تاریخ ائمه علیهم السلام

جهاد در سیره امامان از دیدگاه مقام معظم رهبری
به باور مقام معظم رهبری، همهٔ معصومان در جهاد با دشمن بودند و جهاد حقیقی هر تلاشی است که در آن مقابله با دشمن اسلام و قرآن وجود داشته باشد.

پرسش:

 از نظر مقام معظم رهبری، جهاد در سیره امامان علیهم السلام به چه معناست؟ آیا هر تلاشی جهاد نام دارد؟ آیا همه ائمه علیهم السلام جهاد کردند؟

پاسخ:

از نظر مقام معظم رهبری، «کار مهم پیامبر خدا صلی الله ‌علیه ‌وآله، دعوت به حق و حقیقت و جهاد در راه این دعوت بود. در مقابل دنیاى ظلمانى زمان خود، پیامبر اکرم دچار تشویش نشد» (1). ایشان دربارۀ ائمه علیهم السلام نیز می‌فرمایند: «بر حسب مطالعه در زمینۀ زندگی ائمه ‌علیهم ‌السلام، ادعای ما این است که زندگی این ائمه ما از آغاز تاریخ امامت (به‌جز یک استثنای کوچک که بعداً استثنا بیان می‌شود) تا روزگار شهادت امام عسکری علیه‌السلام، در این مدت تقریبا دویست‌و‌پنجاه سال، زندگی سراسر مبارزه و جهاد است» (2). ایشان در ادامه با اشاره به شهادت همۀ یازده امام علیه السلام می‌فرماید: «بسیارخوب، حال این پرسش مطرح می‌شود یک قدرت مقتدر زمان چه کسی را در میدان جنگ یا در زندان یا در تبعیدگاه شهید می‌کند؟ مگر جز یک آدم مبارز را که مانع اهداف حکومت آنهاست» (3).

رهبر معظم انقلاب معتقدند دربارۀ «جهاد» دو تفسیر غلط وجود دارد که در مقابل هم هستند؛ در یکی تفریط و در دیگری افراط دیده می‌شود. تفسیر غلط اول این است که معنای لغوی از جهاد برداشت کنیم و بگوییم هر کوشش و تلاشی را دربر می‌گیرد؛ تفسیر غلط دیگر اینکه بگوییم جهاد یعنی به مبارزه مسلحانه. ایشان دربارۀ معنای صحیح جهاد در سیرۀ ائمه می‌فرمایند: «جهاد عبارت از درگیری با یک دشمن (این دشمن هر که می‌خواهد باشد) به یکی از اشکال ممکن است ... . جهاد عبارت از تلاش و کوشش در راه پیشبرد هدف است؛ منتها آن تلاش و کوششی که با درگیری با دشمن همراه است. اگر غیر از این باشد، اسمش جهاد نیست» یا «جهاد به طور مطلق یعنی درگیری و مبارزه با قدرت‌های ارتجاعی ضد تعالی و تکامل انسانی (یعنی ضد اسلام و قرآن) و به هر شکلی که با اینها درگیری پیدا شود، در اسلام جهاد نامیده می‌شود» (4).

بنابراین اگر دانشمندی دربارۀ مسئله‌ای غیرلازم یا حتی لازم مانند مسئله‌ای در شیمی، فیزیک یا ریاضی که مسئله مورد استفاده و انتفاع مردم است، تلاش و تحقیق کند، به کار او جهاد یا مبارزه نمی‌گویند؛ ازاین‌رو به کار انیشتین هم مبارزه نمی‌گویند؛ چراکه در راه مقابلۀ با دشمن فکر او به ‌کار نرفته است. اما برعکس اگر نویسنده یا پژوهشگری در مسئله‌ای تحقیق کند که دشمن آن را برای سوءاستفاده خودش رواج داده است، کار او نوعی جهاد است؛ مثل کاری که عبدالملک مروان خلیفۀ اموی انجام داد. او «جبرگرایی» را ابداع کرد؛ یعنی خداوند هرچه می‌خواهد، بدون اختیار و ارادۀ بنده، همان واقع می‌شود و بنده هیچ اختیاری ندارد. البته این اندیشه را نخست معاویة بن ابی‌سفیان بین مردم رواج داد؛ با این هدف که مردم جبری بار بیایند ... (5) و به مردم القا کنند که چرا با عبدالملک مبارزه می‌کنید؟ چرا با دستگاه حکومت اموی درگیر می‌شوید؟ فایدۀ درگیری با دستگاه حکومت چیست؟ چراکه تا تا خدا نخواهد، چیزی تغییر نمی‌یابد و بنده هرچه تلاش کند، خداوند اراده‌اش را تغییر نمی‌دهد؛ بنابراین خدا خواسته است که عبدالملک، عبدالملک باشد یا خدا خواسته است که تو زیر بار عبدالملک بروی. به طور طبیعی وقتی مردم چنین عقیده‌ای پیدا کردند، عبدالملک به‌آسودگی می‌آرامد.

