قرآن منبع ادب عربی

بررسی شبهۀ ادبیاتی در قرآن در آیۀ 160 سورۀ اعراف
«اسباطاً» در آیه ۱۶۰ اعراف بدل است، نه معدود؛ زیرا معدودِ «إثنتی عشره» کلمه‌ای مفرد و مؤنث (مانند «فرقةً» یا «قبیلةً») بوده که به قرینه حذف شده است.

پرسش:

 شبهۀ اشتباه ادبیاتی در قرآن: در ادبیات زبان عربی، عدد و معدود می‌بایست از نظر مذکر و مؤنث‌بودن و نیز مفرد و جمع‌بودن هماهنگ باشند؛ درحالی‌که این موارد در آیۀ «وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَىْ عَشْرَهَ أَسْبَاطاً أُمَماً» مراعات نشده است؟

پاسخ :

معدود عدد دوازه در زبان عربی باید همیشه مفرد باشد؛ اما در آیۀ 160 سورۀ «اعراف» برای عدد دوازده از معدود جمع استفاده شده است. درحالی‌که عدد دوازده باید با معدود خود مطابقت جنسی داشته باشد، در این آیه مطابق نیست. آیا این مسئله به معنای وجود اشتباه نحوی در قرآن است؟

قرآن معیار ادبیات عرب

تألیف کتب و علومی همچون لغت، نحو، صرف، معانی، بیان، بدیع و ... که از آنها با عنوان کلی «ادبیات عرب» یا «علوم عربی» یاد می‌شود، تقریباً متعلق به یک قرن پس از نزول قرآن کریم و اختلاط غیر‌عرب با عرب و درنتیجه وقوع خطاهای ادبی در میان مردم است. در این زمان دانشمندان برای جلوگیری از زیادشدن اشتباه و «لحن» در زبان عربی با بررسی منابعی همچون قرآن کریم، سخن عرب فصیح، شعر شاعران جاهلی و ...، قواعد زبان عربی فصیح را استخراج و پس از دسته‌بندی، در قالب کتبی به مردم ارائه کردند (1). بنابراین قرآن منبع ادبیات عرب است؛ ازاین‌رو ادبیات عرب باید با قرآن مطابق باشد و نه برعکس. بنابراین اگر در جایی واقعاً قرآن با ادبیات عرب مطابق نباشد، ادبیات عرب غلط است و نه قرآن؛ چنان‌که مثلاً تطابق‌نداشتن علوم طبیعی با طبیعت به معنای غلط‌بودن طبیعت نیست، بلکه نشانۀ اشتباه در علوم طبیعی است.

عدد دوازده در نحو عربی

به هر کلمۀ نشان‌دهندۀ تعداد یا ترتیب کلمۀ دیگر، «عدد» گفته می‌شود. هر کلمه‌ای که تعداد یا ترتیب آن به کمک عدد نشان داده شود، «معدود» نامیده می‌شود؛ برای مثال در «أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً» (2) به ‌معنای یازده ستاره، «أَحَدَ عَشَرَ» عدد و «کَوْکَباً» معدود است. عدد به چهار دستۀ مفرد، مرکب، معطوف و عقود تقسیم می‌شود که هر دسته احکام و شرایط خاص خود را دارد. «اثْنَتَىْ عَشْرَهَ» هم عددی مرکب است. معدود اعداد مرکب از جمله عدد 12 همیشه مفرد و منصوب می‌آید؛ همچنین هر دو جزء عدد 12 با معدود خود از حیث مذکر و مؤنث‌بودن مطابقت می‌کند؛ مانند إثنا‌عشر باباً و إثنتی عشره سفینهً (3).

