با سلام
سوال من درخصوص ضرورت وجود امامی پیامبرگونه با معجزاتی امروزی برای محکم شدن رشته ایمان مومنان است.
درواقع براساس روایات و داستانهای دردست از حضرت آدم ابوالبشر تا پیامبر خاتم الانبیاء
و نیز حدودا تا 200 سال قبل نوع زندگی و کسب و کار مردم در تمامی دوران تقریبا مشابه بوده است.
اما امروزه با این همه تغییر در سبک زندگی مردم چگونه می توان با استناد به روایات و احادیث گذشتگان امور زندگی خود را دنبال کنیم و درحقیقت الگوی انسانی ما برای سعادت در دین و دنیا را چگونه پیدا کنیم.
باتشکر

پرسشگر گرامي با عرض سلام و سپاس به خاطر ارتباطتان با اين مركز
در قسمت اول سوال، از ضرورت وجود امام اشاره كرديد كه با وجود آن رشته ايمان مومنان محكم تر گردد. ما نيز با شما موافق بوده و سخن شما را كاملاً تاييد مي نماييم . نه تنها مي گوييم وجود امام لازم است، بلكه به حكم حديث" لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت؛ اگر زمین بدون امام باشد، از هم متلاشی می‌گردد"(1) معتقديم بدون وجود امام، زمين اهلش را فرو خواهد برد.
ما شيعیان به دوازده گوهر در صدف دين پايبنديم كه آخرين آن ها را حيّ و حاضر دانسته و مي‏دانيم كه بندگان خالص مي‏توانند به حضور آن عبد خدا و برگزيده رب شرفياب شده ؛ مسائل و مشكلات خود را بر طرف نمايند . از گوهر وجود زلال آن بزرگ ، مشكلات را حل نمايند. اما بدان معنا نيست كه امام حتماً صاحب دين و احكام جديد باشد ، چرا كه ما دين اسلام را آخرين دين و پيامبر اسلام را خاتم الانبيا مي دانيم .
معتقديم ارسال تمامي پيامبران الهي طبق حكمت بالغه الهي است . خدا بر اساس معيارهاي مشخص و معلوم و طبق نيازهاي انسان‏ها پيامبران را براي آن‏ها فرستاده است. در مورد اديانی غير از دين اسلام می گوییم:
احكام آن‏ها دائمي نبوده و موقت مي‏باشد، يعني تا زماني كه شريعت جديد نيامده، اعتبار دارد . با آمدن دين جديد، دين سابق منسوخ مي‏شود. اين خصوصيت در دين اسلام نيست ، چرا كه اوّلاً احكام اسلامي دائمي است . با توجه به سعادت ابدي و جلوگيري از شقاوت انسان وضع شده ؛ ثانیاً تمامي مسائل لازم براي سعادت بشر از سوي خداوند به پيامبر وحي شده ، پيامبر آنچه را طبق مصلحت بوده، به مردم ابلاغ نموده است . بقيه به اميرالمؤمنين و ساير ائمه(ع) انتقال داده شده تا بر اساس مصحلت، به تدريج احكام، به مردم ابلاغ شود.
هر آنچه بايد گفته شود، گفته شده است. پيامبر فرمود:
"قسم به خدا! سراغ ندارم عملي كه شما را به بهشت نزديك كند مگر اين كه شما را به آن امر نمودم . سراغ ندارم عملي كه شما را به جهنّم نزديك گرداند، مگر آن كه شما را از آن نهي نمودم"(1).
