با عرض سلام
برای یک مدتی این سوال برای من مطرح شده که چطور ممکنه کسانی که به طور مادرزادی مشکل عقب افتادگی ذهنی دارند و محروم به دنیا می ایند عدل الهی را زیر سوال نبرند چون که زندگی دنیایی آنها از بین رفته واگر بگوییم پاداش میگیرند آنوقت بقیه انسانها ظلم شده از این جهت که معلول در این دنیا مورد آزمون قرار نگرفته وممکن بود در صورت سالم بودن راه غلطی انتخاب کند به طوری که لایق بهشت نباشد .

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا بايد گفت كه يقينا بين فردي كه با سلامت جسمي و روحي به دنيا مي آيد با فردي كه در حال بيماري و نقص جسمي متولد مي شود تفاوت هاي بسياري وجود دارد، اما اين تفاوت ها نشانه بي عدالتي خداوند نيست چرا كه عدل در لغت در مقابل ظلم است و عدالت در مشهورترين معناي خود قرار دادن هر چيز در جاي خود است و در اصطلاح مقصود از عدل خدا اين است خداوند تبارك و تعالي در بين مخلوقاتش به عدل رفتار مي كند و به هيچ مخلوقي ظلم نمي كند، تكويناً و تشريعاً و آن را در موضعي كه در خور آن است بنشاند و چيزي را كه مستحق آن است به او عطا كند. (1)
و در صورتي وجود انسان هاي داراي معلوليت ذهني و وضعيت اخروي آنها با عدل الهي منافات دارد كه اولا معلوليت آنها از جانب خدا باشد نه از جانب خود يا والدين آنها و ثانيا خداوند بدون لحاظ وضعيت ها و شرايط خاص آنها بطور يكسان از همه انسانها حساب پس بگيرد و با همگان به يك نحو رفتار كند در حالي كه هر دو مورد مذكور از جانب خداوند منتفي هستند و درباره مورد اول مي گوييم كه خداوند متعال هيچ موجودي را ناقص خلق نكرده است و به حكم آيات قرآن جهان را به بهترين صورت خلق كرده است در نتيجه اگر انساني با معلوليت ذهني متولد شده باشد بايد علت معلوليت او را از والدين و جامعه انسانها جست و جو كرد نه از طرف خدا، چرا كه خداوند متعال، عالم هستي را بر اساس يك نظام ثابت و مهم يعني نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار كرده است. هيچ پديده‏اي بدون علت به وجود نمي‏آيد؛ هر آنچه در عالم هستي محقق مي‏شود ،ناشي از علت و سبب خاصي است كه اين امر موجب قوام زندگي موجودات و از جمله انسان است، زيرا اگر اصل علّيت بر جهان هستي حكمفرما نبود، هيچ كاري نمي‏توانستيم انجام دهيم و هيچ تصميمي براي انجام كاري نمي‏توانستيم بگيريم. در آن صورت، پديد آمدن هر چيزي از هر امر نامربوطي ممكن و محتمل بود.
لازمه‏ نظام علت و معلولي حاكم بر جهان هستي، تحقق پديده‏ها به دنبال علت آن هاست، يعني همان گونه كه بر اساس نظام علت و معلولي، استفاده‏ بيمار عفوني از آنتي‏بيوتيك موجب سلامت يافتن و بهبود بيمار است، استفاده از اين دارو در هنگام بارداري روي جنين اثر مي‏گذارد . موجب اخلال در آن و ناقص‏الخلقه شدن نوزاد خواهد شد. همان گونه كه قانون جاذبه زمين موجب آسايش انسان ها و ساختن بناهاي بلند و زندگي و حركت روي كره زمين است، قانون جاذبه باعث مي‏شود كه اگر كسي از ارتفاع بپرد، با زمين برخورد كند و بميرد.
پس معلول يا سالم تولد يافتن يك فرد لازمه حتمي مجموعه عواملي است كه در به وجود آمدن وي مؤثر بوده‏اند، عواملي همچون سلامت يا نارسايي ژنتيكي والدين، شرايط خاص هنگام انعقاد نطفه، كيفيت تغذيه مادر در هنگام بارداري، نوع مواد و غذاها و داروهاي مصرفي هنگام بارداري، حركات فيزيكي مادر در هنگام بارداري و... همان طور كه گرفتار شدن انسان به بيماري هاي سخت معلول علل و عوامل طبيعي خاص خود است.
بنابراين پيدايش افراد ناقص الخلقه بر اساس يك نظام معين و كاملاً همخوان با حكمت الهي است. زيرا اگر قرار باشد همه رفتارها و اعمال ما به نتايج خوب و مطلوب ختم شوند، ساختار عالم به هم مي خورد. ارزش نيكي و خير از بدي و اشتباه شناخته نمي شود ؛يا بايد بپذيريم قوانين منظم و معيني در عالم وجود داشته باشد و معلول ها نتيجه علت هاي شان باشند و يا همه چيز در عالم متغير و بدون پيش بيني خواهد بود.
لذا انتظار اينكه خداوند نتيجه علت هايي را كه به تولد يك نوزاد معلول منجر مي شود، به تولد نوزادي سالم دگرگون كند، انتظاري نامعقول است. زيرا هم با اصل عليت منافات دارد و هم با حكمت هاي الهي؛ چون اين كار و تغيير در عموميت قانون عليت به معني مانع شدن از امكان رشد و بالندگي در يك انسان، همچنين مانع شدن از تلاش براي رسيدن به نتايج علل مطلوب و مورد نياز بشر است.
