پاسخ غير تخصصي كلام

بررسی آگاهانه یا خودخواسته بودن شهادت مقام معظم رهبری
شهادت مقام معظم رهبری را نمی توان به معنای قرار‌دادن عمدی خویش در معرض مرگ برای اهداف خاص تفسیر کرد، بلکه شهادت ایشان پیامد طبیعی مقاومت علیه استکبار بود.

پرسش:

 آیا شهادت مقام معظم رهبری یک حرکت آگاهانه و خودخواسته بود تا با فدا‌کردن خویش، وحدت یا روحیه مقاومت را در جامعه زنده سازد؟

پاسخ:

پس از شهادت مقام معظم رهبری، روایت‌ها و تحلیل‌های گوناگونی پیرامون این واقعه مطرح شد. یکی از پرتکرارترین برداشت‌ها این بود که ایشان با آگاهی کامل به سمت شهادت حرکت کرد تا با فدای جان خویش، جامعه را بیدار کند و روحیۀ مقاومت را زنده گرداند. اگرچه این سخنان غالباً از سر ارادت و احترام بیان می‌شود، اما درواقع چنین تحلیلی، تصویر دقیق و کاملی از مبانی فکری و منطق عملی ایشان ارائه نمی‌دهد. برای فهم صحیح این موضوع، ضرورت دارد سوءتفاهم تاریخی و اعتقادی که پیش‌تر درباره قیام امام حسین علیه ‌السلام نیز مطرح بوده است را واکاوی و اصلاح کنیم تا به درک درستی از پدیده «شهادت» در مسیر مقاومت دست یابیم.

نکتۀ اول: توضیح عبارت «هَیهات مِنّا الذِّلَّة»

نخستین گام برای درک شهادت مقام معظم رهبری، بررسی منطق عاشوراست. جمله معروف «هیهات منا الذله: ما زیر بار ذلت نمی‌رویم» نشان‌دهندۀ یک دوراهی تاریخی است؛ دوراهی میان تسلیم‌شدن در برابر حاکم ستمگر یا ایستادگی تا پای جان. امام حسین علیه ‌السلام ایستادگی و مقاومت را برگزید و فرمود: «آگاه باشید که این ناپاک‌زاده پسر ناپاک‌زاده [ابن‌زیاد]، مرا بین دو چیز مخیّر کرده است: بین شمشیر‌کشیدن [جنگ و کشته‌شدن] و پذیرش ذلت. و هیهات که ما زیر بار ذلت برویم. خدا و پیامبرش و مؤمنان و دامن‌های پاک و پاکیزه‌ای که ما را پرورانده‌اند و جان‌های غیرتمند و نفوس باشرافت، نمی‌پذیرند که ما طاعت فرومایگان را بر قتلگاه کریمان و شرافتمندان ترجیح دهیم. آگاه باشید که من با همین خانواده و گروه اندک، با وجود کمی یاران و کثرت دشمنان و بی‌وفایی یاوران، به مبارزه برمی‌خیزم» (1).

یک برداشت سطحی این است که امام از ابتدا فقط برای کشته‌شدن قیام کرده‌اند؛ اما این برداشت، درست نیست. در واقعیت، یزید به دنبال اخذ بیعت بود تا به حکومت خود مشروعیت دینی ببخشد. تسلیم‌شدن امام به معنای تأیید انحراف و نابودی حقیقت دین بود؛ بنابراین امام ایستادگی کردند، نه به این نیت که صرفاً کشته شوند، بلکه برای اینکه حقیقت دین محفوظ بماند و مردم آگاه شوند. مسیر حرکت تاریخی امام حسین علیه ‌السلام از مدینه به مکه و سپس به سمت کوفه نیز نشان‌دهندۀ تلاش برای حفظ جان و جلوگیری از یک درگیری بی‌حاصل در مدینه بود. این حرکت نشان می‌دهد که هدف اولیۀ امام علیه السلام، مدیریت مبارزه، روشنگری و رساندن پیام به جامعه بوده است. ایشان حتی در روز عاشورا تا آخرین نفس مقاومت کردند. بر اساس این منطق، فرد مؤمن از مرگ نمی‌هراسد؛ اما مرگ و شهادت، هدف اولیه او در آغاز حرکت نیست، بلکه هدف اولیه، مبارزه و مقاومت و احیای اسلام ناب است.

نکتۀ دوم: توضیح عبارت «یا سُیوف خُذینی»

جمله معروفی که به امام حسین علیه ‌السلام نسبت داده می‌شود که «اگر دین محمد جز با کشته‌شدن من برپا نمی‌ماند، ای شمشیرها مرا دربر بگیرید» بیتی از قصیده عربی معروف در وصف حال امام حسین علیه ‌السلام است و نباید آن را سخن ایشان تلقی کرد (2). با این حال، می‌توان این بیت را نیز در همین چارچوب فهمید که وقتی تمام راه‌ها مسدود می‌شود و تنها دو گزینه «تسلیم و سکوت در برابر انحراف بزرگ» یا «مقاومت و شهادت» باقی می‌ماند، به‌یقین مؤمن مقاومت و شهادت را انتخاب خواهد کرد. اما این بدان معنا نیست که از ابتدا برنامه و هدف، رفتن به سوی مرگ برای ایجاد یک شوک اجتماعی بوده است.

نکتۀ سوم: مقاومت تا پای جان

در منطق اسلامی، اصل بر مقاومت تا پای جان است؛ یعنی شهادت نتیجه ایستادگی است، نه آنکه شخص از ابتدا به دنبال جان‌دادن برای اثرگذاری باشد. مقام معظم رهبری این مطلب را در کتاب انسان ۲۵۰ ساله به‌خوبی تشریح کرده‌اند:

«بعضى آمدند در نقطه مقابل، گفتند نه آقا، حکومت چیست، حضرت مى‌دانست که حکومت نمى‌تواند تشکیل بدهد، بلکه اصلاً آمد تا کشته بشود، آمد تا شهید بشود! این حرف هم یک مدتى خیلى شایع بود سر زبان‌ها. بعضى با تعبیرات زیباى شاعرانه‌اى هم این را بیان مى‌کردند. بعد من دیدم بعضى از علماى بزرگ ما هم این را فرموده‌اند. حرف جدیدى نبوده است، که حضرت اصلاً قیام کرد براى اینکه شهید بشود. چون با ماندن نمى‌شد کارى کرد، گفت پس برویم با شهیدشدن، کارى بکنیم! این حرف هم، نه؛ ما در اسناد شرعى، مدارک اسلامى این را نداریم که برو خودت را بینداز به کام کشته‌شدن؛ ما این‌طور چیزى نداریم. شهادت را که ما در شرع مقدس مى‌شناسیم، در روایات و آیات قرآن از آن نشانى مى‌بینیم، معناى آن این است که انسان دنبال یک هدف مقدسى که یا واجب است یا راجح است، برود در آن راه، تن به کشتن هم بدهد. این، آن شهادتِ صحیح اسلامى است. اما اینکه آدم، اصلاً راه بیفتد براى اینکه من بروم کشته بشوم، تا به تعبیر یکى از علما، یک تعبیر شاعرانه این‌طورى: خون من پاى ظالم را بلغزاند و او را به زمین بزند؛ نه، اینها نیست آن چیزى که براى آن حادثه به آن عظمت است. در این‌هم بخشى از حقیقت هست؛ اما نه‌خیر! این نیست هدف حضرت ... بنده به نظرم این‌طور مى‌رسد که آن ‌کسانى ‌که گفته‌اند هدف «حکومت» بود، یا هدف «شهادت» بود، اینها خَلط کرده‌اند میان هدف و نتیجه» (3).

نکتۀ چهارم: انطباق منطق مقاومت بر سیره رهبری

با کاربست این نگاه تحلیلی، ابهام‌های مربوط به شهادت مقام معظم رهبری برطرف می‌شود. در ماه‌های منتهی به این رویداد، فشارهای همه‌جانبه از سوی مخالفان در اوج خود قرار داشت. مشخص بود که ترامپ ملعون، خواهان تسلیم بی‌قیدوشرط است؛ با این حال، مقام معظم رهبری در موضع‌گیری‌های صریح خود (مانند دیدار ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ شمسی با مردم آذربایجان شرقی) اعلام کرد که هرگز تسلیم نخواهد شد و با ترامپ ملعون بیعت نخواهد کرد: «ملّت ایران درس‌های اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ می‌داند که چه‌ کار کند. امام حسین علیه ‌السلام فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید: کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند. ملّت ایران در واقع می‌گویند: ملّتی مثل ما با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد» (4).

این موضع‌گیری، تجلی همان روحِ «هیهات منا الذله» بود. طبیعی است که چنین سطح از ایستادگی در برابر مستکبران غدّار، هزینه سنگینی همچون حذف فیزیکی و ترور را به همراه دارد و دشمن نیز دقیقاً همین استراتژی (یا تسلیم یا حذف) را دنبال می‌کرد. مقام معظم رهبری در مسیر خود، اگرچه هراسی از مرگ نداشت و در آرزوی شهادت بود، اما در این لحظه تاریخی، مرگ و شهادت را انتخاب نکرد، بلکه مقاومت عزتمندانه را برگزیده بود که نتیجه آن، شهادت ایشان و دمیدن شدن روح مقاومت در جان ایران بود.

نتیجه:

در یک تحلیل دقیق و مبتنی بر مبانی فکری اسلامی، شهادت مقام معظم رهبری را باید در امتداد منطق عاشورا تفسیر کرد. شهادت ایشان نه یک اقدام طراحی‌شده از سوی خودشان برای ریخته‌شدن خون و ایجاد بیداری مقطعی، بلکه پیامد و نتیجه طبیعی و قهریِ استقامت در برابر ظلم بود. وقتی شخصیتی حاضر نمی‌شود زیر بار ذلت برود و با قدرت‌های زورگو سازش کند، ساختار سلطه راهی جز حذف او نمی‌یابد. همان‌طور که امام حسین علیه ‌السلام تسلیم‌نشدن را انتخاب کرد و درنهایت به شهادت رسید، مقام معظم رهبری نیز با اراده‌ای پولادین و مشتی گره‌کرده در برابر باطل ایستاد و در این مسیر جان خود را فدا کرد و نام و منطقش در حافظه تاریخ ابدی شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «.... ألا وإن الدعی ابن الدعی قد ترکنی بین السله والذله وهیهات له ذلک هیهات منی الذله أبى الله ذلک ورسوله والمؤمنون وجدود طهرت وحجور طابت أن نؤثر طاعه اللئام على مصارع الکرام ألا وإنی زاحف بهذه الأسره على قله العدد وکثره العدو وخذله الناصر ...» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: مؤسسه الوفاء، 1403 ق، ج 45، ص 83).

2. «... البیت المعروف المنسوب إلى الإمام الحسین علیه السلام: إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم ‌إلّا بِقَتلی یا سُیوفُ خُذینی‌ لا إشکال فیه من ناحیه المضمون، إلّا أنّ نسبته إلى الإمام الحسین علیه السلام هی نسبه کاذبه، فإنّه بیتٌ من قصیدهٍ لأحد الشعراء العرب، ویدعى الشیخ محسن الهویزی المعروف بأبی الحبّ الکبیر، نظمها فی رثاء الإمام الحسین علیه السلام وجاء فیها: أعطَیتُ رَبِّیَ مَوثِقاً لا یَنتَهی‌ إلّا بِقَتلی فَاصعَدی و َذَرینی‌ إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم ‌إلّا بِقَتلی یا سُیوفُ خُذینی ‌هذا دَمی فَلتُروَ صادِیَهُ الظُّبامِنهُ وَهذا لِلرِّماحِ وَتینی ومن البدیهی أنّ الشاعر نظم هذه الأبیات باعتبارها لسان حال الإمام، إلّا أنّها انتشرت شیئاً فشیئاً باعتبارها من کلام الإمام ...» (محمد محمدی ری‌شهری؛ الصّحیح من مقتل سیّد الشّهداء و أصحابه علیهم السّلام؛ قم: دارالحدیث، 1392 ش، ج 1، ص 144).

3. سیدعلی خامنه‌ای؛ انسان 250 ساله؛ قم: موسسه ایمان جهادی، 1402 ش، ص 186 – 187.

4. سیدعلی خامنه‌ای؛ بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله ‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای مد ‌ظله ‌العالی؛ 28/11/1404؛ در:

https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62663.

مفهوم «مبعوث شدن مردم» در بیانات رهبر شهید و رهبر جدید
تحلیل مفهوم «مبعوث‌شدن مردم» نشان می‌دهد که این ایده فراتر از یک شعار بوده و یک الگوی راهبردی برای پویایی و تداوم حرکت‌های اجتماعی است.

