۱۴۰۵/۰۳/۳۱ ۲۳:۴۹ شناسه مطلب: 101692
پرسش:
در آیات «ما طاب لکم من النساء» (نساء: 3) و «ما نکح آباءکم من النساء» (نساء: 22) و ....، آیا قید «نساء» اضافه نیست؟
پاسخ:
قرآن به زبان عربی نازل شده است (1)؛ منظور از «زبان عربی»، فقط عربیبودن واژگان نیست، بلکه خداوند برای بیان مراد خود از اسلوبهای زبان عربی نیز استفاده کرده است.
اطناب
یکی از آرایههای ادبی در زبان عربی، «اطناب» است. برای انتقال معنایی که در ذهنمان باید از الفاظ استفاده کنیم؛ هنگامی که تعداد معانی و الفاظ را با هم مقایسه میکنیم، از چند حال خارج نیست: الف) اگر لفظ و معنا به اندازه هم باشند، «مساوات» است؛ ب) اگر لفظ کمتر از معنا باشد، اما در انتقال معنا اخلالی ایجاد نکند، «ایجاز» است؛ ج) اما اگر سبب مشکل در انتقال معنا شود، «اخلال» است؛ د) اگر لفظ بیشتر از معنا باشد، دو حالت دارد: اگر لفظ زیادی و بدون فایده باشد، «حَشو» یا «لغو» است و اگر لفظ زیادی اما دارای فایده باشد، «اطناب» است.
به عبارت سادهتر، اطناب «طولانیگوییِ بیهوده» نیست، بلکه طولانیگوییِ هدفمند است. یکی از اقسام اطناب، «توضیح بعد از ابهام» است (2).
ایضاح بعد از ابهام
یکی از تعبیرهای شایع در زبان عربی، بیان مطلبی با ابهام و سپس رفع ابهام از آن است. درباره چرایی این اسلوب گفتهاند: اگر مطلب از همان آغاز بدون هیچگونه ابهامی بیان شود، مخاطب نه آنطور که باید به مطلب توجه میکند و نه از دانستن آن لذت میبرد؛ اما اگر اول مطلب مبهم بیان شود و مخاطب متوجه منظور متکلم نشود و درنتیجه متحیر شود، توجه خود را بیشتر میکند و بیان منظور اصلی در این هنگام، باعث تأثیر بیشتر سخن بر روی مخاطب میشود؛ افزون بر این، مخاطب از دانستن مطلبی که نخست متوجه آن نشده بود، لذت میبرد (3).
اسلوب «ما موصوله + جمله صله + مِن بیانیه»
«ما» در زبان عربی انواع و اقسام مختلفی دارد (4) که یکی از پرکاربردترین اقسام آن «ما» اسمیه موصوله به معنای «چیز» که «مبهم» است و باید بعد از آن جملهای به نام «صِله» بیاید و آن را از ابهام خارج کند. با توجه به شدت ابهام «ما» موصوله، در موارد فراوانی بعد از این «ما»، شاهد «مِن» بیانیه هستیم که منظور متکلم از «ما» را برای مخاطب بیان میکند و در حقیقت توضیح بیشتری درباره آن میدهد؛ برای نمونه در آیۀ «مٰا یَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَهٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا ... » (5)، «ما» موصول و جملۀ «یَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ» صلۀ آن است: «چیزی که خداوند برای مردم باز کند». بهروشنی مشخص است که با وجود جمله صله که کار آن برطرفکردن ابهام از «ما» است، این کلمه همچنان مبهم است؛ به همین دلیل «مِنْ رَحْمَةٍ» آورده میشود تا ابهام آن بهکلی برطرف شود؛ یعنی «چیزی که خداوند برای مردم باز کند که منظور از آن رحمت است» (6).
شاید این پرسش پیش آید که چرا خداوند از «ما» استفاده کرد که مبهم است؟ پاسخ این است که بیان مطلب با ابهام سبب کنجکاوی مخاطب و درنتیجه توجه بیشتر او و تأثیرگذاری بیشتر سخن در او میشود.
پس از این توضیح به سراغ آیات مورد بحث میرویم.
خداوند در آیۀ «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی اَلْیَتٰامىٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ ...»، همین اسلوب را به کار میبرد و به مردان میفرماید: اگر میترسید که در صورت ازدواج با دختران یتیم در اموال آنان به ناحق تصرف کنید، با چیزهایی که برای شما پاک هستند، ازدواج کنید.
درواقع مخاطب با مشکلی مواجه شده است و منتظر است خداوند راهحلی برای او مشخص کند؛ ازاینرو با شنیدن تعبیر «چیزهایی که برای شما پاک هستند» این پرسش برایش پیش میآید که منظور خدا از این چیزهای پاک چیست؟ خداوند در ادامه منظور خودش از چیزهای پاک را توضیح میدهد و میگوید: «منظور زنان بالغ و غیریتیم هستند» (7). طبرسی دراینباره میگوید: «اگر مىترسید که در ازدواج با یتیمان به عدالت رفتار نکنید، با زنان بالغ ازدواج کنید؛ زیرا اگر درباره زنان بالغ ستمى اتفاق افتد، عذرخواهى از آنان ممکن است و آنان صلاحیت حلالکردن حق خود را دارند؛ ولى دختران یتیم که هنوز رشد مالى و اجتماعى کافى پیدا نکردهاند، چنین صلاحیتى ندارند» (8).
