باسلام وخسته نباشيد.
يك سوال دارم وآن اينكه آيا خميره همه انسانها يكي است يعني خداوند همه را يك جور خلق مي كند منظورم از نظر ميزان معنويتي است كه انسانها دارند.اگر آري، پس مي شود گفت براي هركس مقدور است به جايگاه معصوم برسد! اين درست است يا نه؟
سوال دوم اينكه لطفا اين جمله را براي من تحليل كنيد.
شنيده ام كه فرزند عالمي به خاطر اينكه مادرش در زمان بارداري لقمه اي از مال يك دزد خورده بود در آينده آدم بدي شد وبرعكس فرزند دزد به خاطر لقمه حلال آن عالم يك عالم شد.چطور ممكن است يك لقمه حرام اثر آن همه حلال را ازبين ببرد وبرعكس؟
پرسش: اعتقادي
شرح : 1- باسلام و خسته نباشيد. يك سوال دارم وآن اينكه آيا خميره همه انسانها يكي است يعني خداوند همه را يك جور خلق مي كند منظورم از نظر ميزان معنويتي است كه انسانها دارند.اگر آري، پس مي شود گفت براي هركس مقدور است به جايگاه معصوم برسد! اين درست است يا نه؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با عرض سلام و سپاس به خاطر ارتباطتان با اين مركز
همه انسان ها به لحاظ سرشت آدمی که از آن به فطرت یاد میشود و دلالت بر نوع خلقت و آفرینش میکند، یکسان اند . این خمیره مشترک بین همه افراد انسان است . در عموم افراد به مقتضای نوع آفرینش آنان وجود دارد.(1)
بنابر این همه آدمیان به یک لحاظ دارای فطرت و سرشت مشترک هستند. در روایتی آمده: «کلّ مولدٍ یولد على الفطرة؛(2) همگان بر فطرت توحیدی آفریده میشوند» ولی بر اثر عوامل گوناگون نهفته و آشکار از مسیر فطرت منحرف شده و بر خلاف اقتضای آن عمل میکنند.
از آن جا که آدمی مختار و با اراده است و هر گونه بخواهد عمل می نماید ، برخی بر اساس اقتضای فطری ، مسیر فطرت را میپیماید و به سعادت ابدی میرسد.برخی دیگر مسیر فطرت را رها کرده و گرفتار شقاوت ابدی میگردد.
هابیل و قابیل شاهد گویا بر همین حقیقت است، زیرا با این که آن دو در وضع یکسان پرورش و تربیت یافته بودند، ولی هابیل با حُسن اختیار خود مسیر فطرت و هدایت را طی کرد، ولی قابیل با سوء اختیار خود مسیر انحراف و ظلالت و شقاوت را پیمود. دو گزینش متفاوت از سوی آن دو برادر دلیل روشن بر نفی جبر و اثبات اختیار در نهاد آدمی است .در همه شرایط زندگی آن دو همسان بودند، ولی انتخاب شخصی، آنان را در مسیر کاملاً متضاد قرار داد.
هرگز کسی به جایگاه معصومان نمی رسد، ولی برخی مراتب عصمت را می تواند به دست آورد .جای تردید نیست که نصاب تام عصمت یعنی عصمت مطلق اختصاص به چهارده نفر دارد ، ولی ممکن است مراتب نازل از عصمت نصیب سایر افراد نیز بشود ، زیرا گوهر اصلی انسان که نفس ناطقه اوست، به گونه ای آفریده شده که اگر بخواهد، با تامین برخی شرایط به آسانی می تواند به قله بلند عصمت برسد، زیرا نفس انسان با حرکت جوهری و تکامل معنوی از قوه به فعلیت رسیده و می تواند از آفتهای سهو، نیسان، غفلت، جهالت و هر گونه ناپاکی مصون باشد، چون محدوده نفوذ شیطان تنها محصور به مراحل وهم و خیال است که وابسته به عالم طبیعت انسان است، اما مراتب عقل و قلب کاملا از قلمرو و نفوذ شیطان مصون است .
