توان و قابلیت برخورداری از مقام نبوت و امامت را از خود نشان داد، برای موفقیت در این مقام و مسئولیت، نیازمند برخی ابزار و لوازم است . بدون آن ها امکان موفقیت ندارد. عصمت هم در رأس این ابزارها و نعمات است که در درجات کامل از طرف خداوند به فردی که لیاقت داشتن چنین مقامی را از خود نشان داده، اعطا می شود.
اما در خصوص منافات داشتن این نعمت با عدالت خداوند باید گفت : به هیچ وجه این گونه نیست ؛ در واقع این اشکال در صورتی وارد بود که بگوییم اعطای این مقام به معنی عدم تکلیف و مسئولیت این بزرگواران و آسودگی ایشان در انجام تکالیف دینی و آزمایشات زندگی است، در حالی که وضعیت ایشان به هیچ وجه این گونه نبود .
اصولا هر مقام و منزلت و نعمت خداوندی، مسئولیت و تکالیفی مطابق با همان نعمت را به دنبال خواهد داشت. برخورداری از مقام عصمت برای امامان و دیگر مقامات و درجات معرفتی که به ایشان اعطا شده است، ضرورت قرار گرفتن در برابر سخت ترین آزمایشات الهی را در پی داشت . دشوارترین مسئولیت ها و تکالیف را برای ایشان رقم زد. نباید از این نکته مهم غفلت کرد و عصمت را ابزاری برای راحتی و بی دغدغه بودن این بزرگواران تلقی نمود.
این گونه نیست که این مقام را به کسی بدهند و او دیگر خیالش راحت و آسوده باشد، بلکه هر چه مقام بالاتر رود، مسئولیت‏ها بیش تر، تکالیف سنگین تر، هجمه‏های شیطانی بیش تر و تلاش و سختی و مصیبت و امتحان افزایش می‏یابد؛ بلکه رسیدن به مقام نبوت و یا مقامات بعد از آن هم تنها با گذراندن سختی‏ها و تلاش‏ها و امتحاناتی سخت امکان پذیر است، مانند داستان حضرت ابراهیم (ع) و ذبح فرزند و ...
در هر حال هر انسانی در هر موقعیت و وضعیتی که قرار دارد، اگر به وظایف و تکالیف خود عمل کند و از آزمون های خود نمره عالی کسب نماید، به موفقیت و سعادت کامل رسیده است. وضعیت انسانی عادی که از هوش و درک و معرفت و ایمانی متوسط برخوردار است، اما به همه وظایف خود عمل کرده، همانند وضعیت پیامبری است که با سطح بالای معرفت و عنایات الهی و امدادهای غیبی به وظایف سنگین خود عمل کرده، در آزمون های خود، نمره عالی گرفته است.
وضعیت این دو فرد همانند سطح دانش آموز ابتدایی و دانشگاهی دکترا است که اگر هر دو تلاش کنند، قادرند نمره بیست بگیرند؛ اگر هر دو بیست گرفتند - از یک جهت - وضعیتی مساوی داشته ، به یک اندازه قابل تقدیرند. شاید بتوان گفت روایاتی که اشاره به هم جواری پیامبران با برخی افراد عادی در بهشت دارد (2)، بیانی از این مطلب و صورتی از همین حقیقت باشد.
از آن جا که منشأ عصمت «اراده و اختیار» آدمی است (3 ) هر انسان صاحب اراده‏ای، می‏تواند با ریاضت شرعی و تهذیب نفس، به مقام عصمت دست یابد. بنا بر این خداوند هیچ کس را از رسیدن به مقام عصمت محروم نکرده است و عصمت منحصر به پیغمبران و امامان معصوم(ع) نیست (4)؛ چنان که حضرت مریم(س)، حضرت فاطمه(س) و مخلصینی دیگر (5).- که نه پیامبر بودند و نه امام - به مقام شامخ عصمت دست یافته‏اند.
بنا بر این معصوم بودن برخی و نبودن عده دیگری منافاتی با عدل الهی ندارد ؛ زیرا عدل آن است که هر کس در جایگاه حقیقی خود قرار گیرد . پیشوایان دینی با تلاش و اراده و اختیار خود به این مقام راه پیدا کرده اند- هر چند در مواردی این اجر زودتر از زمان عمل به آن ها اعطا شد- اما خداوند کسی را از دست یافتن به مقام عصمت محروم نکرد. مقام عصمت نیز مانند مراتب دیگر کمال انسانی دست یافتنی است. دیگران نیز می‌توانند با تلاش و مبارزه با نفس به برخی از مراحل و مراتب عصمت دسترسی پیدا کنند.

پي نوشت ها:
1. بقره (2) آیه 253.
2. شيخ صدوق‏ ، أمالي، ص 298 ، انتشارات اعلمى‏، بيروت‏ ، 1400 ق‏.
3. پژوهشی در عصمت معصومان، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1377، فصل سوم، ص 72 - 43.
4. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 9، ص 20-22؛
علامه طباطبایی، ولایت نامه، ترجمه همایون همتی، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، ص 58 - 48.
5. علامه طباطبایی، المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ص 205.