سلام .خانمم ازم امروز سوال کرد خدابه شمر برای کشتن امام حسین نیاز داشت تاهم به نوعی مظلومیت اما رو خدا به تصویر بکشه .هم ریشه دین با خون اما حسین پر بار تر و رنگی تر بشه . حالا این شمر نه یکی دیگه ( فرقی نداره ) . میگفت خدا که به شمر برای این کارها نیاز داره دیگه چرا باید اون دنیا بسوزونتش و همه ما نفرینش کنیم ؟؟؟
مگه فردای ما رو خدا تعیین نمیکنه ؟
2 : چرا خدا یه سری هارو بدبخت یا با هزار بدبختی میافرینه و یه سریارو نه ؟
همسایه من یه زنه که هم ننه بابا نداره .هم شوهرش معتاده و داره طلاق میگیره و هم غیر همه این هایی که گفتم سرپناه یا پشتیبانی نداره ؟
خدا که خیلی بزرگه
تو رو خدا یه جوری جوابم رو بدین تا هم زنم رو قانع کنم .هم خودم رو .دیگه دارم دیوونه میشم
ممنون
پرسش 1:
خدا
شرح : سلام .خانمم ازم امروز سوال کرد خدابه شمر براي کشتن امام حسين نياز داشت تاهم به نوعي مظلوميت اما رو خدا به تصوير بکشه .هم ريشه دين با خون امام حسين پر بار تر و رنگي تر بشه . حالا اين شمر نه يکي ديگه ( فرقي نداره ) . مي گفت خدا که به شمر براي اين کارها نياز داره ديگه چرا بايد اون دنيا بسوزونتش و همه ما نفرينش کنيم ؟؟؟ مگه فرداي ما رو خدا تعيين نمي کنه ؟
پاسخ:
با تشکر از تماسي که با اين مرکز برقرار کرده ايد ؛
تعبير "خدا به شمر براي کشتن امام حسين نياز داشت " نادرست است. فرض نيازمندي خداوند بي معنا است ؛ خداوند غني مطلق است:« َإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمين ؛(1) خداوند از همه جهانيان، بىنياز است ».
خداوند حتي براي هدايت بشر نياز به احدي ندارد: « وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً (2)؛ اگر پروردگار تو مىخواست، تمام كسانى كه روى زمين هستند، همگى به (اجبار) ايمان مىآوردند » پس حتي براي هدايت و ايمان بندگان نيازمندي خدا معنا ندارد، نه به انبيا و نه به امامان معصوم .
البته روشن است که خداوند براي هدايت اختياري بشر ساختاري را تعريف کرده و بر اساس آن انبيا و امامان در اين مسير مسئوليت هايي بر عهده مي گيرند و وظايف خود را انجام مي دهند؛ اما خداوند نيازمند به رقم زدن همين داستان هم نبود. هزاران مدل ديگر و سناريوي متفاوت مي توانست در اين زمينه نوشته و اجرا شود. در نتيجه باز تاکيد مي کنيم فرض نيازمندي خداوند نادرست است.
وضعيت هاي رقم خورده در مسير هدايت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و همه امامان و حوادث گوناگون صدر اسلام هر چند در علم الهي روشن و بديهي بود. اما همه بر اثر رفتارهاي اختياري انسان هاي همان زمان بود.
انحراف ها و هدايت ها و تلاش هاي دو طرف در زمينه نابودي و احيا کردن اسلام بر مبناي اختيار افراد در مقاطع گوناگون تاريخي بوده است.
در اين مسير زمينه انحرافات به گونه اي رقم خورد که جامعه اسلامي نيازمند يک شوک بزرگ بود و قيامي که بتواند آب رفته را به جوي برگرداند و جامعه را بيدار نمايد؛ رسالتي که امام حسين عليه السلام بر دوش گرفت و به نيکوترين وجه ممکن انجام داد .
اگر بگوييم تحقق اين امر نيازمند عوامل طبيعي خود بود و اين داستان بايد امام حسين و ياران باوفايي همچون شهداي کربلا و دشمنان سفاک و خون ريزي مانند سپاه عمر سعد مي داشت، اين تعبير صحيح است. اما بدان معنا نيست که خداوند افرادي را در اين مسئوليت و براي ايفاي چنين نقش هايي برگزيد و هدايت کرد تا ناخواسته چنين عملي را انجام بدهند. همه افراد تاثير گذار در اين ماجرا بنا بر ادارک و تصميم خود به اين ماجرا وارد شدند . اگر امام حسين در اين زمان و مکان حضور نداشت، امام ديگري نقش او را ايفا مي نمود .
