شناخت خداوند در کودکی پیامبر چگونه برایش ایجاد شده واگر ایجاد نشده وذاتی بوده چرا برای انسانهای دیگر اکتسابی است وبرای پیامبر ذاتی است؟باتشکر منابع پاسخ به سوال را ذکر کنید

پاسخ:
@@@@پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
بر اساس آموزه‌های وحیانی، نه تنها پیامبر، بلکه همه انسان ها از اول با فطرت توحیدی خلق شده اند .
این مسئله که دین و خداشناسی و خداپرستی فطری آدمی است، در در قرآن کریم و روایات به روشنی بیان گردیده، مثلاً در آیه‌ای آمده: «فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیّم ولکنّ أکثر الناس لا یعلمون؛
پس روی خود را با گرایش تمام به حق به سوی این دین کن ، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییر پذیر نیست. این همان دین پایدار است، ولی بیش تر مردم نمی‌دانند».(1)
این آیه تأکید دارد که دین حنیف و خالص خالی از هر گونه شرک دینی است که خداوند در سرشت همه انسان ها آفریده است. سرشتی است جاودانی و تغییر ناپذیر، هرچند بسیاری از مردم توجه به این واقعیت نداشته باشند، بنابر این نه تنها خداشناسی و ایمان به خدا ،بلکه دین در تمام ابعاد یک امر فطری است و باید چنین باشد، زیرا مطالعات توحیدی به ما می گوید میان دستگاه آفرینش و تشریع هماهنگی لازم است. آنچه در شرع وارد شده ،حتماً ریشه‌ در فطرت دارد . آنچه در آفرینش و نهاد آدمی است، مکملی برای قوانین شرع خواهد بود. بدون شک شرع برای رهبری فطرت حدود و شرایطی تعیین می کند تا در مسیرهای انحرافی نیفتد، ولی هرگز با اصل خواسته فطری مبارزه نمی‌کند، بلکه آن را هدایت و تعدیل می نماید.(2)
اما به لحاظ روایات احادیث فراوان در این باره وجود دارد، به عنوان مثال فرمود : «کلّ مولودٍ یولد على الفطره حتى لیکون ابواه هما اللذان یهودانه و ینصرانه؛
هر نوزادی به فطرت توحیدی به دنیا می آید و هیچ رنگی از یهودیت و نصرانیت ندارد ،ولی از طریق پدر و مادرش گرایش‌های انحرافی به آن ها القا می گردد».(3)بنابر این آدمی در عمق جان، رابطه‌ خود را با خدا می‌تواند درک کند. شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد :خدا را به من آن گونه معرفی کن که گویی او را می‌بینم، حضرت از او سؤال کرد:
«آیا هیچ وقت از راه دریا مسافرت کرده‌ای؟» گفت: آری. حضرت فرمود: «اتفاق افتاده است که کشتی در دریا بشکند؟» گفت: بلی، اتفاقاً در سفری چنین قضیه‌ای واقع شد. حضرت فرمود: «به جایی رسیدی که امیدت از همه چیز قطع شود و خود را مشرف به مرگ ببینی؟» گفت: بلی چنین شد. حضرت فرمود: «در آن حال امیدی به نجات داشتی؟» گفت: آری. «به چه کسی امیدوار بودی؟» آن شخص متوجه شد که در آن حال گویا دل او با کسی ارتباط داشت، در حدی که گویی او را می‌دیده است. حال ممکن است این پرسش مطرح شود که اگر همگان به لحاظ ذاتی و فطری معصوم اند، چرا برخی به بدی و شرک گرایش پیدا می کنند ؟
پاسخ آن است که انسان گرچه فطرتاً خداخواه و توحیدگرا است، ولی علل گوناگون باعث می شود که خواست فطری خود را فراموش کند . امیر مؤمنان در نهج البلاغه تصریح کرده که یکی از فلسفة بعثت انبیا این است که میثاق فطرت آدمیان را به یاد آنان بیاورند : «واصطفى سبحانه من ولده (آدم) انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته ویذکروهم منسی نعمته؛
از فرزندان آدم پیامبرانش برگزید و آن ها را پی در پی به سوی مردم فرستاد تا مردم عهد فطرت‌شان را ادا کنند و نعمت‌های فراموش شدة خداوند را به یادشان آورند».(4) بنا بر این همه مردم فطرتا خداشناس اند، گرچه ممکن است این نور در وجود انبیا به خصوص پیامبر و اهل بیت او بيش تر باشد ، به ویژه این که نور وجود آن ها از خود نور الهی آفریده شده ، رسول خدا فرمود:
«خداوند مرا از نور خود آفرید . از نور من علی را خلق کرد. از نور علی فاطمه را خلق نمود . از من و علی و فاطمه، حسن و حسین را آفرید، آن گاه از صلب حسین نُه امام دیگر خلق کرد . همه پیش ازاین که خداوند آسمان و زمین و فرشتگان و آدمیان را بیافریند ،در مقام علم الهی به صورت نوری بودیم و او را تسبیح می‌نمودیم» .(5)
به طور یقینی انسان کامل از سایر مردم از هر نظر برتری دارد، از جمله شناخت پیشین او نسبت به خدا . خداوند بر اثر علم ازلی بر عالم و آدم احاطه و اشراف دارد. از جزئیات امور و عملکرد همه انسان به طور کامل آگاه است، از این رو می‌داند که چه کسی شایسته مقام امامت است . بر اساس این علم زمینه و شرایطی گوناگون را به گونه ای برای برخی از بندگان خود فراهم می‌سازد که از همان آغاز کودکی در مسیر رشد و تکامل وجودی خاص قرار می‌گیرد و به مقامات بالا و بالاتر می‌رسد، ولی افراد دیگر چون این توان وجودی را ندارند ،در مراتب بعدی و بعدتر قرار می‌گیرند.
