اهل تسنن در خصوص خمس و وجوب پرداخت آن چنين اظهار نظر ميكنند، پاسخ آنها چيست؟
نخست اينكه آيه: (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ) تفسير اين آيه به درآمدها و دادن آن به فقها هيچ دليلي ندارد.
1- در قرآن هيچ دليلي نيست كه بايد خمس درآمدها پرداخت شود، و موضوع آيه غنائمي است كه در جنگ از كفار گرفته ميشود، نه آنچه مسلماناني كه با كسي جنگ ندارند به دست ميآورند.
2- در سنت نبوي هيچ دليلي براي وجوب خمس در اموال مردم نيست، چون نه پيامبر ص چنين چيزي را گفته، و نه خودش انجام داده، و نه در حضور او و زمان او چنين كاري انجام شده است.
3- خلفاي راشدين و امام علي هيچگاه چنين نكردهاند.
4- در هيچ منبع و مرجع معتمدي مانند كافي كليني، يا من لا يحضره الفقيه قمي، يا استبصار طوسي و غيره از ائمه روايتي نقل نشده كه بگويد خمس در اموال مسلمين واجب است.
5- هيچ كسي از فقها معتبر متقدمين مانند شيخ مفيد، و شيخ طوسي، و سيد مرتضي علم الهدي و غيره چنين فتوايي ندادهاند.
6- از نظر لغت خمس هيچ تعلقي به درآمدها و اموال مردم ندارد.
7- و هيچ دليل شرعي براي آن نيست.
دوم اينكه نصوص زيادي از ائمه نقل شده كه تصريح ميكند كه:
1- دادن خمس به خود امام معصوم مستحب است، نه واجب.
2- صاحب خمس ميتواند در آن تصرف كند و نيازي نيست كه در اين مورد به امام مراجعه كند، و مراجعه كردن به امام مستحب است، و صاحب خمس به آن ملزم نيست.
3- بعضي از اين نصوص تصريح ميكند كه ائمه پيروان خود را مطلقاً از دادن خمس معاف كردهاند.
4- و بعضي از نصوص وارده از ائمه ميگويد كه تا وقتي كه مهدي ظهور ميكند پيروانشان از دادن خمس معاف هستند.
5- هيچ نص و روايتي وجود ندارد كه فقها را وارد موضوع خمس كند.
سوم اينكه: دادن خمس به فقيه فقط فتواي بعضي از فقهاي متأخرين است، نه متقدمين و اين فتوا داراي ويژگيهاي ذيل ميباشد:
1- مورد اختلاف است و بر آن اجماع نشده است.
2- مستند به هيچ روايتي از ائمه معصوم يا قرآن كريم و يا سنت نبوي نيست.
3- اقوال فقهايي كه خمس را واجب گرداندهاند مختلف و حيرتآور و متناقض است، و قول هر فقيهي با فقيه ديگر متضاد است، و در هر زماني با زمان ديگر فرق مىكند.
4- و مهمتر اينكه اقوال فقهاء با اقوال ذكر شده از ائمه كاملاً متضاد است!
5- امكان ندارد تئوري خمس كاملاً اجرا و عملي شود، و اين بهترين مثال تناقض است (نظريه و اجراء).
پرسش 1:
ols
شرح : اهل تسنن در خصوص خمس و وجوب پرداخت آن چنين اظهار نظر مي كنند، پاسخ آنها چيست؟
نخست اينكه آيه: (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ) تفسير اين آيه به درآمدها و دادن آن به فقها هيچ دليلي ندارد.
1- در قرآن هيچ دليلي نيست كه بايد خمس درآمدها پرداخت شود، و موضوع آيه غنائمي است كه در جنگ از كفار گرفته ميشود، نه آنچه مسلماناني كه با كسي جنگ ندارند به دست ميآورند.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در مورد خمس فقط آيه 41 انفال كه به شرح زير مي باشد ، نازل شده است:
«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ ؛ بدانيد هر گونه غنيمتى به دست آوريد، خمس آن براى خدا، و براى پيامبر، و براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه (از آن ها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى حق از باطل، روز درگيرى دو گروه (باايمان و بىايمان) [روز جنگ بدر] نازل كرديم، ايمان آوردهايد و خداوند بر هر چيزى تواناست!».
