حرمت دخول حائض و جنب به حرم

بررسی ورود حائض و جنب به حرم پیامبر و اهل‌بیت بر اساس آیات قرآن
آیه ۳۶ سوره نور و احادیث ائمه، بر شرافت خانه‌های اهل‌بیت تأکید کرده و ورود به محضر ایشان در حال جنابت را مکروه می‌دانند.

پرسش:

چطوره که ورود حائض و جنب به حرم پیامبر و اهل‌بیت قدغن است؛ ولی وقتی که آنان زنده بودند، هیچ مشکلی نداشت که نزد آنان حاضر شوند؟ آیا مستند قرآنی دارد؟ کدام آیه؟

پاسخ:

خداوند در آیۀ 36 سورۀ «نور» از خانه‌هایی رفیع و بلندمرتبه خبر می‌دهد: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اَللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اِسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ: [این نور] در خانه‌هایی است که خدا اذن داده رفعت یابند و نامش در آنها ذکر شود. همواره در آن خانه‌ها صبح و شام او را تسبیح می‌گویند».

هنگامی‌ که این آیه نازل شد، از پیامبر پرسیدند این خانه‌ها کدام‌اند؟ فرمود: خانه‌های پیامبران. سپس دربارۀ این پرسیده که آیا خانۀ علی و فاطمه علیهما السلام نیز از این خانه‌هاست یا نه، ایشان فرمود: آری، از برترین آنهاست. بنابراین خانه‌های اهل‌بیت محل ذکر خدا، نزول رحمت و کانون هدایت و دارای رفعتی الهی است (1).

منع از حضور نزد اهل‌بیت با حالت جنابت

بر اساس برخی روایات، گاهی اشخاص در حالت جنابت خدمت ائمه هدی علیهم ‌السلام می‌رسیدند و آن بزرگواران به آنان تذکر می‌دادند؛ برای نمونه نقل شده است روزی عربی بیابان‌نشین برای اینکه امام حسین علیه السلام را آزمایش کند، در حالت جنابت خدمت امام رسید. امام به او فرمود: «ای بادیه‌نشین، آیا از اینکه در حال جنابت بر امام خود وارد شوی، شرم نمی‌کنی؟». آن مرد خدمت امام عرض کرد: به هدفی که برای آن نزد شما آمده بودم [یعنی آزمایش امام]، رسیدم و سپس خارج شد، غسل کرد و دوباره برگشت و به حضرت توضیح داد که قصد آزمایش ایشان را داشته است (2).

در روایتی دیگر ابوبصیر می‌گوید: در حال رفتن به حمام برای انجام غسل جنابت بودم که گروهی از شیعیان را دیدم که در حال رفتن خدمت امام صادق علیه السلام بودند. من نیز برای اینکه مبادا از ملاقات امام محروم شوم، با همان حال جنابت خدمت امام رسیدم و روبروی حضرت نشستم. امام به من فرمود: ای ابوبصیر، آیا نمی‌دانی که به خانه پیامبران و فرزندان آنان نباید با حال جنابت وارد شد؟ من از اینکه با آن حال خدمت امام رسیده بودم، خجالت کشیدم و عرض کردم: دیگر هرگز تکرار نخواهد شد و از منزل امام خارج شدم (3). البته مطابق برخی دیگر از روایات، ابوبصیر نیز این کار را در مقام آزمایش امام و اطمینان از امامت ایشان انجام داده است (4).

گفتنی است شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه، بابی را به چنین احادیثی اختصاص می‌دهد و آن را «بَابُ کَرَاهَهِ دُخُولِ الْجُنُبِ بُیُوتَ النَّبِیِّ ص وَ الْأَئِمَّهِ ع‏» نام‌گذاری می‌کند (5).

