خطای نحوی قرآن

بررسی شبهۀ پذیرفتن وجود اشتباه ادبی در قرآن از سوی برخی صحابه
ادعای وجود لحن و خطای کاتبان در مصاحف عثمانی ساختگی است؛چراکه قرآن به صورت شفاهی وتوسط کاتبان متعدد نقل شده وموارد ادعایی در واقع ظرایف زبان عربی‌اند،نه اشتباه

پرسش:

در برخی گزارش‌ها آمده است که برخی از صحابه و تابعان (از جمله عایشه، عثمان بن عفان و ...) وجود اشتباه ادبی (نحوی) در قرآن را پذیرفته‌اند و حتی نمونه‌های مشخصی نیز ارائه داده‌اند؛ آیا این ادعاها صحیح است؟

پاسخ :

از برخی صحابه و تابعین همچون عایشه، عروة بن زبیر، سعید بن جبیر، ابان بن عثمان و ... نقل شده است که آنان مدعی بوده‌اند در قرآن خطای نحوی وجود دارد (1). از عثمان نیز نقل شده است که وی پس از مشاهده مصاحف، از وجود «لحن» در آنها خبر داد (2). این نوشتار اختصاص به بررسی صحت و سُقم این ادعاها دارد.

ادعای خطای کاتبان در نگارش قرآن

اشتباه کاتب به هنگام نگارش قرآن نه‌تنها انکار‌ناپذیر نیست، بلکه کاملاً طبیعی است (3)؛ اما اینکه کاتب اشتباه کرده باشد و بر اثر این اشتباه، بخشی از قرآن اشتباه نقل و به دست ما رسیده باشد، اصلاً پذیرفتنی نیست؛ چراکه اولاً فقط یک کاتب نبود و کاتبان متعددی وجود داشته‌اند و نیز اشتباه همۀ کاتبان در یک مورد پذیرفتنی نیست؛ ثانیاً هرچند قرآن هم‌زمان به دو حالت کتبی و شفاهی نقل شده است، اما با توجه به اینکه بیشتر مردم در آن زمان سواد خواندن و نوشتن نداشتند و وسایل نگارش نیز به فراوانی یافت نمی‌شد، بیشتر مردم حافظه‌ای بسیار قوی داشتند (4)؛ ازاین‌رو اصل در انتقال قرآن، نقل شفاهی و سینه‌به‌سینه بوده است و در نقل شفاهی، ادعای خطای کاتب معنا ندارد.

ادعای خطای نحوی در «إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ»

خداوند متعال در آیۀ 63 سورۀ «طه» می‌فرماید: «قٰالُوا إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ یُرِیدٰانِ أَنْ یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمٰا وَ یَذْهَبٰا بِطَرِیقَتِکُمُ اَلْمُثْلىٰ: گفتند به‌یقین این دو نفر جادوگرند، می‌خواهند شما را با جادویشان از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برتر شما را از بین ببرند». قبل از طرح مطلبی که برخی آن را «اشتباه نحوی قرآن» پنداشته‌اند، تذکر چند نکته لازم است:

* مصاحف اولیه از هرگونه اعراب و تشدید خالی بوده‌اند؛

* حروف مشبّهه بالفعل، از جمله «إنّ» اسم خود را مرفوع و خبر خود را منصوب می‌کنند؛

* «هذان» اسم مثنی است و اعراب اسم مثنی در حالت رفع، با الف و نون و در حالت نصب و جر، با یاء و نون است.

برخی هنگام قرائت جملۀ «إنّ هذان لساحران» گمان کرده‌اند که حرف «إن» مشدّد است. ازآنجاکه «إنّ» حروف مشبّهه بالفعل است و اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع می‌کند، این پرسش پیش می‌آید که چرا «هذان» که اسم «إنّ» است، مرفوع شده است و نه منصوب؟ آنان گمان کرده‌اند که کاتب این کلمه را به جای «هذین» منصوب، به‌اشتباه «هذان» مرفوع نوشته است!

اشتباه آنان این بوده است که گمان کرده‌اند حرف «إن» مشدّد است، درحالی‌که ساکن است و در ادبیات عربی به آن «مخفّفه» می‌گویند. حرف «إن» در حال تخفیف و مشدّد‌نبودن، دیگر نصب به اسم و رفع به خبر نمی‌دهد؛ درنتیجه «هذان» به‌درستی در حالت مرفوع آمده است. نشانۀ مشدّد‌نبودن «إن» این است که بر سر خبر آن لام مفتوح «لَـ» می‌آید. در این آیه نیز بر سر خبر آن یعنی «ساحران»، لام مفتوح آمده است: «لَساحران».

ادعای خطای نحوی در «وَ اَلصّٰابِئُونَ»

آیۀ 69 سورۀ «مائده» بدین ترتیب است: «إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلصّٰابِئُونَ وَ اَلنَّصٰارىٰ مَنْ آمَنَ بِاللّٰه وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ: به‌یقین کسانی که به اسلام گرویده‌اند و یهودی‌ها و صابئان و نصاری، هر کدام به خدا و روز قیامت ایمان آورده و کار شایسته انجام داده باشند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند».

قبل از طرح مطلبی که برخی آن را «اشتباه نحوی قرآن» پنداشته‌اند، تذکر چند نکته لازم است:

* در زبان عربی وقتی کلمه‌ای به کلمۀ دیگری عطف می‌شود، معطوف از از معطوف‌علیه تبعیت می‌کند و اعراب آن را می‌گیرد؛

* اگر اعراب معطوف‌علیه ظاهر نباشد، معطوف می‌تواند به جای تبعیت از اعراب کلمۀ معطوف‌علیه، از اعراب جایگاه آن تبعیت کند؛ برای مثال در جملۀ «إنّک و زید قائمان»، کلمۀ «زید» هم می‌تواند منصوب شود و هم مرفوع. منصوب شود به دلیل اینکه به «ک» که اسم إنّ و منصوب است، عطف شده است؛ مرفوع شود به این دلیل که به محل اسم إنّ که در اصل مبتدا بوده، عطف شده است.

آیۀ فوق با حرف «إنّ» که از حروف مشبّهه بالفعل است، شروع می‌شود و «الذین آمنوا» اسم آن و منصوب است. «صابئون» به «الذین آمنوا» عطف شده است و برخی گمان کرده‌اند در اینجا معطوف باید از معطوف‌علیه تبعیت کند و منصوب شود: «صابئین»؛ در‌حالی‌که چون اعراب نصب «الذین آمنوا» ظاهر نشده است، دو وجه جایز است: الف) عطف به «الذین آمنوا» که منصوب است؛ ب) عطف به محل «الذین آمنوا» که مرفوع است.

ادعای خطای نحوی در «وَ اَلْمُقِیمِینَ اَلصَّلاٰة»

آیۀ 162 سورۀ «نساء» بدین ترتیب است: «لٰکِنِ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ اَلْمُقِیمِینَ اَلصَّلاٰةَ وَ اَلْمُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰه وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً: ولی از میان آنان ثابت‌قدمان در دانش، مؤمنانِ [به موسی و تورات] برپادارندگان نماز، پرداخت‌کنندگان زکات، مؤمنان به خدا و روز قیامت به آنچه بر تو و [بر پیامبران] پیش از تو نازل شده ایمان واقعی می‌آورند. آنان هستند که به‌یقین پاداش بزرگی به ایشان عطا خواهیم کرد».