شكي نيست كه اين آيه مانند ديگر آيات سوره انفال، ناظر به جنگ بدر است. با توجه به سبب نزول، منظور از "ما غنمتم" غنيمت جنگي است كه در اين آيه تعيين خمس از آن براي صاحبان خمس و حلال بودن بقيه اش براي رزمندگان اعلام شده است، ولي سبب نزول آيه را خاص خود نمي كند. غنيمت جنگي از مصاديق روشن غنيمت است، ولي "غنيمت" كه در لغت به معناي سود و فايده است، (1) منحصر در آن نيست يا حداقل مي تواند منحصر نباشد .
ما براي اين كه بدانيم معناي "ما غنمتم" در اين آيه منحصر در غنيمت جنگي است (چنان كه اهل سنت مي گويند) يا اعم از آن و شامل ديگر درآمدها هم مي شود، بايد به محضر مفسران خدايي قرآن ،يعني پيامبر و اهل بيت معصوم ايشان كه از جانب خدا همسنگ قرآن و مبين و مفسر آن قرار داده شده اند، مراجعه كنيم.
روايات امامان اهل بيت فراوان و متواتر است بر اين كه منظور از "ما غنمتم" اعم از غنايم جنگ و شامل موارد ديگر هم مي باشد.
براي نمونه به روايات زير توجه کنيد:
سماعه گويد از امام رضا در باره خمس پرسيدم و ايشان فرمود: در هر فايده اي است که به دست مردم برسد، کم باشد يا زياد. (2)
از امام کاظم نقل شده که فرمود: خمس در پنج چيز است: غنايم جنگي، آنچه از غواصي به دست آيد، کنز و گنج، معادن فلزات و نمکي که از دريا گرفته مي شود. (3)
علامه طباطبايي در اين مورد مي نويسد:
اخبارى كه از ائمه اهل بيت (ع) رسيده ،متواتر است در اين كه خمس مختص به خدا و رسول و امام از اهل بيت و يتيمان و مسكينان و ابن سبيل سادات است. به غير ايشان داده نمىشود و اين كه خمس به شش سهم به همان نحوى كه در روايات بالا آمده تقسيم مىشود و اين كه خمس مختص به غنائم جنگى نيست، بلكه هر چيزى را كه در لغت غنيمت شمرده شود ، شامل مىگردد، مانند سود كسب و گنج و استخراج مرواريد از دريا و معدن ها و كشتىرانى. در روايات ائمه- همان طور كه گذشت - آمده كه خمس موهبتى است از ناحيه خدا براى اهل بيت كه بدين وسيله زكات و صدقات را بر ايشان حرام كرد. (4)
بنا بر اين واژه " غنم و عنيمت" به معناي هر سود و فايده اي كه به انسان مي رسد . اصطلاحا به غنايم جنگي گفته مي شود . براي اين كه بدانيم كه آيا در اين آيه به معناي غنيمت جنگي است يا به معناي هر فايده و سودي است كه به انسان مي رسد، بايد به محضر پيامبر و اهل بيت كه مفسران خدايي قرآن هستند، مراجعه كنيم . نبايد به برداشت خود عمل كنيم. مستند شيعيان در اين تفسير بيانات پيامبر و اهل بيت است که از جانب خدا دوم از ثقلين و در رديف قرآن براي هدايت جامعه معرفي شده اند ولي نظر اهل سنت به سياق آيه و شآن نزول آيات است.
پي نوشت ها:
1. اندلسي، بحر المحيط، بيروت، دار الفكر، 1420 ق، ج 5 ، ص 323.
2. سيد هاشم بحراني ، البرهان، اول، تهران، بنياد بعثت ، 1416 ق ، ج 2 ، ص 690.
3. همان .
4. طباطبايي ، الميزان، ترجمه موسوي همداني، پنجم، قم، انتشارات اسلامي، 1374ش، ج9، ص 136.
پرسش 2:
در سنت نبوي هيچ دليلي براي وجوب خمس در اموال مردم نيست، چون نه پيامبر ص چنين چيزي را گفته، و نه خودش انجام داده، و نه در حضور او و زمان او چنين كاري انجام شده است.
پاسخ:
همه امت اسلام مدعي تمسک به سنت رسول خدا است؛ اما بايد ديد سنت رسول خدا را از چه کسي گرفته اند و آموخته اند؟
خليفه اول براي گرفتن خلافت و براي گرفتن فدک، به سنت رسول خدا متوسل مي شود. در مورد خلافت مي گويند چون رسول خدا در مورد انصار سفارش به رعايت کرده، پس معلوم مي شود آنان را حاکمان نمي دانسته است و براي گرفتن فدک گفت خودم از پيامبر شنيدم که گفت: ما پيامبران ارث به جا نمي گذاريم ، آنچه از ما به جا بماند ، صدقه (و براي امت) است.
