با سلام و خسته نباشيد
چندي قبل من در فيس بوک تو يکي از پيج ها که ماسوني ها مديريت ميکردن با يه سول مواجه شدم که ذهنمو به خودش مشغول کرده
سوال :شيطان و انسان همه و همه افريده پروردگار هستند شيطان چگونه در قالب يک مار به بهشت راه يافت در حالي که خداوند متعال از وجود هر موجودي حتي از مولوکولها و اجزاي تشکيل دهنده بدن انها مطلع ميباشد چگونه از وجود شيطان در قالب مار اگاه نبود اگر خداوند شيطان را از بهشت ترد نموده او چطور به بهشت راه يافته است مگر(نعوذو بالله) شيطان ميتواند مکري کند که خدا از ان اگاه نباشد براي مثال : بلا تشبيه مگر کسي ميتواندبا وجود صاحب خانه به خانه شما بدون اجازه وارد شود در هر شکل و قيافه اي؟
من از شما استدعا دارم به صورت منطقي اين قضيه را براي من اشکار نماييد چون چنديست که اين سايتها با مخالفت شديد بنده مواجه هستند تا جايي که از عهده پاسخ بر نيامده و بنده را بلوکه کرده اند,اما اين سوال باعث شد که کمي جانب داري کنم احساس کردم چون به جواب سوال اگاه نيستم جائز نيست که جواب دهم

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ابتدا بايد روشن باشد كه شيطان بعد از جريان تكبر و سجده نكردن بر آدم، گرفتار لعن ابدي گرديد و رانده شد؛ اما نه از بهشت، بلكه از درگاه خداوند و عالم ملكوت؛ در واقع محل اخراج شيطان و مكان زندگي قبلي او بهشت موعود و ابدي نبود، و حقيقت اخراج او نيز نوعي تنزل مقام و مرتبه از جايگاه بلندي بود كه نزد خداوند يافته بود، نه اخراج از مكان معين و مشخصي همچون بهشت. اين همان حقيقتي است كه در قرآن تحت عنوان "هبوط" بيان شده است. خداوند در باره جريان اخراج ابليس مي فرمايد:
«قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرين‏»؛ (1) «گفت: از آن (مقام و مرتبه‏ات) فرود آى! تو حقّ ندارى در آن (مقام و مرتبه) تكبّر كنى! بيرون رو، كه تو از افراد پست و كوچكى‏».
علامه طباطبائي در توضيح اين آيه مي فرمايد:
«جمله "فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ" تأكيد است براى جمله "فَاهْبِطْ مِنْها"؛ براى اين كه "هبوط" همان خروج است و تفاوتش با خروج، تنها در اين است كه هبوط، خروج از مقامى و نزول به درجه پايين‏تر است. همين معنا خود دليل بر اين است كه مقصود از هبوط، فرود آمدن از مكان بلند نيست؛ بلكه مراد، فرود آمدن از مقام و مرتبه بلند است ... . (2)
اما سخن در اين است كه شيطان بعد از خروج از درگاه قرب الهي چگونه به بهشت راه يافت تا زمينه فريب آدم و حوا عليهما السلام را فراهم آورد؟
در پاسخ به اين پرسش بايد ديد كه مراد از بهشت محل سكونت آمد و حوا كجاست؟ زيرا گرچه برخي تصور كرده‌اند مراد از اين بهشت همان بهشت موعود آخرتي است، ولي اين صحيح نيست. زيرا رانده شدن از آن بهشت معنا ندارد. اكنون سؤال اين است كه آن بهشت موقت و محل سكونت ايشان، كجا بود؟
در اين خصوص در بين علما اختلاف نظر وجود دارد كه برخي از نظريات را بيان مي كنيم:
1. باغ آسماني:
اين بهشت در يكى از كرات آسمانى بوده، هر چند بهشت جاويدان نبوده، زيرا در بعضى از روايات اسلامى با كلمه« سماء » به بودن اين بهشت در آسمان اشاره شده است.(3)
2. باغ زميني:
بهشت يكى از باغ هاى دنيا و روى زمين بوده و جمله:«اهْبِطُوا» نيز بر اين دلالت ندارد كه از بالا به پايين بياييد، بلكه به معنى انتقال آن ها بعد از خوردن ميوه ممنوعه به نقطه ديگر زمين است.