در مقابل هم به طور طبيعي اگر چنين قيام حق طلبانه اي رخ مي داد، ظالمان و جباراني که در طول تاريخ در برابر حق و حقيقت قد علم کردند. منافع خود را در سرکوبي اين قبيل قيام ها ديدند. به مقابله بر مي خاستند. اگر يزيد و ابن زياد و عمر سعد و شمر در اين موقعيت نبودند، ديگران و ظالماني مانند آن ها اين کار را انجام مي دادند .
قرآن مي فرمايد :
« وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُون (3) ؛
ما در هيچ شهر و ديارى پيامبرى بيمدهنده نفرستاديم مگر اينكه مترفين آن ها (كه مست ناز و نعمت بودند) گفتند: «ما به آنچه فرستاده شدهايد كافريم! »
پس همواره هر نداي حقي مخالف و دشمني را به دنبال دارد . در نتيجه اگر اين افراد نبودند، ديگراني چون ايشان و با همين مرام و عقيده جايگرين ايشان مي شدند. اين امر هم ناشي از غرايز طبيعي انسان است. از آن جا که انسان موجودي دو بعدي است و مي تواند از بين حقيقت و رذيلت و حق و باطل و درستي و نادرستي يکي را برگزيند، به طور طبيعي در برابر قيام امام حسين هم ظالماني بر مي خاستند و مقابله مي نمودند. چون جامعه زمان حضرت هم داراي مترفين و هواپرستاني بود که قيام حضرت را مخالف با هواهاي خود مي ديدند .
البته ممکن است در طول تاريخ و در برهه هايي امر به گونه ديگري رقم بخورد. همان طور که در صدر اسلام حقيقت بر باطل پيروز شد، زمينه برتري و پيروزي حقيقت و مناديان حقيقت فراهم آيد؛ بر اين اساس است که مي گوييم تحليل شما در اين که خدا به شمر نياز داشت، تا هم به نوعي مظلوميت امام را خدا به تصوير بکشد، هم ريشه دين با خون امام حسين پر بارتر بشود، نادرست است، زيرا اگر امام در قيام به پيروزي مي رسيد، امکان کشف حقيقت و نصرت دين بهتر و بيش تر فراهم مي شد و سرنوشت امت اسلامي تغيير مي کرد.
براي موفقيت دين نياز به بهره مندي از ابزار مظلوميت و مظلوم نمايي نيست . اين امر تنها راهکار موفقيت جريان حق نيست؛ اما شرايط در زمان امام به گونه اي رقم خورد که اين امر حاصل نشد. امام زمينه موفقيت و حکومت ظاهري را نيافت، اما در نهايت به جاي تسليم و سازش قيامي خونين را برگزيد تا از راهکار مورد نظر شما به نفع دين بهره ببرد.
در هر حال در تمام اين جريان نبايد از ياد برد که چه خداوند براي حصول نتايج مورد نظرش از اين افراد و موقعيت ها بهره ببرد و چه از امور و افراد و راهکارهايي ديگر، باز اين امر سبب نمي شود که گمان کنيم افرادي که در اين داستان، زمينه ساز رقم خوردن نتايج و حوادث بودند، اختيار و اراده اي از خود نداشتند و تاثيري در رخداد اين وقايع را نمي توان به آن ها نسبت داد.
پس اعمال و رفتارهاي اختياري ماست که تعيين کننده همه امور است و معيار و ميزان برخورد خداوند با بندگان در قيامت خواهد بود. نفرين و لعن ما بر شمر و ديگر ظالماني چون او هم به خاطر انتخاب اختياري گزينه زشت و پليد قتل امام حسين بود. مي توانست با اختيار خود آن را بر نگزيند، ولي با سوء باطن خود اين کار را نکرد و چنين جنايتي را رقم زد ، هرچند نتيجه اين امر باز به خلاف تصور او و امثال وي منتهي شد .
