۱۴۰۵/۰۲/۳۱ ۱۳:۵۹ شناسه مطلب: 101549
پرسش:
آیا شهادت مقام معظم رهبری یک حرکت آگاهانه و خودخواسته بود تا با فداکردن خویش، وحدت یا روحیه مقاومت را در جامعه زنده سازد؟
پاسخ:
پس از شهادت مقام معظم رهبری، روایتها و تحلیلهای گوناگونی پیرامون این واقعه مطرح شد. یکی از پرتکرارترین برداشتها این بود که ایشان با آگاهی کامل به سمت شهادت حرکت کرد تا با فدای جان خویش، جامعه را بیدار کند و روحیۀ مقاومت را زنده گرداند. اگرچه این سخنان غالباً از سر ارادت و احترام بیان میشود، اما درواقع چنین تحلیلی، تصویر دقیق و کاملی از مبانی فکری و منطق عملی ایشان ارائه نمیدهد. برای فهم صحیح این موضوع، ضرورت دارد سوءتفاهم تاریخی و اعتقادی که پیشتر درباره قیام امام حسین علیه السلام نیز مطرح بوده است را واکاوی و اصلاح کنیم تا به درک درستی از پدیده «شهادت» در مسیر مقاومت دست یابیم.
نکتۀ اول: توضیح عبارت «هَیهات مِنّا الذِّلَّة»
نخستین گام برای درک شهادت مقام معظم رهبری، بررسی منطق عاشوراست. جمله معروف «هیهات منا الذله: ما زیر بار ذلت نمیرویم» نشاندهندۀ یک دوراهی تاریخی است؛ دوراهی میان تسلیمشدن در برابر حاکم ستمگر یا ایستادگی تا پای جان. امام حسین علیه السلام ایستادگی و مقاومت را برگزید و فرمود: «آگاه باشید که این ناپاکزاده پسر ناپاکزاده [ابنزیاد]، مرا بین دو چیز مخیّر کرده است: بین شمشیرکشیدن [جنگ و کشتهشدن] و پذیرش ذلت. و هیهات که ما زیر بار ذلت برویم. خدا و پیامبرش و مؤمنان و دامنهای پاک و پاکیزهای که ما را پروراندهاند و جانهای غیرتمند و نفوس باشرافت، نمیپذیرند که ما طاعت فرومایگان را بر قتلگاه کریمان و شرافتمندان ترجیح دهیم. آگاه باشید که من با همین خانواده و گروه اندک، با وجود کمی یاران و کثرت دشمنان و بیوفایی یاوران، به مبارزه برمیخیزم» (1).
یک برداشت سطحی این است که امام از ابتدا فقط برای کشتهشدن قیام کردهاند؛ اما این برداشت، درست نیست. در واقعیت، یزید به دنبال اخذ بیعت بود تا به حکومت خود مشروعیت دینی ببخشد. تسلیمشدن امام به معنای تأیید انحراف و نابودی حقیقت دین بود؛ بنابراین امام ایستادگی کردند، نه به این نیت که صرفاً کشته شوند، بلکه برای اینکه حقیقت دین محفوظ بماند و مردم آگاه شوند. مسیر حرکت تاریخی امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه و سپس به سمت کوفه نیز نشاندهندۀ تلاش برای حفظ جان و جلوگیری از یک درگیری بیحاصل در مدینه بود. این حرکت نشان میدهد که هدف اولیۀ امام علیه السلام، مدیریت مبارزه، روشنگری و رساندن پیام به جامعه بوده است. ایشان حتی در روز عاشورا تا آخرین نفس مقاومت کردند. بر اساس این منطق، فرد مؤمن از مرگ نمیهراسد؛ اما مرگ و شهادت، هدف اولیه او در آغاز حرکت نیست، بلکه هدف اولیه، مبارزه و مقاومت و احیای اسلام ناب است.