در این آیه، «المؤمنون»، «المقیمین» و «المؤتون» و «المؤمنون» همگی به «الراسخون» عطف شده‌اند که مرفوع است و همگی باید مرفوع می‌شدند؛ اما در این میان «المقیمین» منصوب آمده است. بنابراین برخی به‌نادرستی گمان کرده‌اند که این بر اثر اشتباه کاتب بوده است. درحالی‌که این گمان نادرست به دلیل کم‌اطلاعی از زبان عربی و قواعد آن است؛ چراکه در زبان عربی وقتی چند کلمه را در مقام توصیف چیزی به هم عطف می‌کنند، گاه در وسط این کلمات، یک کلمه را مفعول برای فعل محذوفی همچون «أمدحُ» یا «أذکرُ» و با هدف مدح می‌آورند؛ درنتیجه اِعراب این کلمات یکنواخت نخواهد بود. بنابراین «المقیمین» برخلاف تصور اولیه به «الراسخون» عطف نشده است تا مرفوع شود، بلکه جملۀ معترضه و مفعول برای فعل محذوف «اذکر» است؛ به همین دلیل منصوب شده است.

ادعای خطای نحوی در «أَکُنْ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ»

آیۀ 10 سورۀ «منافقون» بدین ترتیب است: «وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِی إِلىٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ: و از آنچه روزی شما کرده‌ایم، انفاق کنید، پیش از آنکه یکی از شما را مرگ در‌رسد و بگوید: چرا مرا تا مدتی نزدیک مهلت ندادی تا صدقه دهم و از شایستگان باشم؟».

برخی پنداشته‌اند چون «أکن» به «أصّدّقَ» عطف شده است که منصوب است، باید همانند آن منصوب می‌شد: «أکونَ»؛ اما حال که مجزوم آمده، اشتباه است. اما این پندار نادرست است؛ زیرا در زبان عربی افزون بر شرط، امور دیگری همچون امر، نهی، ترجی، تمنی و ... نیز جواب می‌گیرند؛ برای مثال در آیۀ «یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً» (5)، جملۀ «فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً» جواب تمنّی است. جواب تمنّی اگر با حرف «فاء» شروع شود، اگر چیزی به آن عطف شود، هم می‌توان منصوب شود. در این آیه نیز «أصّدّقَ» که جواب تمنی است، با «فاء» شروع شده است: «فأصّدّقَ»؛ بنابراین فعل «أکن» که به آن عطف شده است، هم می‌توانست منصوب شود و هم مجزوم (6).

ادعای عثمان مبنی بر وجود «لحن» در مصاحف

زمانی که نگارش مصاحف به پایان رسید، بر عثمان عرضه شد. او در آنها نگاه کرد و گفت: خوب و زیبا انجام دادید؛ اما در آن چیزی از «لحن» می‌بینم که نیازی به تغییر ندارد؛ چرا‌که عرب آن را با زبانش درست می‌کند. در این بیان، منظور عثمان از «لحن» مشخص نیست.

محققان معتقدند این روایت نمی‌تواند صحیح باشد؛ چراکه اولاً این حدیث مرسل و ضعیف است؛ ثانیاً چگونه می‌توان پذیرفت عثمان و صحابه که برای رفع اختلاف امت اقدام به توحید مصاحف کردند، با وجود علم به‌ وجود اشتباه در مصاحف از تصحیح آن خودداری ورزند و آن را به خود امت واگذار کنند؟ ثالثاً بررسی سندها و متن این روایت نشان می‌دهد این روایت در آغاز ربع آخر قرن اول و هم‌زمان با اصلاحات حجاج در مصاحف و به منظور توجیه عمل او ارائه شده ‌است؛ به‌ویژه ‌که اصطلاح «لحن» متأخر از زمان عثمان و برای آغاز قرن دوم و پس از وضع قواعد صرفی و نحوی است (7).