به هيچ وجه نمي توان گفت که فرداي ما را خداوند تعيين مي کند، به گونه اي که اصلا قابل تغيير نباشد؛ اين همان تصور نادرستي است که در مورد سرنوشت وجود دارد. در مورد سرنوشت، دو تفسير وجود دارد :
تفسير نخست :
سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعيين شده؛ هر کس با سرنوشت معيني از مادر متولد ميشود که قابل دگرگوني نيست. هر انساني نصيب و قسمتي دارد که ناچار بايد به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد. کوششها براي تغيير سرنوشت بيهوده است. بنا بر اين تفسير، بديهي است که انسان موجودي مجبور و بي اختيار است.
بررسي منابع اسلامي نشان ميدهد اين تفسير مورد تأييد اسلام نيست . قبول و پذيرش آن، تمام مفاهيم مسلّم اسلامي( از قبيل: تکليف، جهاد، کوشش و استقامت ،ارسال رسولان، ثواب و عذاب ) را بي معنا و عبث مي کند.
استاد مطهري ميگويد: « اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهي، انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است، چنين قضا و قدر و سرنوشتي وجود ندارد و نميتواند وجود داشته باشد». (4)
اما در تفسير دوم از سرنوشت، در عين حال که دست تقدير الهي در زندگي انسان را مردود نميداند، نقش انسان را در تعيين سرنوشت زندگي او ميپذيرد. در اين تفسير، نقش انسان نه تنها مغاير با سرنوشت نيست، بلکه جزئي از همان سرنوشت است . سرنوشت و تقدير انسان چنين است که او سرنوشت خود را تعيين نمايد. در واقع اختيار داشتن انسان جزئي از تقديرات الهي است.
ترديدي نيست که خداوند براي هر چيزي علتها و اسباب هايي قرار داده که هستي و مشخصات آن بستگي به آنها دارد. اين طور نيست که هر چه در جهان پديد ميآيد، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقي و بي حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و ... عواملي دخالت دارد. هرگز چنين کاري بي علل و اسباب انجام نميپذيرد، همچنين کارهاي بشر از روي تصادف و اتفاق از او سر نميزند، بلکه نخست چيزي را تصور ميکند، سپس به آن ميانديشد . پس از آن که فايده واقعي يا پنداري آن را پذيرفت، در انجام آن ميکوشد. پس وقوع هر حادثه اي در جهان علت و سببي دارد. اين نظامي است تخلف ناپذير و خداوند نيز چنين مقرّر کرده است.
بديهي است اين مسئله با اصل آزادي و اختيار انسان هم منافات ندارد، زيرا اختيار و آزادي يکي از اسباب و علل است؛ يعني خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهاي خود را به اراده خود انجام دهد و سرنوشت خويش را رقم زند.
اين که ميگوييم کارهاي انسان هم به اختيار خود او است و هم قضا و قدر الهي دخالت دارد، به همين معني است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعيين کنند. بشر مختار و آزاد آفريده شده، يعني به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهاي ارادي خود مانند سنگ نيست که او را از بالا به پايين رها کرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبه زمين خواه ناخواه به طرف زمين سقوط کند. نيز مانند گياه نيست که تنها يک راه محدود در جلوي او هست و همين که در شرايط معين رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي ميکند.
هم چنين مانند حيوان نيست که به حکم غريزه کارهايي انجام دهد. بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايي ميبيند . هيچ گونه اجباري که فقط يکي از آنها را انتخاب کند ندارد. ساير راهها بر او بسته نيست. انتخاب يکي از آنها به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ يعني طرز فکر و انتخاب او است که يک راه خاص را معين ميکند. (5)
پس تقدير خداوندي اين است که بشر افعال خود را از روي اختيار انجام دهد، نه اين که تقدير ، او را به انجام يک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب ميکند.
انسان فقط يک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشتهاي گوناگوني در پيش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشين ديگري گردد، مثلاً اگر کسي بيمار شود و معالجه کند و نجات پيدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نيز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و يا بميرد، آن نيز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
اميرالمؤمنين (ع) از کنار ديوار شکسته و کجي برخاست. پرسيدند: از قضاي الهي فرار ميکني؟ فرمود: از قضاي الهي به قدر او پناه ميبرم. (6) يعني درست است که تا قانون عليت که منتهي به فرمان خداست، نباشد، ديوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلي داده که آن خود ، يک حلقه از سلسله قانون عليت است و يک عامل بازدارنده در برابر اين گونه حوادث. البته ديوار عقل و شعور ندارد . بدون اعلام قبلي و طبق علت هاي خاص خود سقوط ميکند. اما ميتوانم به قدر الهي پناه ببرم؛ يعني با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گيري کنم که اگر ديوار سقوط کند روي من نيفتد». (7)
پي نوشت ها :
1. آل عمران (3) آيه 97.