سهو، نسیان، غفلت و جهل و هر ناپاکی دیگر در آن ساحت قدسی راه نمییابد. بنا بر این چون شوون هستی انسان محدود به مراتب طبیعی، خیالی وهمی نیست، اگر کسی به مرتبه عقل خالص و قلب سلیم راه یافت ، می تواند همچون فرشتگان از گزند لغزش های علمی و عملی مصون بماند. (3)
از سوی دیگر مصونیت معصومان در برابر گناه، از مقام معرفت و علم و تقوای آنها سرچشمه میگیرد، درست همانند پرهیز از پاره ای از گناهان برای ما که به خاطر علم و آگاهی و ایمان و معرفت آن را ترک میکنیم، مثلاً هرگز با بدن لخت و عریان، قدم در کوچه و خیابان نمیگذاریم. گروه زیادی از مردم نسبت به گناهانی مانند سرقت مسلحانه در شب یا قتل انسانهای بیگناه یا خودکشی مصونیت دارند . دارای حالت درونی خاصی میباشند که عوامل پیدایش این نوع گناهان در محیط ذهن آن ها، چنان محکوم و مورد تنفر میباشد که حتی به فکر آن نمی افتند. بنا بر این بیش تر انسانها از حد و درجه ضعیفی از عصمت برخوردارند.
عصمت معصومان نیز همین گونه است. یعنی ناشی از علم آنان به حقیقت و آثار و عواقب گناه است . با این تفاوت که آن ها به تمام گناهان آگاهی دارند . نیز از ایمانی مستحکم برخوردارند که پشتوانه محکمی برای این علم میباشد. این علم قوی آثار شوم گناه را در نظر آنها مجسم مینماید . موجب میشود که آن ها گناه انجام ندهند. پس عصمت معصومان از دو چیز برخوردار است،
یکی علم و آگاهی از حقیقت و آثار گناه ؛
دیگر ایمان محکم که آن ها را از گناه باز میدارد، بی آن که اختیار آن ها برای انجام یا ترک گناه سلب شده باشد.
معصوم در عین قدرت بر انجام گناه، با اختیار خود گناه را ترک مینماید. مانند انسانی که به سیم لختِ برق دست نمیزند و یا باقی مانده غذای بیمارِ مبتلا به جذام و سل را نمیخورد.
از آن جا که منشأ عصمت «اراده و اختیار» آدمی است، (4) هر انسان صاحب ارادهای، میتواند با ریاضت شرعی و تهذیب نفس، به مقام عصمت نازل دست یابد. بنا بر این خداوند هیچ کس را از رسیدن به مقام عصمت محروم نکرده است . عصمت منحصر به پیغمبران و امامان معصوم(ع) نیست (5)؛ چنان که حضرت مریم(س)، حضرت فاطمه(س) و مخلصانی دیگر (6) که نه پیامبر بودند و نه امام - به مقام شامخ عصمت دست یافتهاند.
پینوشتها:
1. محمد تقی مصباح، معارف قرآن، ص 26، نشر مؤسسة در راه حق، قم ،1368ش.
2. امام خمینی، اربعین، ص 180، نشر مؤسسه آثار امام، 1378ش.
3. جوادی آملی، وحی و نبوت در قرآن، ص 201، نشر مرکز اسرا ، قم،1381 ش.
4. محمد امین صادقی ، پژوهشی در عصمت معصومان، فصل سوم، ص 72 - 43. تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول،1388 ق
5. جوادی آملی ،تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 9، ص 20-22، نشر مرکز اسرا، قم 1378ش.
6. علامه طباطبایی، المیزان ج 3، ص 205، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1402 ق.
پرسش: سوال دوم اينكه لطفا اين جمله را براي من تحليل كنيد. شنيده ام كه فرزند عالمي به خاطر اينكه مادرش در زمان بارداري لقمه اي از مال يك دزد خورده بود در آينده آدم بدي شد و برعكس فرزند دزد به خاطر لقمه حلال آن عالم يك عالم شد. چطور ممكن است يك لقمه حرام اثر آن همه حلال را ازبين ببرد و برعكس؟
پاسخ:
لقمه حلال و یا حرام تاثیر خاص خود را دارد، ولی به شدت مطرح شده در پرسش نیست، زیرا تأثیر گذاشتن تغذیه در هر جنبه مثبت و منفی به معنای علت تامه نیست تا موجب سلب اختیار از انسان و یا عوامل تاثیرگذار دیگر شود ، همان گونه که در موارد بسیار دیگر معتقد به تأثیر هستیم ، مثلاً تربیت ، محیط ، وراثت و... را در سرنوشت انسان ها دارای تأثیر می دانیم ، اما هیچ کدام به جای اختیار قرار نمی گیرند ؛ به همین خاطر در تاریخ خوانده ایم و چه بسا خود دیده ایم که دو فرزند در یک خانواده ، یکی نیکوکار و دیگری بدکردار می شود ، یا فرزند یک پیامبر مانند نوح ، بدکردار می شود و فرزند یزید بن معاویه انسان خوب و درستکار .
