سلام درمورد شبهه کودکان ناقص این طور که من از پرسش ها خواندم تقصیر پدرومادر و عوامل علّی ومعلولی است که این کودک به دنیا آمده اند؟ اولا طفل چرا باید به گناه پدرومادر بسوزد؟ ثانیا خدا چرا جلوی این عوامل رانمی گیرد؟ آیا این فرض درست است که بگوییم خداجهان را آفریده و یک گوشه نشسته وفقط نگاه می کند ؟ آیا این باتوحید افعالی منافات ندارد؟ وهمچنین چگونه می توانیم امید داشته باشیم به خدا که گناهان ماراببخشد وتا ثیرات آن ها راازبین ببرد؟ همچنین چرا می گویند شفای جسم به دست پزشک ودارو نیست بلکه به دست خداست؟ این حرف یعنی اراده ای بالاترازعلت ومعلول ها وجود دارد.پس چرا این اراده برای کمک به یک طفل بی گناه به کار نمی افتد؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
توحيد افعالي بيانگر اين عقيده است كه جهان هستي تنها يك فاعل حقيقي دارد و بر اساس آن جهان و هر چه در آن است [از جمله افعال انساني و ...] فعل خدا و ناشى از اراده اوست. لذا همانگونه كه موجودات در اصل وجود خود، وابسته به ذات او و عين ربط به او هستند، در تأثير و فعل خود نيز استقلالي نداشته و به او نيازمندند و هر كس هر چه دارد، از او و در حيطهء قدرت و سلطنت و مالكيت حقيقي اوست "وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمين"(1)و شما اراده نمى‏كنيد. مگر اينكه خداوند- پروردگار جهانيان- اراده كند و بخواهد."
در واقع غير خداوند، همگي، علتهاي ممكن و ناقصي بوده كه در نهايت به علتي مستقل و تام ختم مي شوند و آنچه به عنوان علت حقيقي در نظر گرفته مي شود، همان علت مستقل است و مابقي علت معده و ناقصه مي باشند، به همين جهت معلول درمان بيمار يعني شفا ناشي از علت حقيقي يعني خداوند است نه اين كه علل ناقصه مانند دارو و پزشك نقش اصلي در آن را دارا باشند.
پس گرچه در خارج علتهاي غير مستقل وجود دارند كه تاثير گذاري آن ها را مي پذيريم. اما در واقع همه آنها علت ناقصه اي هستند كه در نهايت به علت حقيقي نيازمندند؛ با اين بيان روشن مي شود كه اراده خدا در دائره همين علت ومعلول است نه آنكه اراده خدا را جدا و به تعبيري بالاتر از علت و معلول بدانيم .
البته توجه داشته باشيد اين امر بدان معنا نيست كه افعال در خارج از روي جبر صورت گرفته و تمام معلولهاي خارجي مستقيم به دست خدا انجام مي گيرد. بلكه مراد آن است كه تاثير گذاري تمام علتهاي جهان مانند گرماي آتش، تصادف و... بر اساس اراده خداوند بوده است به عبارت ديگر اراده خداوند بر آن تعلق گرفته كه افعال بر اساس علتهاي خاص خود صورت گرفته و هر معلولي علتي خاص داشته باشد و از معلولي خاص علتي خاص محقق شود مثلاً از آتش گرما صادر شود و...كه اگر اراده كلي و عمومي خداوند در اينگونه علتها نبود، به هيچ وجه علت تاثير گذار نخواهد بود. لذا اينگونه نيست كه خداوند عالم را بر اساس نظام خاصي رها كرده باشد. بلكه اين نظام در هر لحظه محتاج خداوند است.
در حوادث عالم، اراده عام خداوند بر آن تعلق گرفته است كه هر سببي در كميت و كيفيت تعريف شده، تاثير گذار باشد. لذا از يك طرف مثلاً ناقص الخلقه بودن و... را به عواملي چون استفاده رعايت نكردن والدين و... نسبت مي دهند و از طرفي اسباب با خواست و اراده خدا بوده و خداوند اراده كرده است كه حوادث با علل خود تاثير گذار باشند و به همين منظور به خدا نسبت مي دهند.
نكته مهم در اين زمينه آن است كه در جهان طبيعت، نظام علّي و معلولي حاكم بوده و افعال انسانها بر اساس نظم موجود در نظام علت و معلول صورت گيرد يعني از نطفه انسان، انسان، از نطفه گوسفند گوسفند متولد شود و... يا سم كشنده و دارو شفا دهنده باشد، از علت ناقص معلول ناقص متولد شود...و بر همين اساس نظم موجود مقتضي آن است كه اين علتها همواره تاثير گذار بوده و اگر شخصي با وجود هشدارهاي مكرر نكات بهداشتي و...را رعايت نكرده و در نتيجه فرزندي ناقص متولد شود، خداوند نبايد مانع اين امر شود چرا كه در اين صورت مي بايست مانع تمامي افراد خطاكار مانند صدام، و يا هر انساني كه به نوعي خطا و گناه مي كند، شود كه در اين صورت چيزي به نام اختيار و رسيدن اختياري به سوي كمال و در نتيجه استحقاق ثواب و عقاب و...معنا ندارد يا مانع تمامي وسائل مورد ضرر و زيان افراد مانند چاقو و...شوند حال آنكه چنين چيزي با قانون كلي علت و معلول سازگار نيست.
و مقتضاء نظام علي و معلولي آن است كه شخص از نوع فعل ديگران تاثير بپذيرد آنچنانكه شخص چاقو را در شكم ديگري فرو مي كند و شخص مقابل از اين علت تاثير بپذيرد؛ نمي توان از يك سو نظام علي و معلولي و ضرورت آن را پذيرفت و از طرفي اين نوع وقائع را نپذيرفت.
بنابراين خداوند جهان را بر اساس نظام علت و معلول خلق كرده، اما همين علت در نوع تاثير گذاري نيازمند اراده كلي الهي حاكم در جهان است كه البته در برخي موارد به جهت مطلحت و با اراده خاص خود، مانع تاثير گذاري علت مي شود مثلاً با اراده خاص خود مانع تاثير تصادف و در نتيجه مرگ شخص شود.
پي نوشت ها:
1. تكوير(81)آيه 29.
2. ر.ك موسوى همدانى، ترجمه الميزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏ 1374 ش‏، ج 11، ص 299.

موفق و موید باشید