خدا در روز غدير فرمود: "اليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيتُ لكم الاسلام ديناً؛
امروز دين شما را كامل كردم . نعمت خود را بر شما تمام نمودم . اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم"(2)
اين مطلب بیانگر آن است كه همين دين جاودانه، توانايی پاسخ به نيازهاي نو به نو و گوناگون بشر را دارد. طبق انديشه مترقي شيعه، از یک طرف باب اجتهاد در احكام و مسائل نو همواره گشوده مي‏باشد كه با تكيه بر منابع متيقن كتاب و سنت و اجماع و عقل مي‏توان نيازها را بر طرف نمود . از طرف دیگر وحي الهي يكي از راه‏هاي رفع نيازهاي بشري است كه با ختم نبوت باب آن مسدود گرديده، ولي راه‏هاي ارتباطي ديگري با خزانه غيب الهي محفوظ نگاه داشته شده است، مانند طريقه كشف و شهود حق و حقيقت كه مؤمنان خالصِ آزموده شده به آن مقام رفيع نائل مي‏گردند. مرحوم ملا صدراي شيرازي مي‏گويد:
"وحي يعني نزول فرشته به منظور مأموريت نبوت، هر چند منقطع شده، ولي باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد و ممكن نيست اين راه مسدود شود".(3)
هر نياز اساسي و هر مشكلي كه در فرا راه سعادت بشر قرار داشته باشد، در دين راه حل آن ذكر گرديده است . هر گونه مشکلي فرا راه سعادت بشر هست ، فقيهان دين شناس آگاه به زمان و مكان مي‏توانند آن را حل نمايند؛ فقيهاني كه مورد خطاب رسول خدا قرار گرفته‏اند:
"علماء امتي كأنبياء بني اسرائيل؛(4)
عالِمان امت من مانند انبيا بني اسرائيل هستند".
كاش در سوال خود دقيقاً بيان مي كرديد كه مرادتان از تشابه نوع زندگي مردم حدود 200 سال قبل به آن طرف چيست؟ اگر مراد آن است كه شيوه زندگي و كسب و كار مردم آن زمان به گونه اي متفاوت بوده كه به هيچ عنوان شباهتي به زندگي انسانهاي فعلي نداشته و مثل دو موجود متفاوت از هم ، نوع زندگي را اداره مي كنند، بايد گفت: اين سخن بر اساس چه معيار و مبنايي است؟
اما اگر مراد آن است كه امكانات پيشرفته و ابزارهاي تجربي جديد و يا عصري كه عصر انفجار اطلاعات لقب گرفته است، حدود 200 سال قبل نبوده ، ولي الان وجود دارد، پس نمي توان با احكام و دستورات اسلام در هزار سال پيش ، براي خود الگويي مناسب دين و دنيا ساخت ، چرا كه هر عصري احكام و مسائل خاص خود را مي طلبد، بايد گفت:
قوانین و احکام اسلامی که قرآن کریم یکی از منابع آن است ، به دو دسته تقسیم می شود :
1-احکامی که گذر زمان و تغییر احوال مردمان و تغییرات مکانی و محیطی و سایر عوامل متغیر، تأثیری در آن ها ندارد. به این نوع قوانین ,قوانین ثابت می گویند. روزه واجب ماه رمضان یا نمازهای واجب ، تحت هیچ شرایطی ، به اموری مستحب یا مباح بدل نخواهند شد، یا امور اخلاقی مثل بدی ظلم و یا خوبی راستگویی به هیچ عنوان تغییر نمی کنند؛ حال چه اين مسائل در زمان حال باشد يا 500 سال قبل .
2-دسته دوم احکام و دستوراتي هستند که تغییرات زمان ، مکان و مقتضیات در آن ها تأثیر می گذارد . با وجود مقتضی قابل تغییر هستند. اکثر احکام اجتماعی , سیاسی , اقتصادی و حکومتیِ اسلام ، از این دسته هستند. بر اين اساس رویدادهای نامتناهی جامعه را می‌توان بر اساس دو ويژگي «غنا و وسعت» و «انعطاف ‌پذیری» که در مقدمه اشاره شد، اداره كرد. کارشناسان اسلامی به کمک این دو ویژگی می‌توانند با توجّه به موقعیت ها، قوانین اسلامی را تبیین نمایند و این دسته از احکام را مطابق نیازهای روز تغییر دهند .

پي نوشت ها:
1. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، چ دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق، ج 1، ص 179.
2. مائده(5)آيه3.
3. صدر المتألهين‏، مفاتيح الغيب،چ موسسه تحقيقات فرهنگى‏، بي تا ، ص13.
4. مجلسى ، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت، 1404 ه ق ، ج 2، ص 22.