در نتيجه معلول متولد شدن يك نوزاد معلول علت هاي طبيعي خاص خود است و حصول اين نتيجه لزوما خواست و مطلوب خداوند نبوده ، بلكه آن چه خداوند اراده مي نمايد ،تحقق نتايج طبيعي علل خاص در اين عالم است. اين ماييم كه دانسته يا ندانسته زمينه ساز بروز برخي از نتايج به ظاهر نامطلوب مي شويم. پس خداوند اقتضاي طبيعي بهره مندي همه از نعمت ها را دريغ ننموده است، اما علل و عوامل گوناگون عامل ايجاد پيامدهاي منفي شده است.
و درباره مورد دوم يعني نحوه برخورد خداوند با انسان هاي معلول در جهان آخرت نيز مي گوييم كه در خصوص اين افراد و اين كه سرنوشت اين ها در قيامت چگونه است و چگونه و به چه قاعده اي براي آن ها جايگاه و مقام آخرتي تعيين مي گردد، از ديرباز بحث هاي گوناگوني در بين انديشمندان وجود داشته و نظرات مختلفي در كتاب هاي اعتقادي نقل شده است. و مبناي اين اختلاف نظرها رواياتي است كه در اين زمينه وجود دارد. چرا كه در روايات سرنوشت هاي متفاوتي براي اين گونه افراد نقل شده است.(2) و در بعضي روايات آمده كه اطفال و كساني كه داراي معلوليت هستند ملحق به پدران خود هستند و در رواياتي ديگر آمده است كه علم آن را به خدا واگذاريد و درباره آن سوال نكنيد و در بعضي روايات ديگر ذكر شده كه اين افراد به شكل خاصي در قيامت مورد آزمون قرار مي گيرند تا وضع تسليم يا متمرد بودن آنها در برابر تكاليف الهي معين باشد چنانچه در حديثي زراره از امام باقر (ع)نقل مي كند: «وقتي قيامت مي شود، خداوند با پنج دسته بحث مي كند:
طفل كسي كه در دوران فترت بميرد،
كسي كه در زمان پيامبر ابله باشد (سبك عقل )،
ديوانه اي كه عقل نداشته باشد و بالأخره كر و لال.
همه آنها بر خدا اعتراض و يا عرض مي كنند: تقصيري نداشتيم. اگر حجت داشتيم، اطاعت مي كرديم. خداوند فرشته اي را مي فرستد و آتشي آماده مي كند؛ سپس به آن پنج گروه مي گويد: خداوند به شما امر فرموده است داخل آتش شويد. هر كدام از آنها پذيرفتند و داخل آتش شدند، خداوند آتش را بر آنها سرد و خنك مي كند و از سوختن نجات شان مي دهد، ولي عده اي كه نپذيرفتند، به سوي آتش جهنّم سوق داده مي شوند».(3)
در نتيجه در باره وضعيت اخروي انسانهاي داراي معلوليت حكم واحدي وجود ندارد و نيز بهشت يا جهنم رفتن آنها قطعي نيست تا گفته شود كه بهشت رفتن آنها با عدل الهي سازگارنيست و باعث ظلم به انسان هاي سالم مي شود و جهنم رفتن آنها نيز عادلانه نيست. چون در دنيا معلول بوده اند. و بطور كلي مي توان گفت كه به حكم عقل و نقل خداوند به هيچ وجه همه انسان ها را همانند هم و به طور مساوي در نظر نمي گيرد . با همه افراد به طور كاملا متفاوتي برخورد مي نمايد تا كم ترين ظلم و بي عدالتي در اين زمينه روا داشته نشود.
يكي از سنّت هاي الهي اين است كه خداوند براي همه انسان ها به اقتضاي داشته ها و توانايي هاي فكري، جسمي و محيطي و...، مسئوليتها و تكاليف شان را تعيين مي نمايد. بنا بر توانمندي ها و ابزار و عوامل موفقيت از آن ها بازخواست خواهد كرد.
اين همان حقيقتي است كه با تعابير مختلف در قرآن به آن اشاره شده مانند: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (4) هيچ كس را جز به اندازه توان او تكليف نمي كنيم. اين عدالت خداوند در مقام تشريع و تكليف است. همچنين در مقام محاسبه و بازخواست و توقعات نيز چنين عدالتي با دقت تمام رعايت مي شود: « وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئا؛ (5) ترازوهاى عدل را در روز رستاخيز مى نهيم , پس هيچ كس ستمى نمى بيند».
در نتيجه در مورد وضعيت اخروي افراد معلول مي گوييم كه از نظر عقل و نقل اين گونه افراد چون از ادراك متناسب و قابل قبول كه شرط هر تكليف و مسئوليتي است، بي بهره اند، در دنيا تكليفي برعهده آنان نيست، در نتيجه گناهي براي آنان ثبت نمي‏شود و عقوبت و مجازات هم نمي‏شوند. اما اينكه به بهشت مي روند يا نه، اختلاف نظر وجود دارد ولي با تكيه بر رواياتي كه دال بر امتحان شدن آنها دارند مي توان گفت كه خداوند از آنها امتحان متناسب با وضعيتشان به عمل خواهد آورد و بر اساس آن امتحان وضعيت اخروي آنها را روشن خواهد كرد درنتيجه هيچ اشكالي و خللي به عدل الهي وارد نيست.
پي نوشت ها:
1. سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، نشر طه، قم،1377ش، ج1 ص316.
2. محمد بن يعقوب كليني، كافي، نشر دار الكتب لاسلاميه، تهران، 1380 ق، ج 3، ص 248-250.
3. همان، ج 3، ص 248.
4. بقره (2) آيه276.
5. انبيا(21)آيه 47.

موفق و موید باشید