اصولا در جامعه اسلامي در هيچ زمان نمي توان بدون تمسک به سنت نبوي کاري را پيش برد. اما سنت پيامبر را بايد از چه کسي بپرسيم؟ از اهل بيت ايشان که از جانب ايشان به عنوان دوم ثقلين و حافظ امت از گمراهي معرفي شده اند يا از ديگر صحابه که چنين تضميني در مورد آنان به ما نرسيده است؟
شيعه سنت پيامبر را از اهل بيت مي پرسد و اهل بيت که دروازه هاي علم پيامبرند به تواتر گفته اند كه پيامبر مصداق هاي غنيمت و چگونگي تقسيم خمس بين صاحبان خمس را اين گونه بيان كرده است. براي اطلاع از روايات تفسيري اهل بيت به كتاب هاي تفسير روايي مراجعه كنيد، از جمله:
1. بحراني، البرهان، اول، تهران، بنياد بعثت، 1416 ق، ج 2، ص 690-698.
2. عروسي حويزي ، نور الثقلين، چهارم، قم، اسماعيليان، 1415 ق ، ج 2، ص 155- 159.
براي ملاحظه روايات باب خمس به كتاب هاي: كافي ، تهذيب ، فقيه ، وسايل الشيعه و ..."كتاب الخمس" مراجعه كنيد.
پرسش 3:
خلفاي راشدين و امام علي هيچگاه حکم خمس را تاييد و اجرا نکرده اند.
پاسخ:
خلفاي راشدين بله ، آنان خمس را مثل خيلي مطالب ديگر انکار کردند؛ ولي علي بن ابي طالب را از کجا مي گوييد؟ کتاب هاي روايي شيعه با سند هاي معتبر از امام علي و فرزندان معصومش حکم خمس و طريق تقسيم آن را بيان کرده اند. شما چگونه اينها را انکار مي کنيد؟
در روايتي آمده که فردي در مورد گنجي که خريده بود با صاحب گنج اختلاف کردند که خمس آن به عهده کدام است و وقتي شکايت به امام علي بردند، فرمود: خمس گنج به عهده يابنده است نه خريدار. (1)
در روايت ديگر حضرت مي فرمايد: خمس در غنايم جنگي، معدن ، گنج و غواصي لازم است. (2)
روايات امام علي و فرزندان معصومش حاکي از اعتقاد آنان به وجوب خمس است.
پي نوشت ها:
1. شيخ حر عاملي ، وسايل الشيعه ، پمجم ف بيروت ف دار احياء التراث العربي ، 1104 ق ، ج6 ، ص 347.
2. همان ، ج 6 ، ص 341.
پرسش 4:
در هيچ منبع و مرجع معتمدي مانند كافي كليني، يا من لا يحضره الفقيه قمي، يا استبصار طوسي و غيره از ائمه روايتي نقل نشده كه بگويد خمس در اموال مسلمين واجب است.
پاسخ:
اگر مي گفتيد اين کتاب ها و رواياتشان را قبول نداريد، حرفي زده بوديد؛ ولي وقتي مي گوييد در اين کتاب ها از امامان روايتي در مورد وجوب خمس نداريم ، با عرض معذرت اوج انکار يا بي اطلاعي شما را نشان مي دهد.
بعضي روايات کتاب هاي مذکور به شرح زير است:
1- محمد بن علي بن الحسين بإسناده عن أبي بصير قال : «قلت لأبي جعفر عليه السلام : ما أيسر ما يدخل به العبد النار ؟ قال : من أكل من مال اليتيم درهما ، و نحن اليتيم؛ (1) امام باقر (ع) فرمود: کمترين چيزي که به واسطه آن فرد جهنمي مي شود ، خوردن مال يتيم است و ما مصداق يتيمي هستيم که خوردن مالش (سهم ما در اموال مردم که همان خمس باشد) فرد را جهنمي مي کند».
2. قال الصادق عليه السلام : «إن الله لا إله إلا هو لما حرم علينا الصدقة أنزل لنا الخمس ، فالصدقة علينا حرام، والخمس لنا فريضة ، والكرامة لنا حلال؛ (2) امام صادق فرمود: خدايي که جز او خدايي نيست صدقه (زکات) را بر ما حرام کرد و براي ما حکم خمس را فرستاد» .