پرسش:

در بیانات رهبر شهید و رهبر جدید «مبعوث شدن مردم» به چه معناست و چه اقتضائاتی دارد؟

پاسخ:

در منظومه فکری رهبر شهید، آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه و رهبر جدید، آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای دام‌ظله‌العالی، مفهوم «مبعوث‌شدن مردم» از جایگاهی کلیدی و سرنوشت‌ساز برخوردار است. این تعبیر که ریشه در آموزه‌های عمیق اسلامی و انقلابی دارد، بیانگر نقش‌آفرینی ملت در بزنگاه‌های تاریخی و مقابله با چالش‌های اساسی است. در ادامه، با واکاوی دقیق بیانات این دو رهبر، (1) تلاش خواهیم کرد تا ابعاد گوناگون این پدیده را روشن بسازیم.

 

نکاتی در باب مفهوم «مبعوث‌شدن مردم»

نکته اول: مأموریت الهی مردم

در بیانات رهبر شهید، «مبعوث‌شدن مردم» به‌وضوح به‌عنوان یک راهکار قطعی و نهایی برای مقابله با بحران‌ها و توطئه‌های دشمنان، به‌ویژه «فتنه‌های آمریکایی - صهیونیستی» مطرح می‌شود. ایشان پس از اشاره به نقش مردم در خاموش‌کردن آتش فتنه، به‌عنوان یک قاعده کلی و یک سنت الهی بیان می‌کنند: «پس‌ازاین هم اگر حادثه‌ای برای کشور به وجود بیاید، خدای متعال این مردم را برای مقابله با آن مبعوث خواهد کرد و مردم کار را تمام می‌کنند.» استفاده از واژه «مبعوث» در اینجا، حضور مردم را از یک کنشگری سیاسی صرف، به یک مأموریت مقدس ارتقا می‌دهد. همان‌طور که پیامبران برای هدایت و نجات امت خود مبعوث می‌شدند، در این دیدگاه، «ملت» در بزنگاه‌های تاریخی، برای نجات انقلاب و کشور خود از جانب خداوند «مبعوث» می‌شود. اقتضای این امر، داشتن «بصیرت» برای تشخیص لحظه نیاز و درک عمق توطئه دشمن است. مردم باید بتوانند مرز میان اعتراض به‌حق مانند اعتراض بازاری‌ها و فتنه سازمان‌یافته دشمن را تشخیص دهند و با حضور آگاهانه خود، حجت را بر همگان تمام کرده و نقشه دشمن را خنثی سازند. این حضور، یک واکنش احساسی و هیجانی نیست، بلکه یک اقدام مبتنی بر تکلیف و آگاهی است که سرنوشت کشور را رقم می‌زند. مردم در این نقش، نه پیاده‌نظام یک جریان سیاسی، بلکه عاملان مستقیم اراده الهی برای حفظ نظام اسلامی هستند.

نکته دوم: مردم، صاحبان اصلی کشور و انقلاب

مفهوم «مبعوث‌شدن» ریشه در این اصل بنیادین دارد که انقلاب اسلامی، کشور را به صاحبان اصلی آن یعنی «ملت» بازگرداند. رهبر شهید با اشاره به این دستاورد امام خمینی رحمة‌الله‌علیه که حکومت را از «فردی و استبدادی» به «حکومتی که مردم همه‌کاره آن هستند» تبدیل کرد، زمینه را برای درک این مأموریت مردمی فراهم می‌کند. وقتی مردم صاحب اصلی کشور هستند، حفاظت از آن در برابر خطرات نیز وظیفه اصلی خودشان است؛ بنابراین، «مبعوث‌شدن» درواقع همان به فعلیت رسیدن و تجلی عینی این مسئولیت است. این امر باروحیه «ما می‌توانیم» که امام خمینی رحمة‌الله‌علیه در ملت دمید، پیوندی ناگسستنی دارد. ملتی که به خودباوری رسیده و خود را تحقیرشده و عقب‌افتاده نمی‌داند، قادر است این رسالت بزرگ را بر دوش بکشد. اقتضای این نگاه آن است که مردم همواره خود را حافظان و نگهبانان اصلی انقلاب بدانند و منتظر نمانند تا صرفاً دستگاه‌های دولتی یا نظامی به وظیفه خود عمل کنند. همان‌طور که در بیانات رهبر شهید آمده، باوجوداینکه دستگاه‌های انتظامی، بسیج و سپاه به مسئولیت خود عمل کردند، اما آنچه کار را تمام کرد، «وارد شدن مردم به میدان بود.» این یعنی مردم نقش حاشیه‌ای ندارند، بلکه نقش تعیین‌کننده و تمام‌کننده را در حفظ امنیت و اساس نظام ایفا می‌کنند.

نکته سوم: اقامه حق و مقابله با سامری‌های زمانه

در بیانات رهبر جدید، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای دام‌ظله‌العالی نیز مبعوث شدن مردم تکرار شده است. ایشان با اشاره به داستان حضرت موسی علیه‌السلام و غیبت چهل‌روزه ایشان که با گوساله‌پرستی قوم بنی‌اسرائیل همراه شد، امت اسلامی را در موقعیتی متفاوت توصیف می‌کنند. امت اسلامی پس از فقدان رهبر، دچار انحراف و گمراهی نشد، بلکه برعکس، مردم «برای اقامه حق و مقابله با باطل مبعوث شدند». این «بعثت» یک آزمون بزرگ وفاداری و استقامت پس از یک ضایعه عظیم است. مردم مأموریت یافتند تا در غیاب رهبر شهید خود، همچون کوه‌های استوار در برابر «سامری و گوساله‌اش» که نماد فتنه‌انگیزان داخلی و انحرافات فکری‌ است، بایستند و مانند گدازه‌های آتشین بر سر «متجاوزان و فرعونیان» که نماد دشمنان خارجی و مستکبران عالم است، فرود آیند. اقتضای این بعثت، پایداری بر اصول و عدم تزلزل در برابر وسوسه‌های انحراف است. این مأموریت صرفاً سیاسی یا نظامی نیست، بلکه یک رسالت اعتقادی و معنوی برای حفظ «حق» و مبارزه با «باطل» در همه اَشکال آن است. این نگاه مستلزم آن است که مردم علاوه بر حضور فیزیکی، ازنظر فکری و عقیدتی نیز مسلح باشند تا بتوانند حق را از باطل تشخیص داده و از اصالت مسیر انقلاب در برابر تحریف‌ها و بدعت‌ها دفاع کنند.