اما در مقابل این اندیشه، وظیفۀ دانشمندِ محقق، جهاد فکری است؛ یعنی قلم به دست بگیرد و ثابت کند که این طرز فکر و باور غلط است. گفتنی است کار این محقق هم کتابت است و کار آن محقق هم کتابت بود؛ با این تفاوت که آن جهاد نبود و این جهاد است؛ زیرا در کار آن محقق درگیری با عبدالملک نبود، اما کار این محقق درگیری و مبارزه با دستگاه ظلم و جور است (6).

همچنین کسی که بیمارستان یا حتی مدرسه‌ای می‌سازد، با اینکه انفاق کرده است، کار او جهاد نیست؛ چون در این عمل درگیری یا نوعی ستیزه‌گری با مخالف نیست؛ به همین دلیل به آن جهاد نمی‌گویند. نماز هم با اینکه واجب است و نزد خداوند متعال ثواب دارد، جهاد نیست؛ زیرا تا زمانی که در عمل انجام‌شده نوعی درگیری با دشمن نباشد، جهاد به شمار نمی‌آید.

در مقابل، گاه برخی افراد هزینه می‌کنند که این خرج‌کردن‌ها مصداق جهاد است؛ مثلاً امام صادق علیه السلام برای مبارزه با عبدالملک به پول نیاز دارد و کسی که چنین پولی را به امام می‌دهد، جهاد کرده است. نمونۀ دیگر زید بن علی بن الحسین علیهما السلام است که وقتی می‌خواست به کوفه برود و قیام کند و به پول نیاز داشت؛ خانمی از طبقه متوسط یک دینار طلا به زید بن علی علیه السلام داد و گفت : «آقا، این مال شما، بروید خرج کنید» که این کار او جهاد است. درحالی‌که صدها هزار دیناری که داده شده بود تا فقیران شام یا مدینه اطعام شوند، انفاق بود و جهاد نبود؛ اما این یک درهم یا یک دینار جهاد است (7).

رهبر معظم انقلاب معتقدند انفاق حضرت خدیجه سلام ‌الله علیها هم نوعی مبارزه بود؛ ازاین‌رو جهاد به شمار می‌آید (8).

بنابراین اینکه برخی در مدح پیامبر شعر سرودند، شعرشان جهاد نیست؛ درحالی‌که بعضی از افراد با کلام یا اشعارشان جهاد کردند؛ برای مثال کمیت در مقابل امام صادق علیه السلام قصیده‌ای خواند که شعرش مصداق جهاد است یا شعر دعبل جهاد است. البته هر شعری جهاد نیست و شعر بسیاری از شاعرانی که در مدح رسول الله صلی الله علیه و آله یا در توحید خدا در دربار حاکمان شعر گفته‌اند، جهاد نیست؛ زیرا برای عبدالملک اشکالی ندارد که در مدح رسول‌الله صلی الله علیه و آله شعر بگویند، بلکه برای او این مهم است که کسی دربارۀ فرزند رسول‌الله صلی الله علیه و آله یعنی علی بن الحسین السجاد علیه السلام شعر نگوید؛ به همین دلیل کمیت که دربارۀ علی بن الحسین علیه السلام شعر می‌گوید، شعرش جهاد است؛ چون مضمونش درگیری با هشام بن عبدالملک و با خود عبدالملک (خلیفه زمان) است (9).

شعر کمیت هم از همین نمونه جهاد است؛ و چنین است که امام صادق علیه السلام از آن زن بیوه، جوان فقیر، پیر فرتوت و آحاد بنی‌هاشم چندهزار دینار جمع می‌کند و به کمیت می‌دهد.

