خدایی که به اجبار بندگانش را آفریده چگونه می توان عاشقانه دوست داشت؟

اگر منظورتان از اجبار در آفرینش آن است که ما اختیاری در خلق شدنمان نداشتیم. باید گفت بله این جبر در خلقت ما وجود داشته، اما این جبر ، جبری مذموم نیست؛ زیرا اصل به دنیا آمدن ما بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدین مان رقم خورده و ما خلق شده و به دنیا آمدیم، همانند ولادت همه موجودات دیگر و رخ دادن همه حوادث ریز و درشت عالم؛ چنان که نسل های بعدی هم از نتیجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد، این یک قانون عام در عالم است که به صورت حتمی و جبری در عالم جریان دارد و خواست ما آن را تغییر نمی دهد.
اما نکته دقیق در این میان آن است که اختیار و اجازه داشتن ما برای انتخاب خلق شدن امری ناممکن است. معنا ندارد بگوییم چرا ما بدون اختیار خود به دنیا آمده ایم؛ زیرا اگر فردی موجود نشده باشد؛ معدوم خواهد بود. معدوم نمی تواند مورد خطاب قرار گیرد، چون چیزی نیست تا از او پرسش شود یا امکان پاسخگویی داشته باشد. انسان هم قبل از ایجاد، معدوم بوده، پس قابلیت چنین سوالی یا هر سوال دیگری را نداشته است. پس این که از خداوند بخواهیم قبل از ایجاد، نظرمان را جویا شود؛ معقول نیست؛ پس در این فرایند حقی که ممکن بود داشته باشیم از ما سلب نشده تا این امر موجب نگرانی و تشویش و قطع رابطه عاشقانه ما با خالقمان باشد.
البته ممکن است گفته شود که چرا از اساس چنین ساختار و مجموعه ای ایجاد شده و ساختار علی و معلولی در آن نهادینه شده است تا در نتیجه تحقق همه علل و عوامل ما ناچارا به دنیا بیاییم و در این موقعیت دشوار قرار گیریم؛ اما پاسخ این سوال همان فلسفه آفرینش خداوند و هدف مهم ایجاد همه موجودات است که بحثی جداگانه و مفصل است.
در واقع عقل در نگاهی کاملا کلان و آزاد درک می کند که اصل آفرینش عالم با این همه عظمت و شکوه از نیافریدن آن ارزشمند تر است و جایگاه خلقت فارغ از دغدغه ها و نگرانی های ما بسیار رفیع و ارزشمند است؛ در این عالم هم ساختار و قانون معین علت و معلول حقیقتی بسیار لازم و منطقی و مفید است و تحقق معلول بر اثر شکل گیری علت هم امری لازم و منطقی و حکیمانه است.
در کنار همه این ها اصل حیات و شکل گیری موجودات مختار و هدفمند و قابل رشد و تکامل هم حقیقتی غیر قابل انکار است و انسان در این مجموعه نقطه اوج این هدف بلند محسوب می شود؛ حال آیا می توان برای چنین موجودی کمال و هدف و غایت معین و ضمانت های عملی برای پایبندی به قانون و محرک های گوناگون تشویقی و تهدیدی برای رسیدن به کمال لایق او فرض و تبیین ننمود؟ به نظر ما همه دستورات الهی و قوانین دینی و تهدیدها و تشویق ها در قالب بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و .... در مجموع یک راهکار منطقی و روشن برای رسیدن انسان که گل سرسبد خلقت و عالم شکوه این نظام آفرینش است به درجات بالای کمال و حیات باشکوهی که لایق آن است محسوب می شود و در این اکر عقل کلی و کلان نگر قضاوت می کند که رقم خوردن چنین ساختاری منطقی و معقول و مقبول، بلکه لازم و ضروری است، نه آنکه فرد فرد افراد بتوانند در مورد این ساختار اظهار نظر کرده مایل باشند نظراتشان در نتیجه تاثیر گذار باشد.
باید دانست که علی رغم عدم اختیار ما در آمدن به این دنیا، وقتی ما در این عالم قرار گرفتیم دیگر دارای حیاتی عقلانی و انسانی هستیم و می توانیم چگونگی و کیفیت زندگی مان را تعیین کنیم و مسیر دلخواه خودمان را بر اساس هدف و غایتی که در این مسیر می طلبیم معین کنیم.
در حقیقت تمام دستورات دینی برای این اساس است که ما این انتخاب و تعیین مسیر را به درستی انجام بدهیم و به بهترین سر انجام برسیم؛ تامل در همین نکات است که لطف خداوند در حق همه موجودات از جمله ما را آشمار می سازد و رابطه ای عاشقانه را بین ما و او پدید می آورد.
انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده، به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان بلکه بدتر شود. دعوت اسلام هم به سمت همین حیات اختیاری است: "یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ (1) ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیاتتان است". و حضور در این مسابقه بزرگ خود بالاترین نعمتی است که خداوند به ما داده است .
پی نوشت‏:
1. انفال (8) آیه 24.