سلام
به نام خدایی که همه ی عزت ازان اوست
چه طور میشه آدم خوبی بود اونم با وضع کنونی جامعه ؟
بعضی وقت ها کارای میکنم یا چیزی میگم که عذاب وجدانش اصلا رهام نمیکنه اما همه دوستام این چیزا رو اهمیت نمیدن
گاهی وقتا فکر می کنم دارم اشتباه میکنم حق با بقیس
اگه من مثلا یه ادرس و اشتباه بدم با خودم به مشکل میخورم که چرا نگفتم بلد نیستم
چه طوری با دوستام کنار بیام ؟
همه اهنگای نا مفهوم و با صدای بلند گوش میدن که وقتی بهشون میگم کمش کنید مسخره می کنند
چه طور میشه الان انسان خوبی بود
اصلا میشه ؟ خوب بود
بعضی وقتا فکر میکنم مثل خودشون باهاشون رفتار کنم اما باز پشیمون میشم
دیگه نمیدونم چی کار کنم دوستام خوبی های زیادی هم دارم و من نمیتونم فراموششون کنم
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسش گر گرامي اين حس كه از خطا و اشتباهات خود و دوستان ناراحت شده، و به آن ها تذكر مي دهيد، بسيار خوب و مقدس است، بي اهميتي و تمسخر دوستان تان نيز بسيار كار زشتي است، اين را بدانيد يكي از مهم ترين عوامل موفقيت و پيشرفت يا شكست و پسرفت انسان ها ،دوستان خوب و بد و رفت و آمد انسان ها با آن ها است، و اين مسئله بسيار مهم است تا حدي كه يكي از حسرت هاي انسان در روز قيامت، شمرده شده است«يا وَيْلَتى لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلا (1)
اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم.
شما نيز وظيفه تان اين است كه دوستان خوب تر از خود تان انتخاب كنيد و اگر دوستان تان در موردي اشتباه كردند تذكر دهيد. و اگر بار ها تذكر داده ايد ولي گوش نمي كنند و به كار اشتباه خود ادامه مي دهند، بهتر است رابطه خود را با آن ها كم كنيد، و با دوستاني كه اين مسائل اخلاقي را رعايت مي كنند، رابطه خود را بيشتر كنيد.
اهل بيت نيز رابطه اي با دوست بد نداشتند، عمرو بن نعمان جعفى گويد: «امام صادق (ع) دوستى داشت، آن حضرت را هر جا كه مىرفت رها نميكرد و از او جدا نمىشد، روزى در بازار كفاش ها همراه حضرت مىرفت و دنبالشان غلام او كه از اهل سِند بود مىآمد، ناگاه آن مرد به پشت سرخود متوجه شده و غلام را خواست، ولي او را نديد و تا سه مرتبه بدنبال خود برگشت و او را نديد، بار چهارم كه او را ديد گفت: اى زنازاده كجا بودى؟ امام صادق(ع) دست خود را بلند كرده و به پيشانى خود زد و فرمود: سبحان ا... مادرش را به زنا متهم كنى؟ من خيال مىكردم تو خوددار و پارسائى، اكنون مى بينم كه ورع و پارسائى ندارى؟ عرض كرد: قربانت گردم مادرش زنى است از اهل سند و مشرك است؟ فرمود: مگر ندانستهاى كه هر ملتى براى خود ازدواجى دارند، از من دور شو. عمرو بن نعمان (راوى حديث) گويد: ديگر او را نديدم كه با آنحضرت راه برود تا آنگاه كه مرگ ميان آنها جدائى انداخت.»(2)
وقتي اهل بيت دوستان را به خاطر گناه و اشتباه ترك مي كنند، ما پيروان ايشان نيز خوب است كه به ايشان اقتدا كنيم و اگر دوست بدي داريم از او جدا شويم.
آري در اين جامعه هم مي توان خوب بود؛ در همين جامعه كساني هستند كه رضايت خدا را همراه خود دارند و مواظب دوستان و معاشرت خود با آن ها هستند.
پي نوشت :
1. فرقان(25) آيه 28.
2. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام قم، 1409 ه.ق، ج 16، ص 36.
موفق و موید باشید






