باسلام پسر 20 ساله ام از من می پرسدماخودمان عقل داریم و خوب وبد را تشخیص می دهیم دیگر نیازی نیست کسی به ما بگوید چکا ر بکنیم یا نکنیم واین عبادات وقید وبند ها معناندارد من چه جوابی بایدبدهم؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
لازم است در گفتگوي با فرزندتان نكاتي را رعايت كرده و متذكر باشيد.
1- در صورت امكان ايشان را تشويق كنيد كه خودشان مستقيما سوال خود را با شخص يا مركزي كه در باب مسائل ديني پاسخگو مي توانند باشند در ميان بگذارد تا نتيجه بهتري دريافت كند. مي توانيد با معرفي مركز ملي پاسخگوئي به مسائل ديني ايشان را در اين جهت كمك كنيد.
2- ايشان را به مطالعه و ديدن نظریات و دلائل كساني كه مي گويند دين براي زندگي بشر لازم و ضروري است ، در كتاب ها و مقالاتي كه در اين باره وجود دارد ، تشويق كنيد.
3. از ايشان در مورد بعضي از كارهائي كه انجام داده و در انجام آن ها ، در تشخيص خوبي و بدي دچار شك و ترديد و يا اشتباه شده است ،سوال كنيد . بخواهيد كه بگويد آيا اين گونه نيست كه با وجود عقل دچار اشتباه يا ترديد و شك شده است كه ادعا مي كند براي تشخيص خوبي و بدي عقل كفايت مي كند ، و راه صحيح را از باطل نتوانسته است تشخيص دهد ؟
بنابراين عقل به تنهائي نمي تواند در تمام مسير زندگي تنها وسيله تشخيص خوبي و بدي باشد.
پس كفايت عقل از دين در همه امور زندگي( كه ما را در تشخيص خوبي ها و بدي ها ياري كند و همچنين معناي درستي از خوبي و بدي به ما ارائه دهد ) ادعائي بيش نيست . عقل ارزش بسيار بالا و والائي در زندگي انسان دارد . دين هم بر استفاده از آن در زندگي تاكيد كرده است . هر كس را كه از عقل استفاده نكند ،نكوهش كرده است اما توان اداره همه زمینه هاي زندگي انسان را ندارد . بايد مكمل و يار و ياوري در كنار آن به اسم دين الهي از طرف سازنده انسان و عقل وجود داشته باشد تا انسان با استفاده از دو بال عقل و دين به سمت رشد و شكوفائي و سعادت پرواز كند.
شهید مطهری در باب احتیاج به دین می فرمایند:
دين یک رسالتى دارد كه اين رسالت از غير دين ساخته نيست؛ يعنى از عقل و علم و فكر بشر اين رسالت ساخته نيست . اگر در حدود علم و عقل بشر مىبود ، به همان عقل و علم بشر اکتفا می شد و ديگر، پیامبران مبعوث نمىشدند. اسلام براى عقل بشر و تفکر او فوقالعاده ارزش قائل است، براى علم و مطالعه و آزمايش و مشاهده موجودات و- به تعبير خود قرآن- براى سير در آيات آفاق و انفسْ فوقالعاده ارزش قائل است، ولى اين چنين نيست كه عقل و فكر و استدلال و علم و مشاهده و آزمايش، هر اندازه ترقى كند، بتواند آن نشانههايى را كه دين از انسان يا از جهان داده است، ارائه كند. اين تنها ،رسالت دين است، (به قول ويليام جيمز) بعد از راهنمايى دين بوده، يعنى بعد از آن بوده كه دين حقايقى را ارائه داده، علم دو مرتبه رفته است ببيند قضيه از چه قرار است و نشانههايى هم بر صدق و تأييدش پيدا كرده است.(1)
موجودات جهان، مانند جهان نبات و حيوان با هدايت تكوينى و در پرتو غرايز، به كمال خود مىرسند، ولى انسان با اينكه با دو قوه نيرومند به نام «فطرت» و غريزه و «عقل» و خرد مجهز است، نمىتواند از طريق اين دو ابزار به كمال مطلوب خود برسد . گواه آن تاريخ طولانى بشر است كه پيوسته در منجلاب انحراف از توحيد و معرفت حق دست و پا زده ؛ هنوز هم متجاوز از يك ميليارد انسان با پرستش بتهاى گوناگون از جماد و حيوان دست به گريبان هستند. روى اين اساس لازم است در هر عصر و زمانى كه بشر قابليت پذيرش دعوتهاى الهى را داشته است، پيامبرانى برانگيخته شوند كه آنان را با اين هدف كه كمال انسان در آن نهفته است، آشنا سازند . در غير اين صورت هدف آفرينش جامه عمل نپوشيده و انسان به آمال خود نرسيده است.
