تنبیه کودکان

بررسی روایات تنبیه و تشویق فرزندان به نمازخواندن در هفت‌ و ده‌سالگی
مناظرات امام صادق (ع) با ابن‌ابی‌العوجا، الگویی از پاسخگویی عقلانی و حکیمانه به شبهاتِ مادی‌گرایانه در جهت تبیین حقانیت باورهای دینی است.

پرسش:

در برخی از روایات نقل شده است که فرزندانتان را در هفت‌سالگی به نمازخواندن امر کنید و در ده‌سالگی [اگر در خواندن آن کوتاهی کردند] آنان را برای نماز تنبیه کنید؛ آیا چنین روایاتی واقعاً درست هستند و منظور از این تنبیه‌کردن در چه حدی است؟ چون اینکه بچه‌ها را کتک بزنیم، بیشتر باعث دل‌زدگی آنها می‌شود.

پاسخ:

تربیت صحیح فرزندان در پرتو آموزه‌های دینی، یکی از حساس‌ترین و سترگ‌ترین وظایف والدین است؛ چراکه پیوند میان تربیت اخلاقی و عبادات عملی، بستری بنیادین برای تعالی روح و سلامت جامعه محسوب می‌شود. «نماز» به‌مثابۀ ستون اصلی دین، جایگاهی ویژه در نظام تربیتی اسلام دارد که از همان دوران کودکی با تکیه بر آموزش‌های گام‌به‌گام در جان کودک نهادینه می‌گردد؛ با وجود این، در بررسی متون روایی، مواجهه با برخی تعابیر دربارۀ برخورد با کودکان هنگام کوتاهی در انجام فرایض، موجب بروز پرسش‌ها و چالش‌های تربیتی و فقهی شده است. برخی از روایات از واژه «ضرب» یا «تنبیه» برای کودکان در سنین خاص (مانند ده‌سالگی) یاد کرده‌اند که این امر از یک‌سو با تصورات رایج از رحمت و شفقت معصومان علیهم السلام در برخورد با کودکان در تعارض به نظر می‌رسد؛ از سوی دیگر موجب نگرانی والدین در مورد تأثیرات روانی و احتمال دل‌زدگی کودک از دین می‌گردد. هدف از این نوشتار، تبیین دقیق و روشمند این روایات است؛ کوشیده‌ایم با بررسی صحت صدور این احادیث و بازخوانی آنها در سیاق کل نظام تربیتی اسلام، میان «ظاهرِ واژگان» و «مقصد و هدف اصلی معصومان علیهم السلام» پیوندی منطقی برقرار کنیم تا مشخص شود که منظور از تنبیه در این روایات، چه معنا و حد و مرزی دارد؟

الف) روایات تنبیه کودکان برای خواندن نماز

بخش اول پرسش دربارۀ وجود روایاتی با موضوع تنبیه کودکان در ده‌سالگی برای خواندن نماز است. جستجو و بررسی منابع روایی مشخص می‌کند چند روایت در‌این‌باره وجود دارد که برخی از آنها برای نمونه بیان می‌شود.

روایت اول: زدن کودک در نه‌سالگی

در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است وقتی کودک به سه‌سالگی رسید، به او بگو هفت بار «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بگوید؛ وقتی به سه‌سال و هفت‌ماه و بیست‌روز رسید، به او بگو هفت بار «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» بگوید ... . در ادامه این روایت آمده است وقتی به هفت‌سالگی رسید، بگو نماز بخوان و او را رها نما و هنگامی که به نُه‌سالگی رسید، او را به نماز امر کن [و در صورتی که نخواند]، او را بزن (1). در این روایت نه‌سالگی مطرح می‌شود و از واژۀ «ضرب» استفاده شده است.

شیخ حر عاملی این روایت را در وسائل الشیعه آورده است (2).

روایت دوم: زدن کودک در دهسالگی

از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است: «أَدِّبْ صِغَارَ أَهْلِ بَیْتِکَ بِلِسَانِکَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الطَّهُورِ فَإِذَا بَلَغُوا عَشْرَ سِنِینَ‏ فَاضْرِبْ وَ لَا تَجَاوَزْ ثَلَاثا: کودکان خود را با زبان به نماز و طهارت تربیت نما و هنگامی که به ده‌سالگی رسیدند [در صورت عدم تمکین]، آنان را بزن؛ البته این زدن بیش از سه ضربه نباشد» (3). در این روایت، ده‌سالگی مطرح می‌شود و واژۀ «ضرب» آمده است.