نکتۀ دوم: توضیح عبارت «یا سُیوف خُذینی»
جمله معروفی که به امام حسین علیه السلام نسبت داده میشود که «اگر دین محمد جز با کشتهشدن من برپا نمیماند، ای شمشیرها مرا دربر بگیرید» بیتی از قصیده عربی معروف در وصف حال امام حسین علیه السلام است و نباید آن را سخن ایشان تلقی کرد (2). با این حال، میتوان این بیت را نیز در همین چارچوب فهمید که وقتی تمام راهها مسدود میشود و تنها دو گزینه «تسلیم و سکوت در برابر انحراف بزرگ» یا «مقاومت و شهادت» باقی میماند، بهیقین مؤمن مقاومت و شهادت را انتخاب خواهد کرد. اما این بدان معنا نیست که از ابتدا برنامه و هدف، رفتن به سوی مرگ برای ایجاد یک شوک اجتماعی بوده است.
نکتۀ سوم: مقاومت تا پای جان
در منطق اسلامی، اصل بر مقاومت تا پای جان است؛ یعنی شهادت نتیجه ایستادگی است، نه آنکه شخص از ابتدا به دنبال جاندادن برای اثرگذاری باشد. مقام معظم رهبری این مطلب را در کتاب انسان ۲۵۰ ساله بهخوبی تشریح کردهاند:
«بعضى آمدند در نقطه مقابل، گفتند نه آقا، حکومت چیست، حضرت مىدانست که حکومت نمىتواند تشکیل بدهد، بلکه اصلاً آمد تا کشته بشود، آمد تا شهید بشود! این حرف هم یک مدتى خیلى شایع بود سر زبانها. بعضى با تعبیرات زیباى شاعرانهاى هم این را بیان مىکردند. بعد من دیدم بعضى از علماى بزرگ ما هم این را فرمودهاند. حرف جدیدى نبوده است، که حضرت اصلاً قیام کرد براى اینکه شهید بشود. چون با ماندن نمىشد کارى کرد، گفت پس برویم با شهیدشدن، کارى بکنیم! این حرف هم، نه؛ ما در اسناد شرعى، مدارک اسلامى این را نداریم که برو خودت را بینداز به کام کشتهشدن؛ ما اینطور چیزى نداریم. شهادت را که ما در شرع مقدس مىشناسیم، در روایات و آیات قرآن از آن نشانى مىبینیم، معناى آن این است که انسان دنبال یک هدف مقدسى که یا واجب است یا راجح است، برود در آن راه، تن به کشتن هم بدهد. این، آن شهادتِ صحیح اسلامى است. اما اینکه آدم، اصلاً راه بیفتد براى اینکه من بروم کشته بشوم، تا به تعبیر یکى از علما، یک تعبیر شاعرانه اینطورى: خون من پاى ظالم را بلغزاند و او را به زمین بزند؛ نه، اینها نیست آن چیزى که براى آن حادثه به آن عظمت است. در اینهم بخشى از حقیقت هست؛ اما نهخیر! این نیست هدف حضرت ... بنده به نظرم اینطور مىرسد که آن کسانى که گفتهاند هدف «حکومت» بود، یا هدف «شهادت» بود، اینها خَلط کردهاند میان هدف و نتیجه» (3).
نکتۀ چهارم: انطباق منطق مقاومت بر سیره رهبری
با کاربست این نگاه تحلیلی، ابهامهای مربوط به شهادت مقام معظم رهبری برطرف میشود. در ماههای منتهی به این رویداد، فشارهای همهجانبه از سوی مخالفان در اوج خود قرار داشت. مشخص بود که ترامپ ملعون، خواهان تسلیم بیقیدوشرط است؛ با این حال، مقام معظم رهبری در موضعگیریهای صریح خود (مانند دیدار ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ شمسی با مردم آذربایجان شرقی) اعلام کرد که هرگز تسلیم نخواهد شد و با ترامپ ملعون بیعت نخواهد کرد: «ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه کار کند. امام حسین علیه السلام فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید: کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملّت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد» (4).
