بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
در كتاب پيام امام، جلد چهارم، صفحه 39 تا 41، در تفسير خطبه 91، ذيل عبارت «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الَّذِینَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضرُوبَةِ دُونَ الْغُیُوبِ، الإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِیرَهُ مِنَ الْغَیْبِ الْمَحْجُوبِ، فَمَدَحَ اللهُ - تَعَالَى - اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ یُحِیطُوا بِهِ عِلْماً، وَ سَمَّى تَرْکَهُمُ التَّعَمُّقَ فِیمَا لَمْ یُکَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ کُنْهِهِ رُسُوخاً»، آيت‌الله مكارم سوالي مطح مي‌كنند: «مطابق آنچه در این فراز از خطبه آمده است، امام (علیه السلام) مى‌فرماید: راسخان در علم نیز از فهم کنه صفات خدا عاجزند و به عجز خود اعتراف دارند و این اعتراف نشانه رسوخ و استوارى آنها در علم است ... ولى از سویى در روایات زیادى که از ائمّه معصومین نقل شده ... آمده است که «راسخان در علم» ماییم! یعنى از تأویل آیات متشابه باخبریم... سؤال این است که این تضاد را که بین این خطبه از نهج‌البلاغه و آن همه از روایات است، چگونه حلّ کنیم.»
سپس دو پاسخ را مطرح مي‌كنند:
«نخست اینکه بگوییم: «راسخان در علم» هر قدر والامقام باشند حتّى امامان معصوم، ذاتاً از معانى متشابهات قرآن و اسرار صفات حق آگاهى ندارند؛ آنچه مى‌دانند به تعلیم الهى و وحى یا الهام غیبى است، همان گونه که در بحث علم غیب و شفاعت، درباره آیات نفى کننده علم غیب از آن بزرگواران و آیات اثبات کننده علم غیب براى آنها گفته شده است که ذاتاً چیزى از غیب نمى‌دانند بلکه آنچه مى‌دانند به تعلیم الهى است; همچنین ذاتاً قادر به شفاعت نیستند، امّا با اذن پروردگار حقّ شفاعت پیدا مى‌کنند.
دیگر اینکه: متشابهات و اسرار پیچیده معارف دینى بر دو گونه است؛ بخشى از آن را «راسخان در علم» مى‌دانند (مانند تفسیر بسیارى از آیات متشابه قرآن) در حالى که درک بخش دیگرى از تفسیر آیات قرآن که مربوط به ذات و صفات پروردگار است، به طور تفصیلى براى هیچ انسانى ممکن نیست آنچه انسانها از آن درک مى‌کنند، همان معرفت و علم اجمالى است که در بالا با ذکر مثال‌هایى کاملا تبیین شد.»
در مورد اين پاسخ، بنده دو اشكال دارم:
1. ظاهرا جواب اول كامل نيست؛ چرا كه اين مطلب در مورد همه انسان‌ها و بلكه همه موجودات صادق است و اختصاصي به راسخان در علم ندارد؛ ضمنا ثابت‌كننده علم براي راسخان در علم نيست!
2. مطابق آنچه حضرت علامه طباطبايي (رحمة الله عليه) بر اساس آيات قرآن كريم در رساله الولاية ثابت نموده‌اند، اولياي الهي در اين عالم به مقام فناي الهي رسيده و قول و فعل آن‌ها همان قول و فعل الهي خواهد شد و ...!‌ آيا با اين توصيف مي‌توان محدوديتي براي علم آنان به‌ويژه براي وجود مقدس پيامبر اكرم و ائمه هدي سلام الله عليهم اجمعين -كه مصداق اتم اولياي الهي هستند- قائل شد؟
در اين صورت اگر اشكال وارد باشد، معناي كلام حضرت در نهج‌البلاغه چه خواهد شد؟
متشكرم

اگر در بيان ايشان دقت بفرماييد تضاد ظاهري بين اين خطبه و رواياتي كه امامان ع را راسخان در علم معرفي مي كند حل مي شود زيرا امامان ع علم ذاتي به متشابهات ندارند بلكه علم آنان در اين زمينه موهبتي است و به ميزاني كه به آنان عطا شده راسخ در علم هستند و ممتاز از ديگران.
به تعبير ايشان دو وجه در حل اين تعارض قابل تصور است
نخست اين كه بگوييم: «راسخان در علم» هر قدر والامقام باشند حتّى امامان معصوم، ذاتاً از معانى متشابهات قرآن و اسرار صفات حق آگاهى ندارند؛ آنچه مى دانند به تعليم الهى و وحى يا الهام غيبى است، همان گونه كه در بحث علم غيب و شفاعت، درباره آيات نفى كننده علم غيب از آن بزرگواران و آيات اثبات كننده علم غيب براى آنها گفته شده است كه ذاتاً چيزى از غيب نمى دانند بلكه آنچه مى دانند به تعليم الهى است؛ همچنين ذاتاً قادر به شفاعت نيستند، امّا با اذن پروردگار حقّ شفاعت پيدا مى كنند.
ديگر اينكه: متشابهات و اسرار پيچيده معارف دينى بر دو گونه است؛ بخشى از آن را «راسخان در علم» مى دانند (مانند تفسير بسيارى از آيات متشابه قرآن) در حالى كه درك بخش ديگرى از تفسير آيات قرآن كه مربوط به ذات و صفات پروردگار است، به طور تفصيلى براى هيچ انسانى ممكن نيست آنچه انسانها از آن درك مى كنند، همان معرفت و علم اجمالى است
به ديگر سخن: متشابهات، بر دو گونه است؛ بخشى از آن را معصومين و راسخان در علم مى دانند و بخشى ديگرى را كه مربوط به كنه ذات و صفات خداست هيچ كس نمى داند و روايات مزبور مربوط به بخش اوّل است و خطبه مورد بحث، مربوط به بخش دوّم.
چنان كه پيامبر اكرم نيز فرمود ماعرفناك حق معرفتك (1) آن چنان كه حق شناخت توست تورا نشناختيم.
پي نوشت:
1 - ابن بابويه، محمدبن علي، التوحيد، جامعه مدرسين، ص114.