على بن ابراهيم قمى در تفسير خود مي نگارد:
از امام جعفر صادق(ع) راجع به بهشت حضرت آدم جويا شدند: آيا از بهشت‏هاى دنيا يا از بهشت‏هاى آخرت بوده، فرمود: از بهشت‏هاى دنيا بود كه خورشيد و ماه در آن طلوع مي كرد. اگر از بهشت‏هاى آخرت ‏بود، هيچ گاه حضرت آدم از آن خارج نمي شد.(4)
3. بهشت برزخي:
برخي از انديشمندان و مفسران نيز معتقدند كه مراد از بهشت حضرت آدم (ع) بهشت برزخي بوده، نه بهشت خلد اخروي و نه بهشتي زميني و دنيايي ؛ علامه طباطبائي از اين نظريه دفاع نموده مي فرمايد:
« مراد از اين كه از بهشت‏هاى دنيا بوده، اين است كه از بهشت‏هاى برزخى بوده، كه در مقابل بهشت خلد است. اين مطلب از برخي رواياتي كه از طرف اهل بيت(ع)رسيده است، روشن مي شود، چرا كه در بعضى از قسمت هاى روايات آمده است كه آدم بر صفا، و حوا بر مروه، هبوط كرد، از اين جهت كه برزخ در همين جهان قرار دارد، پس در زمين بودن(دنيايي بودن) اين بهشت منافاتي با برزخي بودنش ندارد ».(5)
آيه الله جوادي آملي نيز در تفسير خود بعد از رد احتمال بهشت خلد بودن و همچنين باغ زميني بودن، نظريه بهشت برزخي را صحيح و قابل قبول مي داند. (6)
در مجموع اين نظرات مي توان به اين نتيجه رسيد: بهشتي كه حضرت آدم و حوا در آن سكونت داشته اند، بهشت اُخروي نبوده است، زيرا بهشت اُخروي هرگز جاي ابليس نمي‌باشد. آن جا محدوده اي نيست كه شيطان و شيطنت و عصيان در آن راه داشته باشد. خيال باطل و نافرماني در آن جا نيست. كسي كه به جنت خلد وارد شود، ديگر خارج نخواهد شد.
پس اين مكان فريب خوردن آدم و حوا از ابليس، بهشت اخروي نبوده و شيطان -كه مترصد اغواي انسان ها است- توانسته در آن موقعيت حاضر شده و آدم و حواء‌ عليهما السلام را فريب دهد و دليلي هم بر ممنوع بودن شيطان از ورود به اين مكان وجود ندارد.
به علاوه كسي ادعا نكرده كه شيطان همان گونه كه موجب فريب آدم و حوا عليهماالسلام شد، خداوند متعال را هم فريب داده و خداوند از اين ترفند ابليس آگاه نبود و متوجه فريب كاري او نشد؛ بلكه به يقين خداوند از عملكرد ابليس آگاه بود، اما همان گونه كه جلوي اعمال زشت و ظالمانه بسياري از ظالمان عالم را نگرفته و نمي گيرد، مانع اغواي شيطان نيز نشد، زيرا اين آزمايش ها و شكست ها و خطرات لازمه كمال اختياري انسان هاست.
در همان لحظه تلاش شيطان براي فريب آدم و حوا هم او به عنوان يك موجود مختار مي توانست از اين عمل زشت خود دست بكشد و توبه نمايد و هم آدم و حوا مي توانستند به كمك عقل و خرد خود مانع از اين اشتباه شده به فريب شيطان گرفتار شوند؛ اين يك آزمون مهم هم براي شيطان و هم براي آدم و حوا بود كه آينده آنان را تحت تاثير خود قرار مي داد و اگر بنا بود خداوند به اراده خاص خود در اين گونه امور تصميم گيري نمايد، مجالي براي هدايت يا ضلالت اختياري باقي نمي ماند.
البته در پايان تذكر اين مساله هم خالي از فائده نيست كه داستان درآمدن ابليس به صورت مار بر اساس متون يهودي و مسيحي است و در قرآن اشاره اي به اين امر نشده، اما در برخي روايات به اين مساله به گونه اي ديگر اشاره شده و آن اين كه ابليس خود را در بين آرواره هاي يك مار پنهان كرد و از آنجا با حوا به گفتگو نشست و حوا گمان كرد كه مار با او سخن مي گويد و... (7)، هرچند نمي توان حكم به درستي قطعي اين قبيل روايات نادر نيز كرد.
پي نوشت ها:
1. اعراف (7) آيه 13.
2. طباطبائى، سيد محمد حسين‏، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، قم‏ 1417 ق، ج 8، ص 29.
3. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلاميه، تهران، چاپ اول، 1374 ش، ج ‏1، ص 186.
4. شيخ صدوق و شيخ مفيد، اعتقادات الاماميه و تصحيح الاعتقاد، كنگره شيخ مفيد، قم 1414 ق، ج 1، ص 79.
5. طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1417، ج 1، ص 212.
6. آيت الله جوادي آملي، تفسير تسنيم، نشر موسسه اسراء، قم، ج3، ص331.
7. محدث نورى، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت عليهم السلام قم، 1408 ه.ق، ج 11 ص 206.
موفق باشید.