۱۴۰۴/۱۰/۲۶ ۲۱:۳۶ شناسه مطلب: 101093
پرسش:
چرا در قرآن کریم، در برخی موارد به ریزترین و جزئیترین موضوعات اشاره شده است، ولی در برخی موارد فقط به کلیات مسائل پرداخته است؟ مثلاً در مسائل ارث به جزئیترین مسائل آن پرداخته و حتی حالتهای فرضی و احتمالی که چهبسا در موارد بسیار نادر اتفاق بیفتد را از قلم نینداخته است یا در برخی مسائل جنسی در دنیا و یا در بهشت بسیار ریز ورود پیدا کرده است، ولی در نماز و زکات که از موضوعات اساسی قرآن کریم است، به بیان کلیات آن بسنده شده است؟ کیفیت نماز که بهصورت روزمره مورد نیاز همگان است، توضیح داده نشده است و حتی رکعات آن بیان نشده است؟ و از آن مهمتر اینکه موضوع خلافت و امامت پس از پیامبر که اساس دین است بدان پرداخته نشده است، این شیوه از چه حکمتی برخوردار است؟ آیا این روش، قرآن را متهم به بینظمی در شیوه بیان نمیسازد؟ چرا قرآن از یک روش یکسان بهره نجسته که یا در همه موضوعات به بیان کلیات بسنده بکند و یا در همه موضوعات به مسائل ریز ورود پیدا کند؟
قرآن را نباید بهمثابه کتاب قانون، احکام، اخلاق، عقاید، تاریخ و... خواند؛ چراکه هرچند درباره همه این امور مطالب کموزیادی را نقل کرده، اما همگی در راستای تحقق هدف اصلی قرآن، یعنی هدایت، بوده است. به نظر میرسد توجه به این نکته سبب تغییر نگاه ما به این کتاب و درنتیجه، حل شدن بسیاری از پرسشها و ابهامات ما خواهد شد.
انگاره نادرست نابرابری حجیت قرآن و سنت
قرآن و سنت (آموزههای پیامبر و ائمه هدی علیهمالسلام که صدورشان از آن بزرگواران ثابت شده است) دو منبع اصلی تعالیم اسلامی هستند. هرچند قرآن معجزه است و ازاینجهت نسبت به سنت برتری دارد، اما از جهت حجیت فرقی میان قرآن و سنت نیست؛ بنابراین، نه آمدن مطلبی در قرآن لزوماً به معنای اهمیت بیشتر آن است؛ و نه نیامدن مطلبی در آن لزوماً به معنای اهمیت کمتر آن است. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در مقام بیان حجیت کتاب و عترت، دو انگشت اشاره دست راست و چپ خود را که فرقی با هم ندارند و هماندازه هستند در کنار هم قرار دادند، (1) نه اینکه مثلاً انگشت میانی و اشاره خود را در مقام بیان این نکته نشان بدهند تا به همگان بفهمانند این دو به یک اندازه حجت و معتبر هستند. لذا به باور علمای مسلمان، حدیث متواتر که صدورش از معصوم قطعی است، در حکم قرآن است و با آن از جهت حجیت هیچ فرقی ندارد. (2)
چرایی تفاوت روش قرآن در طرح مباحث
هرچند در این زمینه نمیتوان اظهارنظر قطعی کرد، اما حدسهایی میتوان زد. اموری همچون نماز جزء امور روزمره زندگی مسلمانان بود و پیامبر هرروز پنجبار در جلوی چشم همه مسلمانان نماز را اقامه میکرد و بههمیندلیل، نیازی نبود که قرآن بهصورت جزئی به آموزش آنها بپردازد؛ اما مسئله ارث اولاً با توجه به تعداد کم مسلمانان و وضع مالی نهچندان مناسب آنان در مدینه زیاد نبود؛ ثانیاً ارث یک مسئله خانوادگی است و جز افراد خانواده متوفی معمولاً دیگران از کیفیت آن اطلاع پیدا نمیکردند؛ ثالثاً که از همه مهمتر است در آن زمان مطابق فرهنگ جاهلی بر سر مسئله ارث به افراد متعددی ازجمله زنان ظلم میشد. زنان نهتنها ارث نمیبردند بلکه به ارث گذاشته میشدند! چنانکه چون مسئله مالی بود، انگیزهها برای مخالفت بیشتر و شدیدتر بود و مردان سعی میکردند با دختران متوفی ازدواج کنند و پس از گرفتن ارث آنان، رهایشان میکردند؛ (3) بههمینسبب، لازم بود قرآن این مسئله را با جزئیات بیان کند تا جایی برای عذر و بهانه کسی باقی نماند.