نکته چهارم: تبدیل‌شدن به قدرت نهایی و تمام‌کننده در معادلات

هر دو بیان رهبر شهید و رهبر جدید، بر این نکته اشتراک دارند که «مبعوث‌شدن مردم» به معنای به صحنه آمدن یک قدرت بی‌بدیل و نهایی است که کار را به نفع جبهه حق یکسره می‌کند. رهبر شهید صراحتاً می‌فرمایند «مردم کار را تمام خواهند کرد». رهبر جدید نیز مردم را به «گدازه‌های آتشین» تشبیه می‌کنند که بر سر دشمن فرود می‌آیند. این نشان می‌دهد که در منظومه فکری این دو رهبر، قدرت مردم یک قدرت تشریفاتی یا صرفاً مشروعیت‌بخش نیست، بلکه یک قدرت عملیاتی و تعیین‌کننده است. دشمنی که با تمام امکانات اطلاعاتی و جاسوسی خود فتنه‌ای را طراحی می‌کند، درنهایت در برابر این قدرت مبعوث شده، شکست می‌خورد. اقتضای این جایگاه آن است که تهدیدهای دشمن مانند «همه گزینه‌ها روی میز است» یا «حرکت ناوها»، نباید در اراده این ملت خللی ایجاد کند؛ زیرا ملتی که به نقطه «بعثت» می‌رسد، از یک ملت عادی به یک «امت رسالت‌مدار» تبدیل می‌شود که با اتکا به نیروی الهی، هر قدرتی را به چالش می‌کشد. همان‌طور که رهبر شهید تأکید می‌کنند، این ایستادگی تا جایی ادامه می‌یابد که «ملت ایران با ثبات و استقامت و تسلط کامل بر امور، باعث یأس دشمن شود.» این یأس دشمن، تنها زمانی حاصل می‌شود که بفهمد حریف او نه یک دولت یا یک ارتش، بلکه یک ملت مبعوث شده و همیشه در صحنه است.

نتیجه:

تحلیل دیدگاه‌های رهبر شهید و رهبر جدید نشان می‌دهد که «مبعوث‌شدن مردم» فراتر از یک شعار، یک دکترین راهبردی در تداوم انقلاب اسلامی است. این مفهوم، برآیند پیوند میان «اراده الهی» و «نقش‌آفرینی آگاهانه ملت» است که در آن، مردم از جایگاه شهروندانی منفعل به «کارگزاران مستقیم الهی» ارتقا می‌یابند. در یک جمع‌بندی کلی، مبعوث‌شدن مردم به معنای خروج از حصار تردید و ورود به میدان «اتمام‌حجت» است. اقتضای این بعثت، مجهز شدن به سلاح «بصیرت» برای عبور از فتنه‌های غبارآلود، خودباوری و احساس مسئولیت به کشور و استقامت در برابر انحرافات داخلی ـ سامری‌های زمانه ـ و تهاجمات خارجی ـ فرعونیان ـ است. این حضورِ تکلیف‌مدارانه، قدرتی نهایی و تمام‌کننده ایجاد می‌کند که نه‌تنها محاسبات مادی دشمن را بر‌هم می‌زند، بلکه با تبدیل «ملت» به یک «امت رسالت‌مدار» ثباتی را به ارمغان می‌آورد که ثمره نهایی آن، یأس کامل دشمن و تضمین سلامت مسیر انقلاب در بزنگاه‌های سختِ پس از فقدان رهبران است؛ بنابراین، بعثت مردم، ضامن بقا و تکامل نظام در برابر پیچیده‌ترین بحران‌های پیش رو است.

پی‌نوشت‌ها:

1. برای مطالعه بیشتر، رک: سخنرانی امام شهید سید علی حسینی خامنه‌ای قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه در دیدار اقشار مردم به مناسبت چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، 12/10/1404، لینک: www.leader.ir/fa/content/28522؛ پیام حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز شهادت قائد عظیم‌الشأن انقلاب قدّس‌الله‌نفسه‌الزکیه و مسائل مهم مربوط به جنگ تحمیلی سوم، 20/01/1405، لینک: www.farsi.khamenei.ir/news-content?id=62808

مسئله قمه زنی مسئله نوپدید و جدید است که حداکثر قدمتی 500 ساله دارد و موافقت با آن، دلایل کافی و قابل قبولی ندارد بلکه ادله بسیاری عدم جوازش را اثبات می کنند.
قمه زنی و تعظیم شعائر

پرسش:
گروهی از مراجع، قمه زنی را جزو تعظیم شعایر و مصداق عزاداری و ماتم گرفتن بر عاشورای حسینی می دانستند و به همین جهت با آن موافقت داشته و حتی آن را ترویج می کردند! اما از سوی دیگر، تعدادی از مراجع آن را نهی می کنند و مصداق ضرر رساندن به خود و هتک شیعه می دانند! آیا مراجع موافق قمه زنی، نمی دانستند که این کار ضرر دارد یا جلوه خشنی دارد؟! با اینکه می دانستند اما آن را ضرر و خشونت موجه و لازم می دانستند! حقیقتش این اختلاف نظر برایم عجیب است و نمی دانم حق با چه کسی است! لطفا راهنمایی بفرمایید.
 

پاسخ:
حماسه عاشورا، حماسه ای جاودان و تأثیر گذار در فرانید هدایت و تکامل انسان است که طریقه و سبک عزاداری شیعیان، در زنده نگاه داشتن یاد و پیام آن، بسیار اثرگذار است. اگر مصادیقی از عزاداری، با اصول و اهداف اسلامی، مخالفت داشت، می بایست آنها را اصلاح نمود و در سبک عزاداری تغییر ایجاد کرد تا مبادا عزاداری، از روح و پیام عاشورا تهی شود و در تقابل با اهدافی قرار گیرد که آن حماسه به منظور پاسداشت آنها رقم خورده بود. یکی از مصادیق عزاداری امام حسین علیه السلام که خاستگاه بحث های بسیار بوده و امروزه از مصادیق وهن شیعه و نامشروع دانسته می شود، مسئله «قمه زنی» است که به معنای کوبیدن شمشیر یا شبه آن بر سر به قصد جاری شدن خون، می باشد. این مسئله همواره مطرح است که اصلا چه عاملی سبب شد، چنین رفتار ناپسندی در میان شیعیان ظاهر گشته و چرا برخی از اندیشمندان شیعی، با آن موافقت داشته اند؟

