سلام
سوآلم دوتاست:
1- چرابه مولی علی ع لقب ابوتراب داده شدوازجانب چه کسی بود؟
2- آیااین بیت شعرصحیح است؟یعنی حکمش چیست؟
کربلا با ربنا شدهم عدد - من حسین اللهی ام حیدرمدد
ممنونم ازشما
التماس دعا
خدانگهدار

پرسش: بنام خدا
شرح : سلام سوآلم دوتاست: 1- چرا به مولی علی (ع) لقب ابوتراب داده شد و از جانب چه کسی بود؟
پاسخ:
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
در علت نام گذارى على(ع) به "ابوتراب" و زمان و مکان آن، اختلاف نظر وجود دارد. از مجموع روایات استفاده مى شود که در مکان ‏ها و زمان‏هاى مختلف پیامبر صلوات الله علیه به طور مکرّر على علیه السلام را با کنیه "ابوتراب" خطاب می کرد. این کنیه را پیامبر صلوات الله علیه به على(ع) داده است.
در این جا به دو مورد اشاره مى شود:
1. پیامبر با گروهى از یارانش در نیمه جمادى الاولى سال دوم هجرى به تعقیب کاروان قریش که به سرپرستى ابوسفیان عازم شام بود، تا نقطه‏اى به نام «عشیره» پیش رفتند؛ اما اثرى از کاروان قریش نیافتند. در یکى از روزها که در عشیره بودند، پیامبر صلوات الله علیه بر بالین على علیه السلام و عمار آمد، دید خوابیده‏اند و بر سر و صورت على خاک نشسته است.
حضرت آن دو را با مهربانى و ملاطفت بیدار کرد . خطاب به على علیه السلام، فرمود: اى ابوتراب (آغشته به خاک)، برخیز! آیا نمى‏خواهى شقى‏ترین مردمان روى زمین را به تو خبر دهم! یکى به نام احمیر (لقب قدار بن سالف) است که ناقه صالح پیامبر را پى کرد. دیگرى کسى است که شمشیر بر فرق تو مى زند و محاسن تو را به خون سرت رنگین مى کند.
از آن پس امام على سلام الله علیه، میان مسلمانان به ابوتراب معروف گردید. این کنیه را حضرت بسیار دوست داشت؛ زیرا پیامبر او را به چنین کنیه‏اى خطاب کرده بود. (1)
2.برخی از اهل سنت نقل کرده اند که روزى پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به سوى منزل فاطمه رفت و پرسید: پسر عمویت کجاست؟ پاسخ داد: در مسجد خوابیده است. پیامبر چون او را مشاهده کرد، دید عبا از روی او کنار رفته و خاک به پشتش رسیده. پيغمبر خاك ها را از پشت امير المؤمنين پاك نمود و فرمود: برخيز اى ابو تراب! (2 )
علاوه بر این، در وجه دیگر این نام گذاری و لقب مورد علاقه حضرت که با تفسیری زیبا همراه می باشد و می توان حکمت اصلی این نام گذاری را فهمید،نوشته شده :
عبایة بن ربعى در وجه نام گذارى " ابوتراب" مى گوید: به ابن عباس گفتم: چرا رسول خدا على سلام الله علیه را "ابوتراب" نامید؟ گفت: چون على صاحب زمین است . پس از پیامبر صلوات الله علیه، حجت خدا بر اهل زمین است . به وسیله او زمین و آرامش آن باقى است، از این رو او را "ابوتراب" نامید. از رسول خدا شنیدم: وقتى روز قیامت بر پا مى شود، آن قدر ثواب و کرامت نصیب شیعیان على سلام الله علیه مى شود که کفار با دیدن این صحنه مى گویند: اى کاش ما از خاک، یعنى از شیعیان على بن ابى طالب بودیم.(3)
پی نوشت ها:
1.ناظم زاده قمی،مظهر ولایت، قم، انتشارات بوستان کتاب، .138شمسی، ص 38، چاپ سوم، به نقل از مناقب، ابن مغازلی شافعی، ص 8.
2.سید محسن امین،اعیان الشیعه، تحقیق سید حسن امین، بیروت،انتشارات دار التعارف للمطبوعات، 1418 قمری ،چاپ پنجم، ج 2،ص 10 .
3.علامه مجلسی،بحار الانوار، تهران،انتشارات اسلامیه،ج 65، ص 124.

پرسش: آیا این بیت شعرصحیح است؟ یعنی حکمش چیست؟ کربلا با ربنا شدهم عدد - من حسین اللهی ام حیدرمدد ممنونم

پاسخ:
این شعر از اشعار ناپسند است و بوی غلو می دهد. غلو در شأن امامان، که عمل دشمنان آگاه و دوستان جاهل است،بیش تر از دشمنی دشمنان به آنان ضرر می زند. اگر کسی امامان را رب و اله و در ردیف خدا قرار دهد، مشرک شده و نجس و پلید است و مرتد می باشد و... ، اما اگر از باب شدت علاقه و با توجیه و از باب مظهر بودن امامان، این گونه سخن بگوید، گر چه مرتد و مشرک و پلید نشده، ولی کارش بسيار ناپسند است.
امامان علیهم السلام فریادشان بلند بود که ما را از جایگاهی که خدا برای مان پسندیده و خود بدان شادیم، یعنی جایگاه عبودیت و بندگی بالاتر نبرید. در ردیف خدا قرار ندهید. ما از کسانی که آگاهانه با ما چنین کنند، بیزاریم. در پیشگاه خدا برائت مان از آنان را اعلام می کنیم :
امام علی (ع) فرمود: در مورد ما از حد بندگی مگذرید. هر چه می خواهید غیر آن، در فضیلت ما بگویید. باز بیان شما به اوج فضیلت ما نمی رسد. مبادا مانند مسیحیان که عیسی را خدا و پسر خدا شمردند ، در حق ما غلو کنید که از غلو کنندگان بیزاریم. (1)
امام رضا (ع) فرمود: هر کس در مورد امیر مؤمنان ( و باقی امامان) از حد بندگی بگذرد ( و آن ها را بالاتر ببرد)، از کسانی است که مورد غضب خدا قرار گرفته اند.(2)
با این گونه اشعار و ترویج آن ها، به دشمنان برای حمله به امامان و شیعه بهانه می دهیم. باعث ضربه خوردن آن ها می شویم و این هم گناهی بزرگ است.
پی نوشت ها:
1. شیخ طبرسی،احتجاج، نجف، دار نعمان، 1386 ق، ج 2، ص 233.
2. همان.