آیۀ «وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ ...» (9) نیز به همین ترتیب است. خداوند در این آیه در مقام بیان حرمت ازدواج با همسر پدر است و میگوید: با زنانی که پیشتر پدرانتان با آنان ازدواج کردهاند، ازدواج نکنید. قرآن به جای اینکه بگوید «لا تنکحوا النساء التی نکحها آباؤکم: با زنانی که پدرانتان با آنان ازدواج کردهاند، ازدواج نکنید»، از اسلوب «ما موصوله + جمله صله + مِن بیانیه» استفاده میکند و میگوید: «با چیزهایی که پدرانتان با آنان ازدواج کردهاند که منظور زنان هستند، ازدواج نکنید» (10) تعبیر کنونی قرآن هم از حیث آهنگ از «و لا تنکحوا النساء التی نکحها آباؤکم» زیباتر و دلنشینتر است و هم استفاده از فرمول «ایجاد ابهام و سپس رفع» سبب تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطب و تأکید بیشتر بر حرمت ازدواج شده است. افزون بر اینکه اگر خداوند «مِن النساء» را نیاورده بود، شاید مخاطب گمان میکرد که «ما» در «وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ»، «ما مصدریه» و معنای آیه بدین شکل است: «همانند ازدواجهای [ناپسند] پدرانتان ازدواج نکنید». این معنا هرچند غلط نیست، اما خداوند در این آیه در مقام حرمت همه ازدواجهای ناپسند مرسوم در جاهلیت نیست، بلکه در مقام تحریم نوع خاصی از آنها یعنی ازدواج با همسران پدران است و این مفهوم تنها با آوردن «من النساء» درکشدنی است (11).
نتیجه:
هر افزودهای لغو نیست؛ لغو (حشو) فقط آن افزودهای است که اگر حذف شود، نه معنایی از دست میرود، نه توهّمی دفع میشود و نه غرضی بلاغی تأمین میگردد. به قول عالمان علم بلاغت «الزیادة لفائدة» نهتنها نقص نیست، بلکه عین فصاحت است.
«اطناب» آرایهای ادبی است؛ یعنی بیشتر از مقداری که برای رساندن معنا به آن نیازمند هستیم، لفظ به کار ببریم؛ البته به شرط آنکه این افزودگی فایدهٔ معنایی یا بلاغی داشته باشد. یکی از رایجترین مصادیق «اطناب»، «ایضاح بعد الابهام» است. در این اسلوب خاص، نخست مطلبی عامدانه با ابهام مبهم بیان میشود و سپس از آن رفع ابهام میگردد. این نوع خاص از بیان سبب توجه بیشتر مخاطب به کلام و تأثیر بیشتر سخن بر او میشود. بنابراین تعبیر «من النساء» در آیاتی همچون «ما طاب لکم من النساء» و «ما نکح آباؤکم من النساء» از مصادیق اطناب است و سبب زیبایی بیشتر لفظی و معنوی آیات قرآن شدهاند. افزون بر این «من النساء» در آیۀ سوم سوره «نساء» یعنی پیشنهاد خداوند ازدواج با زنان بالغ است، نه غیربالغ و یتیم. در آیه 22 این سوره نیز «من النساء» سبب تمیز «ما موصوله» از «ما مصدریه» میشود و به مخاطب میفهماند خداوند در این آیه، در مقام نوع خاصی از ازدواجهای ناپسند، یعنی ازدواج با همسر پدر است.
برای مطالعه بیشتر:
یدالله رفیعی و رمضان رضایی؛ «اطناب و گونههای آن در ثلث آخر قرآن کریم»؛ پژوهشهای نوین در مطالعات علوم انسانی اسلامی، ش 3، س 2، بهار و تابستان 1402 ش، ص 140 ـ 153.
پینوشتها:
1. شعراء: 195.
2. مسعود تفتازانی؛ المطول؛ چ 4، قم: مکتبه الداوری، 1416 ق، ص 282 و 291.
3. محمد بن بهادر زرکشی؛ البرهان فی علوم القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1410 ق، ج 3، ص 55. عبدالرحمن سیوطی؛ الإتقان فی علوم القرآن؛ چ 2، بیروت: دارالکتاب العربی، 1421 ق، ج 2، ص 120. ابراهیم بن عمر بقاعى؛ نظم الدرر فى تناسب الآیات و السور؛ چ 3، بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون، 1427 ق، ج 5، ص 410: «لما کان البیان بعد الإبهام أعظم، لما فیه من التشویق و التهیئه للفهم».
4. عبدالله بن یوسف ابنهشام؛ مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب؛ چ 4، قم: کتابخانه مرعشی نجفی، 1410 ق، ج 1، ص 296.
5. فاطر: 2.
6. محمد بن محمد مرتضی زبیدی؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ بیروت: دارالفکر، 1414 ق، ج 17، ص 553.
7. «ما طاب لکم من النساء فدل بهذا على أنه لا یقال: نساء إلا لمن بلغ الحلم» (احمد بن محمد نحاس؛ اعراب القرآن؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون، 1421 ق، ج 1، ص 199). «من النساء إما: بیانیه، أو: تبعیضیه، لأن المراد غیر الیتائم» (محمد شوکانی؛ فتح القدیر؛ دمشق: دارابنکثیر، 1414 ق، ج 1، ص 482). احمد سمین؛ الدر المصون فى علوم الکتاب المکنون؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون، 1414 ق، ج 2، ص 300.
8. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج 3، ص 11.
9. نساء: 22.
10. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ ج 3، ص 44.
11. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ ج 3، ص 44.