2. يونس (10) آيه 99.
3. سبا (34) آيه 34.
4. شهيد مطهري ، مجموعة آثار، ج1، ص 384، انتشارات صدرا ، تهران 1374 ش .
5. همان ، ص 385 .
6. شيخ صدوق، التوحيد، ص 369، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق .
7. ناصر مکارم شيرازي، پيدايش مذاهب، ص 31 ، تنظيم مسعود مكارم، محمد رضا حامدى، بي تا .
پرسش 2:
چرا خدا يه سري هارو بدبخت يا با هزار بدبختي ميافرينه و يه سريارو نه ؟ همسايه من يه زنه که هم ننه بابا نداره .هم شوهرش معتاده و داره طلاق مي گيره و هم غير همه اين هايي که گفتم سرپناه يا پشتيباني نداره ؟ خدا که خيلي بزرگه تو رو خدا يه جوري جوابم رو بدين تا هم زنم رو قانع کنم . هم خودم رو .ديگه دارم ديوونه مي شم ممنون
پاسخ:
در خصوص حقيقت خوشبختي و بدبختي و مصاديق آن سخن بسيار داريم . اين نوع تحليل سطحي و تقسيم بندي افراد به خوشبخت و بدبخت را دور از حقيقت مي دانيم ،اما يقينا بين فردي که مثلا با سلامت جسمي و يا در خانواده اي مرفه به دنيا مي آيد، با فردي که در حال بيماري و نقص جسمي و يا در خانواده اي فقير و دردمند متولد مي شود ، تفاوت هاي بسياري وجود دارد؛ اما منشأ اين گونه تفاوت ها چيست ؟
با تامل و دقت در اختلافات و تفاوت ها مي توان دريافت که اصولا اين موارد جهات مختلفي دارد:
1- بعضي از تفاوتها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است.
تفاوتها ظالمانه و غير منطقي است. با از بين رفتن نظام طبقاتي و گسترش عدالت اجتماعي از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوتها را تأييد نکرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آنها را نميتوان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. مشکلات مالي بسياري از خانواده ها ناشي از ظلمي است که در گذشته بر آن ها يا پدران آن ها شده است . اگر ظلم ها نبود، وضع کنوني يک خانواده و خاندان حتي يک جامعه متفاوت بود .
خداوند نخواسته ظلم باشد. راهکار برطرف شدن آن ها را هم با ارسال پيامبران ارائه داده اما اين راهکار هيچ گاه به طور کامل به نتيجه نرسيده، زيرا خداوند نظام عالم را بر اساس سنت هاي معيني بنيان نهاده ، از علت و معلول در عالم سرپيچي نمي نمايد. بنا ندارد که به طوري اعجاز گونه ظلم ها را از بين ببرد و عدالت را در همه جا حاکم نمايد، يا ظالمان را مجبور کند که ظلم ننمايند و جلوي تلاش هاي انبيا را نگيرند؛ بلکه بشر بايد با همت و تلاش خود مانع ظلم ظالمان شوند و عدالت کامل را محقق سازند .
2. خداوند، عالم هستي را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار کرده است. هيچ پديدهاي بدون علت به وجود نميآيد. هر آنچه در عالم هستي محقق ميشود، ناشي از علت و سبب خاصي است. آتش علت سوزاندن است. پيدايش درخت ميوه، معلول قرار گرفتن نهال درون خاک با شرايط و کيفيت خاص و آب و هواي مناسب و غيره است، لازمه نظام علت و معلولي حاکم بر جهان هستي، تحقق پديدهها به دنبال علت آن هاست.
يعني همان گونه که قانون جاذبه زمين موجب آسايش انسان ها و ساختن بناهاي بلند و زندگي و حرکت بر روي کره زمين است، همين قانون باعث ميشود که اگر کسي از ارتفاع بپرد، با زمين برخورد کند و بميرد.