این موضعگیری، تجلی همان روحِ «هیهات منا الذله» بود. طبیعی است که چنین سطح از ایستادگی در برابر مستکبران غدّار، هزینه سنگینی همچون حذف فیزیکی و ترور را به همراه دارد و دشمن نیز دقیقاً همین استراتژی (یا تسلیم یا حذف) را دنبال میکرد. مقام معظم رهبری در مسیر خود، اگرچه هراسی از مرگ نداشت و در آرزوی شهادت بود، اما در این لحظه تاریخی، مرگ و شهادت را انتخاب نکرد، بلکه مقاومت عزتمندانه را برگزیده بود که نتیجه آن، شهادت ایشان و دمیدن شدن روح مقاومت در جان ایران بود.
نتیجه:
در یک تحلیل دقیق و مبتنی بر مبانی فکری اسلامی، شهادت مقام معظم رهبری را باید در امتداد منطق عاشورا تفسیر کرد. شهادت ایشان نه یک اقدام طراحیشده از سوی خودشان برای ریختهشدن خون و ایجاد بیداری مقطعی، بلکه پیامد و نتیجه طبیعی و قهریِ استقامت در برابر ظلم بود. وقتی شخصیتی حاضر نمیشود زیر بار ذلت برود و با قدرتهای زورگو سازش کند، ساختار سلطه راهی جز حذف او نمییابد. همانطور که امام حسین علیه السلام تسلیمنشدن را انتخاب کرد و درنهایت به شهادت رسید، مقام معظم رهبری نیز با ارادهای پولادین و مشتی گرهکرده در برابر باطل ایستاد و در این مسیر جان خود را فدا کرد و نام و منطقش در حافظه تاریخ ابدی شد.
پینوشتها:
1. «.... ألا وإن الدعی ابن الدعی قد ترکنی بین السله والذله وهیهات له ذلک هیهات منی الذله أبى الله ذلک ورسوله والمؤمنون وجدود طهرت وحجور طابت أن نؤثر طاعه اللئام على مصارع الکرام ألا وإنی زاحف بهذه الأسره على قله العدد وکثره العدو وخذله الناصر ...» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: مؤسسه الوفاء، 1403 ق، ج 45، ص 83).
2. «... البیت المعروف المنسوب إلى الإمام الحسین علیه السلام: إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم إلّا بِقَتلی یا سُیوفُ خُذینی لا إشکال فیه من ناحیه المضمون، إلّا أنّ نسبته إلى الإمام الحسین علیه السلام هی نسبه کاذبه، فإنّه بیتٌ من قصیدهٍ لأحد الشعراء العرب، ویدعى الشیخ محسن الهویزی المعروف بأبی الحبّ الکبیر، نظمها فی رثاء الإمام الحسین علیه السلام وجاء فیها: أعطَیتُ رَبِّیَ مَوثِقاً لا یَنتَهی إلّا بِقَتلی فَاصعَدی و َذَرینی إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم إلّا بِقَتلی یا سُیوفُ خُذینی هذا دَمی فَلتُروَ صادِیَهُ الظُّبامِنهُ وَهذا لِلرِّماحِ وَتینی ومن البدیهی أنّ الشاعر نظم هذه الأبیات باعتبارها لسان حال الإمام، إلّا أنّها انتشرت شیئاً فشیئاً باعتبارها من کلام الإمام ...» (محمد محمدی ریشهری؛ الصّحیح من مقتل سیّد الشّهداء و أصحابه علیهم السّلام؛ قم: دارالحدیث، 1392 ش، ج 1، ص 144).
3. سیدعلی خامنهای؛ انسان 250 ساله؛ قم: موسسه ایمان جهادی، 1402 ش، ص 186 – 187.
4. سیدعلی خامنهای؛ بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای مد ظله العالی؛ 28/11/1404؛ در:









