۱۴۰۵/۰۵/۳۱ ۱۲:۵۴ شناسه مطلب: 101893
پرسش:
یوسف علیهالسلام به برادران خود گفت:
«پیراهن مرا ببرید و بهصورت یعقوب علیهالسلام بیفکنید تا بینایی خود را بازیابد، همینکه پیراهن را بر روی یعقوب افکندند، او بینایی خود را بازیافت» (یوسف/93 و 96)
سؤال این است که آن پیراهن چه خصوصیتی داشت که چنین آثاری داشت؟ آیا منزلت و جایگاه یوسف علیهالسلام بالاتر از یعقوب علیهالسلام بود؟
در سوره یوسف، پیراهنهای حضرت یوسف علیهالسلام سه بار و در سه موقعیت متفاوت نقش محوری پیدا میکند:
نخست، برادران یوسف پس از انداختن او در چاه، پیراهنش را با خون دروغین آلوده کردند و نزد پدر آوردند تا وانمود کنند گرگ او را دریده است؛ اما یعقوب با مشاهده نشانهها، ادعای آنان را نپذیرفت و صبر پیشه کرد؛ (1)
بار دوم، هنگامیکه همسر عزیز مصر قصد کامجویی از حضرت را داشت و او گریخت، پیراهنش از پشت پاره شد. همین پارگی، با داوری یکی از حاضران، نشانهای بر بیگناهی یوسف و دروغگویی آن زن شد؛ (2)
بار سوم، پسازآنکه یوسف به مقام حکومت در مصر رسید و هویت خود را برای برادران آشکار کرد، پیراهنش را به آنان داد تا بر چهره پدر بیندازند. پیش از رسیدن پیراهن به کنعان حضرت یعقوب بوی یوسف را استشمام کرد و با رسیدن پیراهن و گذاشتن آن بر روی صورت یعقوب، بینایی ایشان بازگشت. (3)
در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که خاصیت شفادهندگی این پیراهن سوم از کجا ناشی شده بود؟
چرایی شفادهندگی پیراهن یوسف
درباره اینکه چرا پیراهن حضرت یوسف چشمان حضرت یعقوب را شفاء داد و حضرت دوباره بینا شد، شاهد دو قول اصلی هستیم:
1. شفاء بر اساس معجزه و از طریق پیراهن بهشتی
اکثر مفسران معتقدند لباسی که حضرت یوسف برای حضرت یعقوب فرستاد، لباسی بهشتی بوده و شفای چشمان حضرت یعقوب، معجزه بوده است. (4) مستند این مفسران روایاتی است که شیعه (5) و سنی (6) آن را نقل کردهاند. برای نمونه، امام صادق علیهالسلام درباره این پیراهن فرمودهاند:
«هنگامیکه [در زمان نمرود] برای ابراهیم آتش افروخته شد، جبرئیل جامهای از جامههای بهشت برای او آورد و آن را بر تنش پوشاند؛ بههمین دلیل، از آن به بعد نه گرمای آتش و نه سرما به او آسیب نرساند. هنگامیکه مرگ ابراهیم فرارسید، آن جامه را در تعویذی قرار داد و بر اسحاق آویخت. اسحاق نیز آن را بر یعقوب آویخت. سپس هنگامیکه یوسف برای یعقوب متولد شد، آن را بر او آویخت و آن تعویذ تا زمانی که ماجرای یوسف پیش آمد، بر گردن او بود. (7) هنگامیکه یوسف آن پیراهن را از درون تعویذ بیرون آورد، یعقوب بوی آن را احساس کرد ... .» (8)
برخی در مقام نقد این قول گفتهاند: این پیراهن همان پیراهن ابراهیم نبوده است؛ زیرا پیشتر برادران، پیراهن یوسف را از تن او درآوردند و پس از آغشته کردن به خون، نزد یعقوب آورده بودند. (9)
اما این اشکال وارد نیست؛ چراکه مطابق روایات شیعه و سنی، هرچند این لباس آن موقع بهصورت حرزی همراه حضرت بود، (10) ولی به تن ایشان نبود.
مطابق این قول، شفاء یافتن چشمان حضرت یعقوب مرتبط با لباس بهشتی حضرت ابراهیم بوده و ارتباطی با حضرت یوسف ندارد تا بر بالاتر بودن مقام حضرت یوسف از حضرت یعقوب دلالت کند.
2. شفاء بر اساس عوامل طبیعی و روانشناختی
در نقطه مقابل برخی از مفسران با بهشتی بودن پیراهن و شفای اعجازآمیز حضرت یعقوب مخالفاند و کوشیدهاند بازگشت بینایی یعقوب را از منظر پزشکی و تأثیر حالات روانی بر سلامت جسم تبیین کنند:
2.1. مطابق نقل عیاشی، حضرت یوسف لباسی که با قطرات اشکش مرطوب شده بود را برای پدرش فرستاد و گفت: وقتی این لباس را بر روی صورت پدرم بیندازید و او بوی من را استشمام کند، دوباره بینا میشود؛ (11)
2.2. به باور فخر رازی چون نابینایی یعقوب براثر شدت گریه، اندوه و فشار روحی پدید آمده بود، طبیعی است که با شنیدن خبر زندهبودن یوسف و دیدن پیراهن او، غم از دلش زدوده شود، نشاط و آرامش به او بازگردد و درنتیجه قوای جسمانی، ازجمله نیروی بینایی، تقویت شود؛ (12)
3.2. ابن عاشور نیز احتمال میدهد که یوسف پیراهن خود را بهعنوان نشانهای برای اثبات زندهبودنش نزد پدر فرستاد؛ زیرا در جوامع کهن رسم بود که خانوادهها برای شناسایی یکدیگر در زمان جدایی، جنگ، اسارت یا سفرهای طولانی، نشانههای اختصاصی میان خود قرار دهند تا در صورت دوری، هویت افراد بهآسانی احراز شود. حضرت یعقوب با مشاهده رمزی که بین او و یوسف بود، از زندهبودن او اطمینان پیدا کرد و بههمیندلیل، بینایی چشمش که محصول فراق و دوری از یوسف بود، برطرف شد؛
4.2. احتمال دیگری که باز از سوی ابن عاشور مطرح شده، این است که لباس پادشاهان و صاحبمنصبان بهطور اختصاصی بافته میشد و مشابه آن در اختیار مردم عادی نبود؛ ازاینرو وقتی حضرت یعقوب لباس اشرافی را روی صورت خود حس کرد، به صدق گفتار پسرانش ایمان آورد.
