استنباط احکام ازروایات وحدیث

براي دريافت جزئيات معارف و احكام چاره اي جز مراجعه به روايات نداريم، زيرا خداوند بيان و تفسير و تعليم كتابش را به پيامبرش سپرده است.

به آيات زير توجه كنيد: 

«بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون؛ (1) ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آن ها روشن سازي و شايد انديشه كنند!».

َ «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة؛ (2) آن ها را كتاب و حكمت بياموزد».

قرآن بر عرب خوانده مي شد و آن ها چون به زبان خودشان بود، معنا و مفهوم آن را مي فهميدند. پس وظيفه تعليم يعني بيان شرح و تفسير و جزئيات معارف و احكام قرآن كه آنان را توان فهم و درك آن نبود يا در درك ممكن بود دچار لغزش و بدفهمي شوند.

به همين جهت  خدا در قرآن مسلمانان را موظف كرده كه آنچه پيامبر در شرح و تفسير دين بيان مي كند ، بپذيرند و بدان گردن نهند:

«ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهي كرده، خودداري نماييد».

اهل بيت هم به حكم روايت متواتر "ثقلين" جانشينان رسول خدا در بيان قرآن و تفسير دين مي باشند. سخن آنان مانند سخن رسول خدا حجت است. بايد از امر و نهي آنان اطاعت كرد.

متاسفانه به دلايل مختلف ساختن سخن به نام پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از همان زمان پيامبر شروع شد. جريان حديث سازي در طول تاريخ  با شدت و ضعف ادامه يافت. هزاران حديث به نام پيامبر ،امامان و بزرگان دين ساخته شد و نقل گرديد. وجود روايات مختلف و گاه متناقض يكي از نتايج شوم اين نهضت نامبارك بود .

 امامان هم  در غالب اوقات در شرايط سخت خوف و خطر بودند. نمي توانستند علم خود را آشكار كنند. بسياري اوقات به دلايل مختلف مجبور مي شدند در باب معارف و احكام حقيقي عقيده خود را كتمان كرده و مطابق عقيده مقبول قدرت سخن بگويند.

پيامبر و امامان عليهم السلام و عالمان دين براي مقابله با اين جريان شيطاني و خطرناك تدابيري انديشيدند، از جمله:

رسول خدا و امامان عليهم السلام اعلام كردند چون حديث سازان احاديث دروغ فراواني را به ما نسبت داده اند، هر حديثي را به نام ما شنيديد، آن را بر قرآن عرضه كنيد؛اگر موافق قرآن بود، بپذيريد. اگر مخالف بود، به كنار نهيد، زيرا ما مخالف قرآن سخن نمي گوييم.

به دستور امامان از  صدر اسلام راويان حديث معرفي مي شدند و شيعيان بلكه مسلمانان به گونه اي تربيت مي شدند كه روايات را مستند بپذيرند، آن هم سند هاي معتبر ، يعني بايد معلوم گردد روايت را چه كساني از معصوم يا صحابي نقل مي كنند و اين افراد از نظر بررسي كنندگان شخصيت راويان حديث افراد معتبري باشند. علمي در حوزه اسلام از همان صدر اسلام پيدا شد به نام علم رجال كه شناسايي راويان حديث و نقاط قوت و ضعف آن ها را وجهه همت قرار داد و آن ها را در كتاب هاي معتبر ثبت كرد، همچنان كه علم ديگري پايه گرفت به نام علم دراية الحديث كه برسي متن روايات و نقاط قوت و ضعف آن ها را پيگيري مي كرد. عالمان بزرگ حديث شناس و راوي حديث به پالايش احاديث پرداختند. سعي كردند احاديث معتبر را در مجموعه هايي جمع آوري كنند، همچنان كه جمعي ديگر به جمع آوري و معرفي احاديث جعلي همت گماردند. بنا بر اين ما بايد به احاديثي كه افراد معتبر و شناخته شده از پيامبر و امامان نقل كرده اند و آن احاديث با اصول قراني مخالف نيستند ،بها دهيم و عمل كنيم . عمل به چنين احاديثي حكم عقل و دين است .اگر به چنين احاديثي بها ندهيم، از ديدگاه همه عاقلان كار ناپسندي كرده ايم.