از همین روست که گفته شده:
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض وگرنه هر سنگ و کلوخ لولو و مرجان نشود
خداوند در ازل می‌داند که چه کسی شایسته چه مقامی است. از این رو او را از همان آغاز برای احراز آن مقام می‌پروراند و شکوفا تر می سازد. از این رو بر اساس آن به آن ها مقام و توفیق و فیض و عنایت شناخت و مانندآن داده شده .(6)
با وصف این که همه ما بشر و مخلوق خدا هستیم، چرا به انسان کامل بیش تر توجه شده و شناخت پیشین او از دیگران بیش تر است ؟
اولا _ گر چه انسان کامل مثل ما بشرند، ولی این سخن مولوی بسیاری زیبا و گویاست:
از قیاسش خنده آمد خلق را کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
جمله عالم زین سبب گمراه شد کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
کار پاکان را قیاس از خود مگیر گرچه ماند در نوشتن شیر، شیر
همسری با انبیا برداشتند اولیا را همچو خود پنداشتند. (7)
این اشعار مفصل است، پرسشگر حتما ادامه آن را در کتاب مثنوی ملاحظه فرماید که بسیار آموزنده و زیبا است.
در کلام امیر مومنان نیز در باب عدم مقایسه ائمه با دیگران آمده:
لا یقاس بال محمد (ص) من هذه الامه احد و لا یستوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا هم اساس الدین و عماد الیقین؛(8) کسی را با خاندان رسالت نمی‌شود مقایسه کرد. آنان که پرورده نعمت هدایت اهل بیت می‌باشند، با آنان برابر نخواهد بود.عترت پیامبر اساس دین و ستون های استوار یقین می باشند.
اگر آن همه مقام و لیاقت و زمینه رشد و تکامل خداوند به ائمه داده ،حقیقتا شایسته آن بوده است و هیچ کس با آنان نباید مقایسه شود.
دوم _ این امور از باب تفاوت است و نه تبعیض، تفاوت‌ها در نظام آفرینش بسیار است، مثلا یکی فرشته آفریده شده، یکی انسان، دیگری حیوان، دیگر درخت و گیاه، دیگر سنگ و خاک . انواع موجودات در میان شان تفاوت ها بسیاری به لحاظ درجه و مرتبه وجودی مطرح است، مثلا فرشتگان در مراتب و درجات مختلف آفریده شده اند.تفاوت‌هایی که بین انسان هاست ،دو نوع است :
برخی ذاتی و خدادادی است.برخی کسبی است . برخی کامل از برخی دیگر می‌شوند . مزایا و امتیاز و کمالات علمی و عملی برتر پیدا می کند. در بخش تفاوت های ذاتی و خدا دادی عوامل و اسراری نهفته فراوان ممکن است وجود داشته باشد که درک‌ آن ها برای همه کس کار دشواری است . از همین رو حافظ می گوید:
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کم تر جو کسی نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
سوم _ جهان آفرینش بر اساس عدل به پاست . هر چیز سر جای خودش و هر کس به اندازه ظرفیت وجودی خودش کمال داده می‌شود، چه این که هر ظرفی مقدار گنجایش خاصی دارد. از این رو در روایتی آمده: «بالعدل قامت السموات و الارض؛ (9) همانا جهان بر اساس عدل برپاست» .
طبق این مبنا هر چیز را به هر کس نمی‌دهد، به گفته شاعر:
توفیق رفیقست، به هر کس ندهندش بال و پیکر طاووس به کرکس ندهندش
پی‌نوشت‌ها:
1. روم (30) آیه 30.
2. ناصر مکارم، تفسیر نمونه، ج 16، ص 418، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1379ش.
3. ابن جمهور احسایی ، عوالی اللئالی، ج 1، ص 35، نشر سید شهدا، قم 1403ق.
2. محمد تقی مصباح، معارف قرآن، ص 30، نشر مؤسسة در راه حق، قم 1367ش.
4. نهج البلاغه، خطبه 1،نشر موسسه امیر المومنین، قم، 1380 ش
5. بحار الانوار، ج 15، ص9 ،نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
6. محمد امین صادقی ،پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص 202، مؤسسه آثار امام خمینی، 1386ش.
7. جلال الدین بلخی، مثنوی معنوی، دفتر 1 ،ص 16،نشر علمی فرهنگی، تهران، 1375 ش.
8. نهج البلاغه ،خطبه 2،نشر موسسه امیر المومنین، قم، 1380 ش
9. محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 2 ،ص 638 (ذیل آیه 7 سوره الرحمن) ،نشر المکتبه الاسلامیه ،تهران، بی تا.