وانگهى، هر چند انسان از طريق عقل مىتواند حقايق را درك كند و بخش مهمى از بايدها و نبايدها را (كه از مستقلات عقليه و ادراكات ضرورى است؛ مانند خوبى انواع احسان و نيكوكارى، زشتى انواع ظلم و فساد ) درك كرد، ولى در امور مسلم از سوى شياطين و وسوسه گران ايجاد شك و ترديد مىشود، اينجاست كه انبيا (ع) به يارى انسانها مىآيند و بر ادراكات عقلى صحه مىگذارند . وسوسهها را خنثى مىكنند . به تعبير ديگر يادآورى مجددى نسبت به اين امور دارند.
انسان آفريده شده است تا با اختيار خود راهى را بپيمايد كه موجب سعادت ابدى او در آخرت مى شود. دنيا محل عبور و خودسازى است تا انسان نتيجه عملكرد خود را در عالم ابدى ببيند. دنيا محل امتحان و پرورش است و انسان بايد در دنيا خود را بسازد.
نمى دانيم كه چه چيزى براى جهان آخرت مناسب و مطلوب است و چگونه بايد خود را بسازيم كه براى آن عالم مفيد باشد؟ اگر كسى از ميان انسان ها به دنياى ديگر رفته و مدتى در آن جا زندگى كرده بود و مى دانست كه چه چيزى براى آن جا مناسب است، و به ما خبر مى داد، شايد مى توانستيم در زمينه خودسازى و آمادگى براى رفتن به دنياى ديگر تصميم بگيريم.
اگر قصد سفر به محلى را داشته باشيد، از كسانى كه قبلا به آن جا مسافرت كرده اند، سؤال مى كنيد كه چه لوازمى براى سفر به آن محل و اقامت در آن، مورد نياز است، چه نوع لباس هايى را بايد با خود ببريد و سؤالاتى از اين قبيل. حتى گاهى براى سفر از يك شهر به شهر ديگر، در مورد وضعيت هواى آن جا سؤال مى كنيد، تا بدانيد چه لباس ها و لوازمى را بايد با خود ببريد. حال، قرار است ما به عالم ديگرى سفر كنيم و براى هميشه در آن جا اقامت داشته باشيم، آيا نبايد بدانيم چه امورى براى آن جا مورد نياز است و چه كارهايى را بايد انجام دهيم كه در آن عالم سعادتمند باشيم؟ بر چه اساسى مى توانيم پاسخ را بيابيم؟ در اين زمينه تجربه اى نداريم، كسى هم از عالم ديگر باز نگشته است كه از آن جا براى ما خبر بياورد تا ما بر اساس آن بدانيم چه كارهايى ثواب دارد و چه كارهايى موجب عذاب خواهد بود.