بر اساس آنچه گفته شد، گاه نماز‌خواندن، انفاق‌کردن، شعر‌گفتن، مطلب‌نوشتن و حتی راه‌رفتن جهاد است و گاهی خیر؛ در‌واقع انجام هر عملی با توجه به موقعیت زمانی و مکانی سنجیده می‌شود (10).

نتیجه:

همۀ معصومان در حال جهاد بوده‌اند؛ البته به شرطی که معنای جهاد را به‌درستی درک کنیم. بنابراین اینکه هر کوشش و تلاشی را جهاد بنامیم، تفریط است؛ همچنین نامیدن مبارزه مسلحانه به جهاد، افراط است. صحیح آن است که هر کار و کوششی که در مقابل دشمن به شمار آید، جهاد نامیده می‌شود؛ خواه نظامی باشد، علمی یا مالی.

پی‌نوشت‌ها:

1. سیدعلی خامنه‌ای؛ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران؛ 05/07/1370.

2. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ تهران: مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، ۱۳۹۷ ش، ص ۹۶.

3. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 97.

4. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 100 ـ 111.

5. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 107 ـ 108.

6. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 108 ـ 109.

7. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 109.

8. سیدعلی خامنه‌ای؛ بیانات در خطبه‌های نماز جمعه؛ ۰۲/۰۳/۱۳۶۵.

9. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 110.

10. سیدعلی خامنه‌ای؛ همرزمان حسین علیه السلام؛ ص 110.

چرا سپاه ابرهه نابد شدند ولی کسانی که بعد از عاشورا کعبه را آتش زدند،کعبه آتش گرفت و جلوگیری نشد؟ برای دیدن بزرگانی مثل شیخ رجبعلی خیّاط در خواب ودرددل کردن با آنها چه باید کرد؟

جواب پرسش 1:
کعبه خانه اي است که به امر خدا توسط ابراهيم بت شکن و فرزندش اسماعيل (عليهما السلام) ساخته شده و خدا آن را به خود منسوب کرده است:
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ؛ (1)
اى پروردگار ما، برخى از فرزندانم را به واديى بى‏هيچ كشته‏اى، نزديك خانه گرامى تو جاى دادم‏.
اين خانه و متعلقاتش مثل صفا و مروه و قرباني و حج و...شعائر و نشانه هاي خدايي اند و حرمت دارند . بايد محترم بمانند . قطعا خداوند خودش حافظ اين خانه و ديگر شعائر پيرامون آن است. اما در سوره فيل و سوره هاي ديگر خداوند تهديد نکرده که اگر کسي به اين خانه بي حرمتي کرد، فوري او را نابود مي کند و نمي گذارد بيحرمتي اش را انجام دهد. در زمان جاهليت در اطراف خانه خدا حتي روي پشت بام آن پر از بت بود و برخي از مردم به صورت عريان طواف مي کردند و...
ابرهه در صدد برآمد اين آيت و نشانه و شعار خدايي را نابود کند و محو نمايد . خدا به دفاع از خانه و شعار خودش برآمد . در حالي که مردم براي حفظ اين نشانه خدايي آمادگي نداشتند، لذا خاوند خود با سپاه ابابيل آنان را به جهنم فرستاد . قطعا اگر ابرهه هاي ديگري بخواهند اين آيت و شعار خدايي را ريشه کن کنند، خدا با سپاهيان انساني يا غير انساني اش آنان را نابود خواهد ساخت، ولي يزيد و حجاج حداقل در ظاهر در پي ريشه کن ساختن خانه خدا نبودند ،بلکه مي خواستند دشمنان شان را که در خانه خدا پناه گرفته بودند، نابود کنند . موجوديت خانه در خطر نبود ، زيرا آنان بعد از کشتن دشمنان شان در صدد ساختن دوباره خانه بر مي آمدند و برآمدند.
دراين باره از گذشته تا حال علما و بزرگان دين نكات و دقايقي را مورد توجه قرار داده اند. اينک برخي از اين نکته ها ذكر مي شود.
شيخ صدوق در اين باره مي گويد:
«هدف حجّاج دستگيري ابن زبير بود و نه ويراني كعبه. ابن زبير، ضدّ حق، يعني مخالف حضرت سجّاد - عليه السلام - بود. وقتي اين مردِ ضدّ حق در كعبه متحصن شد، خداوند اراده نمود براي مردم بيان كند كه به او پناه نخواهد داد. از اين رو، مهلت داد تا كعبه را بر سر او ويران كنند.» (2)
آيت الله جوادي آملي هم در كتاب "صهباي حج" پس از ذكر اين نكته اضافه مي كند:
«پس تفاوت ابرهه و حجّاج در اين است كه ابرهه ستمگر قصد داشت قبله و مطاف حنفا را ويران سازد. اما حجّاج ستمگر قصد بدي نسبت به كعبه نداشت. مقصود وي در آن هنگام فقط تسلّط بر ستمگري همچون خود او بود(3)