پس نقش خانواده، محیط و حتی لقمه حلال یا حرام علت تامه نیست ، بلکه مانند بسیاری از علت ها ، علت ناقصه یا تنها یکی از اسباب و علل هستند.
شریک بن عبدالله نخعی - از فقهای معروف قرن دوم هجری - به علم و تقوا معروف بود. مهدی بن منصور، خلیفه عباسی علاقه فراوان داشت که منصب "قضا" را به او واگذار کند ، ولی "شریک بن عبدالله" برای آن که خود را دستگاه ظلم دور نگه دارد، زیر بار نمیرفت. خلیفه نیز علاقمند بود که "شریک" را معلّم خصوصی فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حدیث بیآموزد. "شریک" این کار را نیز قبول نمیکرد. به زندگی آزاد و فقیرانهای که داشت، قانع بود.
روزی خلیفه او را طلبید و به او گفت: "باید امروز یکی از این سه کار را قبول کنی: یا عهده دار منصب "قضا" بشوی، یا کار تعلیم و تربیت فرزندان مرا قبول کنی، یا آن که همین امروز ناهار با ما باشی و بر سر سفره ما بنشینی".
شریک با خود فکری کرد و گفت: حالا که اجبار است، البته از این سه کار، سومی آسان تر است.
خلیفه به آشپزخانه دستور داد که امروز لذیذترین غذاها را برای شریک بن عبدالله تهیه کن. غذاهای رنگارنگ از مغر استخوان آمیخته به نبات و عسل تهیه کردند و سر سفره آوردند. شریک که تا آن وقت همچون غذایی نخورده و ندیده بود، با اشتهای کامل خورد. یکی آهسته، بیخ گوش خلیفه گفت: به خدا قسم! دیگر این مرد روی رستگاری را نخواهد دید. طولی نکشید که دیدند شریک هم عهدهدار تعلیم فرزندان خلیفه شد و هم منصب قضاوت را قبول کرد و برایش از بین المال مقرّری معین شد.
روزی با متصّدی پرداخت حقوق حرفش شد. متصّدی به او گفت: تو که گندم به ما نفروختهای، این قدر سماجت میکنی! شریک گفت: چیزی از گندم بهتر به شما فروخته ام. من دین خود را فروختهام!(1)
با خوردن یک وعده غذا، بزرگانی دین خود را از دست دادهاند. حال چه رسد به انسانهای عادّی و معمولی همانند ما! با خوردن لقمهای حرام، در دین و نسل و فرزندان مان اثر منفی و غیر قابل جبرانی به بار خواهد آورد.
آن چه علت نهایی است، خواست و اراده انسان است. چه بسا افرادی که پدر و مادر خوبی نداشتهاند. اما با اراده خود به سعادت رسیدهاند و افرادی که پدر و مادر خوبی داشتهاند، اما با اراده خود به گمراهی کشیده شدهاند، مانند پسر نوح که با بدان نشست و خاندان نبوتش گم شد.
هر کاری، تأثیر خود را میگذارد و اصل علیت در همه جا جاری است. خداوند جلو تأثیر عوامل را نمیگیرد. اما به انسان قدرت داده است که در مقابل عوامل منفی بایستد و مقاومت کند و از امداد الهی برخوردار شود. هر چه مقاومت و ایستادگی بیش تر باشد، اجر و پاداش نیز افزونتر است، مانند آسیه همسر فرعون با این که از لقمه حرام آن گونه بار ها خورده بود ، ولی با اراده توانست آن گونه خوش بدرخشد و ایمان بیاورد . ایمانش را حفظ کرد و تحت تأثیر عامل محیط قرار نگرفت. لقمه حرام او را از کار و تصیصمش باز نداشت . بنا بر این بر اساس آموزه های دینی و شواهد تاریخی و عینی لقمه حلال و حرام هر کدام در جای خود اثر گذار است . ممکن است پیامدهای منفی و یا مثبت بسیاری بر جا بگذارد، ولی هرگز علت تامه و به آن صورت که در پرسش آمده، نخواهد بود .
پینوشت:
1. مسعودی ، مروج الذّهب ، ج 2، حالات مهدی عبّاسی، ص123، نشر دار الفکر ،بیروت، بی تا .