بررسی نحوی «اِثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً»

عدد دوازده در آیۀ 160 سورۀ «اعراف» به شکل مؤنث به کار رفته است. بر اساس ادبیات عرب، معدود عدد دوازدۀ مؤنث باید مفرد و منصوب و مؤنث باشد؛ درحالی‌که «أَسْبٰاطاً» جمع و منصوب و مذکر است. بنابراین این پرسش پیش می‌آید که چرا جمع مذکر است، در‌حالی‌که باید مفرد مؤنث باشد؟ پاسخ این است که برخلاف تصور اولیه، کلمۀ «أَسْبٰاطاً» در این آیه اصلاً معدود عدد دوازده نیست، بلکه معدود این عدد، کلمۀ مفرد و منصوب و مؤنثی همچون «اُمّهً»، «فِرقهً» یا «قبیلهً» است که حذف شده و کلمۀ «أَسْبٰاطاً» از نظر نحوی بدل «اثْنَتَىْ عَشْرَهَ» است (4). بدل در زبان عربی کلمه‌ای است که بعد از یک اسم می‌آید و توضیحی درباره آن به مخاطب می‌دهد. بدل فقط از نظر اعراب تابع مُبْدَلٌ‌منه است و نیازی نیست از نظر جنسیت و شمار تابع مبدل‌منه باشد. «أُمَماً» نیز صفت «أَسْبٰاطاً» است و آن را توصیف می‌کند (5)؛ بنابراین آیه در اصل چنین بوده است: «جعلناهم اثنتی عشره فرقهً اَسباطاً أمَمَاً» که یعنی ما بنی‌اسرائیل را دوازده فرقه و قبیله قرار دادیم و هر کدام از این دوازده فرقه و قبیله، خودش از سِبط‌های مختلفی تشکیل شده‌اند و هر سِبط برای خودش امتی بود (6). علت اینکه معدود عدد دوازده حذف شد، این بود که معدود برای رفع ابهام از عدد می‌آید و با آمدن «اسباط»، دیگر ابهامی برای عدد وجود نداشت تا نیازی به باقی‌ماندن آن باشد (7).

نتیجه:

معدود عدد «إثنتی عشره»، کلمۀ مفرد مؤنثی همچون «قبیله» است و «أسباط» بدل این معدود است؛ بنابراین «أسباط» اصلاً معدود عدد دوازده نیست تا لازم باشد به شکل مفرد مؤنث بیاید. از‌آنجاکه معدود برای رفع ابهام از عدد می‌آید و بعد از آمدن «أسباطاً» دیگری ابهامی وجود نداشت، معدود حذف شده است. با قطع‌نظر از الهی‌بودن و تحریف‌ناپذیری قرآن، قرآن منبع و مأخذ ادبیات عرب است و نه برعکس؛ ازاین‌رو اگر در جایی واقعاً قرآن با ادبیات عرب سازگار نباشد، به ‌معنای وجود اشتباه در ادبیات عرب است.

برای مطالعه بیشتر:

محمدحسن ربانی؛ بن‌مایه‌های قرآنی ادب عرب؛ مشهد: انتشارات نور معارف، 1394 ش.

پی‌نوشت‌ها

1. محمدحسن ربانی؛ بن‌مایه‌های قرآنی ادب عرب؛ مشهد: انتشارات نور معارف، 1394 ش، ص 235.

2. یوسف: 4.

3. حسن عباس؛ النحو الوافی؛ قم: دارالمحبین، 1428 ق، ج 4، ص 398.

4. برخی معتقدند «اسباطاً أمماً» حال از ضمیر «هم» هستند (محمدطاهر ابن‏عاشور؛ التحریر و التنویر؛ بیروت: مؤسسه التاریخ العربی‏، 1420 ق، ج ‏8، ص 323).

5. «و قطعناهم اثنتی عشره أسباطا التقدیر اثنتی عشره أمه فلهذا أجاز التأنیث. أسباطا بدل من اثنتی عشره. أمما نعت لأسباط، و المعنى: جعلناهم اثنتی عشره فرقه» (احمد بن محمد نحاس؛ اعراب القرآن؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1421 ق، ج ‏2، ص 76). فضل بن حسن طبرسى؛‏ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصر‌خسرو، 1372 ش، ج ‏4، ص 752.

6. گفتنی است در‌این‌باره دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد و پاسخ ارائه‌شده تنها بر اساس دیدگاه بیشتر مفسران است (مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ اعلام قرآن از دائرةالمعارف قرآن کریم؛ قم: بوستان کتاب، [بی‌تا]، ج 2، ص 81). برای اطلاع بیشتر در‌این‌باره، ر.ک: یحیى بن زیاد فراء؛ معانى القرآن؛ چ 2، قاهره: الهیئة المصریه العامه للکتاب‏، 1980 م، ج ‏1، ص 397. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏9، ص 60. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏5، ص 8.

7. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏8، ص 285.