با سلام و خسته نباشيد سوال من از شما به اين منظور كه خدا مي دانست كه من گنهكارم پس چرا مرا همان وقت يا هر كس ديگر رو وارد جهنم يا بهشت نكرد؟

با سلام و تشكر از اين كه با اين مركز ارتباط برقرار نموديد:
بله خداوند از ابتدا در مورد سرانجام همه بندگان خود علم كامل و مطلق دارد ، اما آفرينش ما و حضور در دنيا ارتباطي با اين علم خداوند ندارد ؛ اصولا بايد پرسيد مگر خلقت ما و قرار گرفتن ما در دنيا براي آن است كه خداوند دريابد چه كسي اهل بندگي و عبادت است و چه كسي اهل معصيت ؟
به عبارت روشن تر فرض سوال شما بر این است که هدف خلقت و آفرینش انسان تنها در بهشت و جهنم خلاصه می شود ، آن هم بهشت و جهنمی که خداوند از قبل برای انسان ها تعیین کرده است و خلقت دنيا و حضور ما در آن تنها براي روشن شدن نتيجه براي خداوند است ، در حالی که :
اولاً آفرینش انسان بر اساس صفات کمال خداوند مانند فیاضیت و رحمت است و لازمه فیض بخشیدن و رحمت الهی آن است که هر موجودی که نیازمند به وجود و هستی است، تحقق و وجود یابد و چون نظام آ فرینش اقتضای وجود انسانی یافت، فیض الهی نیز به انسان تحقق بخشید و به او وجود داد . بهشت و جهنمی بودن نتیجه کار خود انسان است که در نتیجه از اختیار داشتن انسان ناشی می شود.
ما معتقديم كه خدایی خداوند اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی، خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است. خداوند در قرآن می فرماید: «و ما کان عطاء ربک محظورا»؛ (1) «عطای پروردگارت، منع نشده است». خدا بر انسان ها تفضّل نمود و نعمت حیات بخشید و با ویژگی­ها و برجستگی‌هایش او را از سایر مخلوقات ممتاز نمود. او را گل سرسبد آفرینش نمود و زمین و آن چه در روی آن است را در خدمت و تسخیر او قرار داد.
وجه تمایز و کمال انسان، اموری چون عقل‌، عزم اراده و اختیار است و به كار بستن اين امور است كه انسان را به عنوان موجودي ارزشمند و گل سرسبد هستي معرفي مي نمايد و الا اگر بنا بر قرار گرفتن انسان ها در بهشت بدون عمل و تلاش بود چه نيازي به انسان ها بود ؟ ملائکه به نوعی چنین وجودی داشتند .
ارزش و كمال انسان در آن است كه این مواهب عظیم الهی را در مسیر قرب به کمال مطلق قرار دهدو گوی سبقت از فرشتگان برباید .اما چنانچه این استعدادهای گران قدر را فدای هواهای نفسانی خود کند ،نه تنها مخلوق برتر نخواهد بود، بلکه از بدترین جنبندگان روی زمین به حساب خواهد آمد. امکانات مهیاست‌. حال این بنده است که با اختیار خود، کار خوب یا بد را انتخاب کرده و بعد هم نتیجه آن را می‌بیند.
حضرت امیر(ع) در همين رابطه مي فرمايد:
«خداوند ملائکه را از عقل آفرید و در آنان شهوت قرار نداد و حیوانات را از شهوت آفرید و در آنان عقل قرار نداد و بنى آدم را از عقل و شهوت آفرید. پس هر کس عقلش بر شهوتش پیروز شود، از ملائکه برتر خواهد بود و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه کند، از حیوانات پست‏تر خواهد بود». (2)
ثانيا وقتي لازمه آفرینش جهان هستی و فیض خداوند آن شد که موجودی دارای اختيار آفریده شود که راه کمال خود را در عالم دنیا با تمام سختی های آن طی نماید و به بالاترین مرتبه کمالی که یک موجود می تواند دست یابد ، برسد، با فرض اختيار ، به طور طبیعی بسیاری از آن استفاده نادرست کرده و به گمراهی و سقوط کشیده می شوند.
در واقع فلسفه آفرینش و شکوه داستان خلقت با زندگي انسان ها در نعمت بهشت رقم نمي خورد، بلكه اين امر با بهشتي شدن اختياري بشر حاصل مي شود ؛ زیبایی و شکوه داستان به آن است که همه افراد به طور مساوی از فرصت حضور خود در دنيا بهره ببرند و هیچ کس نداند که چه نتیجه ای در برابر او قرار دارد و براي رسيدن به نتيجه اي بهتر و والاتر همه تلاش و كوشش خود را به كار بندد .
درواقع نكته بسيار مهم آن است كه بدانيم خدا کسی را جهنمی و کس دیگر را بهشتی نمی کند. فرجام بهشت یا دوزخ برای انسان از مقوله «شدنی ها»ست؛ یعنی باید به دنیا بیاییم تا بهشتی یا جهنمی«بشویم»؛ ظرف وجود ما با حضور در دنیا و طی مراحل علمی و عملی و گذر از فراز و نشیب ها شکل می گیرد. بنابراین تا به دنیا نیاییم پاداش و کیفر معنا پیدا نمی کند.
خدا انسان را موجودی مختار خلق نموده و امکان انتخاب مسیر صحیح و ناصحیح را هم به او داده است؛ انسان است که می تواند در این صحنه آزمون سرنوشت خود را مطابق اراده و آزادی ذاتی که در اختیارش قرار گرفته ،رقم بزند . در نتیجه هر سرنوشتی که پیش رویش قرار بگیرد ، به خودش مربوط است . اين همه زيبايي آفرينش است كه در اين نگاه حتي جهنمي شدن جهنميان هم زيبا و با شكوه است .
با اين بيان هرچند خداوند از قبل مي داند كه بندگان در برابر آزمون ها و فرصت هاي دنيا چگونه رفتار مي نمايند و در نتيجه چه سرانجامي در انتظار آن هاست اما اين فرصت را از ايشان دريغ نمي نمايد تا بندگان براي خود و در پيش خود برهان و حجتي براي سرانجام خود داشته باشند و خداوند در قيامت به همان اعمال و رفتارها بر بندگان احتجاج نمايد ؛ اين همان حقيقتي است كه به روشني در قرآن مورد توجه قرار گرفته است :
« لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَميعٌ عَليم‏ ؛ (3) [چنين شد] تا خداوند كارى را كه انجام‏شدنى بود به انجام رساند [و] تا كسى كه [بايد] هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد، و كسى كه [بايد] زنده شود، با دليلى واضح زنده بماند، و خداست كه در حقيقت شنواى داناست.»

پی‌نوشت‏ ها :
1. اسراء (17) آیه‏ 20.
2. شيخ صدوق‏، علل الشرائع‏، ج 1، ص 4، انتشارات داورى‏، چاپ اول.
3. انفال (8) آيه 42.