با این مقدمه به سراغ سوال یاد شده رفته و پاسخ آن را در قالب چند نکته تقدیم می کنیم:

نکته اول:
از نظر تاریخی، پیشینه قمه زنی، به دوران صفویه (یعنی تنها به پانصد سال پیش) بازگشته و این رسم، در زمان قاجار، خصوصا در عهد ناصرالدین شاه، رواج بسیار یافته است.(1)   برخی معتقدند، رسم قمه زنی، اقتباسی از مراسم مشابهی است که هر ساله، جریان ارتدوکس مسیحی، در سالروز مصلوب شدن حضرت عیسی علیه السلام برگزار می کنند.(2) استاد شهید، مرتضی مطهری معتقد است که: «قمه‌زنی و بلندکردن طبل و شیپور، از ارتدکس‌های قفقاز به ایران سرایت کرد و چون روحیه مردم برای پذیرش آن آمادگی داشت، همچون برق در همه جا دوید.»(3)   
در نتیجه، می بایست، مسئله قمه زنی را مسئله ای نوپدید دانست که در دوران حضور امامان معصوم علیهم السلام در میان مردم، سابقه نداشته و شروع آن حدود 800 سال پس از این دوران، یعنی در زمان دودمان صفویه بوده و در آن زمان نیز این اعمال نه به صورت کنونی، بلکه به صورت فردی و بسیار محدود و بی ضابطه انجام می گرفته است. و خاستگاه آن نیز معمولا شهرهایی بوده است که دراویش و صوفیه در آن نفوذ بیشتر داشته اند.(4)   

نکته دوم:
موافقان مسئله قمه زنی برای اثبات بیان خود، به سه دسته از دلایل، استناد می کنند:
1-شواهد روایی
2-شواهد تاریخی 
3-سیره متشرعه
در دسته «شواهد روایی»، روایاتی دال بر جواز و استحباب برخی اعمال غیر از گریه، وجود دارد. روایات مذکور در قالب های مختلفی گزارش شده است که گروهی از آنها، بر استحباب جزع در مصیبت سید الشهدا و اهل بیت علیهم السلام، دلالت می کند. گروه دوم، بر جواز لطمه (به صورت زدن، سینه زنی و زنجیر زنی) و گریبان چاک کردن در مصیبت سیدالشهدا و اهل بیت علیهم السلام، دلالت می کنند؛ و گروه دیگر، ناظر بر استحباب نوحه سرایی بر امام حسین و معصومان علیهم السلام است.(5)  
در دسته «شواهد تاریخی و سیره»، برخی به عمل حضرت زینت سلام الله علیها در کوبیدن سر خود به چوبه محمل(6)  اشاره کرده و نیز برخی به نوع عملکرد زنان حرم، در مصیبت حضرتش در روز عاشورا که گریبان دریده و برگونه لطمه زدند(7)  استناد می کنند با این استدلال که سکوت امام سجاد علیه السلام در این میان، به معنای تایید این عمل می باشد.
در دسته «سیره متشرعه» نیز، برخی به رویکرد و فتوای برخی از فقها اشاره داشته که یکی از مهمترین این فتاوی، فتوای میرزای نائینی است که در تاریخ ۵ ربیع‌الاول ۱۳۴۵ق نگاشته شده است.(8)  

نکته سوم:
به نظر می رسد، هیچکدام از دلایل موافقان مسئله قمه زنی، مشروعیت لازم را نداشته و به شدت نقد پذیر است. چرا که:

اولا، روایات جزع، مطلق نبوده و تنها منحصر به مصادیق خاصی که در روایت بدان اشاره شده است، می باشد. لذا نمی توان مسئله قمه زنی را در ذیل آن گنجاند. در واقع، مخالفان قمه زنی، با اصل جزع برای عزای حضرت، مشکلی ندارند، بلکه مشکل ایشان صدق عنوان جزع، بر پدیده قمه زنی است.(9)  باقی شواهد روایی ایشان نیز به همین شکل دچار اشکال بوده و اصطلاحا دلیل اعم از مدعاست.

ثانیا، در خصوص شواهد تاریخی نیز باید گفت، خود سیره عملی اهل بیت علیهم السلام بهترین روش برای روشن ساختن منظور ایشان از جزع و کیفیت عزاداری است و ایشان هیچگاه قمه زنی یا رفتاری مشابه با آن را انجام نداده اند.
از سوی دیگر، عمل زنان اهل حرم در روز عاشورا را نباید به مثابه عملی عادی و در شرایطی طبیعی تفسیر کرد، چرا که ایشان در وضعیت بسیار دشوار و وصف ناپذیری بودند که خارج از عرف و عادت بوده و لطم (پنجه بر صورت زدن) ایشان را می توان واکنشی غیر ارادی دانست. و سکوت امام سجاد علیه السلام با وضعیت بیماری شدید، که خوف جانسپاری ایشان می رفت، نمی تواند به منزله موید شرعی آن قلمداد شود. در نتیجه نمی توان از آن حکمی عمومی ساخت. چه اینکه این عمل، دیگر از سوی ایشان در تاریخ تکرار نشده و تنها محدود به وضعیت سخت عاشورا است.
در خصوص، روایت سر شکستن حضرت زینب سلام‌الله علیها نیز باید گفت، این روایت روایتی مرسله بوده که بزرگان علم حدیث نظیر محدّث قمی، آن را نقد کرده اند.(10)   و از نظر محتوایی نیز مخالف سفارش امام حسین علیه السلام به خواهرشان قلمداد می شود.(11)  چه اینکه اساسا شتری که اسیران بر آن سوار بودند، اساسا بدون محمل بود.(12) 

ثالثا، در خصوص سیره متشرعه نیز باید گفت، زمانی این سیره قابل دفاع است که مخالف سیره اهل بیت علیهم السلام نباشد و امتداد آن به زمان معصومین علیهم السلام برسد.(13)   در حالی که همانطور که پیشتر اشاره شد، مسئله قمه زنی، یک مسئله نوپدید و سابقه آن به صدها سال بعد از دوران حضور معصومین علیهم السلام می رسد.