محل دفن اولیای الهی به‌مثابه مسجد

بر اساس آیۀ ۲۱ سورۀ «کهف»، پس از وفات اصحاب کهف، میان مردم بر سر محل دفنشان اختلافی پدید آمد؛ ازاین‌رو منکران قیامت دست از انکار برنداشتند و گفتند: جلوی غار دیوارى بسازید تا مردم نتوانند با آنان ارتباط بیابند؛ چراکه از امر آنان چیزى درباره حقانیت معاد براى ما کشف نشد و یقین پیدا نکردیم. در مقابل، گروهی دیگر یعنی معادباوران گفتند: بر بالاى غار آنان مسجدى مى‏سازیم تا هم خدا در آن عبادت شود و هم تا آن مسجد هست، مردم بدانند وعده خدا درباره قیامت و زنده‌شدن مردگان حق است. در‌نهایت نظر گروه دوم که ساخت مسجد را پیشنهاد کرده بودند، به اجرا درآمد: «وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ أَنَّ اَلسّٰاعَهَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقٰالُوا اِبْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قٰالَ اَلَّذِینَ غَلَبُوا عَلىٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً: و این‌گونه [مردم آن شهر را به وسیله آن سکه قدیمی] از حال آنان آگاه کردیم تا بدانند که وعده خدا [در برانگیختن مردگان در روز قیامت] حق است و در برپا‌شدن قیامت هیچ تردیدی نیست. هنگامی که [کاشفانِ غار] میان خودشان در کار آنان نزاع و ستیز داشتند، پس [یک گروه] گفتند: ساختمانی به روی [جایگاه] آنان بنا کنید [تا از دیده‌ها پنهان بمانند] البته پروردگارشان به آنان داناتر است. ولی آنان که بر کارشان [نسبت به اصحاب کهف] پیروز شدند، گفتند: به‌یقین مسجدی بر روی [جایگاه] آنان بنا خواهیم کرد».

این آیه نشان می‌دهد که تبدیل مزار بندگان صالح الهی به مسجد را خداوند تأیید می‌کند. مقصود از این کار، پرستش صاحبان قبر نبوده و نیست، بلکه بهره‌گیری از فضای معنوی آن مکان برای عبادت خداوند و زنده ‌نگه‌داشتن یاد و راه بندگان شایسته او بوده و است؛ زیرا یاد اولیای الهی می‌تواند ایمان مردم را تقویت کند و آنان را به خدا نزدیک‌تر سازد. مسلمانان نیز با الهام از همین آیه در طول تاریخ بر مزار پیامبر خدا و اهل‌بیت علیهم ‌السلام بناهایی با کارکرد عبادی برپا کردند تا آن مکان‌ها محل نماز، قرائت قرآن، دعا، ذکر خدا و توسل باشد؛ از جمله روشن‌ترین نمونه‌ها، قبور ائمه هدی علیهم ‌السلام است که به صورت حرم‌ها و مشاهد مشرفه درآمده و کارکرد عبادی یافته‌اند. وقتی مکانی عنوان «مسجد» پیدا می‌کند، مطابق شریعت اسلامی مشمول احکامی خاص مسجد می‌شود. یکی از این احکام، ممنوع‌بودن ماندن جنب و حائض در مسجد است (8).

نتیجه:

بر اساس احادیث، ائمه هدی علیهم السلام برخی افرادی که در حال جنابت خدمت آنان رسیده بودند را سرزنش کردند و حضور در خانه پیامبران و فرزندان آنان با این حال را شایسته ندانستند؛ البته این اشخاص در مقام آزمایش امام و اطمینان از امامت و علم غیب ایشان بوده‌اند و شاید اگر چنین قصدی نداشتند، به آنان تذکر داده نمی‌شد. برخی عالمان نیز داخل‌شدن به خانه‌های پیامبر خدا و امامان در حال جنابت را مکروه دانسته‌اند.

مسلمانان با الهام از آیۀ 21 سورۀ «کهف»، محل دفن پیامبر و امامان را مسجد کرده‌اند و حرمت ماندن جنب و حائض در حرم‌های معصومان ناظر به مسجد‌بودن و قداست مکان عبادی است؛ بر همین اساس تفاوت میان زمان حیات پیامبر و اهل‌بیت علیهم ‌السلام با پس از دفن آنان روشن می‌شود. در زمان حیات، محل زندگی ایشان اگرچه با توجه به آیۀ 36 سورۀ «نور» بسیار رفیع و محترم بود؛ اما عنوان مسجد و درنتیجه احکام مسجد را نداشت؛ ولی پس از آنکه محل دفن ایشان به صورت مسجد درآمد، احکام مربوط به مسجد بر آن جاری شد.

برای مطالعۀ بیشتر:

حیدر سهلانی؛ فقه عتبات المقدسه؛ چ 1، قم: دلیل ما، 1429 ق.

پی‌نوشت‌ها:

1. فضل بن حسن طبرسى؛‏ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج ‏7، ص 227. همچنین: «قرأ رسول الله ص: فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر [و] قال: هی بیوت النبی ص. قیل: یا رسول الله [أ بیت‏] علی و فاطمه منها قال: من أفضلها» (عبیدالله بن عبدالله حسکانى؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد، 1411 ق، ج ‏1، ص 532).