البته از نگاه ابن عاشور علت اینکه یوسف با اطمینان به برادران گفت: «پیراهن مرا ببرید و بر چهره پدرم بیندازید، بینا خواهد شد،» بر پایه علم عادی یا تجربه نبود، بلکه خداوند از راه وحی او را از این حقیقت آگاه کرده بود. از همین رو، یوسف از همان هنگام این بشارت را به برادران داد. احتمالاً یوسف در آن زمان به مقام نبوت رسیده بود؛ زیرا دریافت وحی، با نبوت او سازگار است. (13)
5.2. قاسمی نیز معتقد است: یوسف میخواست با فرستادن پیراهن خود، پدرش را از زندهبودنش آگاه کند و او را شادمان سازد. انداختن پیراهن بر چهره یعقوب برای آن بود که به سبب ضعف بینایی، آن را از نزدیک حس کند و با بوییدن آن و اطمینان از سلامت یوسف، دلش آرام گیرد. به گفته پزشکان، شادی معتدل بدن را نیرو میبخشد، روحیه را باز میکند، ذهن را آرام میسازد و باعث تقویت اندامها میشود. ازاینرو، ممکن است بازگشت بینایی یعقوب نتیجه همین تحول روحی و جسمی بوده باشد. (14)
مطابق این قول نیز پیراهن تنها محرک عاطفی و روانی برای بازگشت بینایی حضرت یعقوب است و نمیتوان برتری مقام حضرت یوسف بر حضرت یعقوب را از آن نتیجه گرفت.
نتیجه:
درباره چرایی شفادهندگی پیراهن حضرت یوسف شاهد دو دیدگاه متفاوت در بین مفسران هستیم:
مطابق یک نظر، پیراهن حضرت یوسف بهشتی بود و جبرئیل آن را به حضرت ابراهیم داده بود و نسل به نسل منتقل شد تا به حضرت یوسف رسید؛
برخی نیز بیناشدن حضرت یعقوب را در ردیف اسباب عادی و طبیعی دیدهاند و معتقدند حضرت از غم و غصه نابینا شده بود و وقتی لباس یوسف به دست او رسید، به حیات حضرت یوسف اطمینان پیدا کرد و درنتیجه، غم و غصهاش برطرف و دوباره بینا شد.
در مقام داوری میان این دو قول باید گفت: قول اول هم از پشتوانه روایی برخوردار است و هم با ظاهر آیه سازگارتر است؛ چراکه قرآن ظهور دارد که حضرت یعقوب بلافاصله بعد از افتادن لباس بر روی صورتش بینا شده و این بیناشدن فوری را نمیتوان بر اساس عوامل طبیعی و روانشناختی توجیه کرد.
پینوشتها:
1. سوره یوسف، آیه 18.
2. سوره یوسف، آیههای 25-28.
3. سوره یوسف، آیههای 93-96.
4. ضحاک بن مزاحم، تفسیر الضحاک، تحقیق: محمد شکری احمد زاویتی، قاهره، دار السلام، چاپ اول، 1419 ق، ج ۱، ص ۴۷۹؛ دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، 1424 ق، ج ۸، ص ۳۰۲.
5. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج ۲، ص ۱۹۴.
6. ابن ابىحاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج ۷، ص ۲۱۹۶.
7. البته برخی گفتهاند: جبرئیل در چاه این پیراهن را به یوسف داد. (کاشفی، حسین بن علی، تفسیر حسینی (مواهب علّیه)، سراوان، چاپ اول، بیتا، ج ۱، ص ۵۲۷)
8. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج ۱، ص ۳۵۴.
9. ابن عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱۲، ص ۱۱۴115.
10. تفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۵۵: «فَکَانَ فِی عُنُقِهِ»؛ ابن ابیحاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۷، ص ۲۱۹۶: «وَ کَانَ فِی عُنُقِهِ حِینَ أُلْقِیَ فِی الْجُبِّ.»
11. تفسیر العیّاشی، ج ۲، ص ۱۹۶: «"اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هٰذٰا" اَلَّذِی بَلَّتْهُ دُمُوعُ عَیْنَیَّ "فَأَلْقُوهُ عَلىٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً" لَوْ قَدْ شَمَّ بِرِیحِی.»
12. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج ۱۸، ص ۵۰۷.
13. ابن عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱۲، ص ۱۱۴ و 115.
14. قاسمى، جمالالدین، تفسیر القاسمی المسمى محاسن التأویل، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، 1418 ق، ج ۶، ص ۲۱۵.