3 - و بإسناده عن عبد الله بن بكير ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) إنه قال : «إني لآخذ من أحدكم الدرهم وإني لمن أكثر أهل المدينة مالا ، ما أريد بذلك إلا أن تطهروا ؛ (3) امام صادق فرمود: من از ثروتمند ترين اهل مدينه هستم و خمس را مي گيرم تا شما را پاک سازم».
براي ديدن روايات باب خمس که در کتب فوق ثبت شده ، به همين آدرس از کتاب وسايل الشيعه مراجعه کنيد.
در آخر به شما توصيه مي كنيم براي اين كه روحيه زود باوري و خدايي ناكرده انكار بدون دليل در ما به وجود نيايد سعي كنيم مطالبي كه مي شنويم بدون دليل مستدل باور نكنيم و گر نه با پيدايش چنين روحيه اي در جواني خطرات جبران ناپذيري در دنيا و آخرت متوجه ما خواهد شد .
موفق باشيد
پي نوشت ها.
1. شيخ حر عاملي ، وسايل الشيعه، پنجم، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1104 ق، ج 9، ص 483 به نقل از من لايحضره الفقيه شيخ صدوق .
2. همان، به نقل از فقيه صدوق.
3. همان به نقل از فقيه صدوق و کافي کليني.
پرسش 5:
هيچ كسي از فقها معتبر متقدمين مانند شيخ مفيد، و شيخ طوسي، و سيد مرتضي علم الهدي و غيره فتوايي بر وجوب خمس ندادهاند.
پاسخ:
اين هم از همان حرف هاي بي سند و مدرک شماست. خمس از ضروريات مذهب شيعه است و هيچ فقيه شيعي از صدر اسلام تا کنون نيست که در باب وجوب خمس از منافع حاصل در سال و پرداخت آن به فقيه جامع شرايط به عنوان نايب امام معصوم و سادات نيازمند فتوا نداده باشد.
پرسش 6:
از نظر لغت خمس هيچ تعلقي به درآمدها و اموال مردم ندارد.
پاسخ:
خمس طبق آيه قرآن به "ما غنمتم" تعلق مي گيرد و "غنيمت" در لغت به معناي سود و فايده اي است که نصيب فرد مي شود. استناد اين ادعا در قسمت اول آمد.
براي اطلاعات بيشتر به تفاسير ذيل آيه 41 انفال مراجعه بفرماييد .
پرسش 7:
هيچ دليل شرعي براي آن نيست.
پاسخ:
وقتي نخواهي بپذيري و روايات متواتر را انکار کني، ديگر بحثي نيست.
موفق باشيد
پرسش 8:
نصوص زيادي از ائمه نقل شده كه تصريح ميكند كه دادن خمس به خود امام معصوم مستحب است، نه واجب.
پاسخ:
پس خمس که مورد انکار اهل سنت است ، در روايات امامان آمده است و در کتب روايي هم هست و حتما در فتواي فقيهان هم بايد باشد! البته به ادعاي شما دادن خمس واجب نيست و امامان آن را حکمي مستحبي شمرده اند. لطف کنيد و چند روايت که در آن دادن خمس مستحب (و نه واجب) شمرده شده ، بنويسيد.
بله امامان فرموده اند که خمس حق ما است و براي اين که نطفه شيعيانمان از حرام بسته نشود، مصرف آن را براي ازدواج اجازه داده ايم.
خلاصه روايات تحليل و حلال شمردن خمس، خودش دليل بر وجوب ابتدايي خمس و حرمت تصرف در آن است که امامان اين حرمت را در امر ازدواج (يا به طور کلي) برداشته اند. اگر خمس واجب نبود که تحليل معنا پيدا نمي کرد؛ زيرا تحليل به معناي "حلال کردن" است و چيز حلال را نمي شود دوباره حلال کرد.
پرسش 9:
صاحب خمس ميتواند در آن تصرف كند و نيازي نيست كه در اين مورد به امام مراجعه كند، و مراجعه كردن به امام مستحب است، و صاحب خمس به آن ملزم نيست.