پي نوشت ها:
1. ابراهيم (14) آيه 37.
2. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 249، نشر جامعه مدرسين‏، قم ، 1404 ق‏.
3. جوادي آملي، جرعه اي از صهباي حج، ولايت روح حج، ص 49، انتشارات مؤسسه اسراء، قم. (با اندکي تغيير در عبارت).

جواب سوال2. مرحوم حاج شيخ عباس قمي، در کتاب مفاتيح الجنان فرموده است: شيخ کفعمي در مصباح و محدّث فيض در خلاصه الأذکار فرموده است: ديدم در بعضي کتب اصحاب اماميه که هر کسي خواسته باشد در خواب، يکي از پيامبران(ع) و امامان(ع) را يا يکي از نزديکان و والدين خود را ببيند، اعمال زير را انجام دهد ، اين دستور فراگير است با انجام آن مي توان با افراد ديگر از جمله بزرگاني مثل رجبعلي خياط را نيز در خواب ديد .
اما نکته مهمي که بايد پيش از بيان دستور عمل به آن توجه کرد اين است : ارتباط زنده با مرده ، از طريق روح مي باشد . بنا براين بايد بين دو روح تماس گيرنده انس و الفت يا تجانس و تفاهمي و تقاربي وجود داشته باشد . اگر دو روح به هم نزديک نباشند و تفاهمي بين آنان وجود نداشته باشد ، معلوم نيست که با صرف دعا و نماز و آيات قرآن خواندن ارتباطي بين آن ها در خواب به وجود بيايد مگر آن که دعا و قرآن و نماز آن چنان با حضور قلب و با توبه همراه باشد که تحول و دگرگوني لازم را در شخص زنده ايجاد کند .
علاوه بر مطلب فوق،ارتباط زندگان با مردگان ، تابع مصالح و مقدرات الهي است و گاهي با هر اقدامي هم که صورت گيرد،اين ارتباط بر قرار نمي گردد.
به هر حال دستور عمل اين است :
سوره هاي شمس و ليل و قدر و کافرون و اخلاص و معوذتين (فلق و ناس) را بخواند، سپس صد مرتبه سوره توحيد بخواند، سپس صد مرتبه صلوات بر پيامبر(ص) و آل او بفرستد، آن گاه با وضو و به جانب راست بخوابد، ان شاءالله هر که را اراده کرده باشد، در خواب مي بيند و با او سخن مي گويد.
نيز در نسخه هاي ديگر آمده است: اين عمل را هفت شب، بعد از خواندن اين دعا را به جا آورد :
اللّهمّ انت الحيّ الّذي لا يوصف ـ و الايمان يُعرف منه، منک بدت الاشياءُ و إليک تعود، فما اقبل منها کنت ملجاهُ و منجاهُ و ما أدْبر منها لم يکن له ملجأٌ و لا ملجا منک إلاّ اليک فإسئلک بلا اله إلاّ أنت و أسئلک ببسم الله الرّحمن الرّحيم و بحقّ حبيبک محمدٍ(ص) سيّد النّبيين و بحقّ عليٍِّ خير الوصيّين و بحقّ فاطمة سيّدة نساء العالمين و بحقّ الحسن(ع) و الحسين(ع) اللّذين جعلتهما سيّدي شباب أهل الجنّة عليهم أجمعين السّلام أنْ تصلّي علي محمّدٍ و آل محمّد(ص) و أن تريني ميّتي (إمامي) في الحال الّتي هو فيها.(1)
پي نوشت :
1. شيخ عباس قمي(ره) ـ کليات مفاتيح الجنان، فهرست باقيات الصالحات ، باب ششم،( حاشيه،)، ص 964 ـ 960.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.