پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
توجه به نکاتی ضروری است:
1- اولیاء الله یعنی پیامبران و امامان ، در برخورد با امور، دو گونه وظیفه و مأموریت دارند:
الف - برخی مأمور به باطنند.
ب _ برخی مأمور به ظاهرند.(1)
با این توضیح که کشف واقعیت اشیا و اتفاقاتی که رخ می دهد، گاه از طریق علم غیب الهی صورت می گیرد که بنابر مصالحی آن را در اختیار پیامبران و اوصیای آن ها قرار داده است تا از حقائق اشیا و اسرار نفهته و نگفته آگاهی یابند. گاه از طریق روش های عادی شرعی و عرفی که برای شناسائی رخدادها و جریانات مختلف در اختیار انسان ها می باشد، صورت می گیرد.
برای شناخت این که در جریان یک قتل چه کسی قاتل است و چه کسی بیگناه ؟ این دو روش قابل تصور است که فردی با استفاده از علومی غیر متعارف پی به قاتل ببرد یا از طریق روش های عادی عرفی یا شرعی که در شناسائی قاتل وجود دارد، به این مهم برسد و قاتل را شناسائی کند.
اولیا هر دوی این روش ها را در اختیار داشتند. توان استفاده از هر دو را داشتند. لکن برخی مامور بودند که طبق علمی که خدا به صورت علم لدنی و علم به غیب در اختیار آن ها قرار داده بود، عمل کنند و به وسیله آن علم به دستور خدا اقداماتی را انجام دهند.
برخی مامور بودند که در احکام و رفتارهای خود ، با وجود برخورداری از علم غیب ، از روش های عادی و عرفی و شرعی ظاهری استفاده کنند.
2- اولیای الهی در رفتارهای خود سرخود عمل نمی کنند. بدون اذن و اراده خدای متعال اقدام به هیچ عملی نمی کنند. آن ها تابعیت محض اوامر خدای متعال هستند . از دخالت دادن سلیقه و هوی و هوس خود در اجرای فرامین الهی به دور می باشند.
با توجه به این دو نکته :
معلم حضرت موسی علیه السلام ( که طبق قول مشهور حضرت خضر علیه السلام است ) در ماجرای کشتن بچه و سوراخ کردن کشتی و ساختن دیوار مأمور به باطن بود . با اذن و امر خدای متعال باید طبق علم خود به باطن و غیب و سر ماجراها رفتار می کرد . طبق این علم کشته شدن آن کودک شایسته و سزاوار بود ، هر چند به لحاظ قوانین ظاهری شرعی و عرفی این شایستگی وجود نداشت . به همین خاطر چون حضرت موسی علیه السلام مامور به ظاهر بود و طبق روش های ظاهری شرعی و عرفی باید حکم می کرد ، این کار را ناشایست خواند و به او اعتراض کرد که چرا کودک را در حالی که گناهی مرتکب نشده بود ( در ظاهر ) به قتل رساندی؟
وقتی حقیقت و باطن ماجرا را از زبان خضر علیه السلام شنید، فهمید که او اشتباه نکرده ، بلکه طبق فرمان و اذن خدا بر اساس علم به باطن خود عمل کرده است.
ائمه اطهار علیهم السلام و از آن جمله حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام ، در احکام و رفتار و گفتار و قضاوت های خود ، با وجود آگاهی داشتن از غیب و توان استفاده از آن ، مأمور به ظاهر بود و باید طبق روال عادی با قضایا برخورد می کرد.
طبق این اصل ابن ملجم در مسجد هنوز گناهی مرتکب نشده و اقدام به عملی نکرده بود تا امیرالمومین با او برخورد کند و مثلا او را به قتل برساند. اما وقتی که اقدام کرد ، طبق ظاهر شریعت و حکم الهی دستور داد که اگر به شهادت رسید ، او را عادلانه قصاص کنند.
مانند دیگر قضاوت ها و رفتاری های خود که مثلا وقتی کسی نزد ایشان می آمد و شکایت از شخصی می کرد، در اقامه دعوی بین آن دو شخص از امور ظاهری شرعی استفاده می کرد، مثلا از شاکی می پرسید: آیا شاهدی بر ادعای خود داری ؟ در حالی که با علم غیب خود می توانست بداند که آیا شاکی راست می گوید یا مشتکی عنه.
پي نوشت :
1. محمد جواد نجفي خميني ، تفسر آسان ، تهران ، انتشارات اسلاميه ، 1398 هـ.ق ، ج 10 ، ص 384.