همان طور که آتش علت سوزاندن است و براي انسان منافعي مانند روشن کردن کورههاي ذوب آهن و يا پختن غذا دارد، اگر آتش به خانه يا بدن انسان برسد ، علت و سبب سوزاندن و صدمه ديدن آن ها ميشود و... ؛ کيفيت زندگي بسياري از افراد هم در بسياري از موارد تابع و نتيجه رفتارها و تصميم گيري هاي گذشته خود آن ها يا نسل هاي گذشته شان است ؛ مثلا اگر در مملکتي تلاش عمراني و به کار گيري روش هاي مدرن رفاهي و تهيه امکانات رفاهي و ... به هر دليلي حاصل نشود، نتيجه آن فقر و بدبختي و نکبت نسل هاي آتي خواهد بود .
البته در تحقق اين وضعيت عوامل گوناگوني مي توانند دخيل بوده نقش آفريني کنند، اما نمي توان توقع داشت که علت ها به معلول طبيعي خود منتهي نشوند. مثلا اگر در اروپا چند نسل به تلاش و تحقيق و پژوهش و توسعه امکانات رفاهي و خدماتي دست بزنند و به هر راه و وسيله اي ثروت جمع نمايند، اما در نهايت رفاه و امکانات رفاهي و زندگي بهره مند براي نسل هاي بعد از خود به ارمغان نياورند .
به همين نسبت در مورد تمكن هاي مالي بي بهرگي مادي و رفاهي انسانها هم در برخي موارد معلول کار و تلاش خودشان است. قانون خلقت بر آن نهاده شده که هر کسي به اندازه سعي و تلاش خود بهرهمند شود . مطمئنا کسي که به تنبلي خو کرده باشد، يا مقدمات صحيح موفقيت اقتصادي را فراهم ننموده باشد، نميتواند مانند ديگران از نعمتهاي دنيوي بر خوردار شود. کسي که کار و تلاش بيش تري ميکند، بهره بيش تري خواهد داشت، گرچه اهل معصيت و گناه باشد .
3- قسمتي ديگر از تفاوتها، طبيعي و لازمه آفرينش انسان است، يعني هر قدر اصول عدالت در جامعه انساني رعايت شود، باز همه انسانها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقهها يکسان نخواهند بود. مسلما بهره مندي از نعمت هايي مانند مال و ثروت هم رابطه مستقيمي با استعداد و توان کار اقتصادي و مانند آن دارد که اين امور در همه افراد يکسان نيست؛ اين همان حقيقتي است که از آن به تقدير روزي خداوند نام برده مي شود .
استاد مطهري ميگويد: "معناي عدالت اين نيست که همه مردم از هر نظر در يک حد و يک مرتبه و يک درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيکر است.
وقتي که مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندي و درجه بندي شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم کردن است. همين که پاي مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين که استعدادها در همه يکسان نيست و به موجب اين که مقدار فعاليتها و کوششها يکسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان ميآيد. يکي جلو ميافتد و يکي عقب ميماند".(1)
اما آيا خداوند نمي توانست تساوي و همخواني مطلق را در عالم پديد آورد ؟ اگر مي توانست و نکرد، اختلافات از روي کدام حکمت و مصلحت بود ؟
در خصوص حکمت اين امر توجه به چند نکته ضروري است :
معمولاً بخششهاي الهي و استعدادها چنان تقسيم شدهاند که هر کسي قسمتي از آنها را دارد، يعني کمتر کسي پيدا ميشود که همه نعمتها را يک جا داشته باشد. اگر کسي از نعمت مال بهره مند است. اما شايد در نعمت سلامت يا فرزند مناسب بهره چنداني نداشته باشد . اگر کسي در فقر به سر مي برد. اما داراي نعمت هاي مشابه در زمينه اي ديگر است ، مثلا از اعتقادات پاک و سالم برخوردار است که منزلت اجتماعي و شهرت نيک و اعتماد جامعه را به دنبال دارد .