نوشته ايد: " بعضي مواقع مي بينم براي صدور حكم در مورد يك مسئله از رواياتي استفاده مي شه كه صحت اون در حد يك « احتمال » هست " ، اين حرف اصلا درست نيست. دليل يك حكم از آيه يا حديث معتبر (حديثي كه از جانب افراد مورد اطمينان نقل شده است) ، بايد دلالتش بر مطلب و حكم ، قطعي (نص) يا قوي (ظاهر) باشد. اگر دلالت آن بر مطلب كم تر از ظاهر باشد، يعني احتمالات متعدد در آن راه داشته باشد، نمي توان به آن دلالت بها داد. همچنين است حكمي كه  سند دليلش ضعيف باشد، يعني در سلسله راويان آن افراد ناشناخته يا بي تقوا و دروغگو يا فاسد العقيده وجود داشته باشد. چنين روايتي را نمي توان به عنوان  دليل حكم  پذيرفت.

 گاهي دو روايت كه هر دو به لحاظ عقلي و شرعي معتبر هستند، يعني هر دو توسط افراد مورد اطمينان نقل شده و معتبرند ،با هم از لحاظ دلالت تعارض دارند. در اين جا چاره اي نيست جز اين كه يكي از آن دو روايت را مورد عمل قرار دهيم . به حكم عقل و شرع وظيفه داريم به روايتي عمل كنيم كه راويانش معتبرترند يا به دلايل معقولي برتر از آن روايت ديگر است كه در اين جهت و باز بر اساس دستورات و روايات اهل بيت (ع) بابي در  علم اصول فقه باز شده و معيارهايي براي ترجيح احاديث در زمان تعارض ارائه گرديده است.

 پيامبر و امامان اصحاب خود را به گونه اي تربيت مي كردند كه در باب نقل حديث از پيامبر و امام دقت كافي داشته و چيزي از خود به آن نيفزايند يا از آن كم نكنند. اين گونه نبوده كه به قول شما يك كلاغ و چند كلاغ شده باشد.

همچنان كه پيامبر به خود اجازه نمي داد در كلام خدا تصرف كند و كم و زياد نمايد، راويان مؤمن و مورد اعتماد نيز سعي تمام داشتند كه حتي الامكان عين كلام معصوم را بدون كم و زياد نقل كنند.

فقط افراد معدودي بودند كه توانايي داشتند كلام معصوم را نقل به معنا كرده كه اينان هم سعي داشتند كه عين معنا و مفهومي كه مد نظر امام بوده، منتقل شود، هر چند با الفاظ امام نباشد.

نقل به معنا هم فقط از اين افراد معدود كه توان درك و فهم كلام امام را داشتند ، قابل قبول بود. از بقيه نقل به معنا يك عيب به حساب آمده و سبب تضعيف روايات شان مي شد.

اگر به كتاب هاي درايه الحديث سر بزنيد، خواهيد ديد كه عالمان و محدثان براي نقل حديث چه سخت گيري ها داشتند تا سخنان معصومين بدون كم و كاست به دست ما برسد.

خوشبختانه اين احاديث از همان زمان امامان نوشته هم شد. به فاصله كمي در قالب مجموعه هاي حديثي مثل كافي و تهذيب و ... عرضه شد. با وجود نسخه هاي فراوان از اين كتب از همان ابتدا تا به حال، امكان دستبرد و تحريف احاديث نيز محدود شد.

بنا بر اين ما براي دريافت حكم اسلام علاوه بر قرآن بايد به روايات معصومين كه بيان كنندگان و شرح دهندگان قرآن هستند مراجعه كنيم و بايد به روايتي استناد كنيم كه هم از لحاظ سند معتبر باشند و هم از لحاظ دلالت دلالت صريح يا ظاهر  داشته باشند و به روايات ضعيف يا غير ظاهر نمي توان استناد كرد.

 

پي نوشت ها:

1. نحل (16) آيه 44.

2. بقره (2) آيه 129.