نکته چهارم:
مخالفان مسئله قمه زنی، علاوه بر ابطال دلایل موافقان، به بیان دلایل مخالفت خود پرداخته اند که بیان آن در این مختصر نمی گنجد. ایشان، مسئله قمه زنی را مخالف دستورات قرآن، مخالفت روایات این باب، مخالف قواعد عقلی و فقهی، بدعت و غیر عقلانی دانسته اند که در نتیجه موجبات وهن مذهب و سبک جلوه دادن تفکرات شیعی را به دنبال دارد.(14)  درباره استناد قمه زنی به تعظیم شعائر نیز گفتنی است: اگرچه اصل عزاداری از مصادیق تعظیم شعائر است اما شیوه آن باید طبق اهداف و احکام شرعی باشد و نمی توان مستند به تعظیم شعائر، دلبخواهی و به هر شکلی، عزاداری کرد.

نتیجه:
از آنچه بیان شد روشن می شود که مسئله قمه زنی مسئله نوپدید و جدید است که موافقت با آن، دلایل کافی و قابل قبولی ندارد بلکه ادله بسیاری عدم جوازش را اثبات می کنند. از این رو، بسیاری از مراجع معاصر با این پدیده مخالفت کردند و ادله جواز یا استحباب قمه زنی را نقد نمودند. 

پی نوشت:
1. منتظرالقائم، اصغر و زهرا سادات کشاورز، «بررسی تغییرات اجتماعی مراسم و مناسک عزاداری عاشورا در ایران».
2. شریعتی، علی، مجموعه آثار، ج۹، ص170-171
3. مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی، ص154
4. مسائلی، مهدی، قمه زنی سنت یا بدعت؟، ص23
5. آقانوری، علی، «بررسی و نقد دیدگاه‌های عالمان شیعی در باب لطم و قمه‌زنی».
6. سپهر کاشانی، محمدتقی، ناسخ التواریخ، ج7، ص 54و 55.
7. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الطبع و النشر، ج82، ص 106
8. ربانی خلخالی، علی، عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه، ص55.
9. محمودی، سید محسن، مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید، ج4، ص34
10. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ج1، ص 49
11. عاملی، زین الدین بن نور، مسکن الفواد و حب الاولاد، ج3، ص272
12. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ج1، ص 493
13. مظفر، محمد رضا، اصول فقه همراه شرح، شرح عبدالله اصغری، ج2، ص 373.
14. قانع، احمد علی، «قمه زنی عزاداری یا خرافه؟».

 

یادبود قیام امام حسین علیه السلام اثرات متنوعی برای جامعه اسلامی دارد واین اثرات و کارکردها آنچنان مهمند که دشمن به دنبال تُهی کردن جامعه مذهبی ازاین فوائد است.
کارکردها و فوائد عزاداری

پرسش:
چرا اینقدر دشمن علیه عزاداری ها شبهه افکنی می کند؟ مگر عزاداری چه کارکرد و اثری دارد که اینقدر دشمن به آن حساس است؟ لطفا به برخی از کارکردها و آثار سیاسی و اجتماعی آن اشاره بفرمایید.
 

پاسخ:
نهضت حسینی، به سبب محتوا و ارتباط وثیقش با ارزش‌های اسلامی، اثرات و کارکردهای متنوعی در طول تاریخ داشته و دارد و همواره موقعیت ظالمان و فاسدان را به خطر انداخته و آنها را در موضع ضعف قرار داده و حقیقت اسلام را در اذهان مردم زنده نگاه داشته و مانع از تحریف شدن پیام اصیل اسلام گشته است و نقش بسزائی در دشمن‌شناسی و اتحاد علیه ظلم و تقویت روحیه انقلابی‌گری داشته و دارد. با عنایت به این مقدمه، در ادامه به برخی از کارکردها و آثار عزادارای های حسینی می پردازیم.

نکته اول: حفظ روحیه ظلم‌ستیزی و انقلابی در جوامع اسلامی:
روشن است که ظلم‌ستیزی، یکی از مهمترین اهداف انبیاء است. خداوند انبیاء را از پیشگامان در عرصه عدالتخواهی معرفی می کند و می فرماید:  «براى هر امّتى، رسولى است؛ هنگامى كه رسولشان به سوى آنان بيايد، بعدالت در ميان آنها داورى مى‏شود؛ و ستمى به آنها نخواهد شد.»(1) این رسالت، محدود و منحصر به انبیاء نیست؛ بلکه به فرموده قرآن، وظیفه هر مومنی است که با انبیاء و اولیایش همراهی کند و در این عدالتخواهی سهیم گردد:  «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب(آسمانى) و ميزان(شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند»(2) .
در همین راستا، امام حسین علیه السلام علیه ظلم و فساد قیام کرده و مردم را نیز به همراهی فراخواندند:  «آیا نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل باز داشته نمى شود؟! (در چنین شرایطى) باید مؤمن، به حق خواهان دیدار خدا باشد. من چنین مرگى را جز شهادت و زندگى با ظالمان را جز ننگ و خوارى نمى بینم.»(3)   
 ایشان، فلسفه قیام خود را مقابله با فسادها و ظلم های حکومت یزید می داند و در این زمینه می فرمایند: «اى مردم ! رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: کسى که فرمانرواى ستمگرى را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهى را شکسته و با سنت رسول خدا ص مخالفت ورزیده در میان بندگان خدا با گناه و تجاوزگرى رفتار مى کند، ولى در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، برخداست که او را در جایگاه (عذاب آور) آن ستمگر قرار دهد. هان (اى مردم) بدانید که اینها تن به فرمانبرى از شیطان داده و اطاعت از فرمان الهى را رها کرده و فساد را نمایان ساخته و حدود خدا را تعطیل نموده اند، درآمدهاى عمومى (بیت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کرده اند و من شایسته ترین فرد براى تغییر دادن (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم.»(4)  
روشن است که حاکمان فاسد در سراسر جهان که بر مسند قدرت نشسته اند، هیچ گاه از این پیام و محتوا استقبال نکرده و بر خاموش کردن این چراغ هدایت، تلاش خواهند کرد؛ چنانکه در عصر انبیاء و امامان علیهم السلام نیز حاکمان فاسد، با ایشان همراهی نکرده و همواره از ابزارهای سخت (همچون سرکوب) و نرم (همچون شبهه‌افکنی در میان مردم)، برای محدود کردن یا از بین بردن این نهضت الهی و عدالتخواهانه، بهره برده اند. شبهه افکنی علیه قیام امام حسین در ایام محرم و صفر نیز در همین راستا قابل فهم است؛ چرا که زنده نگاه داشتن این نهضت از طریق مراسمات محرم و صفر، نقش بسزائی در حفظ روحیه ظلم‌ستیزی و انقلابی مردم دارد و مانع از بیگانگی و دور شدن مردم از این پیام اصیل می شود.

