سلام
شخصی در نفی و حرمت تفسیر کردن قرآن چنین گفته:«نها به يك حديث نظر شما را متوجه مي سازم و آن هم حديث معروف ثقلين است. كه متواتر است. اصولي و اخباري بر آن اتفاق دارند. پيامبر فرمود، قرآن و اهل بيت من "هرگز" از هم جدا نمي شوند. شما زماني كه به عقل و درك خود به قرآن رجوع مي كنيد، اين اتصال ابدي را نقض كردهايد. يعني گفتيد فقط قرآن. حتي براي يك ثانيه. فكر مي كنم كمي تامل در اين باره نياز باشد» پاسخ چیست؟
کلاً چه دلیلی بر صحت تفسیر قرآن از جانب علما وجود داره؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آنچه حديث ثقلين نفي مي كند تفسير استقلالي قرآن است نه هر گونه تفسير قرآن و اگر قرار باشد هر گونه تفسير قرآن نفي گردد حجيت و اعتبار قرآن از بين مي رود و اين مطلب با حديث ثقلين ناسازگار است.
در توضيح عبارت مذكور بايد بگوييم كه اگر قرار باشد مفسر قرآن بدون توجه به روايات بخواهد آيات قرآن را به صورت مستقل تفسير نمايد و تفسير را بي نياز از رجوع به احاديث بداند مسلما حديث ثقلين را نقض نموده، اما اگر كسي در عين توجه به روايات به ساير دلايل و شواهدي كه مي تواند مفسر قرآن باشد توجه نمايد نه تنها حديث ثقلين را نقض نكرده، بلكه در راستاي عمل به مفاد حديث ثقلين قدم برداشته، زيرا مفاد حديث ثقلين اين نيست كه ما ظاهر قرآن را رها كنيم و فقط به بيانات اهل بيت (عليهم السلام) مراجعه كنيم. اگر قرار باشد كه ما فقط به بيانات اهل بيت (ع) و احاديث مراجعه كنيم اتصال و پيوند قرآن و عترت را از بين برده ايم.
براي روشن شدن پاسخ تمثيلي مطرح مي كنيم.
اگر پدر و مادري دو پسر خود را به مسافرت بفرستند و بگويند شما دو برادر هيچ گاه از يكديگر جدا نشويد حال اگر در اين سفر خواهر يا شخص ديگري نيز همراه اين ها به مسافرت بروند آيا باعث جدايي اين دو برادر شده اند؟!
داستان همراهي قرآن و سنت نيز اين چنين است و معناي همراهي قرآن و عترت تعطيلي عقل و فطرت نيست.
اما درباره دليل صحت و جواز تفسير إجتهادي قرآن بايد بگوييم كه آيات و روايات متعددي دلالت بر جواز تفسير إجتهادي قرآن دارند كه به اختصار به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
الف: دليل عقلى:
قرآن براساس اصول محاوره عقلايى با مردم سخن گفته و دليلى بر بكارگيرى شيوه ديگرى در بيان قرآن وجود ندارد. مخاطبان قرآن نيز، از آغاز تاكنون برهمين اساس (اصول محاوره) به فهم قرآن روى آوردهاند. اگر اين شيوه فهم ناروا بود، بايد به صراحت به همه اعلام مىگرديد تا با پرهيز از آن گرفتار كژ فهمى نشوند؛ زيرا سكوت در اين زمينه، مردم را بهگمراهى كشانده و با هدف نزول قرآن كه هدايت مردم است، ناسازگار و از ساحت حكيمانه خداى متعال و پيامبر (ص) دور است.
ب) ادله نقلى:
1. آيات قرآن:
قرآن كريم مردم را به تدبر در آيات قرآن فراخوانده و فرمان داده است. بىگمان خداى حكيم و اولياى او به چيزى كه نارواست، فرمان نمىدهند؛ بنابراين وجود اين فرمانها يا سفارشها، دليل روابودن فهم ما از قرآن است. نمىتوان گفت كه مقصود از اينگونه آيات آن است كه مردم با مراجعه به پيامبر و اهل بيت از مفاد آيات با خبر شده و در آن تدبر كنند؛ زيرا ظاهر اين آيات و روايات، بر تدبر و فهم مستقيم و بىواسطه مخاطبان قرآن دلالت دارد چنانكه خداوند متعال فرموده:« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها»(1) «آيا آنها در قرآن تدبّر نمىكنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است»
2. روايات اهل بيت (ع)
دستههاى مختلفى از روايات اهل بيت (ع) دلالت روشنى بر جواز فهم قرآن دارد؛ زيرا دستور و تاكيد بر تدبر در قرآن، آموزش شيوه فهم و تفسير قرآن، دستور به تمسك به قرآن در فتنهها و معيار بودن قرآن براى ارزيابى روايات كه در روايات اهل بيت (ع) مطرح شده است، همه، بر اين اصل مسلم مبتنى است كه فهم درست و معتبر آيات، امكانپذير و جايز است.(2)
در روايتى از امام صادق (ع) آمده است: « كُلُّ شَيْءٍ مَرْدُودٌ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ السُّنَّةِ وَ كُلُّ حَدِيثٍ لَا يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ» (3) «هر چيزى به كتاب خدا و سنّت بازگردانده مىشود و هرحديثى كه با كتاب خدا موافق نباشد، باطلى آراسته است».
اين روايت به روشنى بر امكان و جواز فهم قرآن دلالت دارد؛ زيرا اگر فهم قرآن ممكن و جايز نبود، هرگز آن را معيار سنجش روايات سره از ناسره قرار نمىدادند. در روايتى از پيامبر اكرم (ص) آمده است: « ُ مَا جَاءَكُمْ عَنِّي فَوَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَكُمْ يُخَالِفُ الْقُرْآنَ فَلَمْ أَقُلْهُ.»(4) « آنچه از من براى شما نقل مىشود كه با قرآن موافق است، گفته من است و آنچه با قرآن موافق نيست، من نگفتهام.»
براساس اين روايات، قرآن معيار سنجش روايات و در نتيجه قابل فهم دانسته شده است؛ زيرا چيزى كه خود مبهم است و مراد از آن روشن نيست، چگونه ملاك ارزيابى مطالب ديگر تواند بود؟!
پي نوشت ها:
1. محمد(47) آيه 24.
2. ر.ك: آيت الله مصباح يزدي، قرآنشناسى، قم، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1380 ش، ج2، ص 82.
3. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، سال 1404 هـ ق، ج2، ص 242.
4. عياشى، محمد بن مسعود، كتاب التفسير، تهران، چاپخانه علميه، 1380ق،، ج1، ص: 8
موفق و موید باشید