در هر حال اختلاف و تفاوت در اين امور مادي و ظاهري باعث احتياج و نيازمندي انسان ها به يکديگر و تشکيل جامعه بشري داراي پيوندهاي عميق خواهد بود ، از اين رو قرآن مجيد ميفرمايد:
" معيشت آنها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم کرديم . بعضي را بر بعضي برتري داديم، تا آنها يکديگر را به کار گيرند و به يکديگر خدمت نمايند".(2)
قرآن مجيد به يکي از اسرار مهم تفاوتها اشاره کرده و آن آزمايش الهي است. خداوند ميفرمايد:
"او کسي است که شما را جانشينان در زمين قرار داد . بعضي را بر بعض ديگر درجاتي داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد".(3)
راز اصلي تفاوت ها را بايد در حقيقت عالم يعني آزمودن انسان دريافت ؛ در حقيقت تفاوتها براي اين است که معلوم شود انسان چگونه از امکانات خدادادي بهره برداري ميکند. اگر نابرابريها نبود، زمينه امتحان در شکلي مهم و جدي از ميان ميرفت.
البته شکل آزمون ها داراي تفاوت هاي بسياري است، بعضي افراد با مال و نعمت و گروهي ديگر با تنگدستي و نقمت، گروهي با بيماري و درد جسمي و گروهي با سلامتي و تندستي آزمايش ميشوند؛ اما همه اختلافات به شکلي دقيق و عادلانه در نحوه تکاليف انسان ها و محاسبه اعمال شان در قيامت مورد محاسبه قرار مي گيرد .
مطمئناً آنان که در دنيا از نعمات بيش تري برخوردار بودند، بيش تر مورد سؤال و درخواست هستند. بايد بيش تر پاسخگو باشند . کساني که آزمون هاي سخت فقر و بيماري و ... را گذراندند،وضع بسيار بهتر و آسان تري را پيش رو خواهند داشت. خدا را به خاطر اين تقدير شکر خواهند کرد که در برابر سختي کوتاه دنيا سعادت ابدي را نصيب آن ها نموده است.
نکته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است که با وجود تفاوت ها عدالت در تکاليف و مسئوليت ها و آزمايشات و محاسبه اعمال اين افراد متناسب با داشته و توان مندي ها و امکانات موجود در زندگي شان ملاحظه شود که يقينا اين گونه خواهد بود .
نگاه خود را به زندگي در اين جهان نبايد محدود کنيم. اين بخش از زندگي را بايد در پيوست با بخش عظيمتر از زندگي و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقيتر نگاه کنيم. اگر نگاه ما به زندگي محدود به دنيا بود، اشکال از تفاوتها در دنيا به جا بود، در حالي که هر چيزي در دنيا، آزمايشي براي انسان است که در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد . نبايد از وجود برخي تفاوت ها در دنياي کوتاه ناراحت بود .
بر اساس آنچه ذکر شد، وضعيت همسايه مورد نظر يا هر فرد ديگر نيز در همين عوامل تعريف مي شود. اما فارغ از اين که وضعيت اين زن بر اساس کدام علت يا علل خاص رقم خورده ،بايد توجه داشت که در نهايت تفاوت ها و رنج هاي ظاهري به گونه اي جبران مي شود که چه بسا همسر شما در قيامت آرزو مي کرد: اي کاش وضعيتي مشابه همسايه خود داشت تا فشارها زمينه سعادت ابدي وي را فراهم آورد ،نه آن که به آزمون نعمت و رفاه و تمکن آزموده شود و مسئوليت خطير اين مقام بر عهده وي قرار داشته باشد.
چنان که همين نکته در برخي روايات نقل شده که کساني که به حکم عوامل گوناگون اختياري يا غير اختياري رنج و بلاي بيش تري را در دنيا متحمل مي شوند ، فارغ از تاثيرات مستقيم بلايا و مصيبت ها در دوري از غفلت و دنيا طلبي و انحرافاتي از اين دست و زمينه هاي تربيتي که مشکلات به دنبال دارد، در برابر سختي ها اجر و پاداشي
بي حساب را دريافت مي کنند که در قيامت مورد حسرت ديگران خواهد بود .
در روايات متعددي آمده :« در روز قيامت كسانى كه در دنيا با صحّت و عافيت به سر بردند، دوست دارند كه گوشت بدن آن ها را با قيچي در دنيا چيده بودند براى ثواب هايي كه مىبينند به اهل بلا مىدهند. » (4)
پينوشتها:
1. استاد مطهري، بيست گفتار، ص 109،انتشارت صدرا ، تهران .بيتا
2. زخرف (43) آيه 31.
3. انعام (6) آيه 165.
4. شيخ حسن ديلمى، إرشاد القلوب إلى الصواب، شريف رضى ، قم، 1412 ق، ج 1 ، ص 42.