نکته دوم: اهتمام به دین و دور شدن از سکولاریسم: 
از منظر اسلام، دین و دنیا یا دین و سیاست، دو مقوله متقابل نیستند. دین با دنیاگرایی و اولویت بخشیدن به دنیا به جای آخرت، مخالف است اما با دنیا و بهره گیری از آن مخالف نیست. همچنین، دین برای بهره گیری از دنیا و نظم بخشیدن به زندگی جمعی مردم، قوانین و اهدافی را سیاستگذاری کرده و هیچ گاه خودش را از این ساحت دور ندانسته است. از این منظر، دین و دنیا یا دین و سیاست، دو مقوله رو در رو نیستند که یکی را به جای دیگری بنشانیم و دیگری را حذف کنیم بلکه دین به مثابه برنامه ای است برای دنیا که آن را معنادار و هدفمند می سازد و قواعد لازم در تدبیر امور سیاسی را برای انسانها فراهم می کند.
این دیدگاه در تقابل با سکولاریسم است. سکولاریسم به شکل های مختلفی در طول تاریخ بروز یافته است و امروزه بخشی از نگاه رایج مردمان در زندگی شده است. اگر هوشیار نباشیم، ممکن است جنبه هایی از سکولاریسم حتی در زندگی دینداران نیز نفوذ یابد. سکولاریسم یک طیف گسترده از افراد مختلف است؛ گروهی منکر خدا هستند و گروهی به خدا باور دارند اما دین الهی را انکار می کنند و گروهی دین وحیانی را پذیرفته اما نقش آن در ارزشگذاری اجتماعی را انکار می کنند و گروهی نیز ارزش های دینی در اجتماع را به رسمیت می شناسند اما با احکام و قوانین اجتماعی دین مخالفت می ورزند. این طیف های گسترده سکولاریسم، در لزوم حذف دین یا کم‌رنگ کردن آن در حوزه اجتماع، اشتراک نظر دارند.(5)   
از این منظر، یکی از مهمترین های کارکردهای یادبود قیام امام حسین علیه السلام در محرم و صفر به شکل سالانه، مشخص می شود: پاسداری از نقش دین در حوزه سیاست  و دنیا. در این راستا، امام حسین علیه السلام فرمودند: «خدایا تو مى دانى آنچه از سوى ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدامهاى بر ضد حاکمان اموى) به خاطر سبقت جویى در فرمانروایى و افزون خواهى در متاع ناچیز دنیا نبوده است؛ بلکه براى این است که نشانه هاى دینت را (به مردم) نشان دهیم (برپا کنیم) و اصلاح در شهرهایت را آشکار کنیم. مى خواهیم بندگان ستمدیده ات در امان باشند و به دستورها و سنت ها و احکامت عمل شود».(6) 
از این جملات مى توان چهار هدف را براى قیام امام حسین علیه السلام علیه یزید برشمرد: 
الف: احیاى مظاهر و نشانه هاى اسلام اصیل و ناب محمدى؛ 
ب: اصلاح و بهبودى در وضع شهروندان؛ 
ج: مبارزه با ستمگران اموى جهت تأمین امنیت براى مردم ستمدیده؛ 
د: فراهم ساختن بسترى مناسب براى عمل به احکام و واجبات الهى.(7)   
روشن است که جریان های سکولار از استقبال مردم به قیام امام حسین علیه السلام، که منجر به حفظ ارزش های الهی و حضور دین در عرصه دنیا و سیاست است، اظهار نگرانی کرده و با طرح شبهات مختلف در زمینه عاشورا و محرم و صفر، سعی در به حاشیه راندن و منزوی کردن این جریان دینی پر قدرت دارند. 

نکته سوم: دشمن‌شناسی و وحدت جوامع اسلامی علیه دشمن مشترک:
یکی از کارکردهای مهم مراسمات محرم و صفر، آشنایی با ارزش ها و ضدارزش ها از طریق شنیدن بیانات امام حسین علیه السلام در ایام محرم و صفر است. از طریق تطبیق ارزش ها و ضدارزش ها، جامعه به بصیرتی می رسد که از آن طریق، می تواند دوست و دشمن را به خوبی تشخیص دهد؛ چنانکه امام علی علیه السلام فرمود: «حق را بشناس تا اهلش را نیز بشناسی».(8) 
تشخیص و حساسیت همگانی جامعه علیه دشمن مشترک، از عوامل موثر در ایجاد وحدت است. اگر جامعه ای، ارزش ها و ضدارزش ها را به خوبی نشناسد و به بصیرتی برای تشخیص دوست و دشمن نرسد، در معرض این اشتباه است که دوست را دشمن بینگارد و از دشمن اصلی غافل شود و خود و جامعه اسلامی را در معرض تفرقه و تهدیدات جبران‌ناپذیر قرار بدهد. 
از طریق یابود قیام امام حسین علیه السلام در ایام محرم و صفر،  بیانات ایشان مجددا بر منابر و رسانه های جمعی، تکرار می شود و بر گوش جان مردم می نشیند و ذهن و روان آنها را روشن می سازد و آنها را در دستیابی به بصیرت از طریق شناخت ارزش ها و ضدارزش ها کمک می کند. 
روشن است که دشمن از این امر، احساس خطر کرده و در نتیجه، در تضعیف این گردهمایی ها و یادبودها در ایام محرم و صفر تلاش می ورزد و با طرح شبهات مختلف، باورهای دینی مردم را سست می سازد و انگیزه مردم برای دورهمی های حسینی و شنیدن بیانات ایشان در این ایام را ضعیف می سازد. فاصله گرفتن مردم از بیانات اهل بیت علیهم السلام و دور شدن از این انوار پرفروغ، گمراه شدن در فتنه ها و دوست انگاشتن دشمن و دشمن انگاشتن دوست است؛ و نتیجه این غفلت و بی‌بصیرتی، تفرقه و وارد شدن صدمات جبران‌ناپذیر از سوی دشمن اصلی است! 

