پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
خداوند متعال در عبارت «من روحي» اگر روح را به خود نسبت داده و اضافه كرده است به منظور تشريف و احترام بوده، و از باب اضافه لامى است كه اختصاص و ملكيت رامى‏ رساند

پرسش:

سلام منظورازاينکه روح خدادرادم دميده شده وخداوندعالم اين روح رابه ذات مقدس خودنسبت داده فرموده(نفخت فيه من روحي) چيست؟

پاسخ: 
عليکم السلام و تشکر از ارتباطتان با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني   
در جمله« ...وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي...»(1) معناي لغوي «نفخ» به معناى دميدن هوا در داخل جسمى است بوسيله دهان يا وسيله ‏اى ديگر، اما اين کلمه بطور كنايه در تاثير گذاشتن در چيزى و يا القاء امر غير محسوسى در آن چيز استعمال مى‏ شود، و در آيه شريفه مقصود از آن ايجاد روح در آدمى است. البته اينكه گفته مي شود در آدمى، معنايش اين نيست كه روح مانند باد كه در جسم باد كرده داخل است در بدن آدمى داخل باشد، بلكه معنايش ارتباط دادن و بر قرار كردن رابطه ميان بدن و روح است، هم چنان كه در آيه 13 و 14 مؤمنون  مى‏ فرمايد: روح انسانى همان بدنى است كه خلقت ديگر به خود گرفته، بدون اينكه چيزى بر آن اضافه شده باشد. و در آيه 11سجده مى ‏فرمايد: روح در هنگام مرگ از بدن گرفته مى‏ شود در حالى كه بدن به حال خود باقى است، و چيزى از آن كم نمى‏ گردد.
پس روح، امر وجودى است كه يك نوع اتحاد با بدن دارد و آن اين است كه متعلق به بدن است، و در عين حال يك نوع استقلال هم از بدن دارد به طورى كه هر وقت تعلقش از بدن قطع شد از او جدا مى‏ شود. 
خداوند متعال در عبارت «من روحي» اگر روح را به خود نسبت داده و اضافه كرده است به منظور تشريف و احترام بوده، و از باب اضافه لامى است كه اختصاص و ملكيت را مى‏ رساند(2) مانند اين که مي گوييم: کتابم، دفترم، خانه ام و منظور در اين ها اين نيست که کتاب يا دفتر يا خانه جزئي از من هستند بلکه مراد اين است که آنها به من اختصاص و نسبت دارند. پس «روحي» نيز به معناي نسبت دادن روح به خداست و علت اين انتساب، عظمت و شرافت روح است نه اينکه روح جزئي از خداوند متعال بوده باشد که از او جدا شده باشد و با بدن انسان متّحد شده باشد.
پي نوشت:
1.سوره حجر، آيه 29.
2.ر.ک: محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي ، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامي، چ پنجم، 1374ش، ج12، ص 227.