نتیجه:

مطابق برخی روایات، گروهی از صحابه و تابعین، مدعی وجود خطای نحوی در قرآن بوده‌اند. با قطع نظر از این‌که چنین انتساب‌هایی صحیح است یا نه، بررسی مواردی که به عنوان اشتباهات کاتب در هنگام نگارش قرآن مطرح شده، نشان می‌دهد چنین ادعاهایی ناشی از شناختی ابتدایی، سطحی و اجمالی از ادبیات عرب است و مدعیان از ظرایف ادبی این زبان اطلاع نداشته‌اند. افزون بر این با توجه به این که نقل اصلی قرآن به صورت شفاهی بوده و ادعای خطای کاتب در نقل شفاهی معنا ندارد، بنابراین، این ادعا که برخی واژگان قرآن توسط کاتب به اشتباه نوشته و قرآن به صورت اشتباه نقل شده و به دست ما رسیده، هرگز قابل پذیرش نیست. روایت ادعای عثمان مبنی بر وجود «لحن» و خطا در قرآن، ضعیف و بلکه جعلی و ساختگی است.
برای مطالعه بیشتر:

کرامت میری؛ «نقد و بررسی شبهات آیات موهم ناسازگاری ادبی در قرآن کریم با استناد به قواعد رایج در شعر و نثر عربی»؛ دورۀ 16، ش 2، فروردین 1402 ش، ص 285 ـ 313.

پی‌نوشت‌ها:

1. عبدالله بن مسلم ابن‏قتیبه؛‏ تأویل مشکل القرآن؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1423 ق، ص 25. «عن عائشه أنها سئلت عن قوله: "إن هذان لساحران" و عن قوله: "إن الذین آمنوا و الذین هادوا و الصابئون" و عن قوله: "و المقیمین الصلاة و المؤتون الزکاة"؛ فقالت یا بن أخى هذا کان خطأ من الکاتب» (یحیى بن زیاد فراء؛ معانى القرآن؛ چ 2، قاهره: الهیئة المصریه العامه للکتاب‏، 1980 م، ج ‏1، ص 106). محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏6، ص 18.

2. «لَمَّا کُتِبَتِ الْمَصَاحِفُ، عُرِضَتْ عَلَى عُثْمَانَ، فَوَجَدَ فِیهَا حُرُوفًا مِنَ اللَّحْنِ، فَقَالَ: [لَا تُغَیِّرُوهَا، فَإِنَّ الْعَرَبَ سَتُغَیِّرُهَا، أَوْ قَالَ: سَتُعَرِّبُهَا بِأَلْسِنَتِهَا، لَوْ کَانَ الْکَاتِبُ مِنْ ثَقِیفٍ، وَ الْمُمَلِّی مِنْ هُذَیْلٍ، لَمْ تُوجَدْ فِیهِ هَذِهِ الْحُرُوفُ]» (قاسم بن سلام ابوعبید؛ فضائل القرآن؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، 1426 ق، ص 160).

3. یعقوب جعفری؛ تفسیر کوثر؛ چ 3، قم: نشر هجرت، 1398 ش، ج ‏4، ص 124.

4. سیدابوالقاسم خوئی؛ البیان فی تفسیر القرآن؛ قم: مؤسسه إحیاء آثار الامام الخوئی، [بی‌تا]، ص 252. محمدباقر سعیدی روشن؛ علوم قرآن؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379 ش، ص 157. حسین صدیق؛ علوم قرآن (مقدماتی)؛ قم: مرکز بین‌المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1393 ش، ص 76.

5. نساء: 73.

6. محمدهادی معرفت؛ مصونیت قرآن از تحریف؛ قم: بوستان کتاب، 1387 ش، ص 147 ـ 154. سیدجعفر مرتضی عاملی؛ حقایقی مهم پیرامون قرآن کریم؛ مترجم: حسن اسلامی؛ قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1377 ش، ص 223 ـ 228.

7. هادی غلامرضائی؛ «چالش‌های تواتر قرآن کریم و راهکارهای برون‌رفت از آنها»، رساله دکتری دانشگاه تربیت مدرس (ganj.irandoc.ac.ir)، 1401 ش، ص 211 ـ 216.