در نهج البلاغه در خطبه اول در مورد خلقت جهان آورده شده است که: " ثم زينها بزينة الكواكب و ضياء الثواقب و أجرى فيها سراجا مستطيرا و قمرا منيرا في فلك دائر و سقف سائر و رقيم مائر " که این بیان تایید کننده نظریه بطلمیوس در مورد جهان هستی است که البته از نظر علمی رد شده است. به عبارت دیگر بیان نهج البلاغه از نظر علمی رد است. پس در نتیجه با توجه به عصمت ائمه، این خطبه و یا حداقل این بخش از خطبه از حضرت علی نیست. نظرتان را بفرمایید.

پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
خلاصه نظريه بطلميوس كه حدود 1500سال در جوامع علمى به عنوان محور اساسي و اصلي خدشه ناپذير حكم فرما بود آن است كه زمين، كره اى،ساكن و ثابت و مركز كرات ديگر مى باشد. دور زمينْ كره آب، دور آن را كره هوا و كره هوا را كره آتش فرا گرفته است. سپس ستارگان «سيار» هر كدام در فلكى به ترتيب ماه، عطارد، زهره، خورشيد، مريخ، مشترى و زحل وجود دارند. فلك زحل را نيز فلك هشتم بزرگى احاطه كرده كه همه ستاره هاى ثوابت كه مانند ميخ بر پيكر آن كوبيده شده و پس از فلك ثوابت، فلك نهم ناميده مى شود كه همه افلاك در شكم وى قرار دارد و اين افلاكْ بسان يك پياز، طبقات آن، محيط بر يكديگر است و پوست آن، محيط بر همه است. (1)
لذا اساس نظريه مذكور از طرفي بر ثابت بودن زمين به عنوان مركز كرات ديگر و از طرفي بر متحرك بودن خورشيد است و ظاهراً مرادشما از كلمات حضرت كه به نوعي تائيد كننده اين نظريه بوده همان است كه حضرت مي فرمايد: "...في فلك دائر و سقف سائر و رقيم مائر"... همواره در مدار فلكى گردنده و بر قرار، و سقفى متحرّك، و صفحه‏اى بى قرار، به گردش خود ادامه دهند" حال ابتداء بايد توجه داشته باشيد كه اولاً : اساس نظريه بطلميوس بر ثابت بودن زمين به عنوان مركز كرات ديگر بوده و حال آنكه حضرت در اين خطبه اگر چه به نوعي بر حركت خورشيد تاكيد كرده، اما بيان حركت خورشيد دليلي بر ثابت بودن زمين نيست .
ثانياً: حركت خورشيد نه تنها در كلمات حضرت به نوعي مورد تائيد قرار گرفته بلكه در مواردي قرآن نيز بر اين امر تاكيد دارد آنچنانكه مي فرمايد: "وَ الشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ" (2) و خورشيد (نيز براى آنها آيتى است) كه پيوسته بسوى قرارگاهش در حركت است اين تقدير خداوند قادر و داناست." حال بايد توجه داشته باشيد كه حركت خورشيد بر دو نوع است:
الف) حركت خورشيد دور زمين
ب) حركت وضعى خورشيد به دور خود و يا حركت طولى آن همراه منظومه شمسى به سوى نقطه مشخصى از آسمان "لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُون" (3) نه خورشيد را سزاست كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى مى‏گيرد و هر كدام در مسير خود شناورند."
بر اين اساس نوع حركت خورشيدي كه در نظريه بطلميوس مورد تاكيد و اثبات قرار گرفته ، همان قسم اول و حال آنكه نوع حركت در كلمات قرآن و نهج البلاغه حركت از نوع دوم مي باشد لذا بيانات حضرت هيچگاه در صدد اثبات حركت از نوع اول نيست تا با ابطال آن سخنان حضرت نيز باطل شود
لذا نه تنها حركات خورشيد به نوعي در قرآن، نهج البلاغه و ديگر منابع حديثي بيان شده بلكه چنين حركاتي در علوم تجربي روز نيز اثبات شده است لذا خورشيد تقريباً در هر 25 روز يكبار بدور خود مي چرخد (در نواحي مختلف كمي تفاوت دارد) و سرعت اين حركت در هر ثانيه تقريباً 2 كيلومتر است كه به آن حركت وضعي گويند و ديگر حركت انتقالي است كه منظومه شمسي به طرف صورت فلكي" الجائي علي ركبتيه" كه نسبت به خورشيد در شمال آسمان واقع گرديده است. حركت مي نمايد سرعت اين اين انتقال در هر ثانيه 19 كيلومتر و نيم است. (4)
پي نوشتها:
1. سبحاني، جعفر، مربّى نمونه، چ مؤسسه امام صادق (ع)، قم 1383 ه ش ، ص 66.
2. يس (36) آيه 38.
3. يس (36) آيه 40.
4. ر.ك: مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، چ دار الکتب الاسلامیه ، تهران، 1374 ه ش، ج 18، ص 389.