پاسخ:
اين ادعا يا فتواي شماست. البته مستند آن را اگر ارائه مي داديد، مي شد راجع به آن نظر داد؛ ولي مستند آن را هم ارائه نکرده ايد و ما هم تابع نظر شما نيستيم. ما به حکم امامان و به حکم عقل تابع فقيه و اسلام شناسي هستيم که توان درک احکام از قرآن و سنت را داشته و از بقيه فقيهان سرآمد بوده و در تقوا و خداترسي به درجه اي باشد که بتوان اعتماد کرد که در فتوا جز آنچه از قرآن و سنت فهميده ، نمي گويد.
پرسش 10:
بعضي از اين نصوص تصريح ميكند كه ائمه پيروان خود را مطلقاً از دادن خمس معاف كردهاند.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
روايات تحليل متفاوت است که بحث در باره آن ها و مقدار دلالتشان، يک بحث فقهي است که از صلاحيت ما خارج است. مهم آن است که تا وجوبي نباشد، معاف کردن معنا پيدا نمي کند. پس بر عکس ادعاي اول پرسش کننده، امامان اصل حکم خمس را تاييد کرده اند و حالا به دلايلي شيعيان خود را از پرداخت آن معاف نموده اند.
در اين زمينه مي توانيد از مطالعه کتاب هاي فقه استدلالي مانند سيري کامل در خارج فقه ، کتاب خمس درس هاي خارج فقه مرحوم آيه الله فاضل لنکراني انتشارات فيضيه استفاده نماييد.
پرسش 11:
بعضي از نصوص وارده از ائمه ميگويد كه تا وقتي كه مهدي ظهور ميكند پيروانشان از دادن خمس معاف هستند.
پاسخ:
بله ، اينها همان روايات تحليل است که گفتيم بحث در مورد آن ها يک بحث فقهي و در صلاحيت فقيه و عالم است؛ ولي خود اين روايات دليل بر اين است که از نظر امامان، خمس از احکام وجوبي اسلام مي باشد.
پرسش 12:
هيچ نص و روايتي وجود ندارد كه فقها را وارد موضوع خمس كند.
پاسخ:
فقيهان در باره احکام وجوب و حرام و مباح و مستحب و مکروه بحث مي کنند و شما اعتراف داريد که روايات فراواني در باب خمس هست که از نظر شما مطابق آن روايات، پرداخت خمس به امامان مستحب و بعد از آنان لازم شمرده نشده است. اين ها خود استنباط از روايات و کار فقيه است. هيچ فقيهي نمي تواند اين روايات را ناديده بگيرد و در باره محتوا و مضمون آن ها نظر ندهد که آيا همان گونه که شما استنباط کرده ايد، مطابق آن ها پرداخت خمس در زمان امامان مستحب بوده و بعد لازم نيست يا مضمون و مدلول آن ها غير از اين است. پس روايات و نصوص زيادي هست که فقيه ناچارا بايد راجع به آن ها نظر بدهد.
پرسش 13:
سوم اينكه: دادن خمس به فقيه فقط فتواي بعضي از فقهاي متأخرين است، نه متقدمين و اين فتوا داراي ويژگيهاي ذيل ميباشد:
1- مورد اختلاف است و بر آن اجماع نشده است.
2- مستند به هيچ روايتي از ائمه معصوم يا قرآن كريم و يا سنت نبوي نيست.
3- اقوال فقهايي كه خمس را واجب گرداندهاند مختلف و حيرتآور و متناقض است، و قول هر فقيهي با فقيه ديگر متضاد است، و در هر زماني با زمان ديگر فرق مىكند.
4- و مهمتر اينكه اقوال فقهاء با اقوال ذكر شده از ائمه كاملاً متضاد است!
5- امكان ندارد تئوري خمس كاملاً اجرا و عملي شود، و اين بهترين مثال تناقض است (نظريه و اجراء).
پاسخ:
موارد فوق همگي برداشت ها و ادعاها و فتواهاي شماست و فرد بايد در اين مورد به فتواي مجتهد اعلم که شناسايي کرده مراجعه کنيد. شما اگر خود را اعلم مي دانيد، خود مي دانيد و خدا؛ اما ما مقلد شما نيستيم. بحث در اين موارد هم از حوزه ما خارج است.
از طرف ديگر ادعاهاي شما هم درست نيست. فقيهان متقدم که به وجوب خمس فتوا نداده اند، کدام اند؟
اصلا فقيهي داريم که به وجوب خمس فتوا نداده باشد ؟ اگر مدعي هستيد نام ببريد و سند بدهيد؟
تضاد اقوال فقيهان با امامان در کجا است؟