مسائل جنسی در قرآن
مسائل جنسی جزئی جداییناپذیر از زندگی بشر و تضمینکننده بقای نسل آنان است. نیازی به گفتن نیست که در این مسائل، نه آموزش عملی ممکن است و نه شرم و حیا معمولاً اجازه میدهد اشخاص مستقیماً درباره آنها سؤال کنند؛ لذا خداوند در قرآن به برخی از این مسائل اشاره کرده است؛ البته نباید فراموش کرد که برخلاف ادعای مطرحشده در سؤال، قرآن اصلاً به این موضوع، چه در دنیا و چه در آخرت، بهشکل «بسیار ریز» ورود پیدا نکرده، بلکه در طرح چنین مباحثی همیشه با نهایت عفت و متانت از صنعت ادبی کنایه بهره برده و از بیپردگی اجتناب کرده است. روش قرآن در طرح مسائل زناشویی بر پوشیده سخنگفتن، خلاصهگویی و ایجاز است. (4)
امامت و خلافت در قرآن
برخلاف ادعای مطرحشده در سؤال، آیات متعددی از قرآن بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم (نص عام و خاص)، به موضوع جانشینی پیامبر خدا پرداخته و تکلیف مسلمانان در این زمینه را بهصورت کامل مشخص کرده است؛ برای نمونه، میتوان به آیات «اِشتراء»، (5) «ولایت»، (6) «اُولوالامر»، (7) «تطهیر»، (8) «مُباهله»، (9) «مَوَدَّت»، (10) «ابلاغ»، (11) «اکمال دین»(12) و... اشاره کرد. اگر منظور از نپرداختن، نیاوردن نام جانشین پیامبر در قرآن باشد، باید گفت: خداوند طالوت را با ذکر نامش به بنیاسرائیل معرفی کرد، اما آنها با او مخالفت کردند.(13) یا اهل کتاب پیامبر خدا را همانند فرزندانشان میشناختند، اما به ایشان ایمان نیاوردند. (14) آوردن یا نیاوردن نام امیرالمؤمنین تأثیری در پذیرش یا عدم پذیرش ولایت ایشان نداشته و ندارد. برخی باوجود حضور در غدیر خم و بیعت با آن حضرت بهعنوان «امیرالمؤمنین»، امامت ایشان را نپذیرفتند، بلکه همه توان خود را برای کنارگذاشتن ایشان به کار بستند. اگر در آیات قرآن نیز نام آن حضرت آشکارا آمده بود، قطعاً انگیزه این افراد در تحریف قرآن تقویت میشد؛ ازاینرو، خداوند حکیم و دانا با نیاوردن نام امیرالمؤمنین، از تحریف قرآن جلوگیری کرد. البته ناگفته نماند با توجّه به اینکه اوصاف ذکرشده در آیاتی همچون آیه ولایت ـ یعنی «مؤمنانی که در حال رکوع نماز، صدقه میدهند» ـ تنها بر یک نفر منطبق میشود، فرقی بین کاربرد وصف و اسم در این مورد خاص وجود ندارد. (15)
روش بیانی قرآن
قرآن سبک منحصربهفرد خود را دارد و بههمیندلیل، شبیه هیچ کتاب دیگری نیست. این نهتنها عجیب نیست، بلکه کاملاً طبیعی است. توضیح آنکه با توجه به لزوم سنخیت علت و معلول و اینکه خداوند خالق قرآن است، طبیعتاً کتاب الهی نباید شبیه کتب بشری باشد و باید از جنس دیگری باشد. بهویژهکه قرآن هرچند اموری همچون عقاید، اخلاق، احکام، تاریخ و... را بیان کرده، اما کتاب کلام، اخلاق، فقه و تاریخ نیست. قرآن کتاب هدایت است و هرچه را که بیان کرده، تنها در راستای همین هدف بوده است. تحقق این هدف گاه با کلیگویی و ارجاع مخاطب به پیامبر محقق میشده است و گاه لازم بوده که مطلبی با جزئیات کامل در قرآن بیان شود.