روایت سوم: زدن کودک در دهسالگی

در روایت دیگری از رسول خدا صلى الله علیه وآله خطاب به والدین آمده است: «مُرُوا أَوْلَادَکُمْ بِالصَّلَاةِ وَ هُمْ أَبْنَاءُ سَبْعٍ‏ وَ اضْرِبُوهُمْ عَلَیْهَا وَ هُمْ أَبْنَاءُ عَشْرٍ: فرزندانتان را به نمازخواندن امر کنید، در‌حالی‌که هفت‌ساله هستند و آنها را برای نماز‌خواندن بزنید، در‌حالی‌که ده‌ساله شدند» (4). در این روایت نیز ده‌سالگی مطرح می‌شود و واژۀ «اضْرِبُوهُمْ» به کار برده شده است.

با توجه به تعدد روایات این موضوع در منابع مختلف حدیثی و تعاضد مضمونی آنها (تعدد روایات هم‌مضمون و با محتوای یکسان)، احتمال صدور چنین روایتی از معصوم وجود دارد. از سوی دیگر، ناسازگاری و تعارض مستقری که امکان حل آن وجود نداشته باشد، بین این روایات و مجموعۀ آموزه‌های دینی وجود ندارد.

ب) تبیین معنای روایت

با توجه به پذیرش صدور چنین روایتی از معصوم، لازم است معنای آن به‌خوبی تبیین گردد.

توجه به نکات زیر، منظور از زدن و حدود آن را به‌خوبی روشن می‌کند:

1. همان‌گونه که در روایات «ضرب»، زدن یکی از شیوه‌های تربیتی بیان شده است، از طرف مقابل در سیره معصومان علیهم السلام موارد متعددی مبنی بر نهی از زدن کودکان آمده است؛ برای نمونه مردى حضور امام کاظم علیه السلام از فرزند خود شکایت کرد. حضرت فرمودند: «لَا تَضْرِبْهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُطِلْ: فرزندت را نزن و براى ادب‌کردنش با او قهر کن؛ ولى مواظب باش قهرت طول نکشد» (5)؛ بنابراین برای فهم روایت لازم است مجموعۀ احادیث آن بزرگواران با هم دیده شود و با یک مجموعه از احادیث نمی‌توان حکم داد که معصومان علیهم السلام به طور مطلق به زدن کودکان توصیه کرده‌اند.

2. احتمال دارد «زدن» منحصر در تنبیه بدنی نباشد، بلکه کنایه از مطلق تنبیه باشد که ترش‌‌رویی و اخم‌کردن، قهر‌کردن و محروم‌کردن کودکان از بعضی امور خوشایند و پر‌جاذبه را هم دربر می‌گیرد. برای تأیید این برداشت می‌توان به روایت پیامبر صلی الله علیه وآله اشاره کرد که در مذمت کسانى که همسران خود را کتک مى‌زنند، فرمودند: «إِنِّى أَتَعَجَّبُ مِمَّنْ یضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَ هُوَ بِالضَّرْبِ أَوْلَى مِنْهَا لَا تَضْرِبُوا نِسَاءَکُمْ بِالْخَشَبِ فَإِنَّ فِیهِ الْقِصَاصَ وَ لَکِنِ اضْرِبُوهُنَّ بِالْجُوعِ وَ الْعُرْى - حَتَّى تَرْبَحُوا فِى الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ: من تعجب مى‌کنم از کسانى که زنان خود را کتک مى‌زنند و چنین کسانى به کتک‌خوردن اولویت دارند تا زنان. سپس فرمودند: زنان خود را با چوب نزنید که در آن قصاص است، بلکه اگر مى‌خواهید تربیت و تنبیه کنید، مى‌توانید به گرسنگى و برهنگى ایشان را بزنید تا آنکه فایده دنیوى و اخروى نصیبتان شود» (6). به‌روشنی مشخص است که رسول خدا صلى الله علیه و‌آله در این روایت تصریح می‌کنند که مراد از «زدن» فقط تنبیه بدنى نیست، بلکه آن را در قالب مجازات عاطفى تفسیر کرده‌اند.

3. تنبیه به‌‌ویژه تنبیه بدنی، شیوۀ عمومی و اصل اولیه در برخورد با خطاهای کودکان نیست، بلکه برای شرایط خاص و موارد محدود مجوز «ضرب» داده شده است.

4. باید توجه داشت که تنبیه آخرین روش تربیتی است نه اولین روش؛ بنابراین شیوه‌ای حکیمانه برای تربیت است نه روشی خشونت‌‌آمیز برای جبران ناتوانی‌‌های والدین در تربیت و هدایت کودکان. بنابراین توصیه به تنبیه بدنى براى کسانى است که در تربیت اولاد خود انواع تدبیرهاى لازم را به کار گرفته‌اند و در این مسیر بر اساس دستورات دینى مرحله‌به‌مرحله و به‌تدریج جلو رفته‌اند. مؤید این مطلب روایتی است که آموزش گام‌به‌گام نماز از سوی والدین را از سه‌سالگى با آموزش کلمۀ توحید یعنى «لا اله الا الله» شروع می‌کند و تا ده‌سالگى با آموزش کامل وضو، نماز و بازخواست بیان می‌دارد (7).

5. تنبیه بدنی کودکان پیش از نه‌سالگی و بر اساس برخی روایات پیش از ده‌سالگی، مجاز نیست.

6. بر اساس روایات در مواردی که تنبیه مجاز است، مقدار زدن نیز کاملاً محدود است؛ یعنی بیش از سه ضربه مجاز نیست.

7. در مواردی که تنبیه مجاز است، آموزه‌های دینی شرایط خاصی برای آن بیان کرده‌اند؛ برای نمونه منجر به سرخی، کبودی، زخمی‌شدن یا نقص عضو نگردد که در این حالت مستلزم دیه است حتی برای پدر.

8. یکی دیگر از عوامل مؤثر در تبیین احادیث زدن کودک، وسیله و ابزاری است که با آن تنبیه انجام می‌شود؛ برای نمونه برخی مفسران منظور از ضرب در آیۀ شریفۀ «وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُن»‏ (8) دربارۀ زدن زنان را با توجه به روایتی از امام باقر علیه السلام، «الضَّرْبُ‏ بِالسِّوَاک‏» یعنی زدن با چوب مسواک بیان کرده‌اند (9).

بدیهی است وقتی زدن زنان ناشزه با چوب مسواک باشد، زدن کودکان به طریق اولی باید آسان‌تر باشد. بر اساس این تفسیر، مصداق زدن با کمترین مقدار محقق می‌شود و ظاهراً روایت به اثر تربیتیِ زدن توجه داشته است که با کمترین مقدار، مصداق آن محقق می‌شده است.

نتیجه:

در جمع‌بندی بخش نخست پرسش می‌توان گفت با توجه به تعدد روایات این موضوع در منابع مختلف حدیثی و تعاضد مضمونی آنها، احتمال صدور چنین روایتی از معصوم وجود دارد. اما درباره بخش دوم پرسش یعنی منظور از زدن و حدود آن باید گفت با توجه به قراین و احتمال‌های معنایی مطرح‌شده، احتمال اینکه منظور از زدن، مطلق تنبیه باشد، وجود دارد؛ اما اگر بگوییم منظور از «ضرب»، زدن است، باز هم مشکلی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا قراین مختلف موجود دربارۀ این موضوع به‌خوبی روشن می‌کند کتک‌زدن مطرح‌شده در روایت با آنچه در ذهن مخاطب وجود دارد، متفاوت است. شرایط مطرح‌شده برای زدن مانند اینکه منجر به سرخی، کبودی، زخمی‌شدن یا نقص عضو نگردد، نیز بیان ابزاری که با آن زده می‌شود یعنی چوب مسواک از جمله این قراین هستند.

پی‌نوشت‌‌ها:

1. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏ إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ لَهُ ثَلَاثَ سِنِینَ یُقَالُ لَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ یُتْرَکُ ثُمَّ یُقَالُ لَهُ حِینَ یَتِمُّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِینَ وَ سَبْعَةُ أَشْهُرٍ وَ عِشْرِینَ یَوْماً قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یُتْرَکُ حَتَّى یَتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِینَ ... » (مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ قم: ‏مکتبه فقیه، 1410 ق، ص 21).

2. محمد بن حسن حر عاملى؛ وسائل الشیعه؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1409 ق، ص 20.

3. مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ ج 2، ص 155.

4. محمد بن زین‌الدین ابن‌ابی‌جمهور؛ عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه؛ محقق/ مصحح: مجتبی عراقى؛ قم: دارسیدالشهداء للنشر، 1405 ق، ج 1، ص 328.

5. محمدباقر مجلسى؛ بحار الانوار؛ چ 2، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 101، ص 99.

6. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ نجف: المطبعة الحیدریة، [بی‌تا]، ص 158.

7. مسعود بن عیسی ورام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام؛ ص 21.

8. نساء: 34.

9. برای نمونه، ر.ک: سیدهاشم بن سلیمان بحرانى؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه بعثه، 1374 ش، ج 2، ص 75.