2. «مَا رُوِیَ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ زَیْنِ الْعَابِدِینَ ع قَالَ: أَقْبَلَ أَعْرَابِیٌّ إِلَى الْمَدِینَهِ لِیَخْتَبِرَ الْحُسَیْنَ ع لِمَا ذُکِرَ لَهُ مِنْ دَلَائِلِهِ فَلَمَّا صَارَ بِقُرْبِ الْمَدِینَهِ خَضْخَضَ وَ دَخَلَ الْمَدِینَهَ فَدَخَلَ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ هُوَ جُنُبٌ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ ع أَ مَا تَسْتَحْیِی یَا أَعْرَابِیُّ أَنْ تَدْخُلَ إِلَى إِمَامِکَ وَ أَنْتَ جُنُبٌ وَ قَالَ أَنْتُمْ مَعَاشِرَ الْعَرَبِ إِذَا خَلَوْتُمْ خَضْخَضْتُمْ فَقَالَ الْأَعْرَابِیُّ یَا مَوْلَایَ قَدْ بَلَغْتُ حَاجَتِی مِمَّا جِئْتُ فِیهِ فَخَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ فَاغْتَسَلَ وَ رَجَعَ إِلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَمَّا کَانَ فِی قَلْبِهِ» (سعید بن هبة الله قطب‌الدین راوندى؛ الخرائج و الجرائح؛ قم: مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، 1409 ق، ج ‏1، ص 246).

3. «وَ رَوَى أَبُو بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ الْمَدِینَهَ وَ کَانَتْ مَعِی جُوَیْرِیَهٌ لِی فَأَصَبْتُ مِنْهَا ثُمَّ خَرَجْتُ إِلَى الْحَمَّامِ فَلَقِیتُ أَصْحَابَنَا الشِّیعَهَ وَ هُمْ مُتَوَجِّهُونَ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَخِفْتُ أَنْ یَسْبِقُونِی وَ یَفُوتَنِی الدُّخُولُ إِلَیْهِ فَمَشَیْتُ مَعَهُمْ حَتَّى دَخَلْتُ الدَّارَ فَلَمَّا مَثُلْتُ بَیْنَ یَدَیْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع نَظَرَ إِلَیَّ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا بَصِیرٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ بُیُوتَ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ لَا یَدْخُلُهَا الْجُنُبُ فَاسْتَحْیَیْتُ وَ قُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی لَقِیتُ أَصْحَابَنَا فَخَشِیتُ أَنْ یَفُوتَنِی الدُّخُولُ مَعَهُمْ وَ لَنْ أَعُودَ إِلَى مِثْلِهَا وَ خَرَجْت» (محمد بن محمد مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ قم: کنگره شیخ مفید، 1413 ق، ج ‏2، ص 185).

4. «لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ یُعْطِیَنِی مِنْ دَلَالَهِ الْإِمَامَهِ مِثْلَ مَا أَعْطَانِی أَبُو جَعْفَرٍ ع- فَلَمَّا دَخَلْتُ وَ کُنْتُ جُنُباً قَالَ یَا بَا مُحَمَّدٍ- مَا کَانَ لَکَ فِیمَا کُنْتَ فِیهِ شُغُلٌ تَدْخُلُ عَلَیَّ وَ أَنْتَ جُنُبٌ فَقُلْتُ مَا عَمِلْتُهُ إِلَّا عَمْداً قَالَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلْتُ بَلَى وَ لَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی فَقَالَ یَا بَا مُحَمَّدٍ قُمْ فَاغْتَسِلْ فَقُمْتُ وَ اغْتَسَلْتُ وَ صِرْتُ إِلَى مَجْلِسِی وَ قُلْتُ عِنْدَ ذَلِکَ إِنَّهُ إِمَامٌ» (محمد بن حسن حر عاملى؛ ‏وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم ‌السلام‏، 1409 ق، ج ‏2، ص 212).

5. محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ ج ‏2، ص 211.

6. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏2، ص 580. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏13، ص 264 ـ 265.

7. کهف: 21.

8. محمد بن علی ابن‌بابویه؛ المقنع؛ قم: پیام امام هادی علیه السلام، 1415 ق، ص 89.