نکته چهارم: ارتباط دوسویه مرجعیت و مردم در محرم و صفر:
یکی دیگر از مهمترین کارکردهای مراسمات محرم و صفر، برقراری و حفظ ارتباط وثیق میان مردم و مرجعیت از طریق مبلغان مذهبی است. مبلغان مذهبی به منظور برگزاری مراسمات مذهبی در محرم و صفر، به شهرهای مختلف سفر کرده و خود را ملزم به ارتباط با مردم می کنند؛ چنانکه مردم نیز انگیزه لازم برای دعوت از روحانیت و ارتباط با آنها را یافته و برای برگزاری مراسم، از روحانیت دعوت بعمل می آورند. این ارتباط دوسویه سبب می شود، نه مردم از روحانیت و مراجع و رهبران مذهبی فاصله بگیرند و نه مراجع و رهبران مذهبی و روحانیت از مردم دور بمانند و منزوی گردند. روحانیت از سوالات مردم و نیازهای مذهبی آنها مطلع می شود و اشکالات و شبهاتِ مطرح در جامعه را حل می کند و بینش های غلط و گرایش های گمراه‌کننده مردم در زندگی را اصلاح می کند، و مردم نیز با صرف هزینه و اعطای خمس و کمک های مذهبی، نهاد روحانیت را تقویت کرده و آن را مستقل از دولت ها حفظ می کنند. 
افزون بر این، مراجع و نهاد روحانیت، به سبب نفوذ معنوی در میان اقشار مختلف، در بزنگاه های سیاسی ورود کرده و مردم را نسبت به دشمن اصلی آگاه می سازند و آنها را علیه اقدامات او بسیج می کنند و فراخوان برای اقدام مشترک را صادر می کنند؛ چنانکه این اثرگذاری ها، در ماجرای تحریم تنباکو یا نهضت جنگل یا انقلاب اسلامی 1357ش، کاملا مشهود است.
روشن است که دشمن با شناخت دقیق از نقش اثرگذار روحانیت و مراجع، در تخریب این نهاد از هیچ اقدامی فروگذار نکرده و نخواهد کرد و در این راستا، هر گونه راه ارتباطی مردم و روحانیت را قطع می کند. شبهه افکنی دشمن علیه مراسمات مذهبی در ماه های محرم و صفر، نمونه بارزی از توطئه دشمن برای جداسازی مردم از روحانیت است. دشمن با طرح شبهات مختلف علیه قیام امام حسین و برگزاری مراسمات حسینی، انگیزه لازم برای برگزاری مراسمات مذهبی را تضعیف می کند که نتیجه آن، کم شدن یا برگزار نشدن مراسمات مذهبی و به دنبالش، قطع ارتباط میان مردم و روحانیت و از دست دادن اثرگذاری روحانیت در دفع فتنه های دشمن است. 

نکته پنجم: شورانگیزی میان مردم برای انجام کارهای عام‌المنفعه:
یکی دیگر از کارکردهای مراسمات مذهبی و یادبود قیام امام حسین علیه السلام، انجام کارهای عام المنفعه است. روشن است دولت ها علی رغم امکانات گسترده، بدون کمک مردم، قادر به حل تمامی مشکلات اقتصادی و اجتماعی نیستند. از طریق مشارکت های مردمی است که بخش قابل توجهی از مشکلات اجتماعی حل می شوند. حضور در مراسمات مذهبی و شنیدن بیانات امام حسین علیه السلام، مبنی بر ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی و آخرت‌محوری، نقش بسزائی در دستگیری از دیگران و انجام کارهای عام المنفعه دارد. کسی که امام حسین علیه السلام را الگوی فکری و رفتاری خود قرار دهد، هیچ گاه دنیا را برای دنیا نمی خواهد بلکه آن را فرصتی محدود برای دستیابی به سعادت در زندگی ابدی می داند. 
امام زین العابدین علیه السلام، از امام حسین علیه السلام نقل فرموده: «مرگ، جز پلی نیست که شما را از ترس و سختی به سوی بهشت گسترده و نعمت جاوید، عبور می دهد. پس کدام یک از شما ناخوش دارد که از زندان به کاخ منتقل شود؟! و آن برای دشمنان، جز مانند این نیست که از کاخ به زندان و عذاب، منتقل می شود. پدرم علی علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برایم نقل کرد که: دنیا، زندانِ مؤمن و بهشتِ کافر است و مرگ، پل اینها به بهشتشان و پل آنان به دوزخشان است».(9) 
روشن است که این نگرش، تاثیر زیادی در انجام کارهای عام المنفعه دارد که نمونه های بارز آن، اطعام به فقیران، جمع آوری پول برای آزادسازی زندانیان و غیره است. این کارها از آن جهت که مشکلات اقتصادی و اجتماعی را می کاهد، عامل تقویت دولت ها و حکومت های اسلامی و شیعی است و اصلا مطلوب دشمنان نمی باشد. از این رو، آنان با طرح شبهات مختلف، مشروعیت قیام امام حسین علیه السلام و برپایی فعالیت های مذهبی در این زمینه را زیر سوال می برند تا از تقویت دولت های اسلامی و اتکای آنها به ملت های مسلمان، جلوگیری نمایند.

نتیجه:
قیام امام حسین علیه السلام و یادبود آن، اثرات و کارکردهای متنوعی برای جامعه اسلامی دارد که در این نوشتار، به برخی از آنها اشاره شد: حفظ روحیه ظلم‌ستیزی و انقلابی در جوامع اسلامی، اهتمام به دین و دور شدن از سکولاریسم، دشمن‌شناسی و وحدت جوامع اسلامی علیه دشمن مشترک، شورانگیزی میان مردم برای انجام کارهای عام‌المنفعه.
این اثرات و کارکردها آنچنان مهمند که دشمن از طریق شبهه‌افکنی علیه قیام امام حسین و یادبودش، به دنبال تُهی کردن جامعه مذهبی از این فوائد است. از این رو، بر محققان و عالمان لازم است که این شبهات را رصد کرده و به نقد آنها و روشنگری در این زمینه، اقدام نمایند.

پی نوشت:
1. سوره یونس، آیه 47: ﴿وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ﴾.
2. سوره حدید، آیه 25: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾.
3. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص404.
4. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص403.
5. برای مطالعه بیشتر، رک: قدردان قراملکی، محمدحسن، قرآن و سکولاریسم.
6.« اللهم إنك تعلم إنه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان ، ولا التماسا من ...»؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج100، ص79-81.
7. رنجبر، محسن، «فلسفه قیام عاشورا».
8.« اِعرِفِ الحَقَّ، تَعرِف أهلَهُ»؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج40، ص126.
9.«فما الموت إلا قنطرة يعبر بكم عن البؤس والضراء إلى الجنان الواسطة والنعيم الدائمة ، فأيكم يكره أن ينتقل من سجن إلى قصر؟ ...»؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج6، ص154

 

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها