ترس یهودیان از مرگ

بررسی حرص‌داشتن یهودیان به دنیا بیش از مشرکان
حرص یهودیان به زندگی دنیوی به دلیل ترس از عذاب اخروی شدیدتر از مشرکانِ قائل به نیستیِ پس از مرگ بود وباورهای تحریف‌شده‌ی آنان نیز خطرناک‌تر از کفرِ محض بود.

پرسش:

چرا یهودیان با اینکه موحد بودند، در مقایسه با مشرکان بیشتر از آنها حرص به دنیا داشتند؟ (بقره: 96) آیا ایمان و توحید گرچه به میزان کم، هیچ نقشی در آنان نداشت؟

پاسخ :

بر اساس آیۀ 96 سورۀ «بقره»، یهودیان حریص‌ترین مردم به زندگی هستند و حرص آنان به زندگی حتی از مشرکان نیز شدیدتر است. در این نوشتار در مقام پاسخ به دو پرسش هستیم: 1. ریشۀ حرص یهودیان به زندگی دنیا چیست؟ 2. چرا حرص یهودیان به زندگی حتی از مشرکان نیز بیشتر است؟

تضاد اعتقاد به بهشتی‌بودن و حریص‌بودن به زنده‌ماندن

یهودیان مدینه در مقام فریب‌دادن مسلمانان، همواره ادعا می‌کردند که فقط ما هدایت‌شده هستیم (1)؛ در‌نتیجه تنها ما بهشتی می‌شویم. آنان معتقد بودند دیگر مردم ـ از جمله مسلمانان ـ هرگز وارد بهشت نخواهند شد و همگی جهنمی می‌شوند (2). یهودیان مدعی بودند که پسران خدا و دوستان او هستند؛ به همین دلیل خداوند آنان را عذاب نخواهد کرد (3). آنان می‌گفتند ما هر گناهی حتی تحریف کتاب مقدس که انجام دهیم، یا اصلاً جهنمی نمی‌شویم یا اگر هم جهنمی شویم، تنها چند روز محدود و کوتاه در آنجا خواهیم بود و بعد خیلی زود وارد بهشت می‌شویم (4). خدا در مقام رد این ادعاهای یهودیان از پیامبرش می‌خواهد که به آنان بگو: «قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَهُ عِنْدَ اَللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ اَلنّٰاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ: بگو اگر سرای آخرت نزد خدا ویژه شماست نه مردم دیگر، پس چنانچه راست‌گویید مرگ را آرزو کنید» (5).

در‌حقیقت خداوند به یهودیان می‌گوید: اگر واقعاً راست می‌گویید که شما پسران و دوستان من هستید و به همین دلیل شما هر گناهی هم که مرتکب شوید، من شما را به جهنم نمی‌برم؛ اگر در ادعای خود صادق هستید که تنها شما هدایت شده‌اید، سرای آخرت ویژه و خاص شماست و غیر از شما کسی وارد بهشت نمی‌شود و دیگر مردم (دون الناس) همگی جهنمی هستند، پس چرا از خدا برای خود مرگ نمی‌خواهید تا هرچه زودتر وارد بهشت شوید؟ مگر می‌شود کسی مطمئن باشد که بلافاصله پس از مرگ وارد بهشت می‌شود، اما برای مردن شتاب و آرزوی مردن نداشته باشد؟ (6) بعد خداوند خطاب به مسلمانان می‌فرماید:

«وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ: و آنان به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند، هرگز مرگ را آرزو نمی‌کنند؛ و خدا به ستمکاران داناست» (7).

بر اساس این آیه، یهودیان با اینکه در مقابل شما مسلمانان ادعا می‌کنند که بندگان ویژۀ خدا هستند، خودشان بهتر از همه می‌دانند که این ادعاهایشان دروغ است و خداوند آنان را به دلیل گناهانی همچون تحریف کتاب مقدس و کتمان حقایقی همچون نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و‌آله (8) حتماً عذاب خواهند شد؛ به همین دلیل نه‌تنها برای مردن عجله ندارند، بلکه هرگز آروزی مرگ نخواهند کرد (9).

بر اساس آیۀ بعدی، یهودیان به دلیل علم به اینکه مردن همانا و گرفتار عذاب الهی و جهنم‌شدن هم همانا، حریص‌ترین مردم به زنده‌ماندن هستند: «وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ اَلنّٰاسِ عَلىٰ حَیٰاهٍ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ اَلْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ: و به‌یقین آنان را حریص‌ترین مردم به زندگی [دراز‌مدت] خواهی یافت و [حتی حریص‌تر] از مشرکان. هر یک از آنان آرزومند است که ای کاش هزار سال عمرش دهند؛ ولی آن عمر طولانی دورکننده او از عذاب نیست؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست» (10).

آنان حتی در برابر مشرکانی که منکر معاد هستند و معتقدند جهان دیگری وجود ندارد و مرگ را پایان همه چیز می‌دانند و فکر می‌کنند مردن همانا و نیستی و نابودی برای همیشه هم همانا (11)، نسبت به زنده‌ماندن و نمردن حریص‌تر هستند.

شدت حرص یهودیان به زندگی دنیوی

مشرکان زندگی پس از مرگ را منکر بودند و گمان می‌کردند مردن پایان همه چیز است و اصلاً به جهنم و عذاب آن اعتقادی نداشتند؛ اما یهودیان به زندگی پس از مرگ باور داشتند و با توجه به اینکه هیچ‌کس به اندازه خود انسان از عملکردش مطلع نیست (12)، می‌دانستند که مردن همانا و جهنمی‌شدن نیز همانا؛ ازاین‌رو دوست داشتند که همیشه زنده بمانند (13). یهودیان هرچند به توحید، نبوت و معاد باور داشتند، تحریف این امور منجر به خودبرتربینی آنان شده بود و این مسئله سبب شده بود که اعتقاد به توحید، نبوت و معاد همگی به ضد خود تبدیل بشوند و نتیجه عکس بدهند؛ ازاین‌رو دشمنی آنان با اسلام حتی از دشمنی مشرکانی که به توحید، نبوت و معاد باور نداشتند، بیشتر بود: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّٰاسِ عَدٰاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰارىٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ: به‌یقین سرسخت‌ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. و البته نزدیک‌ترینشان را در دوستی با مؤمنان، کسانی می‌یابی که گفتند ما نصرانی هستیم. این واقعیت برای آن است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خدا‌ترس‌اند و آنان تکبّر نمی‌کنند» (14).

نتیجه:

مشرکان مرگ را پایان همه چیز می‌دانستند و دوست داشتند هرچه بیشتر زنده بمانند و دیرتر نابود شوند؛ اما یهودیان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و می‌دانستند که سرانجام انسان‌های بد، جهنم و عذاب‌ است. از سوی دیگر، یهودیان از عملکرد خود نیز کاملاً آگاهی داشتند و می‌دانستند که چه گناهان و خیانت‌هایی که مرتکب نشده‌اند؛ درنتیجه مردن همانا و جهنمی‌شدن نیز همانا. کاملاً طبیعی است که حرص به زنده‌ماندن در یهودیانی که مرگ را مقدمۀ ورود به جهنم می‌دانند، از مشرکانی که مرگ را نیستی و نابودی می‌دانند، بیشتر باشد.

برای مطالعۀ بیشتر:

رضا سلم‌آبادی؛ «یهودیان مدینه»؛ میقات حج، بهار 1387 ش، ص 44 ـ 63.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 135.

2. بقره: 111.

3. مائده: 18.

4. بقره: 79 ـ 80. احمد بن محمد ثعلبى؛ الکشف و البیان المعروف بتفسیر الثعلبی؛ محقق: نظیر ساعدی؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1421 ق،‏ ج ‏1، ص 237. گفتنی است یهودیان همچنان نیز به چنین چیزی باور دارند: «آتش جهنم تسلطی بر ارواح گناهکاران اسرائیل ندارد» (آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 386).

5. بقره: 94.

6. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دار‌الکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏1، ص 209.

7. بقره: 95.

8. بقره: 146؛ انعام: 20.

9. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ محقق: عبدالله محمود شحاته؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 124. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏1، ص 209.

10. بقره: 96.

11. جاثیه: 24.

12. «بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ: بلکه انسان خود به وضع خویش بیناست» (قیامت: 14).

13. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 609. محمود زمخشری؛ اساس البلاغه؛ بیروت: دار‌صادر، 1399 ق، ج ‏1، ص 168.

14. مائده: 82.