نتیجه:
1. قرآن و سنت معصومان از جهت حجیت در یک سطح هستند و آمدن و نیامدن موضوعی در قرآن یا اجمال و تفصیل آن موضوع دال بر اهمیت بیشتر داشتن یا نداشتن آن نیست؛
2. برخلاف نماز که مسلمانان هرروز دستکم پنجبار با آن سروکار داشتند، مسئله ارث با توجه به شمار اندک مسلمان و وضع مالی بد آنان در کل مسئلهای نبود که خیلی در جامعه مطرح شود تا مجال زیادی برای طرح همه جزئیات آن برای پیامبر فراهم شود. مهمتر اینکه چون مسئله مالی بود و رسوم جاهلی همچنان در جامعه شایع بودند، اصلاح آن شدّت و حِدّت بیشتری را میطلبید و لذا خداوند جزئیات بیشتری را درباره آن بیان کرد؛
3. طرح مسائل جنسی در قرآن نه زیاد است و نه با ذکر جزئیات، بلکه روش قرآن در ذکر این امور، پوشیدگی، اجمال و اختصار است؛
4. دهها آیه قرآن درباره مسئله امامت و خلافت است و تکلیف جانشین پیامبر در قرآن کاملاً مشخص است. آمدن نام امام علی علیهالسلام در قرآن نهتنها باعث جلوگیری از اختلافات مسلمانان در این زمینه نمیشد، بلکه احتمالاً فقط باعث تحریف لفظی قرآن میشد؛
5. هرچند همچنان بسیاری از سؤالات ما درباره قرآن بیجواب هستند، اما این مقدار مشخص است که قرآن کتاب هدایت است و در آمدن یا نیامدن مطلبی در قرآن و همچنین در اجمال و تفصیل مطالبی که در قرآن آمده، جنبه هدایتگری قرآن مدنظر قرار گرفته است.
پینوشتها:
1. کلینی، یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج ۲، ص ۴۱۵: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فِی آخِرِ خُطْبَتِهِ یَوْمَ قَبَضَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا کِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّ اَللَّطِیفَ اَلْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ کَهَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ مُسَبِّحَتَیْهِ وَ لاَ أَقُولُ کَهَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ اَلْمُسَبِّحَهِ وَ اَلْوُسْطَى فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا اَلْأُخْرَى فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا لاَ تَزِلُّوا وَ لاَ تَضِلُّوا وَ لاَ تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا.»
2. میلانی، سید علی، نگاهی به حدیث غدیر، قم، مرکز حقایق اسلامی، چاپ ششم، 1394، ص 52، به نقل از تحفه اثنی عشریه عبدالعزیز دهلوی.
3. مبلغ، سید محمدحسین، بررسی تطبیقی زن در نگاه جاهلیت ادیان؛ اسلام و فمینیسم، پژوهشهای قرآنی، 1380 ش، ش 27 و 28، ویژهنامه زن در قرآن.
4. ر.ک: داوری، مهدی و همکاران، «عفت کلامی زبان قرآن در حوزه مسائل جنسی و آموزههای تربیتی آن»، آموزههای تربیتی در قرآن و حدیث، دوره 4، ش 7، 1397 ش، صص 37-54؛ کرمی، نگار، «مؤلفههای تربیتی قرآن در طرح مسائل جنسی»، مطالعات اسلامی آسیبهای اجتماعی، دوره 2، ش 3، 1399 ش، صص 1-14.
5. سوره بقره، آیه 20.
6. سوره مائده، آیه 55.
7. سوره نساء، آیه 59.
8. سوره احزاب، آیه 33.
9. سوره آلعمران، آیه 61.
10. سوره شوری، آیه 23.
11. سوره مائده، آیه 67.
12. سوره مائده، آیه 3.
13. سوره بقره، آیه 247.
14. سوره بقره، آیه 146 و سوره انعام، آیه 20
15. غلامرضایی، هادی، نشانههای آفتاب (5 نشانه از قرآن در امامت امیرالمؤمنین)، تهران، سرو امید، 1402 ش، ص 70-73






