پرسش:
در داستان برادران یوسف علیهالسلام، میبینیم که آنان نقشه شوم قتل برادر را میکشند، برادر خود را در چاه میاندازند، رفتار منافقانه و مزورانه دارند، دروغ میگویند و ... آنان که سر سفره یعقوب علیهالسلام نشسته بودند و در خاندان نبوت بزرگ شده بودند، پس چرا اینهمه ناهنجاری اخلاقی و خلافهای آشکار مرتکب شدند، آنهم نسبت به برادر خود؟ آیا حضرت یعقوب علیهالسلام در تربیت آنان ناموفق بوده است؟ اینکه یکی دو نفر ناباب باشند، قابل فهم است، ولی همه فرزندان یک خانواده – آنهم خاندان نبوت - چنین باشند، قابل هضم نیست؟ حتماً یه جای کار میلنگه؟!
گمراهی فرزندان پیامبران علیهمالسلام در قرآن مسئله عجیبی نیست و قرآن بارها از چنین پدیدهای خبر داده است. اولین نمونه آن قابیل پسر حضرت آدم علیهالسلام است که در اثر حسادت، برادرش هابیل را کشت. (1) نمونه بعدی پسر حضرت نوح علیهالسلام است که سوار کشتی نشد و غرق شد. (2) پسران حضرت یعقوب علیهالسلام نیز نمونه دیگری هستند. آنان در اثر حسادت به یوسف، او را به بهانه بازی به صحرا بردند و در ابتدا قصد داشتند او را بکشند، اما بعد به این نتیجه رسیدند که او را در چاه بیندازند. سپس با صحنهسازی و آوردن پیراهن خونآلود، مدعی شدند که گرگ او را خورده است! (3) با خواندن سوره یوسف این سؤال پیش میآید که چگونه فرزندان یک پیامبر، آنهم در خانوادهای که چند نسل نبوت در آن جریان داشته، مرتکب چنین رفتارهایی شدهاند؟
آیا همه فرزندان حضرت یعقوب ناباب بودهاند؟
حضرت یعقوب دوازده پسر داشت. درباره تعداد دختران حضرت اطلاعی در دست نیست و تنها میدانیم ایشان دختر نیز داشته است. (4) از این میان، دختران و همچنین حضرات یوسف و بنیامین نهتنها در توطئه برادران نقشی نداشتند، بلکه خودشان قربانی آن بودند. علاوه بر این دو، پسر سومی هم بود که مانع از کشته شدن یوسف شد و برادرانش را متقاعد کرد که بهجای کشتن یوسف، او را در چاه بیندازند. (5) او احتمالاً متوجه شده بود که مخالفتش با برادران تأثیری ندارد و اگر او با برادران همراهی نکند، آنان بعداً بدون او دوباره به سراغ یوسف خواهند رفت و تصمیمات خطرناکتری خواهند گرفت. چنانکه اگر پدر را در جریان توطئه برادران بگذارد، آنان دفعه بعد بدون اطلاع او به سراغ یوسف خواهند رفت؛ ازاین رو تصمیم گرفت در کنار برادران بماند و اجازه ندهد آنان تصمیمات غیرقابل جبرانی را بگیرند و کوشید هم برادران به خواسته خود برسند و هم یوسف در این میان کمترین آسیب را ببیند.
چرایی گمراه شدن پسران حضرت یعقوب
اولاً اموری همچون خانواده، پدرومادر و تربیت، هرچند بسیار اثرگذارند، اما از انسان سلب اختیار نمیکنند. فرزندان پیامبران نیز از این قاعده مستثنا نیستند؛ ثانیاً مطابق برخی روایات، حضرت یوسف در آن زمان هفت (6) تا نه (7) ساله بوده است و از همینجا میتوان حدس زد که سایر برادران نیز در سن نوجوانی بودهاند. (8)
حضرت یوسف کوچک بود، مادر خودش را ازدست داده بود (9) و از همه مهمتر از همان کودکی نشانههای کمال در ایشان ظاهر و بارز بود. (10) همه این امور دستبهدست هم داد تا حضرت یعقوب به او نسبت به سایر برادران توجه بیشتری داشته باشد. رؤیای صادقهای هم که دید مزید بر علت شد؛ اما برادران که هنوز در حال و هوای نوجوانی بودند، متوجه این امور نبودند و با خود میگفتند: چرا باوجود اینکه ما قوی هستیم و کارها را انجام میدهیم، باید کمتر از یک بچه مورد توجه پدرمان باشیم؟! (11) در ناپخته و خام بودن آنان همین بس که بین خودشان قرار گذاشتند، بعد از اینکه یوسف را از جلوی چشم پدرشان دور کردیم، افراد صالحی خواهیم شد:
«اُقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اِطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صٰالِحِینَ؛ (12)
[یکی گفت:] یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود و پساز این گناه، مردمی شایسته خواهید شد.»