كسى كه بر دنيا و آخرت احاطه داشته باشد، مى داند كه انسان در اين عالم چه كارهايى را بايد انجام دهد كه براى دنياى ديگر مطلوب باشد و چه كارهايى را نبايد انجام دهد كه در آن دنيا به عذاب گرفتار نشود. بنابراين، خدا بايد به انسان نشان دهد كه راه رسيدن به سعادت ابدى چيست. خداوند چگونه اين كار را انجام مى دهد؟ آيا بايد خود خدا با يكايك ما انسان ها صحبت كند و راه را به ما نشان دهد؟ تمام انسان ها، چنين لياقتى را ندارند كه خدا با آن ها سخن بگويد. بنابراين، راه انجام اين كار اين است كه بعضى از بندگان شايسته خود را كه چنين لياقتى را دارند، انتخاب كند تا آن ها سخن خدا را دريافت كنند و به ديگران برسانند:
« وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ؛
لكن خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد برمي گزيند ".(2)ين همان وحى و نبوت است.
بنابراين، نياز ما به دين تنها براى پاسخگويى به نيازهاى مادی نيست. دين براى اين گونه امور نيست. مشكل و سؤال ما اين است كه چگونه بايد رفتار كنيم تا براى زندگى ابدى ما مفيد و سعادت آفرين باشد. پاسخ را نمى دانيم.
آنچه انسان را به سعادت ابدى راهنمايى مى كند، وحى الهى و دين است. اين نياز هميشه وجود دارد. هر چه تمدن ها تكامل يا تنزل پيدا كنند، اين نياز به قوت خود، باقى است. زندگى ابدى، زندگى حقيقى انسان و زندگى دنيا مقدمه حيات اخروى است و دنيا دوران جنينى است:
« وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان؛ زندگى واقعى سراى آخرت است "(3) .حيات حقيقى در جهان ديگر است و اين جا گذرگاه است. راهى كه ما را به سعادت ابدى برساند، تنها دين به ما معرفى مى كند. بنابراين، به دين احتياج داريم، چون هنوز با عقل خودمان نمى توانيم راه سعادت خود را در آخرت بشناسيم.
دين حق كه ضامن نجات و رستگاري و سعادت انسان است ، سخن هر كسي نيست ،بلكه سخن و دستورات خداي متعالي است كه ما را با علم و قدرت خود خلق كرده است . به صلاح و فساد ما ، بهتر از هر كس ديگري حتي خود انسان ، آشنائي و علم دارد . با فرستادن دين و وضع قوانين زندگي ، ضمانت رسيدن انسان به صلاح و دوري او از شقاوت و فساد را تامين كرده است.
وضع قانون براي ايجاد قيد و بند نيست، بلكه براي استفاده بهتر از نعمتي است كه در دستان انسان قرار گرفته است. حيات نعمتي است كه خداي متعال در اختيار او قرار داده است تا با استفاده بهينه از آن موجبات خوشبختي و سعادت دنيا و آخرت خود را فراهم سازد. حال اگر اين نعمت ، بدون نشان دادن راه استفاده از آن و شرائط درست استفاده كردن از آن ، در اختيار انسان قرار بگيرد ، از بين خواهد رفت و انسان نخواهد توانست استفاده لازم را از آن ببرد ، اما اگر استفاده آن قانونمند و همراه با ارائه راهكار شد ( دين و دستورات و قوانين آن ) اين نعمت قابل استفاده خواهد بود و وسيله اي براي رسيدن به خوشبختي و سعادت مي تواند قرار گيرد.
البته فوائد و كاركردهاي دين در اين موارد خلاصه نمي شود . جهت رعايت اختصار به همين اندازه اكتفا مي كنيم . شما را به مطالعه برخي از كتبي كه در اين زمينه به رشته تحرير در آمده است ، دعوت مي كنيم:
1- ضرورت عقلاني دين ، عظيم عابديني
2- انتظار بشر از دين ، عبدالله نصري
پي نوشت ها:
1. مرتضي مطهري ، مجموعه آثار ، قم ، نشر صدرا ، ج 26 ، ص524.
2. آل عمران (3) آيه 179.
3. عنكبوت (29) آيه 64.