نکته دیگر اینکه افزون بر پدر، مادر نیز نقش مهمی در تربیت فرزندان دارد. یوسف و برادرانش هرچند همگی فرزند حضرت یعقوب بودند، اما مادران متفاوتی از هم داشتند. (13) احتمالاً همسران حضرت یعقوب نسبت به هم حسادت و با هم رقابت داشتند و همین حسادت و رقابت نیز به پسران آنان منتقل شده بود و هرچند علت اصلی نبود، اما بیتأثیر هم نبود؛ بهویژه که برخی از آنان آزاد و برخی دیگر کنیز بودند. (14)
بنابراین، همه اتفاقات تلخی که رخ داد را باید از نوع حسادت چند نوجوان به هم دید که درعینحال که دوست داشتند افراد صالح و خوبی باشند، شعلهورشدن حسادت در وجود آنان راه را برای سوءاستفاده شیطان و وسوسههایش باز کرد (15) و سبب شد دست به اقدامات خطرناکی بزنند.
عاقبتبهخیر شدن پسران حضرت یعقوب
هرچند برادران حضرت یوسف در آغاز ماجرا در اثر حسادت، عملکرد بسیار بدی داشتند و مشکلات فراوانی برای یوسف و پدرشان رقم زدند، اما سرانجام از کارهای بد خود پشیمان شدند و ضمن خطاکاردانستن خود، از یوسف عذرخواهی کردند و حضرت نیز آنان را بخشید. (16) افزون بر این، آنان به پدرشان مراجعه کردند و از ایشان خواستند که نزد خداوند شفاعت آنان را بکند تا خدا نیز آنان را ببخشد و حضرت یعقوب نیز به آنان قول داد این کار را خواهد کرد. (17) پایان قصه نیز با کرنش و احترام برادران به حضرت یوسف به پایان میرسد که حاکی از تسلیم شدن آنان در برابر اراده الهی است. (18)
نتیجه:
1. فرزند پیامبر بودن امتیاز بزرگی است، اما انسان را مصون از خطا نمیکند؛ به همین دلیل، در موارد متعددی شاهدیم افرادی با اینکه در محیطی مشابه و تحت تربیت یکسانی بزرگ شدهاند، به خاطر تصمیمات مختلفی که با اراده خود گرفتهاند، سرانجامهای مختلفی داشتهاند؛
2. همه فرزندان حضرت یعقوب ناباب نبودهاند و آنهایی هم که در نوجوانی عملکرد بسیار بدی داشتند، سرانجام متحوّل شدند، به خطای خود اعتراف کردند، از یعقوب و یوسف عذرخواهی و از گناهان خود توبه کرده و عاقبتبهخیر شدند؛
3. فرزندان یعقوب در زمان انداختن یوسف در چاه، نوجوانانی بودند که تحت تأثیر حسادت ناشی از برداشت نادرست از رفتار پدر، به این باور رسیده بودند که دور شدن یوسف از خانواده، محبت پدر را دوباره متوجه آنان خواهد کرد. همین قضاوت نادرست و غلبه حسادت بر عقلانیت، آنان را به تصمیمی نابخردانه واداشت که بعدها خود نیز به خطا بودن آن اعتراف کردند.
برای مطالعه بیشتر:
سجادیپور، سید محمد، «محبت یعقوب به یوسف علیهالسلام در آیه هشتم سوره یوسف: بازخوانی و نقد آراء تفسیری»، پژوهشنامه نقد آراء تفسیری، بهار و تابستان 1400 ش، ش 3، صص 91-109.
پینوشتها:
1. سوره مائده، آیههای 27-30.
2. سوره هود، آیههای 42 و 43.
3. سوره یوسف، آیههای 8-18.
4. طبرى، محمد بن جریر، ترجمه تفسیر طبرى، مصحح: حبیب یغمایى، تهران، انتشارات توس، 1356 ش، چاپ دوم، ج3، ص 788.
5. سوره یوسف، آیه 10.
6. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج2، ص 170.
7. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج1، ص 340.
8. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق، ج11، ص 94؛ بروجردی، مصطفی، تفسیر شمس، قم، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول، ۱۳۹۷ ش، ج ۴، ص ۱۷۴.
9. طبرسى، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج5، ص 320.
10. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق، ج11، ص 90.
11. سوره یوسف، آیه 8. طباطبایی، طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق، ج11، ص 89.
12. سوره یوسف، آیه 9.
13. طبرسى، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج5، ص 323.
14. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق، ج11، ص 90.
15. سوره یوسف، آیه 100. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق، ج11، ص 79.
16. سوره یوسف، آیههای 91 و 92: «قٰالُوا تَاللّٰهِ لَقَدْ آثَرَکَ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ إِنْ کُنّٰا لَخٰاطِئِینَ * قٰالَ لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ یَغْفِرُ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ؛ گفتند: به خدا سوگند یقیناً که خدا تو را بر ما برتری بخشید و بهراستیکه ما خطاکار بودیم. گفت: امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست، خدا شمارا میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است.»
17. سوره یوسف، آیههای 97 و 98: «قٰالُوا یٰا أَبٰانَا اِسْتَغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ * قٰالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ؛ گفتند: ای پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بیتردید ما خطاکار بودهایم. گفت: برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
18. سوره یوسف، آیه 100: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى اَلْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قٰالَ یٰا أَبَتِ هٰذٰا تَأْوِیلُ رُءْیٰایَ مِنْ قَبْلُ ...؛ و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند و گفت: ای پدر! این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق داد ... .»







